ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
قصه ی آن حرف های نگفته و سکوت
در برابر نامهربانی های بی وقفه و فاصله ای که سیر صعودیش را با سرعت نور در می نوردد
قصه ی بیخوابی و چشم های بی تاب و دلی که بی هیچ نظم و قاعده ای هر آن به سویی سرک میکشد
از دور و نزدیک تا ته فراموشی، امشب انگار پیمانه خواب سر آمده باشد
فردا بیست و چهارم میشود
تولد دل انگیز ترین بهار دنیاست
و من سوای کادوی تولدش سارافن بلند تریومف را هم برایش گذاشته ام کنار. چون وقتی بعد از خیلی مدت ها رفتم سراغش و تنش کردم و دیدم ک دوستش دارم فهمیدم برای هدیه دادن چیزک ارزنده ای می تواند باشد، چون بهار خیلی بیشتر از من سارافن بلند مشکی دوست دارد...
نوشتن بی گاه ترین و بی ربط ترین پست ممکن هم نتوانست موفق شود... برای تسلیم در برابر خواب! خوابی که از چشمهایم رمیده
یاد آقوی همسایه افتادم.به قول آقای همسایه که: امشب له لهم!
و گردش خاطره ها مثل یک تیپپ کوتاه میمآند و میروند و برمیگردند و دوباره از سر پخش میشوند و همه جایش صدای فیف و هوا میآید
به نظر شما فاصله کسی ک علت جدایی کسی را با جدیت مقادیری چیپس و پفک توضیح بدهد تا اولین سقل مرکزی ای ممکن است سالی یکبار از آن بگذری چقدر است؟ ممکن است که گرد رد شدنت به هوایی ک آنها تنفس میکنند اصابت کرده باشد؟چه میدانم! نصفه شبی زده ب سرم یحتمل
کاش آدم هیچ وقت هیچ چیزی را با هیچ چیز دیگری مقایسه نکند، آن طور گند چیزهای کمتری در می آید و وقتی چیزهای بیشتری سربسته بماند و حرف های بیشتری نگفته، همه چیز در یک حالت بهتری سیر میکند
این ک چهارتا چیپس و پفک چه کارهایی میتوانند کنند البته بر همگان واضح و مبرهن است!
شارژ این گوشی هم تمام شد و قصه ی روده درازی من سر نیامد و جبر جغرافیا که نه ، فلسفه ی پدی کوریان لذت طلب هم نه، شاید طعم گندیده ی پیراشکی های سیب زمینی که بیش از حد بیرون یخچال مانده بود و یا شاید قیچی ابرو و زن محقر دست فروشی که همه چیزش را آنقدر ارزان میفروشد که نگران شام شبش میشوم، لذتی که برای نوشتن هر کدام از اینها چشم هایم را تا خود صبح باز نگه خواهد داشت نمیتواند یک خط سبز در خالی باطری گوشی ایجاد کنند
چی شد؟!
خودمم نمی دونم
صبحتون بخیر. تولد بهار هم مبارک. پروانه، کاملا خواب آلوده نوشتیا. چند تا کاما و اینا بزار لفطاً. بعضی سطرها رو چند بار خوندم ولی چیزی نفهمیدم
. مخصوصا اون قسمت چیپس و ...
اون وقت به منظرم با معنی بود
الان انگار یه چیزایی نیست توش
کی پاک شده نمی دونم