-
نمی دونم چی به بچه م بگم . . .
پنجشنبه 3 بهمنماه سال 1398 12:48
داشتم با خمیر کاغذ و مجسمه هایی که نصفه کاره مانده بودند سر و کله می زدم و چیزکی به یکی شان اضافه و از آن یکی کم می کردم. تلفن خانه زنگ خورد. اصولا وقتی تلفن خانه صدا کند به دو معناست. یا از طبقه پایین و حاج خانوم است (جدیدا فهمیده ام بنده خدا هیچ خوشش نمی آید این طوری صدایش کنم و خانوم " ز" بیشتر خوشحالش...
-
تا آنجا که می توانید زندگی کنید!
یکشنبه 8 دیماه سال 1398 19:46
1- دیدین بعضی ها شبیه هیچ کس نیستن؟نه بالا، نه پاین نه کج نه راست. نه دامن نه پاشه بلند نه رژ نه چادر مشکی نه . . . آسته می رن و آسته میان تا گربه شاخ شون نزنه. اینا بزرگ شدن برای اینکه هیچ کس باشن. مثل هیچ کس بودن کار ساده ایه. کافیه هیچ ویژگی منحصر به فرد و متمایز کننده ای نداشته باشی و رو هیچ چیز خاصی پافشاری نکنی...
-
چرا این قدر همه چیز را ول کرده ایم؟
شنبه 16 آذرماه سال 1398 12:53
یه عاقاهه س تو اینستاگرام اسمش آنتی بلاگره. خیلی زیرپوستی و برداشت شخصی بلاگرهایی اینستاگرامی رو که خیلی خنده دارن یا عجیبت غریب یا . . . نقد و بررسی و بعضا مسخره هم می کنه. خوب این شده guilty pleasure برام که به واسطه ش خیلی رفتارهای عجیب غریب رو هم میبینم که می زاره که در موردشون حرف می زنه!خیلی از فیلم هایی که می...
-
آژیر ها برای که به صدا در می آیند؟
چهارشنبه 13 آذرماه سال 1398 11:19
در نهایت شگفتی در مدت یک ماه چهار کیلوگرم افزایش وزن داشته ام. غیر از نگرانی هایی که دارم که چرا همچین اتفاقی برایم افتاده بیشتر نگرانم که اگر ادامه پیدا کند چه بر سرم می آید؟در این مدت قطع اینترنت محل کارم را ترک کردم و دیگر درآمد ثابت ندارم و دارم تلاش می کنم بتوانم از طریق بازنشستگی پدرم دفترچه بیمه بگیرم.از وقتی...
-
مخالف ها را سرنگون نکنیم!
شنبه 9 آذرماه سال 1398 21:57
نقد ها و یادداشت های زیادی پیرامون حوادث اخیر می خوانم که هر کدام به دلیلی به دلم نمی چسبد. نمی دانم چرا همه در بیان کنه مطلب الکن و ناتوان شده اند و یا حفظ منافع و مصالح شخصی سبب چنین برداشت های مقرضانه ای است. مثلا وقتی گزارش های مسیح علی نژاد را می بینم که بد و بیراه می گویدحس می کنم از حیز انتفاع ساقط شده و دیگر...
-
حالا زدی یه دستی، دل منو شکستی ...
جمعه 1 آذرماه سال 1398 16:51
مصداق اون ترانه از خانم هایده که می گه : تا اومدم بجنبم دل به غریبه بستی... الانه منه! تا اومدم از شرکت و پونزده سال سرکار رفتن بیام بیرون و یه تکون به خودم بدم و بجنبم ببینم چه کار باید بکنم، همچین طوفانی شروع شد که نگو و البته بدترین قسمت ش اینه که همیشه تو بحران اولین چیزی که فراموش میشه و میره تو سایه کار هنریه!
-
تاریخ یادش می ماند
جمعه 1 آذرماه سال 1398 03:07
اون اولا، وقتی تلگرام فیلتر شد ه بود و با هزار ترفند و فیلتر شکن و پروگسی کانکت می شدی، می دیدی نوه ی عمه ت برات جوک فرستاده ... حس مرگ می کردی حالام با این اوضاع عجیب غریب و وخیم البته، من هرچی بنویسم همون قدر بی محل چرنده! دیروز تو خیابون اعلامیه پیدا کردم، دست نویس و خیلی هم انقلابی! یکی بود می گفت ما اگه بچه...
-
عایا من می توانم؟
دوشنبه 20 آبانماه سال 1398 17:06
به شدت احساس تنهایی می کنم اما تنها نیستم! میخواهم بپرم و بروم اما در بند نیستم میخواهم چیزی بسازم اما دقیقا نمی دانم چه چیزی را فقط می دانم اینجا ناراضی و کدر و مشوشم و باید بروم . . . کوله بارم را بردارم و بروم یک وری و یک کاری را شروع کنم که نمی دانم چرخش می چرخد یا نمی چرخد و بسیار زیاد ترس دارد شروع کردنش و بسیار...
-
عوض شدم ینی؟
سهشنبه 14 آبانماه سال 1398 10:31
دیروز خیلی ناکهانی از اینجا سردر آوردم: + آخرین پستی که آنجا هوا کرده بودم از یازده سال پیش بود، بعدش رفته بودم آن یکی وبلاگ را ساخته بودم و بعدش که بلاگفا آن یکی را خورد و فیلتر شد و فولان و بهمان این یکی را از سال 92 ساخته ام و . . . چندیت تایی از پست هایش را خواندم، چقدر داغدار بودم و چند سال طول کشیده تا این داغ...
-
پرنده گولو
دوشنبه 13 آبانماه سال 1398 09:54
الان بیست و چند روزه که تو بیمارستان بستریه . . . و هنوز معلوم نیست کی مرخص میشه. لطفا برای سلامتی و تند تند خوب شدنش دعا کنید دوستای جونی . . . راه پیوند شما و من و کسی مثل گولو کلمه است، واژه ها . . . با کلمه های خودتون و از صمیم قلب برای همدیگه و برای دختر ما، خانم گولو سلامتی و تن درستی بخواین . . . پ.ن: خوب شکر...
-
از اینستا
یکشنبه 12 آبانماه سال 1398 15:37
https://www.instagram.com/p/B4Zv0T0HZk2/?utm_source=ig_web_copy_link
-
سفرنامه آنکارا
شنبه 11 آبانماه سال 1398 11:30
آنکارا شهر بزرگ و خوشگلی است و می شود اوقات خوشی را در آن ساخت. کمتر از استامبول ایرانی دارد و بیشتر از خیلی جاهای دیگر ممکن است فارسی بشنوی، من با آقای دوست پسر و خواهر نازنینش رفته بودیم خانه ی خاله شان! اولا که خیلی عمیق فهمیدم وقتی میگن مگه خونه خاله است یعنی چه؟ و چقدر کیف می دهد خاله آدم کتاب خون باشد و تا ولش...
-
در ستایش فردیت
دوشنبه 29 مهرماه سال 1398 15:45
در میان حجم مطالب تولیدی که هر روز در شبکه های مجازی آپلود می شود، مطالب بسیار زیادی پیدا می شود که کسی حرف دل و قصد و نیت خود را در قالب جمله ای ادبی به گوش مخاطب خاص خود رسانده است. در این قالب، فرد پابلیش کننده خود را بی توجه به مطلبی خاص و از طرفی بسیار علاقمند به شعر و ادبیات و فرهنگ نشان می دهد، از طرفی هم...
-
در راستای پیوند های تازه
یکشنبه 21 مهرماه سال 1398 17:17
بعد از هزار سال آمدم لینک های چولوسیده که مال صد سال پیش بود را پاک کردم و دانه دانه وبلاگ های جدید که هنوز می نویسند را لینکاندم . . . و خوشحالم که این جا هنوز سو سوی چراغی دارد وبلاگ های خوشکل تون رو که تازه یافتید یا یواشکی واس خودتون نگه داشتین و می خونین به منم معرفی کنین آخ جون میشم این جوری
-
29 مهر ماه 1395
سهشنبه 16 مهرماه سال 1398 18:06
آخر مهر ماه امسال می شود سه سال که از درگذشت پدرم می گذرد . . . زمان چیز عجیبی است، بسیار عجیب. مثل محلول غلیظی از شکلات است که هم، سیال هست و هم نیست. هر آن می توانی چرخی بزنی و در یک جایش باشی، شب موقع خواب، در چهارده سالگی و در خانه ی درکه غرق در خوشبختی ها و حماقت ها و دم صبح پرستار روزهای بیماری و کدورت پدر در...
-
در ستایش دیوانگی
یکشنبه 14 مهرماه سال 1398 17:05
یک تم حکیم طوری ای داشتم قدیم تر ها که این جوری بود وقتی می دانستم کسی دارد اشتباه می کند و یا حتا کارش به تمامی درست نیست یک غر ریزی می زدم و هر جوری شده مراتب نارضایم را اعلام می کردم. خیلی هم مسر بودم و در شرح وظایف انسانی خود می دیدم که در راستای درست زندگی کردن و درست بزرگ شدن و درست رابطه داشتن و درست . . ....
-
آخه دلگرم کننده تر از این داریم مگه؟
یکشنبه 14 مهرماه سال 1398 09:56
- : سلام، خوبین؟ من به مشورت شما نیاز دارم.میشه حرف بزنیم؟ +: البته . . . همیشه هستم!
-
حتا با سس اضافه
شنبه 13 مهرماه سال 1398 14:34
- بهش می گم ده بار بگو دوستت دارم! + : دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم.... - حالا یه طرز خیلی ویژه بگو دوست دارم! + : دوست دارم با قارچ و پنیر !
-
روز نوشت
شنبه 13 مهرماه سال 1398 09:40
با یک حجم خواب آلودگی (ساعت 3صبح خوابیدم) و اراده ای در هم شکسته (هزار بار تصیم گرفتم نخورم و باز می خروم) و تصمصم هایی پرپر شده غرولند کنان و ناراضی از همه چیز ملولم. گلدان گلی را که تازه گی ها زیاد دیده ام که با مخمل و چسب اندود م یکنند و به خریدار بنده خدایی که چشم هایی گرد شده که این دیگر چه جور گیاهی است می گویند...
-
هوای ملس که می گن اینه
شنبه 6 مهرماه سال 1398 01:02
آلان دقیقا اونجای ساله که اون لباسایی که نمیشه هیچ وقت پوشید رو تن کنی ...
-
حماقت ریشه دار
شنبه 30 شهریورماه سال 1398 16:29
طبق آمار و استدلال دقیق، ما ایرانی ها، هیچ وقت جزو کشورهای باهوش دنیا نبوده و نیستیم. ( با همان سند و مدرک ایران پنجاه و هفتمین کشورو با هوش تقریبا متوسط دنیاست و داشتن هوش بالا از اسطوره هایی است که به آن باور داریم و در عالم واقعیت البته زرشک) ما هنر را نمی شناسیم و "هنر نزد ایرانیان است و بس" یک اسطوره ی...
-
فقط عنوان اثر
چهارشنبه 27 شهریورماه سال 1398 12:22
عنوان اثر: اداره دولتی اثر: جرج توکر سال تولید: 1956 محل نگهداری: موزه هنری متروپولیتن- نیویورک
-
دختر من شبیه کی میشه؟
سهشنبه 26 شهریورماه سال 1398 17:06
استاد کلاس یوگا کفت من دختر ندارم اگه داشتم حتمی شبیه تو بود . . . دورم میچرخه و میگه: سبز دوست داری؟ آخه شالم سبز سبزه . . . میگه : ای دم بریده رو مچتم تتو داری؟ . . . میگه: موهات خیلی بلنده با کش ببند تو کلاس . . . و تمام این لحظه ها من عمیقا دلم میره و شاد میشم و تو دلم یه پرنده ای انگار که بخواد پرواز کنه بال بال...
-
سریال مانکن را نبینید!
یکشنبه 24 شهریورماه سال 1398 14:36
کلا که یک طوری است که شبیه فاز بدبینی دختر های بی اعتماد به نفس است که خیال می کنند مردی که با وی در رابطه است را دختر شاه پریان هم میخواهد و می پسندد و اصلا حاضر است برای بودنش هفت ملیارد نقد پرداخت کند که همین طور هم می شود حتا! بعد دوست خانم پری شاه پریان هم میخواهد مخ عاقا را بزند و در یک دیالوگ خیلی خنده دار برای...
-
آگاهی یعنی بدونی روح هر لحظه چیه . . .
شنبه 16 شهریورماه سال 1398 09:55
استاد کلاس یوگا گفت: تو رو خیلی خوب می شناسم، قدر تو بودم از روی درخت خرمالو نمی تونستن پایین بیارنم. حواست باشه اگه همین طوری پیش بری یه پیر کج و کوله میشی! گفتم چه کار کنم؟ فقط عجله نکن، برای هیچی! می دونم می خوای زود انجام بدی. . . عجله خرابش می کنه. نمی زاره با آگاهی انجامش بدی آگاهی زشتی ها رو می بره، خوش فرم می...
-
زن فقط یک آلت نیست!
چهارشنبه 13 شهریورماه سال 1398 10:53
در ادامه مطلب بخوانید! این چند روز همه جا خبر ازدواج یک دختربچه ی ده یازده ساله با مرد بالغی در یکی از استان های غربی ایران همه جا منتشر شده و موجی از اعتراضات و بیانیه ها و حرف ها و سخن هایی به راه است که نمی دانم چقدر به کنه مطلب اشاره می کند و چقدر آن جایی را که وجدان آدم باید نشانه برود را نشانه رفته است و چقدر...
-
دلم می خواهد بزنم بیرون!
دوشنبه 11 شهریورماه سال 1398 12:01
امروز هم مثل روزهای دیگر آمده ام سر کار و در دفتری که یک اتاق دارم و در اتاقی که سه نفر با شش میز به هم پیوسته نشسته اند و اسمش واخد تبلیغات است پشت میزی که امروز بینهایت دوست نداشتنی است نشته ام و تمام وجودم، تقریبا لب به لب مملو از اعتراض و نارضایتی است و دلم می خواهد بزنم زیر میزی که شبیه میز رستوران ، رومیزی سفید...
-
نوجوانی یک بحران است!
یکشنبه 10 شهریورماه سال 1398 11:50
با خواهر زاده ی 16 ساله ام دست به گریبانم. یعنی یک طوری که کم مانده همدیگر را تکه تکه کنیم. از نظر او ما یک سری آدم بی احساس هستیم که درکش نمی کنیم و از برای عشق و احساس و . . . ارزشی قایل نیستیم و از نظر من او یک دختر ابله و نادان و نفهم و مشنگ است که دارد با سرعت بسیار زیاد کل زندگی اش را به فنای عظمی می دهد. در گیر...
-
تا کجا می توانم ادامه بدهم؟
شنبه 9 شهریورماه سال 1398 11:29
در یک رابطه ی یک سال و اندی ای هستم. آدم آن ور رابطه آدم بدی نیست (گاهی وقت ها آدم خیلی خوبی هم هست حتا) اما گاهی اوقات، خیلی زیاد عصبانی میشود. بعد از اینکه عصبانیتش با داد زدن و عموما قهر کردن به پایان رسید آدم مهربان قبلی می شود، حتا از ورژن معولی و قبلی اش مهربان تر هم می شود. اما خوب عموما در اوج عصبانیت یک چیز...
-
حاصل عمر آن دم است، باقی ایام رفت . . .
چهارشنبه 16 مردادماه سال 1398 11:54
پگاه یه نقاشی خط با این محتوا سفارش داده: گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی حاصل عمر آن دم است، باقی ایام رفت همین قطعه را از استاد شجریان سرچ می کنم و در حالی که با صدای بلند می شنومش طراحی را شروع میکنم و دنیا هنوز خوشکلی هاشو داره!