-
۱۰۰ سال بعد
چهارشنبه 16 تیرماه سال 1400 03:07
من دلم سخت گرفته ست ازین مهمان خانه ی مهمان کش روزش تاریک . امروز با صدای بلند برای مردن همه مان گریه کردم، برای احترام زندگی و پاسداشت تلاش هایمان برای جستجویی هزار ساله که هر روز هنوز هم به ناکجا آباد می رسد اگه برای پیش بینی صد سال پیش، باید برق و اینترنت و موبایل رو پیش بینی می کردی, من برای صد سال دیگه، واقعیت...
-
حسرت درخت توت
سهشنبه 1 تیرماه سال 1400 17:51
خوب ماجرا از آنجا شروع میشد که من بچه ی آخر بودم. بچه آخر در خانواده ای با چهار فرزند یعنی صف نانوایی! نه آنقدر بزرگ بودم که همبازی خواهرهایم بشوم و نه آنقدر کوچک که غصه نخورم چرا آنها با من بازی نمی کنند؟ عصر های فراوانی را به یاد می آورم که در حرم تابستان روی درخت توت عظیمی بالا و پایین می پریدند و من پایین درخت...
-
جنگل
یکشنبه 23 خردادماه سال 1400 11:10
سرزمین مه آلوده ای پر از درخت های تنومند هزاران ساله که چونان به سقف آسمان تاخته اند که میان ابر ها گم شده اند. در فاصله ی چند متری هر آدمی که می ایستی او را حاله ای می بینی، گوشه های تند و تیز و شکننده و بران ادم ها پیدا نیست و تنها حجمی از تیرگی با طنین صدایشان حضور آنها را یادآوری میکند. در فاصله چند متری از محل...
-
سوال بزرگ
دوشنبه 13 اردیبهشتماه سال 1400 12:53
مشکل از آنجا شروع می شود که من خوشحال نیستم. البته گاهی هم می شود که خوشحال باشم اما مقدار این گاهی به نسبت قبل کمتر شده و بیشتر اوقات به نگرانی و اضطراب سپری مشود. یک معادله ی بسیار ساده است به این ترتیب که من حالم خوش نیست پس هیچ کاری که از سرخوشی ام نشات گرفته شود نمیکنم و بعد خودم می بینم که زمان درازی سپری شده و...
-
شروع مشنگ بازی
شنبه 11 اردیبهشتماه سال 1400 11:53
سعی میکنم به خودم کمک کنم تا خوشحال باشم. خوشحال تر زندگی کنم، بیشتر لحظه را حس کنم لحظه بو و مزه داشته باشند. صبح بوی توت فرنگی بدهد و ظهر مزه ی نعنا و شب مزه ی خیارشور بدهد از پنجره ماشین سرم را درآورم تا بوی بهار باران خورده را بکشم در ریه هایم و تا انتها حس ش کنم. هیچ مهم نیست که تحلیل مناسبی در مورد اتفاق های...
-
شبیه ترین تصویر
چهارشنبه 8 اردیبهشتماه سال 1400 16:31
این تصویر یکی از تصویرسازی های موضوعی با قوطی کوکا کولاست اما به نحو غریبی هم ذاتم شده . . . انگار که خود منم!
-
کوچ
سهشنبه 7 اردیبهشتماه سال 1400 13:48
آیا وقتی صبح بیدار میشوی و هیچ چیز را و هیچ کس را و هیچ کجا را دوست نداری به این معنی نیست که از آنجا کوچ کرده ای و خانه ی تنت مثل پوست جیرجیرک خالی است؟ من خالی ام از هر گونه مهرورزی و عشق در این ثانیه اینجا پشت پا زدن به همه چیز دلم را راضی تر میکند تا مثل زن کولی خانه بدوشی دل نبندم به هیچ جا و هیچ کس دور ریختن همه...
-
شانسی یه عکس خوب پیدا شد
یکشنبه 29 فروردینماه سال 1400 13:55
همیشه یه عکس مرتب و با شخصیت و تر و تمیز هم بین عکس هاتون بگیرین آگهی ترحیم هم عکس لازم داره
-
بهتربن مادر بزرگ دنیا
دوشنبه 16 فروردینماه سال 1400 21:53
آنها مرگ را نمی شناختند. وقتی مادربزرک ش با کرونا بستری شد، گفتم زبانم لال، مامان کوشا چیزش نشود، عصبانی شد که چرا نفوس بد می زنی اما نمیدانست که مرگ همین قدر بی حیاست. همین قدر بی پرده و ناگهانی و نامهربان ک ه ناگهان بیاید و مادربزرگ شیرین و دوست داشتنی اش را بدزد و ببرد، آنها نمی دانستند که مرگ هیچ نسبتی با سوده...
-
کلاب هاوس
پنجشنبه 12 فروردینماه سال 1400 21:50
یادمه خیلی سال پیش، شاید ده سال پیش، شب جمعه ها یه پست می زاشتم اسمش بود دور همی شب جمعه، بعد تا صبح بچه ها می اومدن و کامنت می نوشتیم و حرف می زدیم کرکره خنده بود فازش، حالا این روزا که اپلیکیشن club house رو می بینم همه ش میگم چقدر اون وقت ها جای این برنامه خالی بود چقدر دوستی ها و دورهمی های باحالی می شد بسازیم...
-
گلایه
یکشنبه 1 فروردینماه سال 1400 13:56
اولا که سال نو مبارک دوما که یه گلایه داشتم که اومدم اینجا بنویسم. یه عکس از هفت سین و تصویر خودمون در آیینه تو پیج اینستاگرام گذاشته بودم خانمی از فضای وبلاگ آمده کامنت گذاشته که سر شوهر اول رو که خوردی، خدا به داد این دومی برسه من آدم مثبت اندیش ی هستم هیچ وقت چیزی رو پنهان نکردم اما اینبار حس کردم که آدم هایی دورم...
-
در ستایش گفتگو
سهشنبه 19 اسفندماه سال 1399 00:47
دلم خیلی گرفته است، راستش من هم مثل شما! دلم میخواهد دنیا جای بهتری باشد برای زندگی، برای بچه ها، برای بلند خندیدن امن باشد. این روزها اما چیزی که به چشمم می آید چیز خوبی نیست، نامهربانی و بی مهری و کم لطفی است که انگار زندگی جای دیگری برقرار است و ما تند تند به ریش هم کند می زنیم و می رویم که به آن بهشت آرام که زندگی...
-
هرچی که ازش خوشت بیاد همون میشه!
یکشنبه 10 اسفندماه سال 1399 15:33
دلم برای تنهایی تنگ شده یه وقتا بعدظهر میشد می نشستم روی تختی که رو به کوچه ی تقریبا پرهیایویی بود که ازش می شد پارک رو هم دید که خانواده ی شنگول فراوونی رو می شد دید که قابلمه ی قرمه سبزی رو زده بودن زیر بغل و اومده بودن تا تو پارک دور همی و دست به جمعی شام و نهار بخورن. من اما یه حس بسیار غریبی داشتم با این جماعت...
-
روز پدر
پنجشنبه 7 اسفندماه سال 1399 01:22
وقتی پدرم مرد، من کنارش بودم. حوالی نه شب، در بیمارستان طالقانی ولنجک، بخش مردان جان داد. صبح حالش خوب بود اما تا قبل از نیمه شب تمام کرد. رفته بودم مدارکش را برای رادیولوژی بیمارستان ببرم ، چند دقیقه ای بیشتر تنها نبود اما وقتی برگشتم، او رفته بود. همان وقتی که خواهر و برادرم هم رفته بودند خانه و به گمانم او هم وقتی...
-
زندگی که به نفس کشیدن نیس!
شنبه 2 اسفندماه سال 1399 11:41
مثل رفتن روی سکوی اعدام می مونه! رفتن و گشتن دنبال چیزی که ما رو خوشحال میکنه، چه در جستجو و چه در زندگی و چه حتا در یومیه ی بی مزه ی روزانه چندین برابر بزرگ تر از حجمه ی قلب ما برای تحمل و درک خوشحالیه! باید هر روز کسی رو که حوصله نداره و میخواد خودشو قایم کنه و زیر پتو بمونه رو اعدام کنی. هر روز قبل از بر اومدن...
-
لب شط
جمعه 10 بهمنماه سال 1399 17:12
ماجرا اصلا از آن نقاشی شروع شد. نقاشی ای که یکی از ده تا نقاشی ای بود که در نمایشگاه گذاشته بودم و از اول حس و حالش یک طوردیگری بود. زنی بود با اندام برجسته و قدی گشیده که در گرمای جنوب و لب شط کنار رودخانه ی آبی ای که از قرنیز های دیوار کهنه خانه یزد ساخته شده بود گام بر می داشت. زن با اطمینان و اعتمادی پیش می رفت که...
-
فقط سوپ
دوشنبه 6 بهمنماه سال 1399 10:18
. یه دوستی داریم که خیلی وقتا آخر هفته می ریم باغش، این طفلکی هی هی کباب کلیه اعضا و جوارح گوسفند و گاو و فولان درست میکنه که یعنی من دارم خیلی عزت احترام میکنم اون وقت فقط خدا می دونه که غذای مورد علاقه ی من سوپه! تازه اونم آبکی تو چشام وقتی دارم کباب میخورم ای تو رو حت طوری خاصی موج می زنه \(^_^)/ احتمالا هم هیچوقت...
-
در گفتگو با مهر مطرح شد؛ همین که «هستیم» کافی نیست؟
چهارشنبه 1 بهمنماه سال 1399 12:30
در گفتگو با مهر مطرح شد؛ «در جستجوی معنا» بر بوم نقاشی/ همین که «هستیم» کافی نیست؟ عنادی که به تازگی نمایشگاه آثارش در گالری هفت ثمر با عنوان «درجستجوی معنا» برپا شد گفت: تلاش کردم در کارهایم نشان دهم که همین «بودن» در زندگی کافیه و لازم نیست کار خاص و عجیب غریبی بکنیم. به گزارش خبرنگار مهر ، جمعه ۲۶ دیماه افتتاحیه...
-
اولین نمایشگاه انفرادی نقاشی و حجم
یکشنبه 21 دیماه سال 1399 09:41
اولین نمایشگاه انفرادی نقاشی و حجم پروا ـ نَـه عنـادی در جستجوی مـَعنا گالری هفت ثمر افتتاحیه: 26 دی ماه، از ساعت ۱۶ تا20 اختتامیه: چهارشنبه، اول بهمن بازدید از ساعت 16 تا 20 آدرس: تهران، خیابان مطهری (تخت طاووس) خیابان کوه نور، کوچه پنجم، شماره ۸ (ورود با ماسک و حفظ فاصله اجتماعی الزامی است) Solo Exhibition by...
-
دیوانه خانه
شنبه 20 دیماه سال 1399 02:28
دیشب را در بیمارستان خوابیده ام. روی تخت ناراحتی که زیادی کوتاه بوده و پتویی که کافی نبودو تا صبح بشود بارها ساعت را چک کردم تا صبح شود. زمان گاهی سخت میگذرد، انگار به پای ثانیه ها وزنه بسته باشند. گاهی چشم هایم گرم می شود و خوابم میبرد اما باز بیدار میشوم عقربه تا رسیدن به پنج صبح، فاصله ای ندارد که پرستار می آید تا...
-
تو نباش لطفا!
شنبه 13 دیماه سال 1399 18:00
خیلی دنبال منشا این ماجراها گشته ام. خیلی زیاد. این که من از این ماجرا حرف می زنم البته به این معنی نیست که دیگران آن را ندارند یا درک نمی کنند نه باید دنبالش بگردی، نه همهذجا هست کافیست که دیده شود. من دنبال یک وضعیت بودم: شادی و رضایت واقعی! این که می نویسم واقعی یعنی مقطعی نباشد و با تغییر موقعیت حس خوب همچنان خوب...
-
خانم مریم برام نوشته
سهشنبه 9 دیماه سال 1399 11:26
سلام پروانه خانوم . نوشته هات درد داشت نتونستم خاموش رد شم. اولا که درک می کنم فشار زیادی تحمل میکنید و خوبه که نوشتیدش . با خودت مهربون باش به خودت نگو خاک تو سرت . به خودت بگو خوب این با من حال نمی کنه ولی این دلیل براین نمیشه که من دوست نداشتنی هستم . من دوست داشتنی ام و خودمم خیلی دوست دارم با خودمم خیلی حال می...
-
درس چندم حذف بود؟
شنبه 6 دیماه سال 1399 11:56
قلابی بودن به معنی فیک بودن به معنی دوری از اصالت به معنی اصلی نبودن و به معنی واقعی نبودن است. قلابی بودن زمانی بیشترین آسیب را می رساند که قلب شما دخیل است! ماجرا از آن جا شروع شد که خانم دوست که برایم یگانه ترین دوست دنیا بود و خیال می کردم که تنها کسی است که خیلی عمیق و دقیق همدیگر را می فهمیم و بدون حرف زدن حتا...
-
21 آذر
یکشنبه 23 آذرماه سال 1399 18:43
روی ترازو رفته و از خواندن عدد در شرم و بهت فرو می روم. 75 کیلو شده ام و این به معنی ده کیلو افزایش وزن است. همچنین به معنی رها کردن الگوی زندگی و همچنین به معنی بی توجهی و دوست نداشتن خودم است که انگار همه چیز را رها کرده ام. حقیقت این است که تغییر بزرگی در زندگی ام رخ داده و زندگی ام به گونه ی جدید پیش می رود که...
-
سگ تو پول!
پنجشنبه 20 آذرماه سال 1399 01:05
سخت ترین قسمت کارم چه در گرافیک و چه نقاشی گرفتن پول یا همان دستمزد است. بعد از اینکه به خودم کش و قوس می دهم و با هزاران جان کندن می گویم که ممکن است تسویه کنیم، یعنی پول و دستمزد اینجانب را پرداخت کنید لطفا! بعد طرف میگوید سلام ویرگول چشم. و از تاریخ گرفتن این پیام یک روز می گذرد و دو روز می گذرد و... وای آن وقت است...
-
اشکو یا بغضو یا . . .
یکشنبه 16 آذرماه سال 1399 11:16
ایامی در زندگی من هست که بغض تو گلویم گره میخورد و اشک دان هایم سرریز میکند. ایامی شبیه دایره ی مکرر و تکراری قاعدگی در این ایام کس دیگری می شوم و حالت عصبیت pms به حالت دیگری بدل میشود که لابد علم آنقدر پیشرفت نکرده تا برایش اسم بگذارد در این حالت که پوچی و تاریکی پی ام اس را نیز دارد آدمی یا همان بیمار دلش قدر یک...
-
خاطرات کودکی
شنبه 8 آذرماه سال 1399 14:03
+ تابستانهای کودکی من در روستایی به نام شمس کلایه گذشت روستایی از از توابع الموت شرقی که در حاشیه استان قزوین است. وقتی آخرین امتحان خرداد ماه را میدادیم یکسره ساک هایمان را میبستیم و روانه ی دیار اجدادی می شدیم. یادآوری خاطرات شیرین کودکی در روزگاری چنین تلخ شاید راهی برای التیام روان ناآرام و مخدوش این روزهایمان...
-
با من آشنا شوید، من هم نهنگ 52 هرتزم . . .
سهشنبه 6 آبانماه سال 1399 22:48
چالش خود را می شناسید که از طرف آنی دالتون نازنین به آن دعوت شده ام را بازی می کنم با این ترتیب: آیا خود را می شناسید؟ نه والا! من تا همین چند وقت پیش هیچ خودم را نمی شناختم و در هر بزنگاه و هر شرایط سختی با خود دچار تعارض میشدم که ای فولان فولان شده تو را چه میشود؟ تو هم یکی مثل بقیه! دردت چی هست که در کادر نمی گنجی...
-
عبور از دیوار ها
چهارشنبه 23 مهرماه سال 1399 12:38
اول از همه بگویم همیشه در دنیای هنر احساسات منفی نسبت به هنرمندانی که خوب پول می آورند و شهرت زیاد دارند وجود داشته و دارد. عنوان پست که نام کتابی با موضوع بیوگرافی از خانم مارینا آبرامویچ (هنرمکند اجرا - پرفورمنس آرت ) است به عبور از سد های گوناگونی اشاره دارد که خیلی هایشان مانند هفت خان رستم بوده اند و خانم...
-
امداد
چهارشنبه 16 مهرماه سال 1399 12:58
آیا در بین شما و یا آشناها و دوست هاتون کسی هست مطالعه زنان داشته باشه و فمینیسم باشه و اطلاعات خوبی داشته باشه و بخواد که در یک کار هنر و فرهنگی به من کمک کنه؟ آیا کسی هست که بدون خشنودی جنسی و بدون رضایت مورد تعرض قرار گرفته باشه؟ آیا کسی هست که نه گفته اما نه ش شنیده نشده باشه؟ آیا کسی هست که فکر می کرده مخالفت...