ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
من دلم سخت گرفته ست ازین مهمان خانه ی مهمان کش روزش تاریک
.
امروز با صدای بلند برای مردن همه مان گریه کردم، برای احترام زندگی و پاسداشت تلاش هایمان
برای جستجویی هزار ساله که هر روز هنوز هم به ناکجا آباد می رسد
اگه برای پیش بینی صد سال پیش، باید برق و اینترنت و موبایل رو پیش بینی می کردی, من برای صد سال دیگه، واقعیت عیان رو میخوام
ما آدما برای خوشحالی و دلخوشی به هزاران چیز مختلف دستاویز میشیم
به شغل و پول و جایگاه اجتماعی و بعدش میشیم بنده ی همون ها
میشیم برده ای در راه پیشبرد شغلی که مایه ازاره، گسترش پول و سرمایه ای که فقط به عنوان یه عدد در حساب بانکی شادمان مون میکنه و همه این ها رو سپری میکنیم تا یه ساعت و یه روز آسوده باشیم
درست عصر همون روز هم به یادمون میاد این بود زندگی؟
همین؟
.
من برای صد سال آینده آدم های شاد و راضی ای رو پیش بینی میکنم که لای درختا با میمونا سرخوشانه فریاد میکشن و می رقصن
و خونه هاشون کلبه هایی قدر یه اتاقه
و درآمدی که همیشه هست اما قدر همین سرخوشی تا آخر هفته باشه
.
برای صد سال آینده، دلم میخواد واقعیت نظام سرمایه داری و مصرف گرایی صرف و سیاست هایی که جز استثمار طبقه ی متوسط و پیشبرد سیاست های منحوث خودش کاری نمیکنه دستش رو بشه و دیگه کسی گول این بازی قدرت زو نخوره!
.
دلم میخواد واقعیت عریان جاری بشه تا هرکس جوری که دلش می خواد ابن زندگی یگانه رو سپری کنه
نه با ترس
و نه جوری که همه سپری کردن
اون وقته که گمونم قدر و قیمت زندگی رو دونستیم و مفت و پوچ از دست مون درش نیاوردن
چه قشنگ گفتی پروانه جان
اتفاقا همین دیشب داشتم به دوستی میگفتم کاش میشد یه ماه بریم تو یه غار تو کوهستان زندگی کنیم و از جویبارها آب بنوشیم و هیزم جمع کنیم و فرار کنیم از هر چی که هستتتت
منم ببر ب رویات