-
اقلیت رو به انقراض
چهارشنبه 23 بهمنماه سال 1392 11:08
یک روز می بینی مثل گوره خر های دشت مغان شده ای یک گونه ی رو به انقراض مثل پلنگ مازندارن و روباه راه راه و شیر دشتستان که همه همسانانش ور افتاده اند یا کلا تغییر ماهیت داده اند و راه راهشان را پاک کرده اند و اینک در طویله ها کاه و یونجه سق می زنند و شده اند الاق مشتی مندلی! چیزی نمانده تا نسلت ور بیفتد و تمام بشوید...
-
عطر نرگس . . .
چهارشنبه 23 بهمنماه سال 1392 08:39
مهربانی تو در خانه ی من استشمام می شود
-
مثل پوست پیاز . . . مثل قاچ کردن هندونه
چهارشنبه 23 بهمنماه سال 1392 08:36
گاهی حس میکنم الان است که قررررچی صدا کند و بترکد دلم
-
شیرین ترین
دوشنبه 21 بهمنماه سال 1392 10:27
این دخترک در خانه ام می چرخد و یه هر جه دلش بخواهد هم دست میزند شیشه های رنگ و قلم موهای نازک را وارسی میکند، شمع های تزیینی را روشن میکند و برای خودش تولد می گیرد، شمعدان های بلوری را بر میدارد. روی آستری کتاب های نفیس نقاشی میکشد، مداد رنگی های پلی کرم و حرفه ای ام را که به جانم بندند بر میدارد و نقاشی میکشد. حتا...
-
بعضیا
یکشنبه 20 بهمنماه سال 1392 11:43
بعضیا هستن الان یک روزه نیستن اما انگار یه ساله که ندیدی شون بعضیا هشتن یه ساله ندیدیشون اما انگار ک همین دیروز بود
-
کامنتر نوشت
یکشنبه 20 بهمنماه سال 1392 09:38
باورت میشه بعضی وقتا تو که برام مینویسی حس میکنم دلیل این نوشتن تو بودی؟ که بیای و برام جوابیه بزاری؟ بعد انتظار داری تایید کنم که همه بخونن جوابتو؟ نخیر فقط مال خودمه :) من خیلی هم کیف کردم از این انحصار طلبی در رفاقت شما! راستش را بخواهی پاره ای را که نه خیلی اوقات را را واله بوده ام که یکی بیاید یک همچین جمله ای...
-
کلک بلاگری
یکشنبه 20 بهمنماه سال 1392 09:06
مثل گربه ای که میره یه جا پی پی میکنه بعد روشو خاک میرییزه تا معلوم نشه وقتی یه پست نازک می نویسی (دقیقا اصطلاح مورد استفاده اش نازکه) روش چندتا پست دیگه می زارن تا معلوم نشه نازکیش . . .
-
سبد کالا
شنبه 19 بهمنماه سال 1392 15:41
یادم میاد آخرای تابستون که میشد مردم الو خشکه ها و برگه های زردآلو و البالو خشکه رو میدادن جاش برنج می گرفتن
-
چیله
شنبه 19 بهمنماه سال 1392 15:14
به چیله میگم میای پیش خاله؟ خاله تنها نباشـــــــم! رو به مامانش میکنه میگه: مامان! باید برم سوپر مارکت یه دونه شوهر برای خاله بخرم! من: :/
-
گزارش کار- شنبه 19 بهمن
شنبه 19 بهمنماه سال 1392 15:06
عوض کردن تصویر بک گراند دسکتاپ
-
در احوالات یک قورتنده
شنبه 19 بهمنماه سال 1392 12:26
آب دماغم را می کشم بالا و قورت میدهم بغض های فرو خورده را حبس میکنم و قورت می دهم حرف های مگو را قورت میدهم همه ی روزهای پی ام اسی را قورت می دهم همه دل خواسته هایم را قورت می دهم غذای بدمزه ی شرکت را قورت می دهم گاهی هم گرسنگی را قورت می دهم اعتراض هایم را قورت میدهم وقتی در ترافیک برفی میدان ونک سوار اتوبوس میشوم و...
-
خدایا میشه یکم دیگه برف بیاد؟
چهارشنبه 16 بهمنماه سال 1392 22:22
هنوز کسی خبر نداره که علت موج شدید برف و سرمای این چند روزه اون کلاه و شال گردن خوشگله است که من هنوز از پوشیدنشون سیر نشده بودم!
-
از دیروز . . .
سهشنبه 15 بهمنماه سال 1392 10:48
از دیروز که بالاخره ترجمه ی کتابی که قراره بشه پایان نامه ی خواهر مهربان رو که رویای نازنین زحمتش رو کشیده و فرستاده رو دریافت کردم و میخواستم بگم ایمیل دوستشو بده تا براش فوروارد کنم و همه ی این تصمیمات و حرف ها رو دوره کردم و دستم رو از جیبم در آوردم تا گوشی رو زیپ بغلی کیفم وردارم تا بهش زنگ بزم و بگم که رویا ترجمه...
-
مخاطب خاص نوشت
شنبه 12 بهمنماه سال 1392 15:06
؛)
-
تمیز تمیز
شنبه 12 بهمنماه سال 1392 14:40
وقتی همه کامنت های خصوصی و عمومی رو جواب میدم وقتی همه کامنت هاییی که قراره نمایش داده نشه رو حذف می کنم وقتی صندوق نظرات خالیه و نظرات خصوصی قرمز نیست حس میکنم خونه رو تمیر کردم و گرد گیری کردم و همه چی برق میزنه الانم همون حسو دارم :))
-
قاصد سبز بهار
جمعه 11 بهمنماه سال 1392 11:42
شما نمی دانید آدم هایی که تنها زندگی میکنند سال تا سال زنگ درشان ب صدا در نمی آید امروز غمگنامه جارو برقی میکشیدیم زنگ در ب صدا درآمد کی میتوانست باشد!؟ یک مریم پشت در بود که با من کار داشت برایم نمونه های رنگی که قرار بود نقاشی کنم آورده بود مهربان و شیرین بود دلم خواست ک بپرم بغلش کنم اما نکردم برایم دوتا شکلات...
-
خوابم نمیبرد
جمعه 11 بهمنماه سال 1392 11:16
در میانه های خواب آنجا که از نیمه شب خیلی گذشته و تا روشن شدن خیلی مانده، جایی در اعماق شب خواب زده چشم هایم باز باز است همینقدر هوشیاری دارم که تاریک تاریک است وهم تنهایی میگیردم هول می افتد به جانم هیچ کس نیست تنهای تنها و عمق تنهایی تا ته دنیا پیش میرود و دلم نمیخواهد که باورش کنم باور کنم که تنهایی را و آن سوتر...
-
برف
چهارشنبه 9 بهمنماه سال 1392 08:47
همه برف های این زمستان روی شال های من بارید . . . +
-
وقتی بلد نیستم جواب پرروها رو بدم
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 09:28
یک شماره ای در میان لیست شماره هایم دارم که به اسم خائن سیوش کرده ام، برایش هم این عکس را گذاشته ام که حقا مناسب احوالاتش است هم به سبب علایق شخصی ای که جنابشان با این فقره ی بی ریشه داشت و هم به سبب شدت عشق و علاقه ی شخصی ای که اینجانب به علل کاملا شخصی با صاحب اصلی عکس دارم چندوقت پیش که بعد از مدت ها دیدم یک ادمی...
-
کارمند شده ام انگار . . .
شنبه 5 بهمنماه سال 1392 16:21
مدت زمان زیادی از وقتی که خواستم همه را درک کنم گذشته است از روزی که خواستم همه را با هر مختصات و مشخصاتی قبول کنم و باور کنم و راضی نگه دارم، طوری باشم که هیچ گیر کوفتی ای نشود که شدنی بشود یک بلاگر رام مثل بره آن چونان که رای صادر کند و صور عام به کار ببرد آسته برود و آسته بیایید که مورد اصابت شاخ های آخته ی جماعتی...
-
امان از آن پای لنگ
شنبه 5 بهمنماه سال 1392 12:31
یکی باشد که این آهنگ را برایت بفرستد + بعد بگوید که سه سال است شده ای خواب و بیداریش بعد بگوید هزار شب در خوابش رفته ای آن وقت تو هرچقدر فکر کنی نتوانی منهای شش سال تفاوت سنی را هضم کنی آن وقت میگویی کاش میشد بعد باید یک طوری باشی که انگار هیچ وقت اینها را نشنیده ای . . .
-
طلب من از دنیا
پنجشنبه 3 بهمنماه سال 1392 11:21
سگ شده ام پاچه نمیگیرم اما تا مرز فریاد زدن سه ثانیه فاصله دارم در روح همه مجاوران و محفوظات لنگه دمپایی و هسته ی هلو حواله کرده ام دوباره سرماخورده ام و وقتی مدیر سابق علت سرماخوردگی های پی در پی ام را خوابیدن تنهایی تشخیص داد هم نفهمیدم چه تیکه ی تمیزی انداخته و درست همان وقت دیگر سگ نبودم و مثل بز اخفش به ادامه ی...
-
(Parvaneh (Butterfly
پنجشنبه 3 بهمنماه سال 1392 10:46
I lie on my blue sheet so blue Wait for sunrise and wait it brings Wait for tomorrows I look to find So tired sleep rest in peace Let the wind fulfil your dreams Let the sea heal your wounds Tell the trees secrets so deep In a kaftan of leaves I float Sunrise bought me the peace I sought I fly with no form to tie me...
-
نفس بچه های تهران بند آمد
پنجشنبه 3 بهمنماه سال 1392 08:46
سلام پروانه جون میدونم که وبلاگت خواننده های زیادی داره و حتما خودتم دوستای زیادی داری یه خواهشی ازت داشتم روز جمعه 4 بهمن ساعت 11 صبح در محل در شمالی پارک پردیسان مادرای نگران برای سلامتی بچه هاشون در اعتراض به آلودگی هوا جمع میشن. این اعتراض اصلا سیاسی نیست اگه ممکنه این مطلبو تو وبلاگت و هرجای دیگه که خواستی اطلاع...
-
نامهربان من کو؟
سهشنبه 1 بهمنماه سال 1392 08:34
یه قسمتایی از زندگی هست که دیگه همیشه چند تایی ژلوفن تو کیفت داری انگاری که آماده ای یا عادت کرده باشی به درد به تسکینش . . .
-
یک موبایل ناقابل
شنبه 28 دیماه سال 1392 13:45
فقط تو دنیا یه نفر هست که وقتی باشد، خیالش راحت است اگر باطری موبایلش خراب هم که باشد خاموش هم که باشد فقط یه نفر تو دنیا ست که اگه هزار تا مسیج هم برسد از جایش نمیپرد که گوشی را چک کند یکی که وقتی هست که نگران نیست که جواب نده یا دیر جواب بده فقط یه نفر... که وقتی باشه موبایلش میشه یه وسیله ناقابل
-
کودک این خانه ام. . .
جمعه 27 دیماه سال 1392 02:50
نه در پرپفایل وایبر بابا هستم نه کاور وی چت مامان نه در پست های بابا نه در عکس های پیج مامان نه در استاتوس های فیس بوک بابا نه روی صفحه مامان کودک این خانه ام من، شیرین و مظلوم و ریز نقش یاد گرفته ام که مزاحم بابا نشوم وقتی خسته و کوفته از سرکار می آید و سرش تو چت گوشی اش است یاد گرفته ام که مزاحم مادرم نشوم وقتی...
-
وقتی بالاخره حوصله عکس گرفتنم میاد
پنجشنبه 26 دیماه سال 1392 11:28
+ و +
-
یک مکالمه ی کاملا مردانه
چهارشنبه 25 دیماه سال 1392 15:33
آقای فولانی: . . . آقای بهمانی: . . . آقای فولانی : لـــــــــــــــــــــــــــــــوس! صدای کف و سوت حضار
-
نهضت خلا
چهارشنبه 25 دیماه سال 1392 08:27
از آنجا که طبقه ی اول که واحد ما در آن مستقر است بر خلاف سایر طبقات تنها مجهز به یک باب توالت فرد اعلا آن هم از نوع سنتی و جادارش است و از آنجا که هفده نفر در همین طبقه مشغول به کارند و اگر سرانه ی مهندسی ساختمان برای ساخت سرویس بهداشتی برای تعداد افراد را در نظر بگیری برای هر شش هفت نفر یک سرویس لازم است در پی چاره...