| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
بدون عنوان
اما
چیزی شبیه مغزهای کوچک زنگ زده
تمام مدت دلم میخواد بنویسم، از دلتنگی و غم و داغ و سوگ اما این وبلاگ انگار پانوق جماعتی شده که حال منو بد جوری به هم می زنن، سفید شویی و کاسه لیسی و ندیده انگاشتن فجایعی که فقط یک موش کور میتونه نبینه و از کنارش عبور کنه و بعد به خودم می گم البته دوستانی که مومن هستن، مومن به مذهب، مومن به چپ، مومن به هرچی، اینا اساسا موجودات خطرناکی هستن چون این ایمان باعث میشه دچار یک رکود و رخوت سر و یخ زده ای بشی
والا من به هیچی اطمینان ندارم، به هیچی مومن نیستم، به خودم هم ایمان ندارم و هزار بار شده بخوام دور خودمم خط بکشم و نباشم و نبینم اما هستم وتصمیم گرفتم بمونم و ادامه بدم اما نمی دونم تا کی و چطوری ادامه پیدا میکنم.
اینا دورنمایی از وایتکس و مواد سفید کننده و شامپوی خوش بو و نرم کننده ی خارجی تو ذهن شون هست که الان اگه کف دست شون بر ی نی هم سکوت میکنن می گن به به عجب زیبایی ای، خون بریزی می گن نباید این کارو می کردی که این طوری بشه، تقصیر خودتون بود دیگه، قبول کنید که بلد نیستین اعتراض کنید! اینا یک ملت رو هم با بمب و شیمیایی و هرچی جلوشون از کار بندازی تماشا میکنن و اخرش می گن این بود اجرای امر الهی! اخه امر الهی در راستای اهداف خاصیه که اگه با شما تضاد داشته باشه شما باید بری تو باقالیا
اصلا دنیا باید در همین راستا باشه، همه ش، همه شم نباشه تا جایی که اینا زورشون برسه میخوان باان فرمون برن جلو
میگم از مومنان بهراسید و بدانید که بد کوفتی هستن، شما اینو از من بشنوید و در موقعیت ها بهش خواهید رسید!
اون میل معنوی طورشون برای اشاعه و گسترش اعتقادات کوفتی شون، اون دیگه اصل سمه! اصلا دیونه می کنه ادمو، یارو با استدلالی با پای چوبین و لنگ میخواد دنیا رو عوض کنه، میخواد اون سم درونشو فرو کنه تو چشم تو واون وقت شب با آرامش میخوابه چون در راستای پیشبرد اهداف ایمانی ش پیش رفته!
حالا گرسنه، تشنه، فقیر، بی چیز…. هر اتفاقی بیفته این به هیچیش نیست چون کلا اعتقاد داره اون دنیا جبران میشه براش، اینجا اومده اصلا اون دنیا شو آباد کنه، اینه که یه چیزی شبیه آفت کشاورزی می مونه، فقط در راستای پیشبرد اهدافش حرکت میکنه و لاغیر، این جاست که می پرسی مگه میشه آدم فکر نکنه که داره چی به سرش میاد؟!
بله میشه
میترسه فکر کنه چون فکر میکنه ممکنه دچار شرک بشه، اینه که فکر هم نمی کنه
مورچه ی سرباز میره مسجد، میره سفید شویی، میره میدون انقلاب عن! میره تو تی وی ج ا لف میاد رو آنتن و میشه محبوب دل مسیولین
اینا اصلا دنبال مورچه ی سرباز ساختن هستن !
نفع دین و دنیاشون به ساختن این موجوداته چون حافظ منافع شون هستن بی جیره و مواجب، در موقع مقتضی هم با فرچه و اسکاچ و وایتکس رخ منحوس و ملعون و پلشت …. را چنان سفید و تمیز و پاک و مطهر جلوه می دهند که بیا و بیین!
حس امروزم؟
چون گربه ای که در گونی گیر افتاده باشد !
مضطرب و نا امن ، مشوش، ترسیده، حس می کنم صدای مظلومیت مردمم شنیده نشد و این بسیار غمگین ترم میکند.
روزی یکی دو نخ سیگار می کشم و سرفه های خشک میکنم انگار که کل سینه ام برونشیت شده باشد
هی اشک می چرخد و می جوشد در کاسه ی چشم هایم که چون شمعی خاموش است و جاری نمیشود، شبیه آرزوی باران در شهرم، تهران، که نمی بارد اما هر روز انتظارش را میکشیم.
از امروز مصرف آرام بخش را شروع کردم…
پسرکم به زودی سی و دو ماهه (دو سال و هشت ماه) میشود.
احساس را خوب میفهمد و میداند حالم چگونه است
تازگی ها وقتی غمگینم می پرسید مامان تو قلبت شکسته؟ یعنی مامان چرا غمگینی؟:(
و وقتی می گم نه، خوبم مامان، می گه مامان ، تو خنده ای؟یعنی مامان تو شاد شدی:)
و این روزها همه ش دوستم نداره چون مامان تو چرا خنده نیستی؟
دخترک دچار حمله ی عصبی شدیدی شد، ترس و اضطراب عضلات قلبش را تحت تاثیر قرار داده بود و نمیتونست حتا درست نفس بکشد، از سر کارش آمده بود بیرون و افتاده بود تو شلوغی های پونک و یک گارد بسیجی تا دندون مسلح بهش گفته بود برید خونه والا جررررتون میدم.
دخترک تا خودش را به خانه رساند از ترس قلبش تند تند می زد و در خانه انگار که نفس کم می آورد و می لرزید
رفتیم دکتر
چه انسان نازنینی بود ، آرام مان کرد ، گفت با مشاوره روان پزشک قرص آرام بخش مصرف کن، بی ترس از قضاوت و نگاه اطرافیان که بگویند قرص آرام بخش میخوری یا نه!
گفن من هم مصرف میکنم، چون نمیتوانم قبول کنم وقتی نمیتوانم هیچ کاری کنم و تاثیری بگذارم خودم را محاکمه نکنم و آرام باشم.
وقتی داشت حرف میزد اشاره کرد این برهه از زمان، بازه ی بسیار تاریک و خطرناکی است و باید با خودمان مهربان باشیم تا فقط تاب بیاوریم.
دخترک چندین و چند بار صحنه ی تهاجم مرد را تعریف کرد تا آرام شد
و من هنوز هم، هر لحظه ، به دخترکان و پسرکان نوجوانی می اندیشم که رفته بودند در خیابان تا برای خودشان کاری کنند، برای فقر و خفت و بی چاره گی ای نصیبش شده ایم، کاری کنند، برای غم نان و تخم مرغ و روغن، برای زندگی….اما کشته شدند
بمیرم برای دل مادران تان
هزار بار اخ
تا ابد آه
آه
ایر آن اینتر نش نال آمار کشته شدگان روزهای قبل رو پخش کرده که چیزی در حد دوازده هزار نفر برآورد می شود، این چیزی بیشتر از یک نسل کشی، یک جنایت، یک فاجعه ی انسانی است، نمیدونم چقدر واقعیه و دعا میکنم واقعی نباشه
اما گوش هایم سوت می کشد و قلبم تند تند می زند و اشک تو چشم هایم حلقه می شود و حلقه میشود و نفسم بالا نمی اید و بغض خفه ام میکند
جرم این همه جوان چه چیزی بود؟
قلبم آتش گرفته است
تا کی این همه زجر و خفت ادامه پیدا خواهد کرد
دیروز بعد از باشگاه یک سمند سفید دیدم، چهار زن به شدن محجبه با پرچم ج الف به پیاده روی سیستماتیک می رفتند
جان آنها در خطر نبود، پلیس پیام نمیداد که ممکن است قربانی کشته سازی تروریست ها شوند
آنها رفتند و باز مثل همیشه همان پیامک های تکراری برایمان آمد که این ها مردم واقعی ایران بودند
و مابقی مردمان غیر مفیدی هستند که باید کشته شوند
اخ
اخ
اخ
زنگ زدم به یکی از دوستانم حالش را بپرسم، گفت جنازه ی پسر نوجوان یکی از اشناشایانش را که با تیر کشته بودند تازه پیدا کرده اند و دارد می رود پیش زن بیچاره
جگرم پاره پاره شد
چهارمین روز قطع اینترنت در ایران
وکشتار مردم در اعتراضات خیابانی
امروز گردهمایی مزدوران است که نشان دهند جیره خوران حضور بالقوه ای دارند اما رفتن شما اجتناب ناپذیر است
چون برامدن خورشید پس از شب طولانی ، باید بروید
چون پایان شب سیه، که سپید است
چون زندگی که جاری است و عفونت و جراحت ها. را شفا میدهد، باید بروید
ما در تباهی باقی نمی مانیم…