-
انتخاب کردن درد دارد
سهشنبه 27 اسفندماه سال 1398 01:04
امروز ویدیوی جدید پخش شد که نشان میداد چند ده نفر پشت درهای حرم حضرت معصومه در قم تجمع کرده اند و با شعار یا حیدر و یا زینب درهای حرم را می شکنند و به زور وارد میشوند. چند بار ویدیو را با ناباوری تماشا کردم و عمیقا سعی کردم حس این آدم ها را درک کنم که آنها را چه میشود که در بساطی که تا کنون صدها نفر جان باخته اند در...
-
عصر نوزایی
جمعه 9 اسفندماه سال 1398 16:33
از زیبایی های زندگی که یکی این است که قابل پیش بینی نیست و هیچ نمی دانی ته هر کوچه به کجا میرود و از کجاها سر در می آوری! و این غیرقابل پیش بودن در هر شرایطی دلیل خوبی برای ادامه زندگی ست. هر کدام از ما برنامه ریزی های مفصلی برای روزهای اخیر اسفند ماه داشتیم. یکی داشت عروسی می گرفت، یکی تولد ، جراحی قلب، پایان نامه و...
-
قرنطینه خودخواسته
چهارشنبه 7 اسفندماه سال 1398 17:20
خواستم بگم بیاین مثل یه تجربه ی جدید بهش نگاه کنیم.این یکی دو هفته تو خونه موندن رو می گم. نه شب رستوران برین نه نمایشگاه نقاشی نه خرید و نه دید و بازدید و دورهمی و ... و تو خونه موندن کار سختی نیست اگه یه عالمه پروژه ی در دست احداث داشته باشین. . اومدم بگم یکی از این پروژه ها میتونه این باشه . هیچ ابزار خاصی هم لازم...
-
کرونا ویروس
دوشنبه 5 اسفندماه سال 1398 12:32
ناکارآمدی و استیصال از در و دیوار سیستم می بارد. تنها راهی که رسوایی عقب بیفتد این است که اخبار دست کاری شود. اما این بار این ویروس کوفتی شوخی ندارد. همه گفتند هست اما سیستم روی یک پا ایستاد که نه! کرونا وارد ایران نشده! به جای آگاهی دادن و قرنطینه ی اشخاصی که احتمال داشت آلوده باشند به هزار دلیل از سادگی اش گفتند و...
-
آرزوی اول: کارمند نبودن
شنبه 3 اسفندماه سال 1398 22:06
یاداشت های قدیمی ام را باز میکنم و اولین چیزی که می بینم یک یاداشت نصفه است: . سالیان سال فاصله افتاده است بین من با دلم. با خودم و با آنچه می خواهم. امروز همراه با قهوه ی صبحگاهی که با شور و حرارت از مخزن آب میجوشید و قوری شیشه ای را پر می کرد آواز خواندم. از گل و ترانه و عشق خواندم و وقتی لیوان را سرکشیدم و چراغ ها...
-
خانوم جودی
جمعه 2 اسفندماه سال 1398 19:58
تو چشمای جودی که نگاه میکنم یه هویت رو میبینم. هویتی که آدم نیست اما کاملا سر و شکل داره. خیلی ویژگی های فردی و متمایز داره. مثلا شکموعه ُ مهربونه ُ وفاداره ُ دله است و کی ها بازی دوست داره و البته همیشه فوضوله. بعد اینا فقط مربوط به خودشه و هم جنساش که هیچی حتا هم نژاد هاشم رفتارشون عین اون دیگری نیست و روانی دارن که...
-
نظر شما چیه؟
یکشنبه 27 بهمنماه سال 1398 13:30
یه استوری ای تو صفحه م تو اینستا گذاشته بودم که چرا کامنت گذاران و مشارکت کنندگان اینقدر کم رنگ و محو شدن. چرا تو اینستا نمیشه دوست پیدا کرد و همه با سرعت رد می شن و می رن و فوقش یه لایک بهت بدن نظر شما چیه اینجا متن محوره و عکس و فیلم نمی شه گذاشت اونجا خیلی هویت ها واقعی تره و محدودیتی نداره و مشارکت آسون تره اما...
-
به حق کارهای نکرده
سهشنبه 15 بهمنماه سال 1398 15:08
خوب هیچ باورم نمیشه که خیاطی کرده باشم و یه چیزی هم دوخته باشم و پوشیده باشم شو و خوشگلم از آب در اومده باشه . . . +
-
کامنت
سهشنبه 15 بهمنماه سال 1398 15:01
سلام. می شه خواهش کنم یه توضیح کلی در مورد پادکست بدید؟! چند وقته زیاد این واژه رو اینور اونور می خونم. گویا یه اپلیکیشنی هست که بصورت صوتی موضوعاتی رو بیان می کنه در همین حد تا الان متوجه شدم که شایدم برداشتم کاملا اشتباه باشه. ممنون می شه اگر امکانش بود یه توضیح اولیه در موردش بدید پاسخ: هرچی گشتم تا پستی که قبلا در...
-
پادکست
شنبه 12 بهمنماه سال 1398 11:59
مثل معتادها میگردم و پادکست جدید که مال باشه پیدا می کنم.رادیو مرز و پادکست روزن دو تا از جدیداشونه که تو کمتر از یه هفته کل اپیزودهاشو گوش دادم. و حتا برای دوباره شنیدن هم ممانعتی ندارم. خوب می دونم شعاری زندگی کردن فیک ترین حالت زندگیه اما باور دارم همین ادما با همین کارهای نه چندان کوچیک علم و آگاهی رو تو مردم نشر...
-
نمی دونم چی به بچه م بگم . . .
پنجشنبه 3 بهمنماه سال 1398 12:48
داشتم با خمیر کاغذ و مجسمه هایی که نصفه کاره مانده بودند سر و کله می زدم و چیزکی به یکی شان اضافه و از آن یکی کم می کردم. تلفن خانه زنگ خورد. اصولا وقتی تلفن خانه صدا کند به دو معناست. یا از طبقه پایین و حاج خانوم است (جدیدا فهمیده ام بنده خدا هیچ خوشش نمی آید این طوری صدایش کنم و خانوم " ز" بیشتر خوشحالش...
-
تا آنجا که می توانید زندگی کنید!
یکشنبه 8 دیماه سال 1398 19:46
1- دیدین بعضی ها شبیه هیچ کس نیستن؟نه بالا، نه پاین نه کج نه راست. نه دامن نه پاشه بلند نه رژ نه چادر مشکی نه . . . آسته می رن و آسته میان تا گربه شاخ شون نزنه. اینا بزرگ شدن برای اینکه هیچ کس باشن. مثل هیچ کس بودن کار ساده ایه. کافیه هیچ ویژگی منحصر به فرد و متمایز کننده ای نداشته باشی و رو هیچ چیز خاصی پافشاری نکنی...
-
چرا این قدر همه چیز را ول کرده ایم؟
شنبه 16 آذرماه سال 1398 12:53
یه عاقاهه س تو اینستاگرام اسمش آنتی بلاگره. خیلی زیرپوستی و برداشت شخصی بلاگرهایی اینستاگرامی رو که خیلی خنده دارن یا عجیبت غریب یا . . . نقد و بررسی و بعضا مسخره هم می کنه. خوب این شده guilty pleasure برام که به واسطه ش خیلی رفتارهای عجیب غریب رو هم میبینم که می زاره که در موردشون حرف می زنه!خیلی از فیلم هایی که می...
-
آژیر ها برای که به صدا در می آیند؟
چهارشنبه 13 آذرماه سال 1398 11:19
در نهایت شگفتی در مدت یک ماه چهار کیلوگرم افزایش وزن داشته ام. غیر از نگرانی هایی که دارم که چرا همچین اتفاقی برایم افتاده بیشتر نگرانم که اگر ادامه پیدا کند چه بر سرم می آید؟در این مدت قطع اینترنت محل کارم را ترک کردم و دیگر درآمد ثابت ندارم و دارم تلاش می کنم بتوانم از طریق بازنشستگی پدرم دفترچه بیمه بگیرم.از وقتی...
-
مخالف ها را سرنگون نکنیم!
شنبه 9 آذرماه سال 1398 21:57
نقد ها و یادداشت های زیادی پیرامون حوادث اخیر می خوانم که هر کدام به دلیلی به دلم نمی چسبد. نمی دانم چرا همه در بیان کنه مطلب الکن و ناتوان شده اند و یا حفظ منافع و مصالح شخصی سبب چنین برداشت های مقرضانه ای است. مثلا وقتی گزارش های مسیح علی نژاد را می بینم که بد و بیراه می گویدحس می کنم از حیز انتفاع ساقط شده و دیگر...
-
حالا زدی یه دستی، دل منو شکستی ...
جمعه 1 آذرماه سال 1398 16:51
مصداق اون ترانه از خانم هایده که می گه : تا اومدم بجنبم دل به غریبه بستی... الانه منه! تا اومدم از شرکت و پونزده سال سرکار رفتن بیام بیرون و یه تکون به خودم بدم و بجنبم ببینم چه کار باید بکنم، همچین طوفانی شروع شد که نگو و البته بدترین قسمت ش اینه که همیشه تو بحران اولین چیزی که فراموش میشه و میره تو سایه کار هنریه!
-
تاریخ یادش می ماند
جمعه 1 آذرماه سال 1398 03:07
اون اولا، وقتی تلگرام فیلتر شد ه بود و با هزار ترفند و فیلتر شکن و پروگسی کانکت می شدی، می دیدی نوه ی عمه ت برات جوک فرستاده ... حس مرگ می کردی حالام با این اوضاع عجیب غریب و وخیم البته، من هرچی بنویسم همون قدر بی محل چرنده! دیروز تو خیابون اعلامیه پیدا کردم، دست نویس و خیلی هم انقلابی! یکی بود می گفت ما اگه بچه...
-
عایا من می توانم؟
دوشنبه 20 آبانماه سال 1398 17:06
به شدت احساس تنهایی می کنم اما تنها نیستم! میخواهم بپرم و بروم اما در بند نیستم میخواهم چیزی بسازم اما دقیقا نمی دانم چه چیزی را فقط می دانم اینجا ناراضی و کدر و مشوشم و باید بروم . . . کوله بارم را بردارم و بروم یک وری و یک کاری را شروع کنم که نمی دانم چرخش می چرخد یا نمی چرخد و بسیار زیاد ترس دارد شروع کردنش و بسیار...
-
عوض شدم ینی؟
سهشنبه 14 آبانماه سال 1398 10:31
دیروز خیلی ناکهانی از اینجا سردر آوردم: + آخرین پستی که آنجا هوا کرده بودم از یازده سال پیش بود، بعدش رفته بودم آن یکی وبلاگ را ساخته بودم و بعدش که بلاگفا آن یکی را خورد و فیلتر شد و فولان و بهمان این یکی را از سال 92 ساخته ام و . . . چندیت تایی از پست هایش را خواندم، چقدر داغدار بودم و چند سال طول کشیده تا این داغ...
-
پرنده گولو
دوشنبه 13 آبانماه سال 1398 09:54
الان بیست و چند روزه که تو بیمارستان بستریه . . . و هنوز معلوم نیست کی مرخص میشه. لطفا برای سلامتی و تند تند خوب شدنش دعا کنید دوستای جونی . . . راه پیوند شما و من و کسی مثل گولو کلمه است، واژه ها . . . با کلمه های خودتون و از صمیم قلب برای همدیگه و برای دختر ما، خانم گولو سلامتی و تن درستی بخواین . . . پ.ن: خوب شکر...
-
از اینستا
یکشنبه 12 آبانماه سال 1398 15:37
https://www.instagram.com/p/B4Zv0T0HZk2/?utm_source=ig_web_copy_link
-
سفرنامه آنکارا
شنبه 11 آبانماه سال 1398 11:30
آنکارا شهر بزرگ و خوشگلی است و می شود اوقات خوشی را در آن ساخت. کمتر از استامبول ایرانی دارد و بیشتر از خیلی جاهای دیگر ممکن است فارسی بشنوی، من با آقای دوست پسر و خواهر نازنینش رفته بودیم خانه ی خاله شان! اولا که خیلی عمیق فهمیدم وقتی میگن مگه خونه خاله است یعنی چه؟ و چقدر کیف می دهد خاله آدم کتاب خون باشد و تا ولش...
-
در ستایش فردیت
دوشنبه 29 مهرماه سال 1398 15:45
در میان حجم مطالب تولیدی که هر روز در شبکه های مجازی آپلود می شود، مطالب بسیار زیادی پیدا می شود که کسی حرف دل و قصد و نیت خود را در قالب جمله ای ادبی به گوش مخاطب خاص خود رسانده است. در این قالب، فرد پابلیش کننده خود را بی توجه به مطلبی خاص و از طرفی بسیار علاقمند به شعر و ادبیات و فرهنگ نشان می دهد، از طرفی هم...
-
در راستای پیوند های تازه
یکشنبه 21 مهرماه سال 1398 17:17
بعد از هزار سال آمدم لینک های چولوسیده که مال صد سال پیش بود را پاک کردم و دانه دانه وبلاگ های جدید که هنوز می نویسند را لینکاندم . . . و خوشحالم که این جا هنوز سو سوی چراغی دارد وبلاگ های خوشکل تون رو که تازه یافتید یا یواشکی واس خودتون نگه داشتین و می خونین به منم معرفی کنین آخ جون میشم این جوری
-
29 مهر ماه 1395
سهشنبه 16 مهرماه سال 1398 18:06
آخر مهر ماه امسال می شود سه سال که از درگذشت پدرم می گذرد . . . زمان چیز عجیبی است، بسیار عجیب. مثل محلول غلیظی از شکلات است که هم، سیال هست و هم نیست. هر آن می توانی چرخی بزنی و در یک جایش باشی، شب موقع خواب، در چهارده سالگی و در خانه ی درکه غرق در خوشبختی ها و حماقت ها و دم صبح پرستار روزهای بیماری و کدورت پدر در...
-
در ستایش دیوانگی
یکشنبه 14 مهرماه سال 1398 17:05
یک تم حکیم طوری ای داشتم قدیم تر ها که این جوری بود وقتی می دانستم کسی دارد اشتباه می کند و یا حتا کارش به تمامی درست نیست یک غر ریزی می زدم و هر جوری شده مراتب نارضایم را اعلام می کردم. خیلی هم مسر بودم و در شرح وظایف انسانی خود می دیدم که در راستای درست زندگی کردن و درست بزرگ شدن و درست رابطه داشتن و درست . . ....
-
آخه دلگرم کننده تر از این داریم مگه؟
یکشنبه 14 مهرماه سال 1398 09:56
- : سلام، خوبین؟ من به مشورت شما نیاز دارم.میشه حرف بزنیم؟ +: البته . . . همیشه هستم!
-
حتا با سس اضافه
شنبه 13 مهرماه سال 1398 14:34
- بهش می گم ده بار بگو دوستت دارم! + : دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم.... - حالا یه طرز خیلی ویژه بگو دوست دارم! + : دوست دارم با قارچ و پنیر !
-
روز نوشت
شنبه 13 مهرماه سال 1398 09:40
با یک حجم خواب آلودگی (ساعت 3صبح خوابیدم) و اراده ای در هم شکسته (هزار بار تصیم گرفتم نخورم و باز می خروم) و تصمصم هایی پرپر شده غرولند کنان و ناراضی از همه چیز ملولم. گلدان گلی را که تازه گی ها زیاد دیده ام که با مخمل و چسب اندود م یکنند و به خریدار بنده خدایی که چشم هایی گرد شده که این دیگر چه جور گیاهی است می گویند...
-
هوای ملس که می گن اینه
شنبه 6 مهرماه سال 1398 01:02
آلان دقیقا اونجای ساله که اون لباسایی که نمیشه هیچ وقت پوشید رو تن کنی ...