ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
خواهرک توت فرنگی خودمان، همان که نوزادش تازه شش ماهه شده ها . . همان
لباس های تنگ شده و بلا استفاده ی مهشی خانوم ها دختر گل ها را جمع کرده گذاشته برای این ابدارچی مان که تازه دخترش به دنیا امده ، لباس هایی که کلا شش ماه هم استفاده نشده و به سبب تغییرات سایز نوزاد همیشه کمترین زمان بهره وری را دارند اما خوب به هر حال بودنشان واجب است و باید کلی برایشان هزینه کنی
بعضی کارها شاید کوچک باشند اما . . .
اما من امروز عمق شادی را در گودخانه ی چشم های پدری که با دست های پر به خانه می رفت، دیدم
کاش ادم ها بیشتر هواسشان به هم بود
دنیا جای قشنگ تری میشد برای زندگی
روزی که از سخاوت باران غافل شویم , کویر در انتظارمان خواهد بود...
خیلی خیلی خیلی
لایک
سلام واقعا بعضی کارها هیچ تغییری تو زندگی خودمون ایجاد نمیکنن ولی میتونه باعث دلگرمی یه خانواده دیگه بشه.
خدا خواهر زادتونو حفظ کنه
مرسی مامانی جون


دقیقن...
چقدر خوبه این دست و دلبازیا و بخشیدنا. شیرینه
خیلی
منم لباسهای دخترک رو رد می کنم میره
آفرین به شما و دخترک نازتون بانو
دستتون درد نکنه
ببخشید یه سئوال اساسی برای من پیش اومده ، شما قبل از وبلاگ مار گزیده یه وبلاگ دیگه نداشتین؟ به اسم "من و ماجرای ....." ، حدود 4-5 ساله پیشو می گم؟؟؟؟
چرا داشتم
ماجراهای من و مادرشوهر جانم
ای خداااا ، قلبم ریخت پایین ، نه ، باورم نمیشه چطور میشه شخصیت آدم انقدر عوض شه؟ نکنه من اشتباه می کنم ، آخه اون زمونا وبلاگت حال و هوای طنز داشت....
:)
خوب الان یعنی خیلی بد شدم؟
نگران شدم برای خورم
زندگیه دیگه
بالا پایین داره
منم هنوز چیزی نخریدم اما از این لباسا بهم رسیده. خیلی هم خوبه.
من الان می خوام قربون شما برم آخه




چه خوب و قشنگ... کاش من هم میتونستم این کار رو بکنم!! اما رویم نمی شود... باور کنید مشکل اصلی ام همین است که رویم نمیشود وسیله ای که استفاده شده را به کسی بدهم. از اینکه طرف مقابل احساس ترحم حس کنه میترسم. مخصوصا اگر مرد باشد که بیشتر میترسم.
وسایل این طوری که فرسوده نشده و می شه دوباره استفاده بشه خیلی حیفه که دیگه استفاده نشه
من که این طوری فکر میکنم
خدا رو شکر آقای ابدارچی هم کلی استقبال کرد و دعایش را به جان صاحبانش کرد
نخیر بد چیه ، خیلی هم خوب
نمی دونم منو یادت هست یا نه اما یه مدت اساسی از وبلاگو نوشته هات دور بودم ، بخاطر همین ، عجیب از همین بالا پایین زندگیت تعجب کردم
بهت تبریک می گم ، من نتونستم تو شهرستان تنها درس بخونم ، اون وقت یه ادم مثله تو اینجور روی پای خودش وای میسه... جای تقدیر داره!!!!
نکنه تو اون پرنیانی که اون اول اولا بود؟
همون که تم وبلاگش یه مدت یه صورتی با یه دختر کوچولوی خط خطی بود؟
همونی؟
تم بلاگم؟ می دونی در مورد چند سال پیش سئوال می پرسی؟
حرف 5 سال پیش شایدم بیشتر باشه ، اصلا یادم نمیاد!!!!!! پستای تورو خوب یادمه اما تم بلاگمو نه.
فقط می دونم تم آخرین وبلاگم همینی بود که الان هست.
اوهوم
یادش بخیرررررررر
سلام
خدا بگم چکارتون کنه
از وقتی این جمله ی " مهشی خانوم ها دختر گل ها"
رو توی وبلاگتون خوندم
همش افتاده توی دهنم
ول کن هم نیست
شبا هم خواب میبینم همش دارم میگم
مهشی خانوم ها دختر گل ها
آخه چرا با جوون مردم اینکارو میکنید؟
ویروس داره دیگه
ما خودمون هم مبتلاییم
چه کار خوبی. حالا این پستت به کلی آدم هم ایده می ده که همین کارو انجام بدن. اتفاقا من همیشه فکر می کردم کالسکه و نی نی لالا و وسایل اینطوری که برای یکی دوسال هست رو بعدش چکار می کنن؟
کاش این همه سخت گیری نباشه
وقتی قراره یه وسیله بازدهی داشته باشه
وقتی میشه ی وسیله رو بازم استفاده کرد
وقتی با هزار بدبختی پول جور میکنی
کاش همه مون این چرخه رو شروع کنیم
چه کار خوبی ! خدا خیرش بده