-
کلاب هاوس
پنجشنبه 12 فروردینماه سال 1400 21:50
یادمه خیلی سال پیش، شاید ده سال پیش، شب جمعه ها یه پست می زاشتم اسمش بود دور همی شب جمعه، بعد تا صبح بچه ها می اومدن و کامنت می نوشتیم و حرف می زدیم کرکره خنده بود فازش، حالا این روزا که اپلیکیشن club house رو می بینم همه ش میگم چقدر اون وقت ها جای این برنامه خالی بود چقدر دوستی ها و دورهمی های باحالی می شد بسازیم...
-
گلایه
یکشنبه 1 فروردینماه سال 1400 13:56
اولا که سال نو مبارک دوما که یه گلایه داشتم که اومدم اینجا بنویسم. یه عکس از هفت سین و تصویر خودمون در آیینه تو پیج اینستاگرام گذاشته بودم خانمی از فضای وبلاگ آمده کامنت گذاشته که سر شوهر اول رو که خوردی، خدا به داد این دومی برسه من آدم مثبت اندیش ی هستم هیچ وقت چیزی رو پنهان نکردم اما اینبار حس کردم که آدم هایی دورم...
-
در ستایش گفتگو
سهشنبه 19 اسفندماه سال 1399 00:47
دلم خیلی گرفته است، راستش من هم مثل شما! دلم میخواهد دنیا جای بهتری باشد برای زندگی، برای بچه ها، برای بلند خندیدن امن باشد. این روزها اما چیزی که به چشمم می آید چیز خوبی نیست، نامهربانی و بی مهری و کم لطفی است که انگار زندگی جای دیگری برقرار است و ما تند تند به ریش هم کند می زنیم و می رویم که به آن بهشت آرام که زندگی...
-
هرچی که ازش خوشت بیاد همون میشه!
یکشنبه 10 اسفندماه سال 1399 15:33
دلم برای تنهایی تنگ شده یه وقتا بعدظهر میشد می نشستم روی تختی که رو به کوچه ی تقریبا پرهیایویی بود که ازش می شد پارک رو هم دید که خانواده ی شنگول فراوونی رو می شد دید که قابلمه ی قرمه سبزی رو زده بودن زیر بغل و اومده بودن تا تو پارک دور همی و دست به جمعی شام و نهار بخورن. من اما یه حس بسیار غریبی داشتم با این جماعت...
-
روز پدر
پنجشنبه 7 اسفندماه سال 1399 01:22
وقتی پدرم مرد، من کنارش بودم. حوالی نه شب، در بیمارستان طالقانی ولنجک، بخش مردان جان داد. صبح حالش خوب بود اما تا قبل از نیمه شب تمام کرد. رفته بودم مدارکش را برای رادیولوژی بیمارستان ببرم ، چند دقیقه ای بیشتر تنها نبود اما وقتی برگشتم، او رفته بود. همان وقتی که خواهر و برادرم هم رفته بودند خانه و به گمانم او هم وقتی...
-
زندگی که به نفس کشیدن نیس!
شنبه 2 اسفندماه سال 1399 11:41
مثل رفتن روی سکوی اعدام می مونه! رفتن و گشتن دنبال چیزی که ما رو خوشحال میکنه، چه در جستجو و چه در زندگی و چه حتا در یومیه ی بی مزه ی روزانه چندین برابر بزرگ تر از حجمه ی قلب ما برای تحمل و درک خوشحالیه! باید هر روز کسی رو که حوصله نداره و میخواد خودشو قایم کنه و زیر پتو بمونه رو اعدام کنی. هر روز قبل از بر اومدن...
-
لب شط
جمعه 10 بهمنماه سال 1399 17:12
ماجرا اصلا از آن نقاشی شروع شد. نقاشی ای که یکی از ده تا نقاشی ای بود که در نمایشگاه گذاشته بودم و از اول حس و حالش یک طوردیگری بود. زنی بود با اندام برجسته و قدی گشیده که در گرمای جنوب و لب شط کنار رودخانه ی آبی ای که از قرنیز های دیوار کهنه خانه یزد ساخته شده بود گام بر می داشت. زن با اطمینان و اعتمادی پیش می رفت که...
-
فقط سوپ
دوشنبه 6 بهمنماه سال 1399 10:18
. یه دوستی داریم که خیلی وقتا آخر هفته می ریم باغش، این طفلکی هی هی کباب کلیه اعضا و جوارح گوسفند و گاو و فولان درست میکنه که یعنی من دارم خیلی عزت احترام میکنم اون وقت فقط خدا می دونه که غذای مورد علاقه ی من سوپه! تازه اونم آبکی تو چشام وقتی دارم کباب میخورم ای تو رو حت طوری خاصی موج می زنه \(^_^)/ احتمالا هم هیچوقت...
-
در گفتگو با مهر مطرح شد؛ همین که «هستیم» کافی نیست؟
چهارشنبه 1 بهمنماه سال 1399 12:30
در گفتگو با مهر مطرح شد؛ «در جستجوی معنا» بر بوم نقاشی/ همین که «هستیم» کافی نیست؟ عنادی که به تازگی نمایشگاه آثارش در گالری هفت ثمر با عنوان «درجستجوی معنا» برپا شد گفت: تلاش کردم در کارهایم نشان دهم که همین «بودن» در زندگی کافیه و لازم نیست کار خاص و عجیب غریبی بکنیم. به گزارش خبرنگار مهر ، جمعه ۲۶ دیماه افتتاحیه...
-
اولین نمایشگاه انفرادی نقاشی و حجم
یکشنبه 21 دیماه سال 1399 09:41
اولین نمایشگاه انفرادی نقاشی و حجم پروا ـ نَـه عنـادی در جستجوی مـَعنا گالری هفت ثمر افتتاحیه: 26 دی ماه، از ساعت ۱۶ تا20 اختتامیه: چهارشنبه، اول بهمن بازدید از ساعت 16 تا 20 آدرس: تهران، خیابان مطهری (تخت طاووس) خیابان کوه نور، کوچه پنجم، شماره ۸ (ورود با ماسک و حفظ فاصله اجتماعی الزامی است) Solo Exhibition by...
-
دیوانه خانه
شنبه 20 دیماه سال 1399 02:28
دیشب را در بیمارستان خوابیده ام. روی تخت ناراحتی که زیادی کوتاه بوده و پتویی که کافی نبودو تا صبح بشود بارها ساعت را چک کردم تا صبح شود. زمان گاهی سخت میگذرد، انگار به پای ثانیه ها وزنه بسته باشند. گاهی چشم هایم گرم می شود و خوابم میبرد اما باز بیدار میشوم عقربه تا رسیدن به پنج صبح، فاصله ای ندارد که پرستار می آید تا...
-
تو نباش لطفا!
شنبه 13 دیماه سال 1399 18:00
خیلی دنبال منشا این ماجراها گشته ام. خیلی زیاد. این که من از این ماجرا حرف می زنم البته به این معنی نیست که دیگران آن را ندارند یا درک نمی کنند نه باید دنبالش بگردی، نه همهذجا هست کافیست که دیده شود. من دنبال یک وضعیت بودم: شادی و رضایت واقعی! این که می نویسم واقعی یعنی مقطعی نباشد و با تغییر موقعیت حس خوب همچنان خوب...
-
خانم مریم برام نوشته
سهشنبه 9 دیماه سال 1399 11:26
سلام پروانه خانوم . نوشته هات درد داشت نتونستم خاموش رد شم. اولا که درک می کنم فشار زیادی تحمل میکنید و خوبه که نوشتیدش . با خودت مهربون باش به خودت نگو خاک تو سرت . به خودت بگو خوب این با من حال نمی کنه ولی این دلیل براین نمیشه که من دوست نداشتنی هستم . من دوست داشتنی ام و خودمم خیلی دوست دارم با خودمم خیلی حال می...
-
درس چندم حذف بود؟
شنبه 6 دیماه سال 1399 11:56
قلابی بودن به معنی فیک بودن به معنی دوری از اصالت به معنی اصلی نبودن و به معنی واقعی نبودن است. قلابی بودن زمانی بیشترین آسیب را می رساند که قلب شما دخیل است! ماجرا از آن جا شروع شد که خانم دوست که برایم یگانه ترین دوست دنیا بود و خیال می کردم که تنها کسی است که خیلی عمیق و دقیق همدیگر را می فهمیم و بدون حرف زدن حتا...
-
21 آذر
یکشنبه 23 آذرماه سال 1399 18:43
روی ترازو رفته و از خواندن عدد در شرم و بهت فرو می روم. 75 کیلو شده ام و این به معنی ده کیلو افزایش وزن است. همچنین به معنی رها کردن الگوی زندگی و همچنین به معنی بی توجهی و دوست نداشتن خودم است که انگار همه چیز را رها کرده ام. حقیقت این است که تغییر بزرگی در زندگی ام رخ داده و زندگی ام به گونه ی جدید پیش می رود که...
-
سگ تو پول!
پنجشنبه 20 آذرماه سال 1399 01:05
سخت ترین قسمت کارم چه در گرافیک و چه نقاشی گرفتن پول یا همان دستمزد است. بعد از اینکه به خودم کش و قوس می دهم و با هزاران جان کندن می گویم که ممکن است تسویه کنیم، یعنی پول و دستمزد اینجانب را پرداخت کنید لطفا! بعد طرف میگوید سلام ویرگول چشم. و از تاریخ گرفتن این پیام یک روز می گذرد و دو روز می گذرد و... وای آن وقت است...
-
اشکو یا بغضو یا . . .
یکشنبه 16 آذرماه سال 1399 11:16
ایامی در زندگی من هست که بغض تو گلویم گره میخورد و اشک دان هایم سرریز میکند. ایامی شبیه دایره ی مکرر و تکراری قاعدگی در این ایام کس دیگری می شوم و حالت عصبیت pms به حالت دیگری بدل میشود که لابد علم آنقدر پیشرفت نکرده تا برایش اسم بگذارد در این حالت که پوچی و تاریکی پی ام اس را نیز دارد آدمی یا همان بیمار دلش قدر یک...
-
خاطرات کودکی
شنبه 8 آذرماه سال 1399 14:03
+ تابستانهای کودکی من در روستایی به نام شمس کلایه گذشت روستایی از از توابع الموت شرقی که در حاشیه استان قزوین است. وقتی آخرین امتحان خرداد ماه را میدادیم یکسره ساک هایمان را میبستیم و روانه ی دیار اجدادی می شدیم. یادآوری خاطرات شیرین کودکی در روزگاری چنین تلخ شاید راهی برای التیام روان ناآرام و مخدوش این روزهایمان...
-
با من آشنا شوید، من هم نهنگ 52 هرتزم . . .
سهشنبه 6 آبانماه سال 1399 22:48
چالش خود را می شناسید که از طرف آنی دالتون نازنین به آن دعوت شده ام را بازی می کنم با این ترتیب: آیا خود را می شناسید؟ نه والا! من تا همین چند وقت پیش هیچ خودم را نمی شناختم و در هر بزنگاه و هر شرایط سختی با خود دچار تعارض میشدم که ای فولان فولان شده تو را چه میشود؟ تو هم یکی مثل بقیه! دردت چی هست که در کادر نمی گنجی...
-
عبور از دیوار ها
چهارشنبه 23 مهرماه سال 1399 12:38
اول از همه بگویم همیشه در دنیای هنر احساسات منفی نسبت به هنرمندانی که خوب پول می آورند و شهرت زیاد دارند وجود داشته و دارد. عنوان پست که نام کتابی با موضوع بیوگرافی از خانم مارینا آبرامویچ (هنرمکند اجرا - پرفورمنس آرت ) است به عبور از سد های گوناگونی اشاره دارد که خیلی هایشان مانند هفت خان رستم بوده اند و خانم...
-
امداد
چهارشنبه 16 مهرماه سال 1399 12:58
آیا در بین شما و یا آشناها و دوست هاتون کسی هست مطالعه زنان داشته باشه و فمینیسم باشه و اطلاعات خوبی داشته باشه و بخواد که در یک کار هنر و فرهنگی به من کمک کنه؟ آیا کسی هست که بدون خشنودی جنسی و بدون رضایت مورد تعرض قرار گرفته باشه؟ آیا کسی هست که نه گفته اما نه ش شنیده نشده باشه؟ آیا کسی هست که فکر می کرده مخالفت...
-
تعویق
سهشنبه 8 مهرماه سال 1399 12:18
نمایشگاه را انداختم آذر ماه.
-
در ستایش رسمیت!
دوشنبه 31 شهریورماه سال 1399 14:31
البته که نمره هیچ اهمتی ندارد که با هجده یا پونزده دفاع کرده باشی. آن چه آنقدر اهمیت داشته که دارم می نویسم علتی است که به ان سبب از نمره ی دفاعم بیست و پنج صدم کم کردند وقتی درناک تر می شود که فهمیدم علت آن رسمی صحبت نکردن بوده. خوب خیلی اصرار داشتم که خودم حرف بزنم و از روی فایل پاور و ارایه روخوانی نکنم و مسلط باشم...
-
ذکر مصیبت
یکشنبه 30 شهریورماه سال 1399 14:59
یادمه یه باری یه آقایی رو معرفی کرده بودن که با هم آشنا بشیم که ایشون علاقمند به رضا یزدانی بود و تو کل کنسرت هاش شرکت کرده بود و سینه چاک طوری از فن های حضرت شان بود و برای دیت اول دو تا بلیط برای کنسرت جدید اسطوره ی مورد علاقه ش خرید که با هم بریم. قبلا هم از من پرسیده بود که دوست داری و من هم بعد از دیدن فیلم تهران...
-
خانه دوست کجاست؟
یکشنبه 16 شهریورماه سال 1399 12:51
این چند را می نویسم تا یادم بماند که یک ساعت و خورده ای نوشتم و پرید و بعد که آمدم دوباره بنویستم اصولا منصرف شدم که بنویسم که بگویم و خودم را شرح بدهم و بگویم که میترسم غمباد بگیرم و دلم میخواهد با یکی که شبیه تر باشد به خودم حرف بزنم و دوستی کنم و همین . . . هفته بعد همین موقع دارم پایان نامه ام را دفاع میکنم
-
توصیف شخصی
یکشنبه 2 شهریورماه سال 1399 10:25
ساخت - تولید - زایش - شکل گیری . . . یک اثر هنری با خلسه ای از آگاهی و عدم آگاهی شکل میگیرد. آگاهی همچون شالوده ای بنیاد و اساس و دغدغه مندی امر هنری را شکل می دهد و نا آگاهی ن.عی تجربه ی منحصر به فرد و بی دلیل است که تماسی کاملا متمایز و متفاوت از دیگران را می سازد. در هر لایه تضاد وجود دارد. تضادی بین دانستن و...
-
روح خزنده تو را می رباید
چهارشنبه 29 مردادماه سال 1399 10:47
داشتم نق می زدم همین جور پشت هم و یکبند! باید چهارملیون به حساب دانشگاه بزنم که بتوانم دفاع کنم. از وقتی سر کار نمی روم هم کلا آدم بی پولی شده ام. یعنی آن قسم بریز و بپاش های سابق برایم خیلی سخت و دیر و دور شده است و این سختی دارد و هی به خودم می گویم عیب ندارد عوضش داری اشتیاقت را تعقیب می کنی! علی ایحال داشتم غر...
-
زمانی برای زاییدن
سهشنبه 28 مردادماه سال 1399 13:30
تازه یم خواستم استرس های نمایشگاه را مدیریت کنم که خبر آمد که لاخر شهریور مهلت دفاع از پایان نامه ی ارشد است و من که مدت مدیدی آن را به کل رها کرده بودم متوجه شدم چالش هیجان انگیزی در پیش دارم که قرار است شهریور ارشدم را دفاع کنم و در آبان هم نمایشگاه دارم. لذا در این میان انگیزه کافی برای هی آمدن و اینجا یاداشت...
-
اولین نمایشگاه انفرادی - هفت ثمر
شنبه 25 مردادماه سال 1399 11:13
گفت می تونم کاراتونو ببینم دست پاچه شده بودم و در حالی که داشتم دنبال تبلت تو کیفم می گشتم متوجه صدای بقیه بودم که م یگفت کاش تبلت می آوردین که کارها بزرگ دیده بشهُ بعد صدای امیر اومد که میگفت نه یادش بوده . . . فکر همه چیزو کرده. همون وقت دستم رسید بهش و کشیدمش بیرون و یکم طول کشید تا تمرکز کردم که کجا می تونم یه...
-
دفترچه راهنما
چهارشنبه 8 مردادماه سال 1399 11:15
تمام چالش های ذهن من از تفاوت بین آن چیزی است که آن را یاد گرفته ام و چیزی که با آن بزرگ شده و پرورش یافته ام. اینکه زمان دیگری فرا رسیده است و دیگر گفتمان ذهنی من جاری نیست و قوانین سابق در این کارزار صدق نمی کند. بدین ترتیب در آشوبی از عدم انطباق قرار می گیرم که در آن پاسخ های قبلی با تقاضاهای جدید زاویه دار شده اند...