-
بی سرزمین تر از باد . . .
چهارشنبه 21 آبانماه سال 1393 14:20
یک چیزی هست به نام فضای شخصی منظورم از فضای شخصی به همه آن جایی که هر کسی در آن تعریف میشود و معنی پیدا میکند ! این فضا با قاب های روی دیوار و ملحفه ی رختخوابی که هر شب در آن خوابت می برد تا آیینه ای که صبح ها صورت بادکرده ات را تویش تماشا میکنی تا کشوی جوراب ها و برسی که موهای سرت هنوز لا لوهای دانه های شانه اش باقی...
-
دریافتی سه سال پیش
یکشنبه 18 آبانماه سال 1393 09:22
الان فهمیدم یکی از دفترچه های بانکی قسطم تموم شده حس میکنم یکی از بچه هام درسش تموم شده و فارق التحصیل شده از دانشگاه یعنی یکی از دغدغه هام کم شد! هوراااا :)
-
دیشب اولی شو سر میرداماد دیدم!
یکشنبه 18 آبانماه سال 1393 08:18
رویش اولین بوت های زمستانی پای دخترکان شهر مثل دیدن اولین شکوفه هاست روی درخت گیلاس!
-
قد خوشبختی
جمعه 16 آبانماه سال 1393 11:21
قفسه های کابینت پر شده با شیشه های کوچک و بزرگ حاوی توت خشک و کشمکش سبز آفتابی و انجیر خشکه و گردو و بادام منقا و تافی کره ای و کانفت یک ظرف بزرگ هم خارک تو فریزر هست تو شیشه های کوچک روی میز هم دراژه شکلاتی ریخت ام روی بخاری آب میجوشد و قلمه ی تازه ی پتوس در ٍظرف آبلیمو خوری ریشه می دواند و جوانه میکند پنجره به...
-
وقتی از میون غذا فقط سیب زمینی ها رو سوا میکنه!
سهشنبه 6 آبانماه سال 1393 20:56
میگم یکم از گوشت های غذات هم بخور با تحکم میگه شما گوشت خوار هستید خاله! میگم مگه تو گیاه خواری؟ میگه نه! من سیب زمینی خوارم! + اینو خیلی دوست دارمممم
-
بگذار و بگذر . . .
یکشنبه 4 آبانماه سال 1393 09:56
بسیار پیش می آید که پیش آمدی، لبریزم می کند. لبریز از گفتن ، گاهی گلایه و گاهی به عکس. بسیار پیش می آید که بی تاب می شوم و بی قرار یک نوع حس حماقت واری است که گمان می کنم باید به بقیه هم بگویم و حسم را شرح دهم، همان حسی که وقتی کسی چیزکی تعریف می کند یقین حاصل میکنم باید باشد ولی با گفتنش هم تمام نمی شود انگار باید...
-
پس کجاست آن دلی که روشن بود . . .
شنبه 3 آبانماه سال 1393 09:43
فاطمه پژوه اعدام شد. آذر 1387 فاخته صمدی اعدام شد. مهر 1386 ریحانه جباری اعدام شد . . . امروز صبح زنان زیادی بوده اند از این دست، زنانی که برای دفاع از شرافتشان برآمده اند اما به چوبه ی دار آویخته شده است . . . پس از این نیز زنان زیادی اعدام می شوند همان زنانی که به هر روز اعدام شدن محکوم شده اند! اعدام با هر نگاه تا...
-
های های دختران سرزمین من . . .
سهشنبه 29 مهرماه سال 1393 11:26
نماینده اصفهانی مجلس میگوید که دنبالهدار شدن ماجرای اسیدپاشی باعث ضربه خوردنِ اقتصاد اصفهان و رکود صنعت توریسم در این شهر میشود. شرم به جای گز. تمام تفها توی دهان کفکردهی زایندهرود. بله، اینجا اصفهانست. عروس شهرهای ایران. پایتخت فرهنگی اسلام. شهر بزرگی شاه عباس، شهر سیاه قلمهای رضا عباسی، شهر نغمههای شهناز و...
-
جوون که بودم
شنبه 26 مهرماه سال 1393 16:26
از آنجا که ضبط پنا همان سیستم فابریک خود ماشین است و فقط ترک موسیقی اودیو اجرا میکند و من هم هیچ سی دی ای با این مشخصات ندارم،جز یکی دو تا، در گوش دادن آهنگ اصلا موفق نیستم از این رو مدت هاست که آلبوم نه فرشته ام نه شیطانه همایون را گوش میدهم! دیروز خواهن را که می بردم داشنگاه یک سی دی جینگول گیر آورده بعد از مدت ها...
-
یک خواب رخوتناک
سهشنبه 22 مهرماه سال 1393 20:27
خوابم می برد میان گفته ها و نگفته ها، پلک هایم سنگین می شود و لای گرمای پتوی گلبافت قرمز زرشکی گل دار گم می شوم. درد خفیفی دور گردن و روی شانه هایم می لغزد، مثل پرنده ی شومی که دورم می زند و سایه اش روی سرم می افتد.دوره ام می کند و گاهی می خزد تو دست هایم و از آنجا لیز می خورد تا ساق ها و همان جا می ماند و مثل جیر...
-
مثل رسیدن یک سیب کال
شنبه 19 مهرماه سال 1393 12:16
بعضی وقت ها آدم، کلمه را می نویسد اما بعضی وقت ها کلمه آدم را یک وقتی کز میکنی و قلم بر میداری تا بنویسی اما وقتی هم هست که نمی فهمی چه می شود که کلمه ناگریز می شود . . .
-
قضاوت سخت ترین کار دنیاست
جمعه 11 مهرماه سال 1393 12:24
قضاوت سخت ترین کار دنیاست و کشف واقعیت گاهی از کشف طلا هم سخت تر میشود! پرونده ی ریحانه جباری را ده بار از سر تا ته و از ته تا سر خوانده ام یک سو ادعای ریحانه است که می گوید برای طراحی دکوراسیون آپارتمان دکتر سر بندی همراه مقتول به آپارتمان مذکور رفته و پس از اینکه از نیت شوم مقتول آگاه می شود به خاطر دفاع از ناموس و...
-
همون لحظه از خواب بیدار شده بودم . . .
پنجشنبه 10 مهرماه سال 1393 21:47
تب دارد گریه میکند و میان گریه هایش می گوید ار شربت می ترسم (شربت تب بر را می گوید) به مادرش میگوید من خاله ام رو می خواهم این میشود که می آید و کنار خوشبخت ترین خاله ی دنیا و تا صبح . . . آرام می خوابد
-
به مناسبت شهر موش ها
سهشنبه 8 مهرماه سال 1393 10:21
بر خلاف انتظارم، شهر موش ها فیلم خوبی بود فیلم خوش آب و رنگ و دوست داشتنی! و با درون مایه ای قابل احترام! خانم برومند دست شما درد نکند! دست شما درد نکند که سنگ تمام گذاشتید و با اجرای دکورهای عظیم و جلوه های ویژه به باورمان نشاندی که همچنی شهری یک جایی هست ممنون که نارنجی و صورتی و خانم معلم را با روسری و مقنعه محجبه...
-
آب واقعا شیرین است
یکشنبه 6 مهرماه سال 1393 16:01
پریروز ها که یکی از دوستانم یک سری عکس از سد کرج نشانمان داد که شبیه ردی از جویبار شده بود، تازه فهمیدم بحران آب خیلی نزدیک تر از چیزی است که خیالش را میکنیم و در عجبم از این حجم اندک اطلاع رسانی و تبلیغات هشدار دهنده حداقل برای صرفه جویی تازه همین مقدارش را هم در ایمیل ها و پیام هایی که دست به دست گشته به گوشمان...
-
من عاشق پست کردنم!
چهارشنبه 2 مهرماه سال 1393 10:38
گاهی چیزکی را برای دوستی با پست بفرستید! اگر گیرنده ی بسته ای که پست می آورد باشید خواهید فهمید که این حس،مشابه باز کردن تخم مرغ شانسی جدید برای یک کودک چهار ساله با اسکیل بزرگسال است جدیدا شرکت پست تمبرهایی چاپ کرده که طرحشان حروف الفباست حالا فکر کنید که کسی تمبر بسته را هم با تمبر های الفبایی نام شما بفرستد یا...
-
جسن شکوفه ها
یکشنبه 30 شهریورماه سال 1393 10:52
امروز روز اول مدرسه اش است میرود کلاس اول پسرک لاله دیروز تا توانستم قربان قد و بالایش رفته ام، قربان مدادپاک کن و تراشی و مدادهایی که مادرش برچسب اسمش را رویشان می چسباند قربان لیوان نارنجی و کیف چرخ دار و دفترهای چهل برک قربان ذوق مدرسه رفتنش که کیف مدرسه اش را کول کرده و تو تختش خوابیده تا زودی صبح بشود میگویم فردا...
-
یاداشت های پشت فرمان
شنبه 29 شهریورماه سال 1393 11:11
چهارشنبه شب است و دارم از منزل دوستی میروم خانه خواهن، بزرگراه ستاری جنوب به شمال در ازدحام اتوموبیل هایی که دوبل پارک کرده اند و بقیه به زور رد می شوند پرم میگرد به پر یک اتوموبیل دیگر و رد می شوم زیاد می شود برای رد کردن از فواصل این چنینی آیینه ات به آیینه ماشین بغلی بخورد و به همین گمان راه خودم را می روم چند...
-
امان
شنبه 29 شهریورماه سال 1393 09:29
در برابر هزاران چشم: خطاب قرار دادن: اون زنه . . . اون دختره . . . نقل قول : غلط خواندن بارز یک شعر در قفای یک شاعر فقید: ایشالله که آخریا وضعش بد نبوده ایشالله! . . . این کلمه ها مرا یاد آن فحش قدیمی می اندازد که میگوید: از زن کمترم اگر . . . زن بودن خودش تنهایی فحش محسوب میشد هنوز هم می شود گویا :/
-
پاییز
جمعه 28 شهریورماه سال 1393 23:31
پاییز عینه سینماست آدم دلش نمی خواهد تنها برود...
-
کیو و جی جی
سهشنبه 25 شهریورماه سال 1393 16:02
دو تا بچه داریم یک دختر و یکی هم پسر دخترک اسمش جی است اما دوست داریم جی جی صدایش کنیم اسم پسرمان کیو است این ها البته بچه های من و بهار هستند هردومان اعتقاد داریم بچه های که سهمی در تولیدشان نداریم می توانند بچه هایمان باشند سر و کله ی دخترک یک روز عصر پیدا شد یک عصر کشدار تابستانی کرخت که صدای یکنواخت کولر موسیقی...
-
تا صبح مادرش را برده تو اتاق خودش
یکشنبه 23 شهریورماه سال 1393 13:56
چیله این پاییز از کلاس نونهالان وارد کلاس چهار ساله ها میشود در این راستا خواهن یک سری قوانین جدید برایش اجرا می کند از این قبیل که باید از این به بعد تو اتاق خودش بخواد و . . دیشب که بعد از کلی خداحافظی و بوس و بغل رفته تو تختش بخوابد می گوید خوب عروسکم را بدهید(همانی که قرار است تا صبح بغل کند)خواهن خرس محبوبش را...
-
باب اسفنجی
سهشنبه 18 شهریورماه سال 1393 12:17
سپاس خدای را آن هنگام که باب اسفنجی را آفرید و از استخوان دنده ی چپش پاتریک را خلق کرد و اختاپوس و آقای خرچنگ و سندی را و تو چه می دانی که چیست آن؟ همانا که کوردلان چیزی غیر از تکه ای اسنفج زرد مکعبی و متخلخل نمی بینند و حال آنکه ما در آن نشانه ها قرار دادیم برای آنان که اهل تفکر باشند که باب اسفنجی را مظهر پاکی و...
-
غرنوشت
دوشنبه 17 شهریورماه سال 1393 14:02
از هفته پیش که نسیم ماجرای کامنت یک مردکه احمق را برایم گفت که رفته برای فولانی ای با ذکر نام و منبع من من کله گنده و امثال نسیم و . . . را مثال آورده که ببین! اینها دخترهای بالای سی سال هستند که شوهر ندارند و در قفای شوهر افسرده و غمگینند و شوهرت را سفت بچسب یک حس بدی به نوشتن پیدا کرده ام حتا اگر زن دومش باشی! حتا...
-
خانه امید
یکشنبه 16 شهریورماه سال 1393 20:51
بچه که بودم گاه گداری پیش می آمد که مادرم در تعارفات مرسوم ب زبان بیاورد که خانه امید ماست! به نظرم تعارف بی مزه و بی معنی ای بود تا این روز ها . . . این روزها که هر بار از این چهار راه رد میشوم سر راست میگنم و دنبال چراغ روشن خانه ای میگردم که سالهاست خانه ی من هم بوده خانه ی امیدم! و همیشه و هر جا و هر موقعیتی می...
-
مهربان ترین
شنبه 15 شهریورماه سال 1393 09:17
مهربان ترین گفت برایم نقشی بزن که هر وقت نگاه کنی بشود غصه ها را فراموش کرد همه حال های خوش را کشیدم نشانش دادم گفت اما کاش غصه ها فراموش شدنی بود . . . حس میکنم دست و پاهایم کوتاه است وقتی نمی توانم قلب مهربان ترین آدم دنیا را شاد کنم
-
وقتی مجبور میشوی هیچ چیز نگویی . . .
سهشنبه 11 شهریورماه سال 1393 14:45
از کجای قصه می دانی؟ چه خوب است کسی همیشه باشد که همه چیز را بداند تا برای تعریف کردن ماجرا مجبور نباشی قد همه ی دنیا قبلش توضیح بدهی
-
عذر تقصیر
سهشنبه 11 شهریورماه سال 1393 14:37
برای کسی که سال تا سال حتا وقت نمی کند وبلاگ خودش را آپ کند . . . اگر اپ کند بعدش ،چهار تا پست دوست وبلاگی اش را بخواند . . . گناه بزرگی نیست که بیشمار سوال ریز و درشت که هر روز درباره نقاشی روی پاچه میپرسند جواب ندهد مخصوصا که کل اطلاعات مورد نظر را با یک سرچ چند دقیقه ای به دست می آید . . . خواهش می کنم!! تا زمانی...
-
بدون عنوان
دوشنبه 10 شهریورماه سال 1393 08:23
1-بهار تا حالا هندوانه غیر از رنگ قرمز ندیده و در مواجهه اولش با هندونه ی زرد معصومانه میپرسه دیگه چه رنگایی داره؟ میگم: سبز ، آبی، بنفش . . . بهار: :/ 2- چیله می خواد با مهد کودک بره شهر موشهای 2 باباش رضایت نامه رو امضا کرده سپرده بچه لا لوهای صندلی ها نمونه (بچه م تا حالا سینما نرفته) آخه قرار بود من ببرمش شهرموشها...
-
بدون عنوان
شنبه 8 شهریورماه سال 1393 11:48
گاهی دستم به قلم مو بیشتر می رود تا کیبورد . . . + و + :)