ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
سرزمین مه آلوده ای پر از درخت های تنومند هزاران ساله که چونان به سقف آسمان تاخته اند که میان ابر ها گم شده اند. در فاصله ی چند متری هر آدمی که می ایستی او را حاله ای می بینی، گوشه های تند و تیز و شکننده و بران ادم ها پیدا نیست و تنها حجمی از تیرگی با طنین صدایشان حضور آنها را یادآوری میکند.
در فاصله چند متری از محل اقامت مان در جنگل صبح زود، همزمان با طلوع خورشید درختی که هزاران سال عمر داشت از پا درآمد و فرو افتاد چون تراژیک ترین لحظات سینمایی که قهرمان مکان امنی را برای جان سپردن انتخاب می کند، با صدایی در پس زمینه که می خواند شنیدم که
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنـده زاد و فـریبــا بمیــرد
آخرین مطلبت خیلی باحال و بامزه بود, انگار حذف شده, کامنتم براش ارسال نشد, اینجا براش نظری که تایپ کرده بودم رو میذارم./
مای گاد. فکر میکردم شما هنرمندا تو بچگیاتون شبیه پرنسسا بودید. یه درصد هم احتمال نمیدادم تو بچگیاتون شبیه کودکان کار بوده باشید. یه نکته عجیبی که تو ذهنم در حال گذره, اینه که منم تو همون دوران شبیه کودکان کار بودم و البته کمی هم شبیه گربه, یعنی آب بهم میخورد حالم بد میشد! چند نفری میگرفتن منو مینداختند تو حموم, بعد میدیدن شیر آب دوش رو باز نمیکنم, اینبار میومدن رو من آشغال های سبد سینک ظرفشویی آشغال چایی و غیره ذالک اینا میریختن تا بالاخره مجبور میشدم حموم کنم. با این اوصاف منم شبیه کودکان کار بودم ولی در عجبم چرا هنرمند نشدم.
هیچوقت فکرشو میکردید اون دخترک سیاه سوخته با دستو روی نشسته, این چنین دختر خوشگلو هنرمندی بشه?
+
راستش از ترس صاحب اون سگ سیاه اومدم تو این مطلب دور افتاده کامنت گذاشتم. میدونی آخه امکان داره بیاد وبلاگتون, کامنتم رو ببینه, بعد فکر کنه من عاشقتون شدم, اونوقت با سگش بیاد حقم رو بذاره کف دستم.
لطفا دیگه کامنت نزار دوست عزیز