ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
آنها مرگ را نمی شناختند.
وقتی مادربزرک ش با کرونا بستری شد، گفتم زبانم لال، مامان کوشا چیزش نشود، عصبانی شد که چرا نفوس بد می زنی اما نمیدانست که مرگ همین قدر بی حیاست. همین قدر بی پرده و ناگهانی و نامهربان که ناگهان بیاید و مادربزرگ شیرین و دوست داشتنی اش را بدزد و ببرد، آنها نمی دانستند که مرگ هیچ نسبتی با سوده لوحی ندارد.
نمی دانستند که وقتی داری دعا میکنی و آرزو میکنی و التماس میکنی... مرگ چه مهیب و نامهربان جان مادربزرگ را دزدیده و رفته گورش را گم کرده است و هیچ برایش مهم نیست که چه خاکی به سرت خواهی ریخت
آنها نمی دانستند که یک روز از اول فروردین سال ۱۳۸۶ مادرم را بردیم بیمارستان و با پای خودش رفت و راه می رفت و حرف می زد و لبخند می زد و نفس میکشید و زنده بود اما یک شب بعد، تنها یک شب بعدش مرد. دقیقا ۱۴ سال پیش، ۱۷ فروردین ماه، نیمه شب او رفت.
حالا چطور وقتی مادر بزرگ مهربان تو را برده اند بخش مراقبت های ویژه من خیال کنم که حالش خوب میشود؟
چطور امید ببندم و خیال بپروانم و نترسم
می دانستم مرگ کمین کرده پشت دیوار و ناغافل تو را می رباید
می دانستم
اما مرصیه ی رفتن بهترین مادربزرگ دنیا را چه کسی خواهد نوشت؟
خدا به آنان که زندگی را با ما شریک هستند طول عمر باعزت و به کسانی که دست از این دنیا شستند و به دنیای دیگری پرگشودند آرامش ابدی عنایت کند ...
روح مادرتان شاد
این روزها همش در حال تسلیت گفتنیم.
ما را به سخت جانی خود،این امید نبود
همیشه از درکت راجع به مرگ تعجب میکردم
تا وقتی آرشیوت رو خوندم و متوجه شدم این درک رو از کجا آوردی
+شنیدم که مرگ رو همچون سفر دیدن آرامبخش تره
جوری که همه بلاجبار روزی راهی سفر میشیم
بله درسته
قسمتی از راه که همه مون باید سپری ش کنیم . . .
غم آخرتون باشه پروانه جان....روح مادر عزیزت شاد و یادشون گرامی...
فقط سکوت.. فقط بغض