-
در حد کسب مدال طلا!
سهشنبه 13 خردادماه سال 1393 09:35
صبح رفته ام چیله را بسپاریم به مهد کودک مربی مهد دستش را میگرد و می آید که برود که برمیگردد به سمت من اشاره میکند می گوید چیله!؟ این خاله پروانه است؟ و در توضیح حرفش می گوید که خیلی از شما برایمان تعریف میکند پ.ن : 1- آفرین جان با ترکیب کرم و قهوه ای مبل و چوب و کاغد دیواری استفاده از رنگ های سرد رو توصیه نمی کنم چون...
-
یک تا چند . . .
یکشنبه 11 خردادماه سال 1393 11:06
1- اول اینکه چک دومیه ماشین هم پاس شد و من خیلی خوشحالم البته این به قیمت عقب افتادن همه ی قسط های این ماه است که ماه های بعد باید جبران شود یحتمل! ولی من خیالم راحت است و می دانم که همه چیز درست خواهد شد 2- پریروز ها با خواهن خانوم تو پس کوچه های محل دور میزدیم که خواهن سرانجام اعلام کرد که حالا دیگه وقتشه، تنهایی...
-
آن چیز ک انتها ندارد . . .
یکشنبه 11 خردادماه سال 1393 09:20
دخترک بچه بود . . زهره اش ترکید . . . هیچ جا هیچ خبر خاصی منعکس نمیشود... یا اگر منعکس میشود به صورت ناقص و با حدف قرض ورزانه ی قسمتی از خبر، آن سایت هایی که چیزی نوشته اند هم غالب فیلتر هستند یــــــــــــواش یوا ش اتفاق خاصی نیفتاده! آنچه که هست دفاع از غیرت و ناموس و ارزشهایی که باید به صاحتش سر سجده فرود آورد نه...
-
همه آن بوسه های اشتباهی!
شنبه 10 خردادماه سال 1393 12:11
یکی از اسمایلی های با نمک وایبر یک شکلک خندان است که دارد خیلی خوشگل آدم را نگاه میکند و روی سرش هم یک گل کوچولو گذاشته و خوب لب هایش هم غنچه است و قرمز هم هست ایضا! و خدا می داند که من چقدر این شکلک را دوست می داشتم و برای چه کسانی که نفرستاده بودم تا اینکه دیروز به این مهم واقف گشتم که این اسمایلی همانا بوسه است و...
-
خوشی های کوچولو . . .
چهارشنبه 7 خردادماه سال 1393 15:34
حس بسیار خوشایندیه وقتی برای تولد دوستی بهش یه پیامک تولدت مبارک کوتاه میدی و اون اونقدر شاد میشه که تو سورپرایز میشی . . . حس خوبیه وقتی بعد از مدت ها ناگهان جیمیل شرکت وصل میشه و دقیقا همون وقت نامه ی یکی از دوستای خوبت میرسه که دلش گرفته و تو میشینی و براش مفصل از ته تهای دلت می نویسی و با نامه ات دلت رو هم براش پر...
-
از خویشان سببی!
چهارشنبه 7 خردادماه سال 1393 11:20
چیله قدیم ترها یکبار بی احتیاطی کرده بود و دستش با قرمه سبزی سوخته بود، حالا مادرش دیشب نشسته بود داشت برای من شال اتو می کرد، و چیله هی دورو برش می پلکید که مامانش بهش میگه برو کنار می سوزی ها! بچه م یکم فکر میکنه در حالی که انگشتشو با حیرت گذاشته رو لبش میگه مامان؟! اتو و قرمه سبزی داداشن؟ اون شاله که خواهن داشت اتو...
-
گزیده نوشت
شنبه 3 خردادماه سال 1393 11:21
1- پراید سفیدls مدل نودی را که مال دوست شوهر خواهر نازنین بود را خریدم و پنج شمبه ساعت هفت و پانزده دقیقه صبح در خیل جمعیت تعویض پلاکیون اولین پلاکی که با مشخصاتم صادر میشد را دریافت کردم و تمام عدد و رقم هایش را در جا قورت دادم! یک نمره فرد ایران 88. بعد از کندن برچشب دودی سایه بان و برچسب روی صندوق و تعویض ضبط و...
-
با ذکر منبع!
دوشنبه 29 اردیبهشتماه سال 1393 09:25
نامه ی زیر در صفحه آزادی های یواشکی که توسط م . ع اداره میشود به اشتراک گذاشته شده است که خواستم لذت خواندنش را با شما به اشتراک بگذارم این یک نامه معمولی نیست، یک شرم نامه است! این نوشته قطعا مربوط به همه مردان نیست اما روایت یکی از مردان این صفحه است که به اشتراک گذاشته می شود به همراه عکسی که زنی دیگر از ایران...
-
وقتی که ترانه ام را برای خودم زمزمه می کنم
شنبه 27 اردیبهشتماه سال 1393 12:03
روزهایی که هست که دلم میخواد قایم بشم برم پشت پرده و جیک نزنم حتا عکس پروفایل وایبرمو حذف کنم دلم می خواد دیده نشم روزهایی هست که حس میکنم غریبه ام، با همه آنچه که داشتنشان مفهوم بودنم را می سازند دلم می خواهد بروم تا دورها، خیلی دور بدوم و دور شوم آن وقت ساعتت ها دستم را زیر چانه ان بزنم و خیره شوم به روبرو و بی دلیل...
-
زن های حفاظت شده
شنبه 27 اردیبهشتماه سال 1393 10:10
زنها دو دسته اند، آنهایی که محافظت میشوند و آنهایی که نمیشوند. دسته اول را با ماشین به این طرف و آن طرف میبرند و سروقت از آرایشگاه، از استخر، از مدرسه، از اداره و ... برمیگردانند. با تلفن حالش را می پرسند و اگر سرش درد کرد، یکی هست که بگوید: "بهتر نیست کمی استراحت کنی؟" زن های دسته دوم توی باد و باران و...
-
منو گنجشکای خونه
چهارشنبه 24 اردیبهشتماه سال 1393 09:15
دیشب را تا خود صبح بیدار بودم و خواب دمی به چشم هایم نیامد و هرچقدر این پلو آن پهلو شدم و متکا عوض کردم و خودم را پیچیدم لای پتو و به فردا صبح و آلارم موبایل و یک روز کاری فکر کردم باز جواب حاصل نشد و دمی پلک هایم هم نیامد! دم دمای صبح بعد از اینکه آن پست هشل هفت خوابزرده را نوشتم در حالتی بین تاریک و طلوع افق ناگهان...
-
چهار و نیم صبح
چهارشنبه 24 اردیبهشتماه سال 1393 04:44
قصه ی آن حرف های نگفته و سکوت در برابر نامهربانی های بی وقفه و فاصله ای که سیر صعودیش را با سرعت نور در می نوردد قصه ی بیخوابی و چشم های بی تاب و دلی که بی هیچ نظم و قاعده ای هر آن به سویی سرک میکشد از دور و نزدیک تا ته فراموشی، امشب انگار پیمانه خواب سر آمده باشد فردا بیست و چهارم میشود تولد دل انگیز ترین بهار دنیاست...
-
پراید 89 LX! سفید یخچالی
یکشنبه 21 اردیبهشتماه سال 1393 11:20
از نزدیکی های بهمن ماه سال گذشته که وام پنج تومنی صندوق بانک ملت جور شد و با تتمه ی حسابم قدری بود که بشود رویش حساب کرد و این شد که جد کردم ماشین بخرم! اما خوب این طوری هم نبود که دل به دریا بزنم و بروم فرتی بخرمش، کم کمک سپردم که شوهر خواهر مهربان یک پراید تر و تمیز پیدا کند که نه زیاد نو باشد که اسمش صفر باشد و نه...
-
یعنی حسین چی جواب داد . . .
شنبه 20 اردیبهشتماه سال 1393 15:28
سی و پنج دقیقه کم و بیش زمانی بود که پیره زن ردیف جلویی اتوبوس صرف نوشتن پیامکی کرد که کلهم چهار خط هم نبود فونت های گوشی آنقدر درشت بود که به وضوح می شد خواند: حسین جانم میدونی دنیا چرا قشنگ و زیباست؟ چون تو هستی عزیز دل مامان زینب دوستت دارم
-
از تعاملات من و گوجه سبز
شنبه 20 اردیبهشتماه سال 1393 09:19
هشدار! خواندن این پست توصیه نمیشود مخصوصا به خانم های باردار! گوجه سبز اسمی است که تهرانی ها روی گونه ی اصلاح شده ی آلو که البته آن را هم آلوچه صدا میکنند، گذاشته اند که درخت های دارای تیغ های فراوان و برگ های ریزتری هستند که البته میوه های ریزتری هم دارند اما پربارتر هستند و مثل درخت گیلاس که خوشه ای بار میدهد کل...
-
آخرش هم نتوانستم ثابت کنم نیستن!
چهارشنبه 17 اردیبهشتماه سال 1393 14:37
بزرگترین چالش اعتقادی ای که تا نه سالگی دچارش شدم مصونیت اجباری ملخ های بزرگ سبز از هر گونه شیطنت یا دست درازی یا . . . بود که عموزاده ی ناخلفم اعتقاد راسخ داشت اینها سیدند! گنا دارن!
-
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
سهشنبه 16 اردیبهشتماه سال 1393 09:33
خیلی هم شیرین! به عکس ها دقت کنید. زن خانواده! در عکس ها نیست آیت الله قزوینی رییس شبکه ولایت: "عملیات ۱۴ فرزندی را از همین امشب به عشق حضرت زهرا و امیرالمومنین کلید بزنید." «من میخواهم یک تقاضایی از بینندگان عزیزمان در داخل و خارج داشته باشم. در زمان شاه یک تبلیغاتی را انجام دادند، بعد از پیروزی انقلاب هم...
-
بعضی حرف های در گوشی . . .
دوشنبه 15 اردیبهشتماه سال 1393 16:21
تو بی آر تی های میدان ولیعصر نشته ام و جمعیت زیادی هم در اتوبوس در حال لولیدن هستند و میانگین فاصله ی جماعت از هم به وجب هم نمی رسد. بالای سرم دخترکی بلند بالا و و باریک ایستاده که مدتی است که با گوشی تلفنش حرف میزند و از قضا با دوست پسرش هم حرف میزند . از وجنات امر پیداست که دخترک تازگی ها با پسر آشنا شده و حالا در...
-
نقاشی روی مانتو
دوشنبه 15 اردیبهشتماه سال 1393 10:27
مریلین مونرو: هالیوود جاییست که هزاران دلار به دختری میدهند تا طبق انتظارها نمایش داده شود. هزاران دلار برای یک بوسه و پنجاه سنت برای روح آن دختر. من هزاران دلار گرفتهام اما هنوز از پنجاه سنت خبری نیست منم دیروزها نقاشی شو کشیدم رو مانتو
-
آخ از عطر شکوفه های سنجد . . .
یکشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1393 11:12
الان جاده های پر پیچ و خم الموت یکپارچه زرد و نارنجی و بنفش است، همه بوته ها به گل نشسته اند و بهشتی ترین جاده ی دنیا را ساخته اند . . . گله گله کندود داران و زنبورها چادر زده اند چند روزی است که بدجوری هوس ولایت دلم را برده . . . چشمه های آب شیرین و پیچک های دور و برش، دسته های جاروهای محلی که مثل ابریشم در باد تاب...
-
در تابستان های ولایت!
یکشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1393 10:51
اعتراف میکنم یکبار با همدستی خواهر و برادرم یک قوطی یک لیتری را از ملخ پر کردیم و وقتی خوب پر شد چون انگیزه ای برای ادامه بازی نداشتیم و انداختیمش تو حیاط و رفتیم دنبال کارمان دو سه روز بعد وقتی قوطی را دوباره پیدا کردیم و درش را باز کردیم با مقادر متنابهی پر و پاچه و البته سه چهارتا ملخ درسته روبرو شدیم
-
عاشق این دیالوگم
یکشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1393 09:12
مادره بچه شو بغل میکنه میگه: وقتی تو نبودی چکار میکردم من؟!
-
تیکه پاره های شنبه
شنبه 13 اردیبهشتماه سال 1393 08:31
1- امروز شنبه است و من خیلی شنبه ها برای تو نامه می نویسم. امروز امدم برایت بنویسم که حالم خوب است، نه انقدر ها خوب اما نسبت به روزهای قبل خیلی بهترم. شاپره ای را که دیروز توی اتاق خواب پر می زد را دیدم و نمی دانم ناگهان کجا رفت که ردش را گم کردم، گلدان های شمعدانی را گذاشته ام زیر آفتاب و دلم قرص است از بودنت و همین...
-
مجبوری که معقول باشی . . .
چهارشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1393 12:23
منشی دفترمان دختری است سی ساله و از مشخصات بارزش یکی این است که زمان پریود شدن این خانوم را حتا تا معاون مدیر عامل شرکت هم مطلع می شوند و در شرکتی که گرفتن یک ساعت مرخصی جزو سخت ترین کارهای دنیاست این خانوم هر ماه یک روز را بی استثنا مرخصی می گیرد و قالب اوقات البته این مرخصی به مدت دو روز هم به طول انجامیده. دیروز ها...
-
بدانید و آگاه باشید که آن کافه کارت خوان ندارد!
سهشنبه 9 اردیبهشتماه سال 1393 09:12
خیال کنید با چندتا از دوست هایتان می خواهید بروید تئاتر شهر و دن کامیلو را ببینید، بعد به هر دلیلی چند نفرشان نمی آیند و در نهایت چند تا بلیط خالی دارید که از قبل پیش خرید شده و حالا به جای صندلی های غریبه ی بغلی ترجیح می دهید صندلی های دوست کنارتان بنشینند و به این ترتیب یکی از دوست های نه چندان نزدیکتان را دعوت...
-
با یک روز تاخیر
دوشنبه 8 اردیبهشتماه سال 1393 10:46
-
شنبه ای که مثل خواب بود . . .
یکشنبه 7 اردیبهشتماه سال 1393 14:22
چقدر خشگل شدی چه آبی بهت میاد پروانه چقدر دستات قشنگن آدم با مادرش که بیرون میره حساب نمی کنه! اما لاغر شدی قدر خودتو بدون دختر ارزش کار تو بیشتر از این حرفاست تو به خودم رفتی کاش من همسایه ات بودم میدونستم از اینا دوست داری پاهای تو هم اندازه پاهای خودمه چون آبی بهت میاد برات آبی گرفتم این گوشواره به رنگ شالت هم میاد...
-
عدس برشته
یکشنبه 7 اردیبهشتماه سال 1393 13:25
جیب های کودکی من یا از نخودچی و کشکش پر بود یا عدس برشته عدس های نمکی و بوداده که در یک بشقاب روحی تا به حد ذوب می رسیدند و چلق چولوق صدا می کردند و خیلی خوشمره و لذیذ می شدند حالا بعد از مدت ها هوس عدس برشته کرده ام تو اینترنت سرچ کردم دقیق ترش را کسی می داند؟
-
فقط برای تو که عزیزترینی
یکشنبه 7 اردیبهشتماه سال 1393 09:57
هم اس ام اس داده هم زنگ زدم لابد خوابی والا جواب ندادن را بلد نیستی قربانت بروم من فقط دلم میخواهد که صدای تو را بشنوم تو عزیزترینی هیچ می دانستی؟ معصومیت نگاه تو کودکانه است شادی ات برایم روح افزا است من مثه سگ پشیمانم که دیشب غر غر کردم سرت و گیر دادم که چرا خانه تان را عوض نمی کنید و اصلا اهمیت ندادم چقدر خسته ای و...
-
حتا شکل تعارف نیست....
شنبه 6 اردیبهشتماه سال 1393 15:04
دیدن و شناخت بعضی آدم ها عین خوشبختی است...