ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
دلم برای تنهایی تنگ شده
یه وقتا بعدظهر میشد می نشستم روی تختی که رو به کوچه ی تقریبا پرهیایویی بود که ازش می شد پارک رو هم دید که خانواده ی شنگول فراوونی رو می شد دید که قابلمه ی قرمه سبزی رو زده بودن زیر بغل و اومده بودن تا تو پارک دور همی و دست به جمعی شام و نهار بخورن.
من اما یه حس بسیار غریبی داشتم با این جماعت اصلا حتا برام قابل درک هم نبود که آدم چرا باید همچین سختی ای رو به خودش هموار کنه که نهار روز تعطیل متفاوت بگذره، چون هرکی لابد اینا رو از خونه و خانواده ش یاد می گیره و بابای من اونی بود که حتا تا روی پشت بوم هم نمی اوند که دسته جمعی باشیم و چه بدونم سیزده به در کنیم و اینا! مخالف بود
منم هیچ وقت نفهمیدم که چه حالی میده
بعد سالها بعد که خانواده ای نداشتم و تنها زندگی می کردم و دلم بعضی روزا عصر می گرفت و حالم خوش نبود همه ش آرزو میکردم کاش یه عده آدم سرخوش بودن که می رفتم وسط شون باهاشون معاشرت می کردم و وقت می گذروندم باهاشون اما بعد ها که ورق برگشت و زندگی همین شرایط رو بهم داد فهمیدم همون قدری که معاشرت و شلوغی و حضور آدم ها جذاب و جالبه همون قدرهم تنهایی و تو خودم بودن کیف میده
بعد حالا امرور نشسته ام دارم آرزو می کنم یه مقداری هم تنهایی و فضای شخصی و اینا لطفا!
مانند من
نه از اینطرف بوم نه از اونطرف نباید بیفتیم.البته روزگار شوخی داره.تا یه چیزی میگی از اونطرف پس میافته.گاهی وقتا خوبه آدم با خودش خلوت کنه.
انگار باید بری تا ته ته یه وری
تا نیاز به اون طرف رو درک کنی
میانه روی اعتدال عالیعه
دقیقا
دقت کردی خودمون هم نمیدونیم چی میخوایم
هر چی که داریم راضی نیستم ...
ولی من برات شلوغی و هیاهو و بودن آدمها را آرزو میکنم
بزار از بودن و شلوغی خسته بشی... تنهایی خیلی سخته
انشاله که همیشه دور و برت پر از آدمهایی با حس وحال خوب و پر از شادی و سلامتی باشه
عزیز دلمی شما
مرسی قشنگ جان
آره پروانه جون، منم به این نتیجه رسیدم. که آدم به آرزوهاش میرسه ولی اونموقع ممکنه حتی احساس نکنه آرزوش بوده که برآورده شده

هر دو طرف ماجرا به جای خود جالبه، هم شلوغی هم تنهایی
کاملا درسته عزیزم
آرزو میکنم خدا در آینده یه چهارقلو بهت بده که مجبوری واسه آرامش روح و روانت جمعه ها قابلمه قرمه سبزی رو بزنی زیر بغل و ببریشون پارک
روح پدر جان شاد...خانواده ما هم همینجوری بودن..یادم نمیاد اینجور دورهمیها رو در دوران کودکی تجربه کرده باشم..الان هم همینجور..باز شکر خدا برات یه جوری فراهم شد که هر دو جورش رو تجربه کنی...شاکر باش جانم..
شکر