ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
نقاشی کار جدیدی ست که در همین دوره انجام دادم
خسته و ملول می باشم.
شاکی
مشوش
درک نشده
معترض
ناکافی
دریافت تیر و نیزه از جهان اطراف
یه حسی مثل توش خودتو کشته بیرونش بقیه رو
دست و پا زدن برای تولید روال جدید و شاد کننده
خواستم کارمند نباشم اما بعد همه چی تهی شد
همه فکر میکنن الان اوضاع خیلی هم خوبه
حرفه ای یعنی کسی که از یه کاری پول در بیاره
گالری ها و گالری دار ها دندان هایشان را در گلوی آدم فرو می کنند و بسیار نامهربان هستند
هیچ کدام از آثار شما قابلیت انتشار ندارند چون در گالری های دولتی تنها سبک کاملا realist واقع گرایانه قابلیت انتشار دارد و کارهای شما آبستره و فیگوراتیو هستند و بعضا منشوری!
احساس تنهایی و درک نشدگی
احساس هیچ غلطی نکردن
احساس بد
نبودن پول به اندازه کافی و یا شاید قدری بیشتر
حس ترس و استیصال
احساس در امان نماندن از زخم زبان های آدم های فضول
آدم های فضول خیلی زیاد هستند و از طرفی خیلی هم هولناک سوزن هایشان را که روی تو و زندگی و هویت و جزییات زندگی ات گیر کرده را فرو می کنند تو هرچی دم دستشان باشد
این را یاد گرفتم که فضولی کردن در زندگی بقیه از زشت ترین کارهاست
یک سری ادم های از هر قشری نشسته اند دست به سینه و چاقو و قیچی دست گرفته اند و هر چیز و هرکس که اندکی با باورهای آن ها متفاوت باشند را سلاخی میکنند و سیخ می زنند که تو مقبول نیستی و تو فولان و بهمانی و مثل گزینش سازمان های دولتی که از محتوای تو در توی مغزت سوال می کنند تا بدانند چه اندازه در اندود ها و مخمصه های تاریک ذهنت به چه باورهای چنگ می زنی
پرسیدن و تجسس در چنین باورهایی به گمانم مثل پرسیدن از رنگ لباس زیر است که هیچ دخلی به هیچ کسی در دنیا ندارد چون مال من است
این که دنبال هم فکران و هم مسلک هایی که در این حد متعهد به چیزی باشند به گمانم نشان از لنگیدن امر دیگری دارد