-
از تعلملات من و موسیقی
سهشنبه 27 اسفندماه سال 1392 11:53
1- انگار موسیقی از روح آدم وارد میشود روح آدم ها از نگاه من چشم دارد و بعد از اینکه این اواخر دندان پزشک دندان هفتم را روت کانال کرد فهمیدم روح باید دندان هم داشته باشد که وقتی مته ی دندان پزشکی تو دهانت میچرخد دردش تا اعماق سال های تولدت هم پیش می رود! خوب حالا در مختصات این روح چیزهایی هست که راه ورود پیدا میکنند آن...
-
این پیام های بی پاسخ
سهشنبه 27 اسفندماه سال 1392 11:13
بگو نمی خوام بگو ازت بدم میاد بگو داری چرت میگی بگو اصلا دلم نمی خواد به تو هم ربطی نداره اما جواب بده فقط جواب بده من که تو رو ندیدم فقط بزار تو ذهنم ازت یه شخصیت محترم بسازم
-
یه حرکت قشنگ
دوشنبه 26 اسفندماه سال 1392 13:52
سفارش هدیه ی عزیز برای معرفی کردن نوروز ایرانی و هفت سین به همکلاسی های مهدکودک دخترک دو ساله اش در ینگه دنیا
-
دکه ی نظرسنجی
یکشنبه 25 اسفندماه سال 1392 12:02
از عجایب روزگار یکی همین نظرسنجی های بهترین وبلاگ هایی است که برای بار چندم می بینم برگزار میشود و جماعتی هم سر می نهند و به رسمیت می شناسنندش! می آید وبلاگ های پر بازدید را با هر معیاری که خودش دارد پیدا میکند و می گوید شما کاندید هستید، بعد برای شرکت در نظرسنجی هم باید مستقیم لینک وبلاگ استاد را برای تبلیغ بگذاری...
-
آن پای لنگ!
شنبه 24 اسفندماه سال 1392 13:26
قانون نانوشته ای هست که میگه: آن که هست ، نمی ماند و آنکه آمده تا بماند آنی نیست که باید باشد . . .
-
هفت سین
شنبه 24 اسفندماه سال 1392 10:43
خیلی سال است که هفت سین نچیده ام هرسال عید می آید و میرود و می گویم گم شود سین و صاد و سال تحویل امسال اما می خواهم یک سفره ی هفت سین بچینم بی ادعا و یک نفره سیبش را زرد بگذارم سماقش را ساشه های کبابی سرکه اش را سرکه ی ترشی سبزه بخرم و ماهی قرمز سوا کنم یک جفت دلم می خواهد منتظر هیچ اتفاق دیگری نمانم آنقدر هستم که...
-
گردالوچه
شنبه 24 اسفندماه سال 1392 09:52
تولدت مبارک گولوچه این پست میخواست عکس داشته باشد یکی نه دو تا یکی اش طوسی بود آن یکی اش سورمه اس یکی نقش پرنده داشته باشد یکی گل بابونه لب تاب خاموش شد و انگار که به یکی خواب ابدی رفته باشد دیگر روشن نشد و بعد از دوهفته هنوز تعمیر نشده است! لبتابی که چون جان عزیز مراقبش بودم و از چهار سال پیش تا حالا خط به جانش...
-
نرو بمان
چهارشنبه 21 اسفندماه سال 1392 08:38
شب سیاه و چشم بیدار شب سیاه و سایه تار شب سیاه و باد و باران شب سیاه و ماه پنهان نرو بمان ما به سایههای روی دیوار ما به ابرهای تیره و تار ما به کافهها و دود سیگار ما به شبهای تار دل بستیم ما به خندههای زیر بارون ما به صبح باغ بهارون ما به بیداری شبانه ما به خواب روزها دل بستیم بهار ما گ ذشته شاید بهار ما گذشته...
-
تلخ و شیرین
سهشنبه 20 اسفندماه سال 1392 13:58
در چهارده سالگی که بوف کور را خواندم باورم نمیشد که زنی باشد که لب هایش طعم ته تلخ خیار را بدهد و بعدتر ها که سورئال را شناختم گذاشتم به حساب تصورات خیالی و موازی با حقیقیت در عالم تصورات نویسنده تا این روزها که زیاد شده که لب هایم مزه ته خیار میدهد این چندمین باری است که بیگاه دهانم تلخ میشود و لب هایم مزه ی تلخی...
-
سرش را که پایین می اندازد
سهشنبه 20 اسفندماه سال 1392 11:57
اهل گفتگو نیست سکوت می کند و همه کلمه ها را می بلعد مثل همه بغض ها و همه اشک ها و همه تنهایی ها همه ستاره هایی که در شبهایش سوسو نزده همه خونه های سوت وکور برای همه دردهایش برای همه سنگ صبوری هایی سرش را پایین می اندازد آنقدر که هیچ جای از صورتش پیدا نباشد فقط مژه های خیسش را می بینی که نمناک شده میگویم دلت چی می...
-
قاب های سینمایی
دوشنبه 19 اسفندماه سال 1392 12:23
کپی رایت این برچسب متعلق به لاله است اما هیچ عنوان دیگری برای این پست نمی گنجید: پله های یک پل هوایی که جای پله سطح سراشیبی دارد، زمان نزدیک به تاریک و غروب خورشید بعد از یک روز کاری سخت و طاقت فرسا دارم با گذر از پل به سمت خانه می روم که پس از عبور از پارگرد آخری مردی را میبینم که در آستانه پل ایستاده و با اشتیاق و...
-
از فرازهای چرند بافی من و خواهن
دوشنبه 19 اسفندماه سال 1392 10:49
یه دیواری هست که با استیکرهای رنگی ای که آیدا برام خریده سفارش های شال و نقاشی رو می چسبونم تا یادم نره! -: میگه دیگه کار تازه نگرفتی؟ +: میگم چرا اما دلم نمیاد بزنمشون به دیوار! -: میگه چرا؟ +: میگم میدونی چقدر زحمت کشیدم این دیوار خالی شده؟ -:میگم این شال به نظرت کم کار شده؟ +:میگه حس میکنی کم فروشی کردی انار کم...
-
وقتی یه دوست پسر یه لا قبا هم نداشته باشی
دوشنبه 19 اسفندماه سال 1392 10:27
خوشبختی یعنی کسیو داشته باشی بی بهانه قربونت بره برای همون چیزی که هستی
-
یک ادراک شیرین
چهارشنبه 14 اسفندماه سال 1392 15:32
گاهی می خواهم به خاک بیفتم و التماس کنم امروز آنقدر شکسته و غصه دار هستم که این کار به راحتی از دستم بر می آید از دیروز که بهار از پله ها سرخورد و افتاد و استخوان لگنش دچار شکستگی شد و با امبولانس اورژانس عازم بیمارستان شدیم و یک تنه شاهد بینهایت دردی بودم که به جانش می دوید و هیچ کاری، هیچ کاری از دستم بر نمی آمد...
-
یک گام بزرگ
شنبه 10 اسفندماه سال 1392 23:39
برایم مهم نیست که آدم های آن شرکت این مطلب را بخوانند و به ذوق کردنم بخندند برایم مهمتر است ک بگویم یک گام بزرگ برداشته ام که یک شرکت معماری به همه کارکنان خانوم شرکت از شال های پروانه عیدی خواهد داد اگرچه برای آن تعداد شال تخفیف خیلی زیادی هم گرفتند اما بسیار شاد و خوشحالم که کمی بیشتر کار کنم تا ده تا خانم محترم...
-
این درد کهنه
شنبه 10 اسفندماه سال 1392 15:29
سابقه ی درد مچ دست راستم بر میگردد به سال های آخر دانشگاه که آن موقع ها کلی مچ بند آدیداس و نایک سیاه و سفید برای التیامش داشتم درد کوچولو با من همراه بود و پارسال ها در کلاس ریکی که مربوط به انرژی درمانی و ریکی دادن به اعضای مریض بود به استاد محترم گفتم که به جای اینکه دستم را مورد نوازش و انتقال انرژی قرار دهم به...
-
خواب سپید
شنبه 10 اسفندماه سال 1392 09:32
خواب دیدم بره ی سفیدی در آغوش گرفته ام خواب دیدم یک کوکتف مولوتف دست ساز را پرت کرده ام میان هم همه ی زن های گشت ارشاد خواب دیدم با با لگد در یک حرکت سریع دهان گشاد رییس مغرورم را که حقوق معوقه ی یک ماه و اندی ام را بعد از چهار ماه هنوز نپرداخته خونالود میکنم دیدم یقه ی مردک چاقی که عشوه گری میکند و مجری متملق و...
-
چگونه یک شایعه ساخته میشود
دوشنبه 5 اسفندماه سال 1392 13:42
آقای مدیر محترم واحد سراسیمه میگوید خانم منشی خیلی حالش بد شد، حمله بهش دست داد و غش کرد و . . . شوکه شده ام ک چرا؟ چی شد مگه؟ میگوید مگه نمدونید ام اس داره و . . . یهو شوکه میشوم و کلی غصه می خورم که چرا وقتی حالش بد شده نبودم کمکش کنم. میگوید ام اس؟ مطمعنید؟ میگه ام اس، سرع یه همچین چیزایی و باز درباره غش و تهوع و ....
-
مرجان
دوشنبه 5 اسفندماه سال 1392 09:36
من با حساب کتاب کار نکردم، نه با حساب اندازه وقت و اندازه رنگ و نه سختی طرح! بی حساب! دل گذاشته بودم که می خواستم دلت درگیر بشه . . . دل کاشتم که خواستم عشق درو کنم این روزها هی غصه می خوردم چرا هیچ ری اکشنی از این عشق هایی که لای طرح ها و رنگ ها پنهان کرده بودم نیست چرا هیچ کس ندیدتشون! یعنی نابود شدن؟ پس چرا هیچی از...
-
چون دلم می خواد!
دوشنبه 5 اسفندماه سال 1392 08:53
سوال سخت: خبری نیست؟ سوال سخت تر: هــــــنوز خبری نیست؟ سوال خیلی سخت تر: چـــــــــــــــــــــرا آخه؟!!!
-
آخرین آپدیت
یکشنبه 4 اسفندماه سال 1392 13:21
پو ، پا درآورده
-
اشتیاق
یکشنبه 4 اسفندماه سال 1392 11:55
بیمار خنده های تو ام بیشتر بخند بیـــــــــــشتر بخند خورشید ارزوی منی گرمتر بیات کرمـــــــــــــــتر بتاب
-
یک گزارش مبسوط 2
شنبه 3 اسفندماه سال 1392 10:08
سلام آقای خدا آمدم گزارش هفته را بدهم گفتم خیلی ناجوانمرادنه است که حال های بدم را غر بزنم خوب هایش را لالمانی بگیرم آقای خدا خواستم بگویم من میدانم که حواستان هست و هوایم را دارید و گه گداری و گاهی هم زیاد زیاد نشانه و رنگ و کبوتر و عشق و شکلات می فرستید من رسولان شما را خوب می شناسم دیشب که غصه ام شده بود و دلم مثل...
-
یک نغمه گوش!
شنبه 3 اسفندماه سال 1392 09:39
دنیا خیلی بزرگ است و همه چیز از شیر مرغ تا جان آدمی زاد از هر رنگ و طرحش یافت می شود مهم است که تو بروی و کشفش کنی و بعدش اهلی اش کنی و بعدش مال خودت کنی اش و . . . آن وقت دمبش را میگیری و می گذاری اش لای فیوریت هایت و هرچقدر بیشتر اهلی اش میکنی بیشتر دوستش میداری و آن آهنگ یا آن نقاشی یا آن هر چیز دیگر میشود چیزی...
-
نرو به زیر کار و بار دلبران گران نرو نرو نرو به زیر کار و بار دلبران گران خزان شدی و سست و زرد از کران تا کران
پنجشنبه 1 اسفندماه سال 1392 10:52
دلت چه شد دلت چه شد به باد رفت تمام ایده ها و آرزو ز یاد رفت . . .
-
بیا ره توشه برداریم . . . قدم در راه بی فرجام بگذاریم
پنجشنبه 1 اسفندماه سال 1392 10:48
من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد اهنگ است . . . بد آهنگ است
-
ماشین عروس
یکشنبه 27 بهمنماه سال 1392 13:45
میگه مگه شما نقاشی هر کجا که بشود نیستی؟ میگم چرا! میگه خوب ماشین ما رو نقاشی کن دیگه D:
-
کچل!!!
یکشنبه 27 بهمنماه سال 1392 10:30
دیروز با چیله و مادرش رفته بودیم دکتر و به سبب عادت دیرینه ی اطبا مبنی بر کاشتن مراجعین بخت برگشته در مدت های طولانی، دست کم یک ساعت و اندی را آنجا در اتاق انتظار مطب جلوس اجلال نموده و از بیکاری با خواهر خانم به چرت و پرت گفتن افتاده بودیم! خلاصه آن وسط حرف از کچل ها شد که بنده با شور و حرارت نظرات مشعشع و تابان خود...
-
happy valentine!!!
شنبه 26 بهمنماه سال 1392 08:30
1- روی گونه ام یه تب خال زده بود که حالا خوب شده، ردی کمرنگی روی صورتم مونده، عین یه قلبه کوچولو 2- دیورز خون دماغ شدم، یه قطره درشت چکید روی تاپ سفیدم، عین یه قلب کوچولو 3- پای گلدون یه سنگ پیدا کردم، عین یه قلب کوچولو یه بسته ویفر شکلاتی خوشگل خریدم و بین همه همکارای واحد پخش کردم، به نظرم به اندازه کافی برای...
-
یک گزارش مبسوط . . .
پنجشنبه 24 بهمنماه سال 1392 11:49
آقای خدا خواستم یادتان بیاورم . . . آن گونه های نم دار را! و ان ریمل هایی که همه جا را سیاه کرده بود خواستم آخرین اخبار از بالشت خیسی سرخابی را به اطلاعتان برسانم آقای خدا خواستم گزارش اخرین شوره های گوشه ی چشم و آخرین گونه های سوخته را به اطلاعتان برسانم این روزهای بیخودی که می خواهد یک بهار دیگر را شروع کند بدجوری...