-
مثل دل من به عشق
سهشنبه 31 تیرماه سال 1393 15:43
مثل اتاقک تاریک به نور شمع مثل خالی لیوان به جاری آب مثل شب تاریک به نور ماه مثل کتاب به واژه مثل گلدان خالی به شاخه ی بابونه مثل گهواره ی خالی به گریه ی نوزاد من دلم می خواهد لبریز شوم سر بروم دم کنم و دلم پر بشود از شور، از شعر، از شعف من هیزمم خشک خشک، آتش نگیرم نم میزنم
-
لذت های یواشکی 2
سهشنبه 31 تیرماه سال 1393 09:50
وسط هال در حال خواندن کتاب خوابت برده آن وسط های خواب یادت می آید که گوشی ات شارژ ندارد و اگر خاموش شود صبح زنگ نمی زند و لابد خواب می مانی و . . . به زور چشم هایت را باز میکنی میبینی گوشی تو شارژ است زیرت سرت بالش هست رویت هم ملحفه ی خنک و تابستانی
-
لذت های یواشکی
دوشنبه 30 تیرماه سال 1393 08:51
گاهی وقت ها چیله را که بغل میکنم میخواهد صدایم که کند اشتباهی جای خاله میگوید مامان
-
در هجوم لحظه ها
پنجشنبه 26 تیرماه سال 1393 11:43
یکی باشد محکم در آغوشت بگیرد در گوشت بگوید باش! من هستم
-
جوش کوچولو و چال چونه
چهارشنبه 25 تیرماه سال 1393 16:31
یه روز یه جوش کوچولو بود که وسط چونه ی من رویید اولش خواستم ازش متنفر بشم که صورتمو زشت کرده اما بعدش فکر کردم شاید اگه دوستش داشه باشم و از اومدن دوستاش نترسم شاید بهتر باشه چون دیگه اضطراب و استرس ندارم این طوری شد که باهاش دوست شدم و وقتی تو آیینه ی اتاق پرو یه برآمدگی کوچیک دیگه کنار جوش کوچولو دیدم فریاد زدم که...
-
هنوز هم دانه می کارم
سهشنبه 24 تیرماه سال 1393 10:50
گاهی جایی دانه ای، بذری، چیزکی می کاری و از کنارش رد می شوی و گه گداری مهمانش میکنی به قطره ای و امید نبسته ای به روییدنش اما دانه می شکفد و میروید از زیر خروار ها خاک سر بر می آورد و میتاد به جهانی که پیش از او بوده . . گاهی اما دانه را سال ها کاشته ای و جای قطره خروار خروار آبیاریش کرده ای و دست را سایبان می کنی تا...
-
دنیا جای عجیبی است
شنبه 21 تیرماه سال 1393 10:13
گاهی برای ریخته شدن قطره ای خون از دماغ کسی کمپین و راه پیمایی و هوار هوار و گردهمایی های خود جوش و غیر خودجوش و چه و چه شکل میگیرد که گوش فلک را کر میکند و گاهی به راحتی از کنار دریای خونی که بالایش دایو شیرجه هم نصب شده و کنارش صندلی و روغن آفتاب هم هست می گذریم و انگار نه انگار! در اصالت خون و درد و رنج و شکنجه که...
-
احسان
چهارشنبه 18 تیرماه سال 1393 13:14
چیزی که کویر را زیبا میکند این است که یک جایی یک چاه در دلش پنهان کرده است + منم تا حالا ماه عسل رو تماشا نکردم اما این یکی . . . تنم لرزید و اشک هایم تمام نمی شه . . .
-
صبح
چهارشنبه 18 تیرماه سال 1393 09:42
سرشار بودم و از جانم کلمه می چکید . .
-
حس ناگهان
یکشنبه 15 تیرماه سال 1393 16:30
گاهی آدم خراب است گیج و گمگ و گم برمیگیردم خانه نگاه میکنم شال های رنگ به رنگ از کمد لباس سریز کرده و هر کدام چون کلافی سر در گم دور خودش پیچ و تاب خورده شال صورتی را بر میدارم تا میکنم و میگذارم درون قفسه بعد شال آبی بعد شال سیاه . . . کسی میگوید شاید فردا نباشم بهتر است که در کمد ها بسته باشد و لباس های داخل قفسه...
-
قطره چکان
شنبه 14 تیرماه سال 1393 12:45
نمیدانم از کی تا کی به مناسبت ماه رمضان یک جشنواره ای در برج میلاد و چند جای دیگر شهر در جریان است، مردم جمع می شوند و خانواده ها می آیند که تا ساعتی پس از نیمه شب غلغله و هیاهو بر پاست شهر ها و ملیت های مختلف و چند کشور هم غرفه اکی دارند برای عرضه ی چند قلم محصول ناقابل و قومیت های مختلف در جای جای محوطه سکنا گزیده...
-
با توام ایرانه خانم زیبا
شنبه 14 تیرماه سال 1393 10:53
دق که ندانی که چیست گرفتم دق که ندانی تو خانم زیبا دق که ندانی که چیست گرفتم دق که ندانی تو خانم زیبا حال تمامَم از آن تو بادا گر چه ندارم خانه در این جا خانه در آن جا سَر که ندارم که طشت بیاری که سر دَهَمَت سر با توام ایرانه خانم زیبا! با توام ایرانه خانم زیبا! شانه کنی یا نکنی آن همه مو را فرق سرت باز منم باز کنی یا...
-
دختری با هزار اسم
پنجشنبه 12 تیرماه سال 1393 10:11
از دغدغه هایم یکی انتخاب اسم دخترکی است . . . وقتی که نه شوهری به کار است و نه دختری و نه حتا رابطه ی جدی ای که مرا به فکرهای این چنینی وارد اما این تصورات برایم مثل زنگ تفریح می ماند و خیلی وقت ها گم شدن در این حواشی سرخوش و شادم میکند دیروزها داشتم فکر میکردم این سیر تغییرات را با کلی اسم خوشگل سپری کرده ام و خنده...
-
لطفا در نروید
سهشنبه 10 تیرماه سال 1393 13:21
اگر موقع دور زدن یا پارک کردن یا هر کار دیگری زدید به سپر سمت کمک راننده ی یک ماشین دیگر و هم رد سابیدگی ماند و هم جایش قلمبه شد و رفت تو، لطفا نگذارید بروید دنبال کارتان! شاید آن ماشین اولین ماشین صاحبش باشد شاید تازه یک ماه و ده روز است که خریداری شده شاید صاحبش تا حالا همه ی همه ی تلاشش را کرده که نزند به جایی و...
-
در جستجوی قطعه ی گمشده . . .
دوشنبه 9 تیرماه سال 1393 13:16
وقتی یکی از دندان های آدم می افتد دو تا اتفاق می افتد اول اینکه یک دندان را از دست داده ای و باید جای خالی این دندان را با هر روش دیگری پر کرد و دیگر اینگه، دیگر یک لبخند زیبا نداری! و این دومی به سبب اولی است که وقتی یک جای خالی بین ردیف مرواری های داخل دهان ایجاد شود انگار کن که رشته ی مروارید از هم گسسته و هر کدام...
-
آن بهار دلنشین . . .
دوشنبه 9 تیرماه سال 1393 09:49
دیروز که بهار مرخصی بود کل شرکت را پاییز به تمام قد در نوردید . . . +
-
تیرم چند؟!
شنبه 7 تیرماه سال 1393 14:40
در دلم سازی هست از جنس تار از جنس چنگ گه گداری دستی به زخمه در می آید و همه جانش را می لرزاند و می نوازد در دلم سازی هست از جنس رگ از جنس خون صدایش گرچه گوش فلک را پر نمی کند اما به راحتی می تواند جانم را کر کند در دلم سازی هست از جنس قاصدک از جنس مهتاب از جنس مروارید پر می دهمش در افق و کوکش میکنم تا جان بگیرد از...
-
فقط کمی درکم کن . . .
سهشنبه 3 تیرماه سال 1393 09:13
حرف آخر را اول میزنم که بعله! من پریودم! یکبار یکی از دوستانم میگفت در کشورهای توسعه یافته یا بیشتر توسعه یافته قانونی وضع شده مبنی بر یانکه اگر زنی دچار جرمی حقوقی یا حقیقی بشود و بتواند ثابت کند حین انجام جرم مورد نظر در روزهای ابتدایی قاعدگی اش به سر مبرده شامل تخفیف در مجازات و لحاظ یک سری تبصره و الحاقیه ی دیگر...
-
شب سفر . . .
پنجشنبه 29 خردادماه سال 1393 10:31
بچه که بودم شبی را که قرار بود فردایش برویم سفر را تا صبح از شوق بیدار بودم پدر و مادرم هم غالب آن شب ها را تا صبح و یا دیر وقت بیدار بودند و ریزه ریزه اسباب جمع میکردند و همه چیز های کارآمدی و غیره که یک سال کنار گذاشته بودند تا ببریم ولایت را بسته بندی می کردند و در ساک های سفری و زمبیل های گونی ای که رویش با نخ...
-
بالاخره زنگ زد
سهشنبه 27 خردادماه سال 1393 12:28
دیروز عصری وقتی از در شرکت بیرون آمدم و داشتم از وسط بی آر تی های خیابان ولعیصر رد میشدم تلفنم زنگ خورد و آن ور خط صدای زنی بود که من بارها و بارها در ذهنم تک تک جمله هاش را شنیده بودم و اینبار اما واقعی بود و این جمله ها آنقدر برایم تکراری بود که حتا سر و صدای محیط و تردد اتوبوس ها نتوانست مانع شنیدن یک کلمه از همه...
-
آنجا ببر مرا که خیال هم نبرده است . . .
یکشنبه 25 خردادماه سال 1393 08:51
نمی دانم از کی بود که دیگر کسی لباس هایش را روی بند رخت پهن نکرد و اول بندهای کوچک داخل پاسیو و تراس و بعدترش بند رخت های تاشو جای بند رخت های قدیمی را که یک تکه طناب بود که دو سرش جایی گره می خورد را برای همیشه گرفت و این شد که الزاما درجه خشک کن ماشین لباس تا نود درصد چرخانده شد تا لباس ها حداقل هشتاد درصد خشک شوند...
-
دردا
شنبه 24 خردادماه سال 1393 11:35
در سابقه ام باد وزان است یار در باد دوان است . . . در سابقه ام یار عیان است یار در آن جهان است
-
قاب هایی برای مرگ
سهشنبه 20 خردادماه سال 1393 12:30
چند ماه پیش از فوت مادر کلی پرتره با دوربین آنالوگ شونزده میلی متریم با روسری بته جقه ای اش ازش گرفته بودم ته نگاه ها زردی و بیماری سو سو میزند اما گرمی نگاه همان است که بود و شیرینی لبخند ها ناب ترین شهد هاست! و میان آن عکس ها تک پرتره ای هست که مادر پایین را نگاه میکند و لبخند ندارد و عجیب تلخ و درد ناک است انگار...
-
میگوید تو سخت می گیری . . .
دوشنبه 19 خردادماه سال 1393 10:47
1- سلف شرکت است و داریم نهار می خوریم و بچه ها از همه جا حرف میزنند، حرف یک خطه ی کشور است و مختصات خودش و آدم هایش. یکی می گوید آنجا رسم بر این است که همه زن ها طلاق گرفته باشند و از هیمن رو زود ازدواج میکنند تا وقتی زود طلاق بگیرند و سنشان بالا نباشد و . . . گوش هایم داغ میشود و ملتمسانه نگاهشان می کنم و توضیح می دم...
-
بعضیا
یکشنبه 18 خردادماه سال 1393 09:56
بعضی آدما اونقدر عمیق لبخند میزنن، اونقدر چشاشون مهربونه، اونقدر بهت حس امنیت میدن که گاهی انگار میکنی یه دوشاخه دارن و وصلن به یه پریزی که منبع تغذیه و آرامش و لبخند و . . .
-
Candy Crush
یکشنبه 18 خردادماه سال 1393 09:35
تقریبا هر روز و گاهی روی چند بار توسط یکی دو نفر از دوستان فی س بو کی دعوت (اینوایت) میشم به یه بازی آن لاین! من کلا آدم اهل بازی های مجازی نیستم و تا حالا هم تجربه شو ندارم که آن لاین بازی کرده باشم به دوستم میگم آخی! چقدر این دوستای من نازن! هی می خوان منو بازی بدن، هر روز اینوایتم می کنن کندی کراش! حتما بازی...
-
چیله هم آره
یکشنبه 18 خردادماه سال 1393 09:21
صبح دارم چیله و مادرش را میبرم سرکار که از ترافیک صبحگاهی نیایش غر غر میکنم بچه ام گنگ و خوابالود است است میگوید: خاله ، مثه تد کوشیچه الوم باش و از لانندگی لدت بیبر! خواهن ترجمه میکند که بچه ام دیشب تو باب اسفنجی دیده میگه خاله مثل تدکوچیکه آروم باش و از رانندگی لذت ببر!* ؛) * تد کوچیکه یکی از شخصیت های باب اسفنجی...
-
گزیده نوشت . . .
شنبه 17 خردادماه سال 1393 15:43
آن روز که طوفان اومد من با بهار رفته بودم بازار! برق ها رفته بود و مردم هم همه کرده بودند و ما وسط بازار جعفری که راسته روسری و شال است فقط دنبال راه خروج می گشتیم و باد ایرانیت های نه چندان محکم سقف را به هر سو می رقصاند و صدای رعب اوری ایجاد میکرد و هیچ دور از تصور نبود که هر آن سقوط هر کدام از ایرانیت ها حادثه...
-
من و ماشینم
شنبه 17 خردادماه سال 1393 11:41
اعتراف میکنم غیر از یک بار همه جا هایی که تا حالا با ماشینم رفته ام قبلش هرجا که بوده ام اول خودمو رسوندم دم در خونه بعد از اونجا استارت شروع مسیرو زدم!
-
نسیم بهاری
شنبه 17 خردادماه سال 1393 10:04
خرمن گیسو، موج موج با چشم هاب بزرگ و شفاف با لبخندی شیرین و خواستنی . . . تولدت مبارک بهاری ترین نسیم دنیا