-
جواب داد
شنبه 23 اسفندماه سال 1404 15:14
ای خدای متعال که با شیاف گلیسیرین مارو از نگرانی رهانیدی، روزگارمونم روشن کن سپاس
-
شماره دار
شنبه 23 اسفندماه سال 1404 10:48
۱_یه دختر عزیزی دارم که خودم به دنیا نیاوردمش اما خیلی دوستش دارم، مثل دختر خودم. دیشب پیشمون بودن و قرار شد یک قابلمه و یک دیس رو بشوره، همین قدرم ازتلاش من بوده چون اصرار داره دست به سفید و سیاه نزنه. خلاصه صبح که بیدار شدم منظره ی سینک رو که دیدم و یک عصبانیتی داره همین طور تو وجودم قل می زنه، یک قمقمه ی پلاستییکی...
-
یبوست شدید
جمعه 22 اسفندماه سال 1404 23:41
امروز بیشتر از سه روز است که پسرکم نتوانسته دفع کند، انگار حجم مدفوع از سنگ شده و هرکاری کردم ماساژ و روغن زیتون و لواشک و برگه انجیر نتوانست امداد برساند، قطعا این فضا و سرصدا ها و حال اطرافیان استرس و اضطرابش را زیاد کرده که به چنین وضعی رسیده ایم. امروز ده بار بیشتر دیدم دلرد تلاش میکند و زور می زند و بعدش میاید...
-
بی خوابی ها
پنجشنبه 21 اسفندماه سال 1404 23:01
دیشب یه ویدیو دیدم تو خبرگزاری فارس، بعد از انفجار بزرگی داشتن اوار برداری میکردن و بعد از یکی دو تکه آوار، تن یک کودک دو سه ساله را درآوردند، نمیدانم کودک جان داشت یا نه، فقط ذکر ابولفضل میگفتند و گفت بگیرش... تمام تنم لرزید و دیشب نخوابیدم
-
کانفیوز
پنجشنبه 21 اسفندماه سال 1404 15:34
به لحاظ روانی نیاز دارم بروم، فاصله بگیرم تا دورها، با کتابی، پادکستی، قصه ای، با شعری، مجسمه ای، نقاشی ای …. نمیتوانم تحلیل درستی داشته باشم نمیتوانم حدس بزنم چه خواهد شد و چه بر ما میگذرد گمانم باید زمان بگذرد تا ما بفهمیم چه بر سرمان آمده است دست خدا هم که هیچ ری اکشنی ندارد انگار نه انگار که دست خداست خدایی که دست...
-
تک صدایی و دیگر هیچ
پنجشنبه 21 اسفندماه سال 1404 00:30
تمام خبرگزاری های وطنی یک کاسه هستند و ا خبار همه یک دست، ملت حتا قدر یک دیسلایک، فقط دوست نداشتن حتا، حق اظهار نظر ندارند!
-
محیای آبی
چهارشنبه 20 اسفندماه سال 1404 10:06
تو این وانفسای ترسناک بلاک اسکای تو بودی که می نوشتی و چقدرم می نوشتی و چه خوب هم می نوشتی و حالا وبلاگت غیب شده بیا یه نشونه بده بگو کجایی دختر خفن!
-
برف زمستان
سهشنبه 19 اسفندماه سال 1404 22:29
دوست مونه اومد دم در ، گفت برف به این قشنگی حیف نی قده یک نخ سیگار نریم زیرش وایسیم؟ یهو دیدم چقدر لحظه ی قشنگیه، برفیه، مطبوع، شب یک لحظه در کامم شیرین شد حتا به جنگ
-
تلخ
سهشنبه 19 اسفندماه سال 1404 00:40
به وضوح صدای پرواز جنگنده جنگی رو میشنوم، بعد هی صدای گرومپ گرومپ میاد. هواپیمای بعدی میاد و صدای انفجار دور و دور ترمیشه و باز شنیده میشه. و بعدی... دلم میخواد به همه ادما زنگ بزنم بگم خوبین!!؟ سالمین؟ دلم میخواد بگم نترسید، اما خودم ترسیدم و به روشنی میدونم قربانی جنگ نه دولت ها، که مردم بیگناهن، مردم عادی کوچه و...
-
هر لحظه منتظر شنیدن یک کلام مثبت بودم اما
سهشنبه 19 اسفندماه سال 1404 00:07
یه زمانی عاشق برنامه مردم ایران سلام شهیدی فر بودم و هر روز صبح میدیدم. خیلی سال پیش، هشت صبح، شبکه دو. امروز دیدم بعد از سالها برگشته تلویزیون و مجری برنامه ی جدیدی شده با عنوان من ایرانم و در برنامه داره توضیح میده که مردم ایران فقط یک دسته هستن ولاغیر! و اون دسته ای که از ارتش های جنایت کار امریکا و اسراییل درخواست...
-
ده روز جنگ
دوشنبه 18 اسفندماه سال 1404 15:28
میگه اینکه الان حاکمیت صورتی نشده و قهوه ایه اتفاق خوبیه اخه اونچه پیش بینی می کردن حاکمیت صورتی جیم الف بود اما اونچه رخ داد حاکمیت تندرو های دو آتیشه س همونا که همیشه کنترل شون میکردن و نمی زاشتن افراطی گری کنن و حالا همون قشر، دقیقا همونا حاکمیت رو در دست گرفتن و از هیچ چیزی فروگذار نمی کنند. نمیدونم چی میشه اما...
-
شکاف
دوشنبه 18 اسفندماه سال 1404 00:02
یه چیز جالبی یادم اومد، نمبدونم چند سال پیش بود اما دقیقا یادمه زمان ریاست جمهوری احمدی نژاد، دور دومش بود و من در بلاگفا یک پست نوشتم که باعث شد وبلاگم فیلتر بشه و بلاگفا کل وبلاگ و پیشینه و ارشیو شو از بین برد و من هیچ چیزی ازش ندارم. اون پست یک مطلب ساده بود و جالبه که هنوزم به همون شدت جاری و پابرجاست مبنی براین...
-
دخترکان میناب
یکشنبه 17 اسفندماه سال 1404 18:34
رفته بودم شهروند بهبودی خرید کنم، دختر بچه ی پنج شش ساله ای در سبد خرید نشسته بود و ناگهان زد زیر گریه، اشک هاش به پهنای صورت بود و فریاد و زجه می زد که بابا کجایی، بابا کجایی در حالی که اشک هام جاری شد و داشتم دردی شبیه درد گم کردن بابا در فروشگاهی به اون بزرگی رو تجربه میکردم، گفتم پدر این بچه کجاست والدینش پیدا شدن...
-
روزی که شهر زیر دود سیاه غرق شد
یکشنبه 17 اسفندماه سال 1404 18:29
یه عده دو آتیشه ی تند رو راه افتادن تو کوچه و خیابون و شعار میدن و عربده می کشن و رو در و دیوار شعار می نویسن و اسم شونم گذاشتن مردم ایران اما اینکه صدا و سیما ادعا میکنه ملت همیشه در صحنه فشار آوردن که به تمام کشورهای همسایه حمله کنیم و بزنیم و غلط کرده هرکی عذر خواهی کرده اذیتم میکنه اینا هر کوفتی هستن از ملت نیستن
-
روز هشتم جنگ
شنبه 16 اسفندماه سال 1404 22:43
شنبه است، درست یک هفته از آغاز جنگ گذشته است. امروز رفتم باشگاه، غیر از من و مربی مان دیگر هیچ کس نیامده بود، همه رفته بودند سفر گویا، صدای آهنگ بالا بود و بیس آهنگ زیاد بود، ناگهان وسط تمرین دیدم منشی باشگاه خواهش می کند آهنگ را کم کنند، بچه های سانس قبلی در رختکن مشغول تعریف کردن بودند شنیدم که می گفتند این قصه که...
-
شش روز جنگ
پنجشنبه 14 اسفندماه سال 1404 10:14
مرکز نظامی سپاه سر علوم تحقیقات را زدند، در اعتراضات دی ماه تمام نیروهای سرکوبگری که مردم را به رگبار می بستند از این مرکز می آمدند چند بار از جلویش رد شدم و حجم ماموران نظام که صورتشان را بسته بودند و موتور سوار آماده ی سرکوب مردم بودند را خوب به یاد دارم روی خرابه های ساختمان پرچم یا ثارالله و فولان می زنند اما هیچ...
-
روز سوم جنگ
دوشنبه 11 اسفندماه سال 1404 20:35
پسرک هربار که صدا می شنود می پرسد چی بود؟ یکبار میگم همسایه های طبقه بالا در خونه شونو محکم بستن امروز پدرش میگفت صدای رعد و برقه و از قضا کلی ابر هم تو آسمون بود و صداهای بسیار شدیدی از انفجار اومد و پدر توضیح داد که باید زودتر بریم که الانه که بارون بگیره بعدشم براش قصه ی رعد و برق و بارون رو دوباره براش تعریف کردیم...
-
صدا
چهارشنبه 8 بهمنماه سال 1404 18:18
۱- هر صدای بلندی که می آید دلهره می گیرم، یکبار با شنیدن صدا با یار تماس گرفتم، زدن؟ گفت نه! کنازمون دارن ساختمان می سازن، حتما بار آهن خالی کردن ۲- برای پسرکم از شهاب سنگ های طلایی و نورانی که اگر به زمین بخورند صدای بلندی می دهند قصه گفته ام ۳- صدای شلیک که می آمد و هنوز هم می آید کاهی برایش میگویم که صدای ترقه است...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 5 بهمنماه سال 1404 17:10
این پست را نخوانید تنها واژه ای که به ذهنم می رسد این است جنایت جنایت جنایتی سیستماتیک علیه ذات بشریت وقتی تن های بی جان جوانان سرزمینم را در کیسه ی سیاه می بینم، وقتی ازدحام و تلمبار شدن مردگان را میببنم، وقتی از جزییاتی که در این جنایت رخ داده می شنوم، وقتی روایت شاهدان را می شنوم از سوله های پر از جنازه چطور...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 بهمنماه سال 1404 00:58
می گن نت خیلیا وصل شده، خیلی هارو دیدم اطرافم با فیلتر شکن وصل میشن و واتزاپ و اینستاشونم میاد بالا و همه چیز کار میکنه، اما من همچنان هیچ دسترسی ای ندارم به شبکه های اجتماعی اگر چه که دیگه سرچ گوگل باز شده و اگه اپ های هوش مصنوعیم هم به راه بود دیکه هیچ کم و کاستی ای نداشتم از نت! این چند روز با آی پی های بسیار مشابه...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 30 دیماه سال 1404 22:48
بدون عنوان اما چیزی شبیه مغزهای کوچک زنگ زده تمام مدت دلم میخواد بنویسم، از دلتنگی و غم و داغ و سوگ اما این وبلاگ انگار پانوق جماعتی شده که حال منو بد جوری به هم می زنن، سفید شویی و کاسه لیسی و ندیده انگاشتن فجایعی که فقط یک موش کور میتونه نبینه و از کنارش عبور کنه و بعد به خودم می گم البته دوستانی که مومن هستن،...
-
گربه ای در گونی!
شنبه 27 دیماه سال 1404 14:02
حس امروزم؟ چون گربه ای که در گونی گیر افتاده باشد ! مضطرب و نا امن ، مشوش، ترسیده، حس می کنم صدای مظلومیت مردمم شنیده نشد و این بسیار غمگین ترم میکند. روزی یکی دو نخ سیگار می کشم و سرفه های خشک میکنم انگار که کل سینه ام برونشیت شده باشد هی اشک می چرخد و می جوشد در کاسه ی چشم هایم که چون شمعی خاموش است و جاری نمیشود،...
-
دلش میخواد من شاد باشم
پنجشنبه 25 دیماه سال 1404 23:09
پسرکم به زودی سی و دو ماهه (دو سال و هشت ماه) میشود. احساس را خوب میفهمد و میداند حالم چگونه است تازگی ها وقتی غمگینم می پرسید مامان تو قلبت شکسته؟ یعنی مامان چرا غمگینی؟:( و وقتی می گم نه، خوبم مامان، می گه مامان ، تو خنده ای؟یعنی مامان تو شاد شدی:) و این روزها همه ش دوستم نداره چون مامان تو چرا خنده نیستی؟
-
این جای تاریخ
چهارشنبه 24 دیماه سال 1404 16:13
دخترک دچار حمله ی عصبی شدیدی شد، ترس و اضطراب عضلات قلبش را تحت تاثیر قرار داده بود و نمیتونست حتا درست نفس بکشد، از سر کارش آمده بود بیرون و افتاده بود تو شلوغی های پونک و یک گارد بسیجی تا دندون مسلح بهش گفته بود برید خونه والا جررررتون میدم. دخترک تا خودش را به خانه رساند از ترس قلبش تند تند می زد و در خانه انگار...
-
جنایت
سهشنبه 23 دیماه سال 1404 14:32
ایر آن اینتر نش نال آمار کشته شدگان روزهای قبل رو پخش کرده که چیزی در حد دوازده هزار نفر برآورد می شود، این چیزی بیشتر از یک نسل کشی، یک جنایت، یک فاجعه ی انسانی است، نمیدونم چقدر واقعیه و دعا میکنم واقعی نباشه اما گوش هایم سوت می کشد و قلبم تند تند می زند و اشک تو چشم هایم حلقه می شود و حلقه میشود و نفسم بالا نمی...
-
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
دوشنبه 22 دیماه سال 1404 16:16
چهارمین روز قطع اینترنت در ایران وکشتار مردم در اعتراضات خیابانی امروز گردهمایی مزدوران است که نشان دهند جیره خوران حضور بالقوه ای دارند اما رفتن شما اجتناب ناپذیر است چون برامدن خورشید پس از شب طولانی ، باید بروید چون پایان شب سیه، که سپید است چون زندگی که جاری است و عفونت و جراحت ها. را شفا میدهد، باید بروید ما در...
-
زن روز
شنبه 1 آذرماه سال 1404 21:01
مشاور بهم گفت چه کاری هست که برای خودت کنی؟ گفتم باشگاه میرم گفت با سام می ری ، اون قبول نبست چون تنهایی برای خودت نیست گفتم … هرچی گفتم گفت فقط مال خودت هیچی دیگه این شد که مدتیه که به تنهایی، گیلتی پلژر طور، زن روز می بینم و چقدرم که کیف میده
-
مود آدمی شریف است به جان آدمیت
دوشنبه 26 آبانماه سال 1404 19:02
میزون نیستم میزون نیستم میزون نیستم میزون نیستم نیستم
-
پرونده ای برای غم
چهارشنبه 30 مهرماه سال 1404 00:54
فصل اول_ شناخت آن حس همیشه همراه (این یاداشت در سه فصل نوشته می شود و در پی التیام چشمه ی غمی است که در وجودم از کودکی تا کنون جوشیده است) ناگهان به ذهنم رسید، راستی چرا من این همه غمگینم؟ (پست دیگر پابلیس نشده ای هم دارم در باب غم ایضا) بعد فکر کردم چقدر این حالت از بودن را می شناسم و چقدر با آن جنگیده ام و چقدر راه...
-
مساله این است
دوشنبه 28 مهرماه سال 1404 14:32
غم دو گونه است. گونه ی قابل شناسایی که می دانی چرا غمگیمنی و گونه ی غیر قابل شناسایی که نمی دانی چرا غمگینی. وقتی بدانی چرا این حس را داری همه چیز قابل تحمل تر است و می شود از آن عبور کرد. اما وقتی صبح بیدار می شوی و انگار در مردابی از غم گیر کرده ای که هیچ خبر نداری چرا بر سرت آمده و چرا الان باید اینجا باشی، دچار...