ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
چهارده پونزده سال پیش
سال هفتاد و هفت هفتاد و هشت
دبیرستان صفای اصفهانی ، خیابان الف، محمودیه
کلاسی دوم ریاضیه دو
ردیف سمت راست
نیمکت سوم
پروانه
ندا
بنفشه
فرزانه
سفانه
رویا
ردیف وسط
سارا
و ردیف چپی
محیا
. . .
خیلی از آن روزها گذشته، خیلی سال
حالا هر کدام از این دخترها برای خودش خانومی شده و قصه ها دارد که نگو
تقریبا همه ازدواج کرده اند و یکی دو تا یشان بچه دار هم شده اند،به جز محیا که غالب اوقات در ارتباطیم، بعضی ها را هم گه گداری می بینم
خلاصه که خیلی کیف میدهد با دوستانی که تقریبا پونزده سال است ندیده ای بنشینی و به خاطره های آن سال ها دوباره بخندی و گپ بزنی
قرارمان را رفیق کانادا نشینمان که بعد از سه سال مراجعت کرده هماهنگ کرده است و حالا امروز قرار است همدیگر را ببینیم! اگر چه وجود شبکه هاییی همچون فیس بوک تلخی و سختی مسافت و فاصله ها را کاهش داده اما باز هم مثل روز اول مهر ذوق دارم . . .
اول مهری که یکی با نوزادش می آید
یکی با مدرک مهندسی
یکی دوست پسرش می آید دنبالش
یکی از خانه مادر شوهر می آید
یکی از سرکار
یکی از دفتر کارش
. . .
ذوق دارم
پ.ن:
از الان یاد معلم ریاضی مان که پاکن هایش را با خودش حمام میبرد می افتم خنده ام میگیرد! و مدیر مدرسه که هر چند وقت یکبار وسط ابرو و بالای لبمان را با ذره بین چک میکرد نکند خدایی نکرده . . . پیش دانشگاهی امام رضا . . .
من نمیدونم چم شده دو سه روزیه که همکلاسی سال دوم و سوم دبیرستانمو تو فیس بوک پیدا کردم یک ماهه که مامان شده یه دختر نازی به دنیا آورده که نگو
وقتی دیدمش تو فیس بوک از خوشحالی جیغ زدم ولیییی هر کاری کردم نتونستم براش پیام بذارم نمیدونم چم شد ، با خودم گفتم شاید اون فیس بوک منو پیدا کرده ولی نخواسته پیام بده...
ولی به خدا که منم دلم خیلی تنگ شده واسه دوستای دوران مدرسه
احتمالا زیاد فعال نبوده اونم
منم برام اتفاق افتاده
من این قرارها را دوست ندارم ... این همه سال را تف می کند توی صورت ِآدم ....یه جور سختی ِ خاص است ...گذشت زمان را خیلی عمیق نشان می دهد
گاهی می ترسم
راست میگی
یهو انگار دوباره همه اتفاقا با هم تفاده
اما من دوستش داشتم
خیلی
سلام
این جمع ها خیلی خاطره انگیزه!
جمعتون همیشه جمع
جمع شما هم
انشالا که بسیاربسیار خوش بگذرد با هر مدل و تغییری که هرکدام کرده باشید
مرسی عزیزم
با این اوصاف پست بعدی پروانه خوندن داره
پست بعدی مهشید شد نانازی

بیشتر دیدنیهههه
ما هم از این قرارها سالی یکبار داریم خیلی باحاله
هنرستان پژوهش رشته کامپیوتر بودیم
ما هنوز سالانه اش نکردیم
لحظه دیدار نزدیک است باز میلرزد دلم
من جای تو پرشدم از هیجان خیلی خوبن این قرار ملاقات ها
منم پر شده بودم
سلام
دیدن دوستان خیلی قدیمی
چه حس و حال فوق العاده ای داره.
شاد باشید همیشه.
بسیار دلنشین است
خوش بگذره پروانه جون
اینقدر این دوره همی ها به آدم میچسبه
مرسی عزیزم
سال 77 من هم شاگرد صافی اصفهانی بودم. سال سوم. رشته انسانی. برام جالب بود نویسنده این وبلاگ هم مدرسه ایم بوده :)
چه باحاللل
خانم سرکشیکو یادته؟
حسابی خوش گذشت تا باشه از این دور همی ها
ایشاللله
پروانه دیشب خوابتو دیدم.
دیدم تو یه کلاس کنار هم نشستیم. انگار کلاس دانشگاهمون بود. بعد من با خودم میگفتم :چقد قیافش با تصور من فرق داره
عزیزم
ایشالله خیره
یاد دبیرستان بخیر ، وحشتناک خوش می گذشت..