-
تعویق
سهشنبه 8 مهرماه سال 1399 12:18
نمایشگاه را انداختم آذر ماه.
-
در ستایش رسمیت!
دوشنبه 31 شهریورماه سال 1399 14:31
البته که نمره هیچ اهمتی ندارد که با هجده یا پونزده دفاع کرده باشی. آن چه آنقدر اهمیت داشته که دارم می نویسم علتی است که به ان سبب از نمره ی دفاعم بیست و پنج صدم کم کردند وقتی درناک تر می شود که فهمیدم علت آن رسمی صحبت نکردن بوده. خوب خیلی اصرار داشتم که خودم حرف بزنم و از روی فایل پاور و ارایه روخوانی نکنم و مسلط باشم...
-
ذکر مصیبت
یکشنبه 30 شهریورماه سال 1399 14:59
یادمه یه باری یه آقایی رو معرفی کرده بودن که با هم آشنا بشیم که ایشون علاقمند به رضا یزدانی بود و تو کل کنسرت هاش شرکت کرده بود و سینه چاک طوری از فن های حضرت شان بود و برای دیت اول دو تا بلیط برای کنسرت جدید اسطوره ی مورد علاقه ش خرید که با هم بریم. قبلا هم از من پرسیده بود که دوست داری و من هم بعد از دیدن فیلم تهران...
-
خانه دوست کجاست؟
یکشنبه 16 شهریورماه سال 1399 12:51
این چند را می نویسم تا یادم بماند که یک ساعت و خورده ای نوشتم و پرید و بعد که آمدم دوباره بنویستم اصولا منصرف شدم که بنویسم که بگویم و خودم را شرح بدهم و بگویم که میترسم غمباد بگیرم و دلم میخواهد با یکی که شبیه تر باشد به خودم حرف بزنم و دوستی کنم و همین . . . هفته بعد همین موقع دارم پایان نامه ام را دفاع میکنم
-
توصیف شخصی
یکشنبه 2 شهریورماه سال 1399 10:25
ساخت - تولید - زایش - شکل گیری . . . یک اثر هنری با خلسه ای از آگاهی و عدم آگاهی شکل میگیرد. آگاهی همچون شالوده ای بنیاد و اساس و دغدغه مندی امر هنری را شکل می دهد و نا آگاهی ن.عی تجربه ی منحصر به فرد و بی دلیل است که تماسی کاملا متمایز و متفاوت از دیگران را می سازد. در هر لایه تضاد وجود دارد. تضادی بین دانستن و...
-
روح خزنده تو را می رباید
چهارشنبه 29 مردادماه سال 1399 10:47
داشتم نق می زدم همین جور پشت هم و یکبند! باید چهارملیون به حساب دانشگاه بزنم که بتوانم دفاع کنم. از وقتی سر کار نمی روم هم کلا آدم بی پولی شده ام. یعنی آن قسم بریز و بپاش های سابق برایم خیلی سخت و دیر و دور شده است و این سختی دارد و هی به خودم می گویم عیب ندارد عوضش داری اشتیاقت را تعقیب می کنی! علی ایحال داشتم غر...
-
زمانی برای زاییدن
سهشنبه 28 مردادماه سال 1399 13:30
تازه یم خواستم استرس های نمایشگاه را مدیریت کنم که خبر آمد که لاخر شهریور مهلت دفاع از پایان نامه ی ارشد است و من که مدت مدیدی آن را به کل رها کرده بودم متوجه شدم چالش هیجان انگیزی در پیش دارم که قرار است شهریور ارشدم را دفاع کنم و در آبان هم نمایشگاه دارم. لذا در این میان انگیزه کافی برای هی آمدن و اینجا یاداشت...
-
اولین نمایشگاه انفرادی - هفت ثمر
شنبه 25 مردادماه سال 1399 11:13
گفت می تونم کاراتونو ببینم دست پاچه شده بودم و در حالی که داشتم دنبال تبلت تو کیفم می گشتم متوجه صدای بقیه بودم که م یگفت کاش تبلت می آوردین که کارها بزرگ دیده بشهُ بعد صدای امیر اومد که میگفت نه یادش بوده . . . فکر همه چیزو کرده. همون وقت دستم رسید بهش و کشیدمش بیرون و یکم طول کشید تا تمرکز کردم که کجا می تونم یه...
-
دفترچه راهنما
چهارشنبه 8 مردادماه سال 1399 11:15
تمام چالش های ذهن من از تفاوت بین آن چیزی است که آن را یاد گرفته ام و چیزی که با آن بزرگ شده و پرورش یافته ام. اینکه زمان دیگری فرا رسیده است و دیگر گفتمان ذهنی من جاری نیست و قوانین سابق در این کارزار صدق نمی کند. بدین ترتیب در آشوبی از عدم انطباق قرار می گیرم که در آن پاسخ های قبلی با تقاضاهای جدید زاویه دار شده اند...
-
در باب آگاهی
یکشنبه 29 تیرماه سال 1399 11:22
نمی دانم اسمش باور است یا باز آموزی یا کشف؟! اما تازگی ها شصتم خبر دار شده است که هیچ اتفاقی در کار نیست. همه چیز دسته بندی شده و برنامه ریزی شده و بر اساس قانون و قاعده و با روند مدیریت شده پیش می رود. ماجرا از آن قرار بود که در غور و تفحص در مجموعه رفتار های هنر معاصر که عنوان کلاسی است که در آن شرکت می کنم کاملا...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 17 تیرماه سال 1399 19:13
تمام تلاشم رو میکنم تا آدم حسابی ها و آرتیست ها و مطالبی که گمون م کنم برام جالبه رو تو اینستا پیدا کنم و فالو کنم اما نمی دونم چرا باز هوم م پره از عکس های عشوه گرانه و نمک ریختن های بی مزه ی دختری در ینگه دنیا . . . آره سرد
-
جریان سیال کلماتی که شفا دهنده هستند . . .
شنبه 7 تیرماه سال 1399 12:56
خسته و ملول می باشم. شاکی مشوش درک نشده معترض ناکافی دریافت تیر و نیزه از جهان اطراف یه حسی مثل توش خودتو کشته بیرونش بقیه رو دست و پا زدن برای تولید روال جدید و شاد کننده خواستم کارمند نباشم اما بعد همه چی تهی شد همه فکر میکنن الان اوضاع خیلی هم خوبه حرفه ای یعنی کسی که از یه کاری پول در بیاره گالری ها و گالری دار ها...
-
در ستایش آدرنالین
یکشنبه 25 خردادماه سال 1399 16:22
امروز انگار خاموش شده ام جودی وقتی خیلی خول میشه انگاری یه چیزی تو خونش هیت مثل آدرنالین که می بردش بالا و دیونه ش می کنه و وقتی این شکلی میشه بی دلیل یهو یه حجمی از فعالیت رو داره که قابل کنترل نیست منم این شکلی میشم گاهی یهو یه وقتایی خیلی بی دلیل خیلی بالام و پر از انرژی ام و حس می کنم می تونم هر کاری کنم اما خوب...
-
مثل شکافتن پیله . . .
شنبه 24 خردادماه سال 1399 16:09
موفقیت های خنده دار کوچکی است اما فعلا لیست خوشحالی هایم شده این که عمو پورنگ فولان طرح را در صفحه اش استفاده کرده یا نقاشی ای که از گوگوش کشیده ام را خودش لایک کرده . . . نمی توانم خوشحالی نکنم اما خوب باید مثلا عصبانی باشم که چرا فولان طرح که وایرال شده را بدون نام منبع استفاده کرده اند و هیچ جای این هزار و چند جایی...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 11 خردادماه سال 1399 13:35
دیشب نزدیک نیمه شب، برگی از تاریخ ورق خورد که هیچ بعید نیست سرنوشت و آینده ما و کل انسان ها رو تغییر بده این آقا: Elon Musk رییس و بنیان گذار چندتا شرکت خفن دیگه هست و حالا داره رویای کودکیش برای سفر به فضا برای همه رو تحقیق می بخشه راستش منهای اینکه جواب بده یا نه، ایلون قهرمان منه! قهرمانی که برای رسیدن به رویاهای...
-
مسیر
شنبه 10 خردادماه سال 1399 03:24
عاقا توروخدا یه چیزی رو یاد اطفالتون ندین: که هرچیزی یه فایده ای داره هرکاری می کنی باید یه چیزی ازش دربیاد و یه نتیجه ای بده و اگه هیچ دلیلی نداری اصلا انجامش نده هرچی فکر میکنم می بینم این بزرگ ترین آسیبی بوده که تو زندگی م خوردم یه عالمه گچ داشتم که رو پشت بوم نقاشی کنم، اما چون فکر می کردم باید یه چیزی از این...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 7 خردادماه سال 1399 18:02
جلوی تخت و بین فضای باریک بین دیوار و پاتختی نشته ام روی زمین و دانه های درشت اشک از صورتم پایین می چکد و شوری و تلخی اش در دهانم مزه ی گُه می دهد و همین جور انگار که شیر آبی چکه کند یا جوب آبی روان باشد مایعات شور و بدمزه از چشم هایم جاری هستند و ترس و استیصال و واماندگی دوره ام کرده است. همیشه برای رفتن به موقعیت...
-
رام کردن خانه ی سرکش
سهشنبه 6 خردادماه سال 1399 23:53
با کابینت ها می جنگم. آنها در تسخیر نیرویی شیطانی هستند و با اصرار حاضر به تابعیت از من نمی شوند و یکسره از پی سرکشی و نافرمانی برمیآیند! کابینت ها به کنار حتا سایر اعضا و جراح خانه نیز برایم شاخ بازی در می آورند و شاخ و شونه می کشند و ریز و زیر پوستی چنگال هایشان را نشانم می دهند که اون وقتا ما چنان بودیم و بهمان...
-
درک زیبایی
سهشنبه 9 اردیبهشتماه سال 1399 12:12
حسین پناهی میگوید: درک زیبایی درکی زیباست. آندره ژید فقید هم در مائده های زمینی میگوید: بگذار عظمت (زیبایی) در نگاه تو باشد ، نه در آنچه به آن می نگری! زیبایی از شوق سرچشمه می گیرد و شوق از زندگی و زندگی در همه ما هست به شرطی که آن را ببینیم و زندگی اش کنیم. درک زیبایی یک مهارت است که باید آن را بسازیم ، نه اینکه آنچه...
-
کاکتوس های بی خار
یکشنبه 7 اردیبهشتماه سال 1399 12:31
همین آدم های دور و برمان که جانمان به جانشان بسته است ، هستند که مایه ی شکوفایی و یا سقوط مان را فراهم می کنند. مثل شمشیر دو لبه ، اگر حمایت گر باشند ، همچون ناظری که از بیرون زندگی ات را رصد می کند می تواند به موقع مناسب با ارایه ی راهکار همچون نفسی مسیحایی نجات بخش باشد ولی اگر درگیر سنت و باید و نباید هایی که شاید...
-
درباره میشل اوباما شدن
سهشنبه 2 اردیبهشتماه سال 1399 13:36
این عنوان کتابی بود که سال قبل رکورد های فراوانی را برای فروش شکست و تو مملکت ما هم بسیار زیاد دست به دست شد و رکورد زد و حتا من هم برای یکی از دوستانم خریدم. خلاصه که با بوق و کرنا و سر و صدای حسابی وارد بازار شد و خیلی هم موفقیت کسب کرد. ماجرای کتاب را اسپویل نمی کنم اما کلیت ماجرا تعارضات و مشکلاتی بزرگی بود که...
-
این راه من است!
شنبه 30 فروردینماه سال 1399 12:30
به گمونم اولین چیزی که باعث میشه دست به آفریدن چیزی بزنی ؛ اینه که حرفی برای گفتن داری! یه چیزایی که هیچ جور نمیشه به زبون بیاری و نمیشه هم سکوت کرد و نادیده گرفتش... و مهم تر اون هم اینه که بدونی چه طوری باید بگی این طوری انگار که زاییده باشی می تونی حرف بزنی هنوز گیجم انگار من تنها نقاش و مجسمه ساز کل زمین باشم و...
-
سلامتی باشه
چهارشنبه 27 فروردینماه سال 1399 15:11
یک مدت طولانی هرکی می پرسید چند وقته با همین میگفت سه چهار ماه! و عجیب اینکه نه تنها برایم خوشحال کننده بود بلکه دلم می خواست تا همیشه سه ماه از آشنایی مان بگذرد. هیچ وقت هم دنبال روز و تاریخ شروع شدنش نبودیم تا دیروزها که با چک کردن تاریخ عکسی که در مه شدید آن روز اول گرفته بودم فهمیدم گویا امروز است که رابطه شروع...
-
زندگی
دوشنبه 25 فروردینماه سال 1399 10:14
میگفت برای حل مشکل گاهی وقتا فقط کافیه زاویه نگاهت رو عوض کنی! اما نمی فهمیدم منظورش چیه و هرقدر تلاش میکردم کمتر موفق میشدم بفهمم تغییر زاویه دید یعنی چی!؟ اما امروز شاید بتونم توضیحش بدم... پارسالا یکی از دوستام خودکشی کرد و رفت! دیروزا هم یکی دیگه شون قرص خورده اما خداروشکر موفق نشده میخوام بگم این نگاه کوفتی یأس...
-
13
سهشنبه 19 فروردینماه سال 1399 12:38
ساعت یازده و نیم شب بود. من و آتنا که آن وقت طفل خردی بود در خانه تنها بودیم و بقیه رفته بودند بیمارستان طالقانی قرار بود خواهر بزرگم شب همراه بیمار بماند. هرچقدر به تلفن همراهشان تماس می گرفتم کسی جواب نمیداد. آخر سر خواهرم گوشی را برداشت گفت دعا کن پروانه فقط دعا کن! گفت بردنش تو یه اتاق و من نمی دونم چی میشه. بعدها...
-
فریدا ؛ نقاش رنجدیده
جمعه 8 فروردینماه سال 1399 21:40
یکی بود یکی نبود فریدا دختر باهوش و خوش ذوق از پدری آلمانی و مادری دورگه (اسپانیایی و مکزیکی) به سال ۱۹۰۷ در مکزیکوسیتی به دنیا اومد. سه تا خواهر د اشت و تنها کریستین ازش گوچگ تر بود. پدرش هنرمند بود و نقاشی و عکاسی میکرد! و مادرش خانه دار! زندگی فریدا همواره با درد و رنج همراه بود. از هفت سالگی که فلج اطفال گرفت و...
-
در خانه بمانیم
چهارشنبه 6 فروردینماه سال 1399 01:18
از دیدگاهی که من به زندگی می نگرم، شادکامی و سعادت از گذر رشد حاصل می شود و رشد از گستردگی روانی و گستردگی روانی از تجربه و تجربه در زیستن شرایط متفاوت به دست می آید. و بدین سان است که شهروند قرنطینه شده، غنی تر از کسی که مثل هرسال زندگی کرده، است ! چون تجاربی منحصر به فرد و بی تکرار را زیسته که به یقین دیگر بار تکرار...
-
بهشت
یکشنبه 3 فروردینماه سال 1399 22:30
شخصی از خداوند درخواست کرد به او بهشت و جهنم را نشان دهد خداوند پذیرفت و او را وارد اتاقی نمود که مردم در اطراف یک دیگ بزرگ غذا نشسته بودند. همه گرسنه و نا امید و در عذاب بودند. هر کدام قاشقی داشتند که به دیگ میرسید ولی دسته قاشقها بلند تر از بازوی آنها بود بطوریکه نمی توانستند قاشق را به دهانشان برسانند، عذاب آنها...
-
برادران کارامازوف
یکشنبه 3 فروردینماه سال 1399 19:40
بعد از تموم کردن همسایه های احمد محمود با اون فضای متضاد همسایه ها و بعدش زندون. برادران کارامازوف از داستایوفکسی رو دست گرفتم اما اون جور که پیچیده و سنگینه برام عجیبه. هیچ نمیشه باهاش صمیمی شد. خیلی حرف جدی بزنه اصلا آدم یه طوریش میشه که باهاش کنار بیاد . . . خیلی هم گرون تومنیه اخه شاه کلید طلایی برای رستگاری چیست؟...
-
انتخاب کردن درد دارد
سهشنبه 27 اسفندماه سال 1398 01:04
امروز ویدیوی جدید پخش شد که نشان میداد چند ده نفر پشت درهای حرم حضرت معصومه در قم تجمع کرده اند و با شعار یا حیدر و یا زینب درهای حرم را می شکنند و به زور وارد میشوند. چند بار ویدیو را با ناباوری تماشا کردم و عمیقا سعی کردم حس این آدم ها را درک کنم که آنها را چه میشود که در بساطی که تا کنون صدها نفر جان باخته اند در...