-
فقط کمی درکم کن . . .
سهشنبه 3 تیرماه سال 1393 09:13
حرف آخر را اول میزنم که بعله! من پریودم! یکبار یکی از دوستانم میگفت در کشورهای توسعه یافته یا بیشتر توسعه یافته قانونی وضع شده مبنی بر یانکه اگر زنی دچار جرمی حقوقی یا حقیقی بشود و بتواند ثابت کند حین انجام جرم مورد نظر در روزهای ابتدایی قاعدگی اش به سر مبرده شامل تخفیف در مجازات و لحاظ یک سری تبصره و الحاقیه ی دیگر...
-
شب سفر . . .
پنجشنبه 29 خردادماه سال 1393 10:31
بچه که بودم شبی را که قرار بود فردایش برویم سفر را تا صبح از شوق بیدار بودم پدر و مادرم هم غالب آن شب ها را تا صبح و یا دیر وقت بیدار بودند و ریزه ریزه اسباب جمع میکردند و همه چیز های کارآمدی و غیره که یک سال کنار گذاشته بودند تا ببریم ولایت را بسته بندی می کردند و در ساک های سفری و زمبیل های گونی ای که رویش با نخ...
-
بالاخره زنگ زد
سهشنبه 27 خردادماه سال 1393 12:28
دیروز عصری وقتی از در شرکت بیرون آمدم و داشتم از وسط بی آر تی های خیابان ولعیصر رد میشدم تلفنم زنگ خورد و آن ور خط صدای زنی بود که من بارها و بارها در ذهنم تک تک جمله هاش را شنیده بودم و اینبار اما واقعی بود و این جمله ها آنقدر برایم تکراری بود که حتا سر و صدای محیط و تردد اتوبوس ها نتوانست مانع شنیدن یک کلمه از همه...
-
آنجا ببر مرا که خیال هم نبرده است . . .
یکشنبه 25 خردادماه سال 1393 08:51
نمی دانم از کی بود که دیگر کسی لباس هایش را روی بند رخت پهن نکرد و اول بندهای کوچک داخل پاسیو و تراس و بعدترش بند رخت های تاشو جای بند رخت های قدیمی را که یک تکه طناب بود که دو سرش جایی گره می خورد را برای همیشه گرفت و این شد که الزاما درجه خشک کن ماشین لباس تا نود درصد چرخانده شد تا لباس ها حداقل هشتاد درصد خشک شوند...
-
دردا
شنبه 24 خردادماه سال 1393 11:35
در سابقه ام باد وزان است یار در باد دوان است . . . در سابقه ام یار عیان است یار در آن جهان است
-
قاب هایی برای مرگ
سهشنبه 20 خردادماه سال 1393 12:30
چند ماه پیش از فوت مادر کلی پرتره با دوربین آنالوگ شونزده میلی متریم با روسری بته جقه ای اش ازش گرفته بودم ته نگاه ها زردی و بیماری سو سو میزند اما گرمی نگاه همان است که بود و شیرینی لبخند ها ناب ترین شهد هاست! و میان آن عکس ها تک پرتره ای هست که مادر پایین را نگاه میکند و لبخند ندارد و عجیب تلخ و درد ناک است انگار...
-
میگوید تو سخت می گیری . . .
دوشنبه 19 خردادماه سال 1393 10:47
1- سلف شرکت است و داریم نهار می خوریم و بچه ها از همه جا حرف میزنند، حرف یک خطه ی کشور است و مختصات خودش و آدم هایش. یکی می گوید آنجا رسم بر این است که همه زن ها طلاق گرفته باشند و از هیمن رو زود ازدواج میکنند تا وقتی زود طلاق بگیرند و سنشان بالا نباشد و . . . گوش هایم داغ میشود و ملتمسانه نگاهشان می کنم و توضیح می دم...
-
بعضیا
یکشنبه 18 خردادماه سال 1393 09:56
بعضی آدما اونقدر عمیق لبخند میزنن، اونقدر چشاشون مهربونه، اونقدر بهت حس امنیت میدن که گاهی انگار میکنی یه دوشاخه دارن و وصلن به یه پریزی که منبع تغذیه و آرامش و لبخند و . . .
-
Candy Crush
یکشنبه 18 خردادماه سال 1393 09:35
تقریبا هر روز و گاهی روی چند بار توسط یکی دو نفر از دوستان فی س بو کی دعوت (اینوایت) میشم به یه بازی آن لاین! من کلا آدم اهل بازی های مجازی نیستم و تا حالا هم تجربه شو ندارم که آن لاین بازی کرده باشم به دوستم میگم آخی! چقدر این دوستای من نازن! هی می خوان منو بازی بدن، هر روز اینوایتم می کنن کندی کراش! حتما بازی...
-
چیله هم آره
یکشنبه 18 خردادماه سال 1393 09:21
صبح دارم چیله و مادرش را میبرم سرکار که از ترافیک صبحگاهی نیایش غر غر میکنم بچه ام گنگ و خوابالود است است میگوید: خاله ، مثه تد کوشیچه الوم باش و از لانندگی لدت بیبر! خواهن ترجمه میکند که بچه ام دیشب تو باب اسفنجی دیده میگه خاله مثل تدکوچیکه آروم باش و از رانندگی لذت ببر!* ؛) * تد کوچیکه یکی از شخصیت های باب اسفنجی...
-
گزیده نوشت . . .
شنبه 17 خردادماه سال 1393 15:43
آن روز که طوفان اومد من با بهار رفته بودم بازار! برق ها رفته بود و مردم هم همه کرده بودند و ما وسط بازار جعفری که راسته روسری و شال است فقط دنبال راه خروج می گشتیم و باد ایرانیت های نه چندان محکم سقف را به هر سو می رقصاند و صدای رعب اوری ایجاد میکرد و هیچ دور از تصور نبود که هر آن سقوط هر کدام از ایرانیت ها حادثه...
-
من و ماشینم
شنبه 17 خردادماه سال 1393 11:41
اعتراف میکنم غیر از یک بار همه جا هایی که تا حالا با ماشینم رفته ام قبلش هرجا که بوده ام اول خودمو رسوندم دم در خونه بعد از اونجا استارت شروع مسیرو زدم!
-
نسیم بهاری
شنبه 17 خردادماه سال 1393 10:04
خرمن گیسو، موج موج با چشم هاب بزرگ و شفاف با لبخندی شیرین و خواستنی . . . تولدت مبارک بهاری ترین نسیم دنیا
-
در حد کسب مدال طلا!
سهشنبه 13 خردادماه سال 1393 09:35
صبح رفته ام چیله را بسپاریم به مهد کودک مربی مهد دستش را میگرد و می آید که برود که برمیگردد به سمت من اشاره میکند می گوید چیله!؟ این خاله پروانه است؟ و در توضیح حرفش می گوید که خیلی از شما برایمان تعریف میکند پ.ن : 1- آفرین جان با ترکیب کرم و قهوه ای مبل و چوب و کاغد دیواری استفاده از رنگ های سرد رو توصیه نمی کنم چون...
-
یک تا چند . . .
یکشنبه 11 خردادماه سال 1393 11:06
1- اول اینکه چک دومیه ماشین هم پاس شد و من خیلی خوشحالم البته این به قیمت عقب افتادن همه ی قسط های این ماه است که ماه های بعد باید جبران شود یحتمل! ولی من خیالم راحت است و می دانم که همه چیز درست خواهد شد 2- پریروز ها با خواهن خانوم تو پس کوچه های محل دور میزدیم که خواهن سرانجام اعلام کرد که حالا دیگه وقتشه، تنهایی...
-
آن چیز ک انتها ندارد . . .
یکشنبه 11 خردادماه سال 1393 09:20
دخترک بچه بود . . زهره اش ترکید . . . هیچ جا هیچ خبر خاصی منعکس نمیشود... یا اگر منعکس میشود به صورت ناقص و با حدف قرض ورزانه ی قسمتی از خبر، آن سایت هایی که چیزی نوشته اند هم غالب فیلتر هستند یــــــــــــواش یوا ش اتفاق خاصی نیفتاده! آنچه که هست دفاع از غیرت و ناموس و ارزشهایی که باید به صاحتش سر سجده فرود آورد نه...
-
همه آن بوسه های اشتباهی!
شنبه 10 خردادماه سال 1393 12:11
یکی از اسمایلی های با نمک وایبر یک شکلک خندان است که دارد خیلی خوشگل آدم را نگاه میکند و روی سرش هم یک گل کوچولو گذاشته و خوب لب هایش هم غنچه است و قرمز هم هست ایضا! و خدا می داند که من چقدر این شکلک را دوست می داشتم و برای چه کسانی که نفرستاده بودم تا اینکه دیروز به این مهم واقف گشتم که این اسمایلی همانا بوسه است و...
-
خوشی های کوچولو . . .
چهارشنبه 7 خردادماه سال 1393 15:34
حس بسیار خوشایندیه وقتی برای تولد دوستی بهش یه پیامک تولدت مبارک کوتاه میدی و اون اونقدر شاد میشه که تو سورپرایز میشی . . . حس خوبیه وقتی بعد از مدت ها ناگهان جیمیل شرکت وصل میشه و دقیقا همون وقت نامه ی یکی از دوستای خوبت میرسه که دلش گرفته و تو میشینی و براش مفصل از ته تهای دلت می نویسی و با نامه ات دلت رو هم براش پر...
-
از خویشان سببی!
چهارشنبه 7 خردادماه سال 1393 11:20
چیله قدیم ترها یکبار بی احتیاطی کرده بود و دستش با قرمه سبزی سوخته بود، حالا مادرش دیشب نشسته بود داشت برای من شال اتو می کرد، و چیله هی دورو برش می پلکید که مامانش بهش میگه برو کنار می سوزی ها! بچه م یکم فکر میکنه در حالی که انگشتشو با حیرت گذاشته رو لبش میگه مامان؟! اتو و قرمه سبزی داداشن؟ اون شاله که خواهن داشت اتو...
-
گزیده نوشت
شنبه 3 خردادماه سال 1393 11:21
1- پراید سفیدls مدل نودی را که مال دوست شوهر خواهر نازنین بود را خریدم و پنج شمبه ساعت هفت و پانزده دقیقه صبح در خیل جمعیت تعویض پلاکیون اولین پلاکی که با مشخصاتم صادر میشد را دریافت کردم و تمام عدد و رقم هایش را در جا قورت دادم! یک نمره فرد ایران 88. بعد از کندن برچشب دودی سایه بان و برچسب روی صندوق و تعویض ضبط و...
-
با ذکر منبع!
دوشنبه 29 اردیبهشتماه سال 1393 09:25
نامه ی زیر در صفحه آزادی های یواشکی که توسط م . ع اداره میشود به اشتراک گذاشته شده است که خواستم لذت خواندنش را با شما به اشتراک بگذارم این یک نامه معمولی نیست، یک شرم نامه است! این نوشته قطعا مربوط به همه مردان نیست اما روایت یکی از مردان این صفحه است که به اشتراک گذاشته می شود به همراه عکسی که زنی دیگر از ایران...
-
وقتی که ترانه ام را برای خودم زمزمه می کنم
شنبه 27 اردیبهشتماه سال 1393 12:03
روزهایی که هست که دلم میخواد قایم بشم برم پشت پرده و جیک نزنم حتا عکس پروفایل وایبرمو حذف کنم دلم می خواد دیده نشم روزهایی هست که حس میکنم غریبه ام، با همه آنچه که داشتنشان مفهوم بودنم را می سازند دلم می خواهد بروم تا دورها، خیلی دور بدوم و دور شوم آن وقت ساعتت ها دستم را زیر چانه ان بزنم و خیره شوم به روبرو و بی دلیل...
-
زن های حفاظت شده
شنبه 27 اردیبهشتماه سال 1393 10:10
زنها دو دسته اند، آنهایی که محافظت میشوند و آنهایی که نمیشوند. دسته اول را با ماشین به این طرف و آن طرف میبرند و سروقت از آرایشگاه، از استخر، از مدرسه، از اداره و ... برمیگردانند. با تلفن حالش را می پرسند و اگر سرش درد کرد، یکی هست که بگوید: "بهتر نیست کمی استراحت کنی؟" زن های دسته دوم توی باد و باران و...
-
منو گنجشکای خونه
چهارشنبه 24 اردیبهشتماه سال 1393 09:15
دیشب را تا خود صبح بیدار بودم و خواب دمی به چشم هایم نیامد و هرچقدر این پلو آن پهلو شدم و متکا عوض کردم و خودم را پیچیدم لای پتو و به فردا صبح و آلارم موبایل و یک روز کاری فکر کردم باز جواب حاصل نشد و دمی پلک هایم هم نیامد! دم دمای صبح بعد از اینکه آن پست هشل هفت خوابزرده را نوشتم در حالتی بین تاریک و طلوع افق ناگهان...
-
چهار و نیم صبح
چهارشنبه 24 اردیبهشتماه سال 1393 04:44
قصه ی آن حرف های نگفته و سکوت در برابر نامهربانی های بی وقفه و فاصله ای که سیر صعودیش را با سرعت نور در می نوردد قصه ی بیخوابی و چشم های بی تاب و دلی که بی هیچ نظم و قاعده ای هر آن به سویی سرک میکشد از دور و نزدیک تا ته فراموشی، امشب انگار پیمانه خواب سر آمده باشد فردا بیست و چهارم میشود تولد دل انگیز ترین بهار دنیاست...
-
پراید 89 LX! سفید یخچالی
یکشنبه 21 اردیبهشتماه سال 1393 11:20
از نزدیکی های بهمن ماه سال گذشته که وام پنج تومنی صندوق بانک ملت جور شد و با تتمه ی حسابم قدری بود که بشود رویش حساب کرد و این شد که جد کردم ماشین بخرم! اما خوب این طوری هم نبود که دل به دریا بزنم و بروم فرتی بخرمش، کم کمک سپردم که شوهر خواهر مهربان یک پراید تر و تمیز پیدا کند که نه زیاد نو باشد که اسمش صفر باشد و نه...
-
یعنی حسین چی جواب داد . . .
شنبه 20 اردیبهشتماه سال 1393 15:28
سی و پنج دقیقه کم و بیش زمانی بود که پیره زن ردیف جلویی اتوبوس صرف نوشتن پیامکی کرد که کلهم چهار خط هم نبود فونت های گوشی آنقدر درشت بود که به وضوح می شد خواند: حسین جانم میدونی دنیا چرا قشنگ و زیباست؟ چون تو هستی عزیز دل مامان زینب دوستت دارم
-
از تعاملات من و گوجه سبز
شنبه 20 اردیبهشتماه سال 1393 09:19
هشدار! خواندن این پست توصیه نمیشود مخصوصا به خانم های باردار! گوجه سبز اسمی است که تهرانی ها روی گونه ی اصلاح شده ی آلو که البته آن را هم آلوچه صدا میکنند، گذاشته اند که درخت های دارای تیغ های فراوان و برگ های ریزتری هستند که البته میوه های ریزتری هم دارند اما پربارتر هستند و مثل درخت گیلاس که خوشه ای بار میدهد کل...
-
آخرش هم نتوانستم ثابت کنم نیستن!
چهارشنبه 17 اردیبهشتماه سال 1393 14:37
بزرگترین چالش اعتقادی ای که تا نه سالگی دچارش شدم مصونیت اجباری ملخ های بزرگ سبز از هر گونه شیطنت یا دست درازی یا . . . بود که عموزاده ی ناخلفم اعتقاد راسخ داشت اینها سیدند! گنا دارن!
-
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
سهشنبه 16 اردیبهشتماه سال 1393 09:33
خیلی هم شیرین! به عکس ها دقت کنید. زن خانواده! در عکس ها نیست آیت الله قزوینی رییس شبکه ولایت: "عملیات ۱۴ فرزندی را از همین امشب به عشق حضرت زهرا و امیرالمومنین کلید بزنید." «من میخواهم یک تقاضایی از بینندگان عزیزمان در داخل و خارج داشته باشم. در زمان شاه یک تبلیغاتی را انجام دادند، بعد از پیروزی انقلاب هم...