-
به مناسبت شهر موش ها
سهشنبه 8 مهرماه سال 1393 10:21
بر خلاف انتظارم، شهر موش ها فیلم خوبی بود فیلم خوش آب و رنگ و دوست داشتنی! و با درون مایه ای قابل احترام! خانم برومند دست شما درد نکند! دست شما درد نکند که سنگ تمام گذاشتید و با اجرای دکورهای عظیم و جلوه های ویژه به باورمان نشاندی که همچنی شهری یک جایی هست ممنون که نارنجی و صورتی و خانم معلم را با روسری و مقنعه محجبه...
-
آب واقعا شیرین است
یکشنبه 6 مهرماه سال 1393 16:01
پریروز ها که یکی از دوستانم یک سری عکس از سد کرج نشانمان داد که شبیه ردی از جویبار شده بود، تازه فهمیدم بحران آب خیلی نزدیک تر از چیزی است که خیالش را میکنیم و در عجبم از این حجم اندک اطلاع رسانی و تبلیغات هشدار دهنده حداقل برای صرفه جویی تازه همین مقدارش را هم در ایمیل ها و پیام هایی که دست به دست گشته به گوشمان...
-
من عاشق پست کردنم!
چهارشنبه 2 مهرماه سال 1393 10:38
گاهی چیزکی را برای دوستی با پست بفرستید! اگر گیرنده ی بسته ای که پست می آورد باشید خواهید فهمید که این حس،مشابه باز کردن تخم مرغ شانسی جدید برای یک کودک چهار ساله با اسکیل بزرگسال است جدیدا شرکت پست تمبرهایی چاپ کرده که طرحشان حروف الفباست حالا فکر کنید که کسی تمبر بسته را هم با تمبر های الفبایی نام شما بفرستد یا...
-
جسن شکوفه ها
یکشنبه 30 شهریورماه سال 1393 10:52
امروز روز اول مدرسه اش است میرود کلاس اول پسرک لاله دیروز تا توانستم قربان قد و بالایش رفته ام، قربان مدادپاک کن و تراشی و مدادهایی که مادرش برچسب اسمش را رویشان می چسباند قربان لیوان نارنجی و کیف چرخ دار و دفترهای چهل برک قربان ذوق مدرسه رفتنش که کیف مدرسه اش را کول کرده و تو تختش خوابیده تا زودی صبح بشود میگویم فردا...
-
یاداشت های پشت فرمان
شنبه 29 شهریورماه سال 1393 11:11
چهارشنبه شب است و دارم از منزل دوستی میروم خانه خواهن، بزرگراه ستاری جنوب به شمال در ازدحام اتوموبیل هایی که دوبل پارک کرده اند و بقیه به زور رد می شوند پرم میگرد به پر یک اتوموبیل دیگر و رد می شوم زیاد می شود برای رد کردن از فواصل این چنینی آیینه ات به آیینه ماشین بغلی بخورد و به همین گمان راه خودم را می روم چند...
-
امان
شنبه 29 شهریورماه سال 1393 09:29
در برابر هزاران چشم: خطاب قرار دادن: اون زنه . . . اون دختره . . . نقل قول : غلط خواندن بارز یک شعر در قفای یک شاعر فقید: ایشالله که آخریا وضعش بد نبوده ایشالله! . . . این کلمه ها مرا یاد آن فحش قدیمی می اندازد که میگوید: از زن کمترم اگر . . . زن بودن خودش تنهایی فحش محسوب میشد هنوز هم می شود گویا :/
-
پاییز
جمعه 28 شهریورماه سال 1393 23:31
پاییز عینه سینماست آدم دلش نمی خواهد تنها برود...
-
کیو و جی جی
سهشنبه 25 شهریورماه سال 1393 16:02
دو تا بچه داریم یک دختر و یکی هم پسر دخترک اسمش جی است اما دوست داریم جی جی صدایش کنیم اسم پسرمان کیو است این ها البته بچه های من و بهار هستند هردومان اعتقاد داریم بچه های که سهمی در تولیدشان نداریم می توانند بچه هایمان باشند سر و کله ی دخترک یک روز عصر پیدا شد یک عصر کشدار تابستانی کرخت که صدای یکنواخت کولر موسیقی...
-
تا صبح مادرش را برده تو اتاق خودش
یکشنبه 23 شهریورماه سال 1393 13:56
چیله این پاییز از کلاس نونهالان وارد کلاس چهار ساله ها میشود در این راستا خواهن یک سری قوانین جدید برایش اجرا می کند از این قبیل که باید از این به بعد تو اتاق خودش بخواد و . . دیشب که بعد از کلی خداحافظی و بوس و بغل رفته تو تختش بخوابد می گوید خوب عروسکم را بدهید(همانی که قرار است تا صبح بغل کند)خواهن خرس محبوبش را...
-
باب اسفنجی
سهشنبه 18 شهریورماه سال 1393 12:17
سپاس خدای را آن هنگام که باب اسفنجی را آفرید و از استخوان دنده ی چپش پاتریک را خلق کرد و اختاپوس و آقای خرچنگ و سندی را و تو چه می دانی که چیست آن؟ همانا که کوردلان چیزی غیر از تکه ای اسنفج زرد مکعبی و متخلخل نمی بینند و حال آنکه ما در آن نشانه ها قرار دادیم برای آنان که اهل تفکر باشند که باب اسفنجی را مظهر پاکی و...
-
غرنوشت
دوشنبه 17 شهریورماه سال 1393 14:02
از هفته پیش که نسیم ماجرای کامنت یک مردکه احمق را برایم گفت که رفته برای فولانی ای با ذکر نام و منبع من من کله گنده و امثال نسیم و . . . را مثال آورده که ببین! اینها دخترهای بالای سی سال هستند که شوهر ندارند و در قفای شوهر افسرده و غمگینند و شوهرت را سفت بچسب یک حس بدی به نوشتن پیدا کرده ام حتا اگر زن دومش باشی! حتا...
-
خانه امید
یکشنبه 16 شهریورماه سال 1393 20:51
بچه که بودم گاه گداری پیش می آمد که مادرم در تعارفات مرسوم ب زبان بیاورد که خانه امید ماست! به نظرم تعارف بی مزه و بی معنی ای بود تا این روز ها . . . این روزها که هر بار از این چهار راه رد میشوم سر راست میگنم و دنبال چراغ روشن خانه ای میگردم که سالهاست خانه ی من هم بوده خانه ی امیدم! و همیشه و هر جا و هر موقعیتی می...
-
مهربان ترین
شنبه 15 شهریورماه سال 1393 09:17
مهربان ترین گفت برایم نقشی بزن که هر وقت نگاه کنی بشود غصه ها را فراموش کرد همه حال های خوش را کشیدم نشانش دادم گفت اما کاش غصه ها فراموش شدنی بود . . . حس میکنم دست و پاهایم کوتاه است وقتی نمی توانم قلب مهربان ترین آدم دنیا را شاد کنم
-
وقتی مجبور میشوی هیچ چیز نگویی . . .
سهشنبه 11 شهریورماه سال 1393 14:45
از کجای قصه می دانی؟ چه خوب است کسی همیشه باشد که همه چیز را بداند تا برای تعریف کردن ماجرا مجبور نباشی قد همه ی دنیا قبلش توضیح بدهی
-
عذر تقصیر
سهشنبه 11 شهریورماه سال 1393 14:37
برای کسی که سال تا سال حتا وقت نمی کند وبلاگ خودش را آپ کند . . . اگر اپ کند بعدش ،چهار تا پست دوست وبلاگی اش را بخواند . . . گناه بزرگی نیست که بیشمار سوال ریز و درشت که هر روز درباره نقاشی روی پاچه میپرسند جواب ندهد مخصوصا که کل اطلاعات مورد نظر را با یک سرچ چند دقیقه ای به دست می آید . . . خواهش می کنم!! تا زمانی...
-
بدون عنوان
دوشنبه 10 شهریورماه سال 1393 08:23
1-بهار تا حالا هندوانه غیر از رنگ قرمز ندیده و در مواجهه اولش با هندونه ی زرد معصومانه میپرسه دیگه چه رنگایی داره؟ میگم: سبز ، آبی، بنفش . . . بهار: :/ 2- چیله می خواد با مهد کودک بره شهر موشهای 2 باباش رضایت نامه رو امضا کرده سپرده بچه لا لوهای صندلی ها نمونه (بچه م تا حالا سینما نرفته) آخه قرار بود من ببرمش شهرموشها...
-
بدون عنوان
شنبه 8 شهریورماه سال 1393 11:48
گاهی دستم به قلم مو بیشتر می رود تا کیبورد . . . + و + :)
-
برای شاد شدن کافیست
سهشنبه 28 مردادماه سال 1393 17:13
این عکس: این خبر: +
-
سی!
شنبه 25 مردادماه سال 1393 16:34
امروز، بیست و پنجم مرداد ماه 1393، آخرین روز از دهه ی سوم زندگی من است/بود و فردا بیست و شش مرداد ماه میشود اولین روز ازدهه ی چهارم و با حساب و کتاب و تقویم و عدد و رقم میشود سی سالم سی سال است که دخترم خواهرم دوستم خاله ام عمه ام ناخن هایم لاک قرمز دارد دلم هم سرخ است سی سال است که خسته نشده ام و هنوز چهار را با...
-
یعنی دیشب فرشته دندون چی براش آورده؟
پنجشنبه 23 مردادماه سال 1393 10:30
اولین دندانی که افتاد همانی بود که اول از همه در آمد . . . + فقط شبدر چهار برگ خوش شانسی میباره . . .
-
سفید سفید . . .
دوشنبه 20 مردادماه سال 1393 12:18
از یک دو روز پیش زمزه ی جمع شدن دوستان همکار و بنیان گذاری صندوق کوچولویی برای قرض الحسنه زمزمه میشد تا اینکه یکهو همه ی اعضا جد کردند و دیدم که اسم ها توی کاغذ نوشته شده و کم مانده قرعه کشی شروع بشود من که با هزار اکراه قبول کرده بودم در این صندوق شرکت کنم و هنوز هم مردد بودم که این ماه که اصلا پول ندارم و فولان و...
-
یک مصاحبه متفاوت
شنبه 18 مردادماه سال 1393 09:36
هفته ی پیش با گوگل مصاحبه کردم همین گوگل گوگولی خودمان از آنجا که در رزومه مختصری در سایت های کاریابی گذاشته ام از همان طریق در خیل شرکت کنندگان در آزمون مورد نظر قرار گرفتم بین 785 نفر از 195 کشور که در یک روز در این آزمون شرکت کرده بودند و جدای از هر چیز دیگری مبنی بر پذیرش و یا عدم آن آزمون بسیار جذاب و جالب و...
-
بهشت به تمام قد
چهارشنبه 15 مردادماه سال 1393 15:12
نان سنگک خاش خاشی داغ پنیر لیقوان ریحان شال خورشیدی میترا !
-
متولد 1363
دوشنبه 13 مردادماه سال 1393 16:04
سال های اولی که دانشگاه می رفتم غالب همسکلاسی هایم یا همسنم بودند و یا بزرگتر. تعدا سال هایی که تا رسیدن به آنها فاصله داشتم را می شمردم و با خود می گفتم تا رسیدن به آن موقع چقدر وقت دارم و چقدر کارهای مختلف می توان انجام بدهم اطرافم پر بود از پنجاه هفتی ها و شصتی ها و شصت و یکی هایی که هر کدام یک راه را می رفتند و من...
-
آن عشق آتشین
دوشنبه 13 مردادماه سال 1393 09:53
دیشب عشق دوران نوجوانیمو که دورانی سخت هلاکش بودم تو یه مهمونی، بعد از سالها دیدم زن گرفته بود و بچه داشت زیر ابروهاش صاف و سیقلی بود! از این شلوار براقا تن کرده بود مختصر اعتیادی هم داره در اثر تصادف جدی یکی از پاهاش کوتاه تر از اون یکی شده بود و شل میزنه گویا یه نمور دست کج هم هست جان خواهر برادر و پدر و مادرشم تو...
-
عروسک های کوکی
شنبه 11 مردادماه سال 1393 11:37
یک جایی خواندم مریلین مونرو ستاره ی جذاب و زیبای هالیود گفته: «من یک زن بازندهام. مردها، زیادی از من انتظار دارند؛ به خاطر تصویری که از من ساخته شده و خودم هم در ساخت آن کمک کردهام؛ من سمبلی از تنها چیزی هستم که مردان از آن استقبال میکنند» فکر می کنم اگر این جمله متعلق به امروز می بود باید این طور نقل می شد: لب...
-
قد آدم بزرگ ها
یکشنبه 5 مردادماه سال 1393 13:54
تا حالا اینقدر شکل ادم بزرگ ها نبوده ام در حالی که حساب بانکی ام صفر است و تا واریز حقوق سر برج شصت هزار تومنی را که دیروز مریم واریز کرد تا برای تولد خواهرش چیزکی نقاشی کنم را دارم و از چندین و چند سو در معرض بدهی های ریز و درشت هستم قسط های سرماه را که واریز کنم باید خرج صافکاری ماشین را هم بدهم که در یک تصادف...
-
جای من کجاست؟
شنبه 4 مردادماه سال 1393 10:08
من نمی دانم اینکه کجا می روم؟ یا اینکه کجا باید باشم؟ همینقدر میدانم که از اینجایی که هستم راضی نیستم . . .
-
از اندوهی به اندوه دیگر...
جمعه 3 مردادماه سال 1393 18:06
از متملق زبان باز به جان می آیی خرس مهربان به چشمت می آید که صاف است و بی تزویر از حماقت های روشن، ساده ی بی فکر به ستوه می آیی عاقل به چشمت می آید از حساب کتاب های آدم های منطقی به ستوه می آیی شاعر سپید در نگاهت می نشیند از بی قید و بندی های همواره به جان می آیی چشمت به کم سو و پایدار کارمندی روسن می شود از تداوم بی...
-
در آستانه سی
پنجشنبه 2 مردادماه سال 1393 21:02
بیست و ششم مرداد 1363 بیمارستان شهدا تجریش وزن 3 کیلو و 500 قد 50 سانتیمتر زایمان طبیعی بیست و شش مرداد 1393 هنوز یک جایی همان اطراف... وزن 62 قد 168 سانتیمتر پ.ن: مرسی از تبریک اما امن که تولدم نیستتتتت... تولد من بیست و شیشمه :/