-
جیب های یک مادر
دوشنبه 23 دیماه سال 1392 10:16
تو همه سوراخ سمبه های کیفش پول پیدا میشد وقتی که فکر میکردی پول نداری قد خریدت پول تا کرده زیر عکس و تو جیب و لای درز پیدا میکرد زیر فرش ها فطریه و صدقه و فدیه بود تو کاسه ی بزرگ سفالی همیشه قد خرید چند تا نون پول بود و روی یخچال سکه های پول خورد در جیب لباس ها زیاد میشد که پول باشد مادرها برکت دارند مثل گندم یک دانه...
-
آلبالو
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 08:13
تو شیرین ترین آلبالویی هستی که در کامم مزه کرده . . . برای تو و دانه ی ریز معلق در شکمت من به اندازه ی یک دنیا شاد شدم و هر لحظه شادتر میشوم از تکرار خاطره ی بودنش و به اندازه تمام وجودم و حتا همه کنج های خاک گرفته ی قلبم برایتان ارزوی سعادت میکنم
-
غار آشنا سراغ ندارین؟
شنبه 21 دیماه سال 1392 21:08
به یه جایی از زمستون رسیدم که کاملا حس خرسایی که سه ماه سرما رو تنهایی تو غار میخوابن برام قابل درک و ملموسه....
-
به رنگ افق
جمعه 20 دیماه سال 1392 12:56
اگر جزو اهل هنر هستید و گه گداری خریدن ادوات رنگ و نقاشی سرگرمی تان است افق را از دست ندهید یک فروشگاه بسیار وسیع با بینهایت تنوع و گوناگونی کعهنو شهروند باشد با این تفاوت که همه غرفه ها و قفسه ها ابزارآلات هنری می فروشند دیروز که لای قفسه ها می چرخیدم فهمیدم که حاضرم کل ماه را کار کنم تا همه حقوقش را اینجا خرج کنم...
-
پنج کشته و چند زخمی
پنجشنبه 19 دیماه سال 1392 11:49
و ده نمکی همچنان حادثه ساز است . . .
-
ترور در سوپر مارکت
پنجشنبه 19 دیماه سال 1392 10:36
با بچه های گرافیست شرکت شرط بستنی گذاشتیم و من باختم صبح که رفته ام از سوپری بغل شرکت بستنی بگیرم، آقای فروشنده با کلی حرارت مشغول تماشای تلویزون است و با اشتیاق می پرسد فلانی را که می شناسی میگویم نــــــــــــــــــه! ناامید نمیشود و ادامه می دهد که آوای باران دیگه مثل بز نگاهش میکنم، سریـــــــــــاله؟ کم مانده بود...
-
جن های ماست خور خونه مـــــــــــا
چهارشنبه 18 دیماه سال 1392 14:28
نکه عادت نکرده باشم ها ، تو دهنم نمیچرخد ضمیر وحده به کار ببرم برای خانه! میگویم خونه، ماست و . . . نداریـــــــــــــــــــــــم!!! باید برم بخرم میگه تو و جن های خونتون دیگه؟ میگم اره یه چندتایی هستن! میگه همه هم شون ماست خورن؟ من: :/
-
گوانتانامو
چهارشنبه 18 دیماه سال 1392 14:28
یه قانونی هست که میگه به ما که رسید وارسید! حالا بعد از گذشت دو سه ماه از آمدن من به دفتر جدید شاهد سیل تغییرات و تحولات گوناگون و ناخوشایند هستم که هرروز فشار و خفقان بیشتری را تولید میکند! تلفن قطع است، نه می توانی زنگ بزنی و نه هم کسی می تواند زنگ بزند ایمیل و جیمیل و سایر سایت های این چنینی فیلتر شده یو اس پی های...
-
فاصله
چهارشنبه 18 دیماه سال 1392 08:17
هر روز فاصله ی سریال هایی که تلویزون پخش میکند با سلیقه مردم بیشتر میشود، سریال های جدید که همگی کعنهو معجون مورد نیاز برای شهروند مورد نیاز است شاهگوش و شوخی کردم باید وارد شبکه پخش خانگی بشوند . . . آن وقت سریال هایی پخش میشود که دیدن یک قسمتش صبر ایوب می خواهد . . . یادتونه اون قدیما از روی کارای همین آدما ژانر می...
-
معلم ادبیات
سهشنبه 17 دیماه سال 1392 10:27
دیروز معلم ادبیان دبستان راهنمایی مونو تو اتوبوس دیدم خانم اکبری من سراغ معلما رو میگرفتم و اون سراغ همکلاسی هامو من هی میگفتم اره اونم ازدواج کرده ... اونم هی مگفت اره اون بنده خدا هم فوت کرد ...
-
بزک نمیر بهار میاد
سهشنبه 17 دیماه سال 1392 08:42
یه چیزی توی جون ادما هست که مثل مغز استخون تو ته ته جونشونه و باعث میشه بدنشون گرم باشه و انرژی داشته باشن و جون تو همه ی بدنشون وول بزنه حالا من حس میکنم تو این زمستون بی انتها اون قسمتی که بهش اشاره کردم داره تموم میشه داره میرسه به تهش وقتی ساعت هفت و نیم صبح هنوز هوا هنوز تاریک است وقتی پنج غروب هوا رو به تاریکی...
-
من برق میشم میرم تو چشمات . . .
دوشنبه 16 دیماه سال 1392 07:47
پیش درآمد مشکلم بخت بد و تلخی ایام نیست! مشکلم پوشوندن پینه دستام نیست! مشکلم نون نیست, آب نیست, برق نیست مشکلم شکستن طلسم تنهاییست عاشقونه است, یک روزی هم حل میشه یا که از بارش زانوی من خم میشه!.. زنهااااار.. زنهار.. که من باد میشم میرم توو موهات.. حرف میشم میرم توو گوشات... فکر میشم میرم توو کلت... من بنز میشم میرم...
-
شرم
یکشنبه 15 دیماه سال 1392 14:48
غربت یعنی یک همچین کسانی مدح تو را بگویند . . . 1+ و 2 +
-
ده سال پیش در چنین روزی
یکشنبه 15 دیماه سال 1392 08:24
ده سال پیش ، یعنی در چهاردهم دی ماه 1382 وقتی که پروانه دانشجوی ترم اول گرافیک از دانشگاه هنر و معماری بود، وقتی یک پوشه ی بزرگ از کارهای آنالیز طراحی اش را زیر بغل زده و داشت میرفت که سر کلاس زبان پیش شرکت کند دل از جوان یکلا قبایی برد که بعدتر ها به واسطه ی اعتقاداتش با همین فقره ی بی وجود سر سفره ی عقد هم نشست...
-
وقتی فرندز تمام میشود
شنبه 14 دیماه سال 1392 09:18
یک مصیبتی وجود دارد به اسم تمام شدن فرندز یعنی یک مصیبتی مثل مصیبت گرسنه ماندن و ریختن سقف و پنچر شدن چهار چرخ در فقدان زاپاس وقتی که از سرکار خسته می آیی خانه و ماگ بزرگ قلب قلب ات را پر از چای گرم و نبات و عرق نعنا میکنی و روی کاناپه ی بزرگ بنفش روی کوسن های گنده ولو میشوی تا به قسمت جذاب روز برسی اما دیگر هیچ چیز...
-
یه عروس دی ماهی
جمعه 13 دیماه سال 1392 01:00
برخلاف کارت عروسی های آن موقع ک انباشته از اکلیل و روبان و... بودند، کارتش یک مقوای ده در ده پرینت شده با طرحی از خودش بود عروس و داماد عینکی ای که گل به دست به روزهای خوش آینده مینگریستند و یک پاکت رنگی که به شدت ترکیب بانمک و البته هنری ای ساخته بود کت و شلوار آبی آسمانی ای که برای عروسی خواهرم خریده بودم و هنوز خط...
-
مهار سگ سیاه
چهارشنبه 11 دیماه سال 1392 08:03
من سگ سیاهی داشتم که نامش افسردگی بود. هر وقت این سگ سیاه ظاهر میشد من احساس تهی بودم می کردم و زندگی به نظرم بسیار کند می آمد. او در هر مکان و زمانی ممکن بود بی دلیل ظاهر شود. . . . این ویدیو توسط سازمان بهداشت جهانی منتشر شده است و در آن افسردگی به چشم یک سگ سیاه دیده شده که باید با آن مقابله کرد دیدن آن را به همه...
-
برف
چهارشنبه 11 دیماه سال 1392 08:01
برف ، برف برف میباره قلب من امشب بی قراره
-
شلغم
دوشنبه 9 دیماه سال 1392 08:23
سپاس خدای را بلند مرتبه،آن هنگام که شلغم را آفرید آن گاه که آب پز میشود و با نمک مایه نرم شدن حلقوم شرحه شرحه و چرکین نوع بشر میشود و آن گاه که در سوپ با جمیع حبوبات و چند پر سبزی می جوشد و معجون سلامت بخش را می سازد و آن گاه که روی بخاری میجوشد و عطرش فضا را ضدعفونی میکند و آن گاه که زیر حوله بخور داده میشود و آن...
-
یه همچین دوست پسری
چهارشنبه 4 دیماه سال 1392 13:54
اینجا یکسری همکار نخودچی خور فضول دارم که از بس که کار دارند و سرشان شلوغ است لحظه ای از نقد و بررسی و تجسس حال و روز و افعال صادره از ساکنین طبقه کوتاهی نمی کنند ماجرا از آنجا شروع شد که یک پنج شنبه ای یکی از دوستان برای من یک جعبه ی کوچک خوراکی آورد، شنبه ای که شب یلدا بود هم لطف دوستی شامل حالمان شد و یک بسته ی...
-
یه پست گم شده
چهارشنبه 4 دیماه سال 1392 12:17
هرچقدر هم که تست شخصیت بگیرم، خودشناسی بخونم، تو نوار سرچ گوگل بنویسم من! بازم خیلی وقتا نمیدونم کی ام! گم میشم مثه دونه های تسبیحی که یکهو تو دستای دعای یه نفر پاره میشه و هز دونه اش میره یه ور بعد سعی میکنم خودمو پیدا کنم انگار یه دیوارهست که من ترسیده و رمیده رفته پشت اون دیوار قایم شده و یواشکی کله کشیده و داره...
-
تولدت مبارک مهربانم
سهشنبه 3 دیماه سال 1392 09:43
آنقدر از تو نوشتم که همه وبلاگستان عاشقت شدند . . .
-
از نوزادی به نوزاد دیگر
یکشنبه 1 دیماه سال 1392 14:25
خواهرک توت فرنگی خودمان، همان که نوزادش تازه شش ماهه شده ها . . همان لباس های تنگ شده و بلا استفاده ی مهشی خانوم ها دختر گل ها را جمع کرده گذاشته برای این ابدارچی مان که تازه دخترش به دنیا امده ، لباس هایی که کلا شش ماه هم استفاده نشده و به سبب تغییرات سایز نوزاد همیشه کمترین زمان بهره وری را دارند اما خوب به هر حال...
-
یلدا چیست . . .
شنبه 30 آذرماه سال 1392 12:33
یلدا یکی از وهمناک ترین و ترسناک ترین شب های سال است که با دیدن هر چیزی اعم از دستفروش میدان ونک که انار می فروشند تا بساط لبویی سر خیابان یا پاکت های خرید مردم یا جعبه ی شیرینی که دوستی برایت آورده گریه ات میگیرد و پقی میزینی زیر گریه . . . یلدا یکی از هولناک ترین شب های سال است که می دانی پشت همه ی پنجره های روشن...
-
برام شعر گفته
شنبه 30 آذرماه سال 1392 12:14
روزت باشه رنگارنگ پروانه خانوم قشنگ شبت پر از عطر یاس نقاش خانوم با احساس
-
منفی در منفی میشه مثبت
پنجشنبه 28 آذرماه سال 1392 11:54
یک چنین روزی پی ام اس شدید، افسردگی در حد چسبیدن به سقف، درد در همه اجزای درونی شکم و کمر با همه این تفاصیل قرار است شالی که شهرزاد سفارش داده برایش ببرم سرکار تا بیاید و بگیرد. شال را می سپارم و به نگهبانی و میگویم خانم وظیفه شناس می آید و بسته اش را میگیرد و میروم در صندلی پوشیده شده از کاپشن پر فرو می روم به نظر...
-
مهشی خانوم ها . . . دختر گل ها
سهشنبه 26 آذرماه سال 1392 12:19
این خانوم از دیروز تا حالا هوش و حواس منو پرت کرده این عکسا رو از دیروز تا حالا پونصد بار دیدم مثه ترانه ای که بیفته رو زبونم به خودم میام میبینم دارم می خونم: مهشی خانوم ها دختر گل ها
-
ضیافت
دوشنبه 25 آذرماه سال 1392 16:03
چهارده پونزده سال پیش سال هفتاد و هفت هفتاد و هشت دبیرستان صفای اصفهانی ، خیابان الف، محمودیه کلاسی دوم ریاضیه دو ردیف سمت راست نیمکت سوم پروانه ندا بنفشه فرزانه سفانه رویا ردیف وسط سارا و ردیف چپی محیا . . . خیلی از آن روزها گذشته، خیلی سال حالا هر کدام از این دخترها برای خودش خانومی شده و قصه ها دارد که نگو تقریبا...
-
در آستانه یک فاجعه
یکشنبه 24 آذرماه سال 1392 12:32
آبدارچی شرکت بعد از بیست سال بالاخره بچه دار شده و صاحب یک دختر کوچولو که برای مراقب های پزشکی در دستگاه مانده و هنوز آغوش پدرش را نچشیده، شده است! نشسته ایم با بچه ها محض خنده سنش را حدس میزنیم و اینکه مشکل مال کی بوده که تا حالا موفق نشده بچه دار شود و اگر خودش مشکل نداشت تا حالا بیست باره زنش را طلاق داده بود و . ....
-
سمانه ی گوگولی من
یکشنبه 24 آذرماه سال 1392 10:29
یه همکار کپل و ریزه و با نمک و تو دل برو اینجا دارم که اسمش سمانه است، راهش خیلی دوره و هر روز با کلی مشقت از اون ورترای اسلام شهر تا شرکت که نزدیک پارک ملته میاد. صاف و ساده است و اهل خالی بندی و دروغ و ریا نیست یه دوست پسری داره که تیریپشون ازدواجه و دارن صحنه چینی میکنن تا مادر پسره رو راضی کنن که بیاد خاستگاری و...