بی پروا به معنی عاشق | من یک شورشی عاشقم

بی پروا به معنی عاشق | من یک شورشی عاشقم

من ناگریزم از نوشتن، می نویسم و دوست دارم یاداشت های شما را بخوانم
بی پروا به معنی عاشق | من یک شورشی عاشقم

بی پروا به معنی عاشق | من یک شورشی عاشقم

من ناگریزم از نوشتن، می نویسم و دوست دارم یاداشت های شما را بخوانم

مخمصه

خود را در چونان مخمصه ای گرفتار کرده ام که هیچ خیالش را نمی کردم،  مبلغ نه چندان کمی که تمام پس انداز و پست دستی و مایه ی خیال جمعی ام در بانک داشتم را گذاشتم سرچیزی شبیه یک بازی،  چیزی شبیه یک گردونه که اگر منفی بیفتد هیچ چیز باقی نخواهد ماند و من با ضرری به غایت عظیم باقی خواهم ماند. 

میدانی،  دلم کار کردن. مبخواهد،  دلم خیلی وقت است که این را میخواسته،  دلم درآمد ثابت و خوبی که بتوانم سرش حساب کنم میخواست،  دلم میخواست غیر ازمادر بودن،  چیزکی باشم، چیزی که آورده ی مالی داشته باشد و هنوز شروع نکرده هزار خیال بافتم که چه ها بخرم و چه ها بکنم و کی را ببرم و کی را نه... 

اما ناگهان کار مجازی تو زرد درآمد،  تو زردکه چه عرض کنم،  ریسکی شد فی الواقع  و دامنه ریسکش آنقدر بزرگ بود که من و اندوخته ام به راحتی در آن گم شدیم و درش بسته شد و ما در آن گم وگور شدیم و آب از آب تکان نخورد و دستم به هیچ کجای محکمی بند نبود که بروم خرش را بچسبم که هی فولانی،  زندگی من را که بردین و هیچی که هیچی؟ 

خلاصه آن میل بزرگ برای چیزی بودن،  گرفتارم کرده است، میل به کاری کردن،  باعث شد در چنین شرایط غیر استیبلی خود را گرفتار کنم و خدا می داند سرانجام کار چه خواهد شد. 

آیا همه چیز با باد خواهد رفت و من دستم به هیچ چیزی نخواهد رسید؟  آیا یک کار واقعی با درآمد واقعی و مجازی پیدا کرده ام؟  

استرس و اضطراب این روزها را خیلی سال است که نچشیده بودم،  راستش شبیه عاشقی کردن های دوره ی نوجوانی است وقتی می دانی عشق تو را به پیش می برد و خدا میداند از کجا سردر خواهی آورد؟ 

نوشتن این یاداشت کمی آرام ترم کرد و امیدوار تر که این گردباد عظیم به آرامی و آسایس ختم بشود اگر چه این پنداشت ساده لوحانه ای است... 

در ضمن پسرک در ماه هفدهم بعد ازتولدش به سر میبرد،  بسیار شیرین و خواستنی و بسیار با نمک شده است.