-
بازگشت به زندگی عادی . . .
شنبه 30 خردادماه سال 1394 16:15
بعد از مدتی نزدیک بر دو ماه امروز پزشکان معالج گفتند حاچ آقا در صحت و سلامت کامل به سر می برد و با اندک مراقبت های دارویی و پرهیزهای دارویی می تواند زندگی عادی اش را داشته باشد. دیروز بعد از مدت ها حاج اقا و حاج خانوم را سوار کردم بردم دردر! و بابا با پاهای خودش تا دم در آمد چند باری که تمرینی تا دم در رفته بود خوب...
-
شیرین شیرینا . . .
یکشنبه 24 خردادماه سال 1394 09:36
+
-
گزارش گونه
پنجشنبه 14 خردادماه سال 1394 19:44
بابا چند روزی هست که مرخص شده خداروشکر هنوز نوبت های شبانه برای بودن پیش بابا به قوت خودش باقیست خانه من است، حاج خانوم هم هست! چه بودنی هم! کلا بابا که مریض است یک حاشیه است در برابر حضور تمام قد حج خانوم شاید یک وقتی از حاج خانوم و کنتورهایش نوشتم البته بابا اگر چه مرخص شده اما هنوز حال و احوالش همان طور است. با...
-
زنی در دور دست ها
دوشنبه 11 خردادماه سال 1394 00:52
وسط خواب و بیداری، هوشیاری و اغما و هزیان صدا میزند نازنین نازنین نازنین اینو بگیر نازنین اینو ببر نازنین بیا یه دقیقه .. بارها و بارها بیدار که میشود میپرسم بابا نازنین کیه؟ میگه دختر دایی م دختر دایی ای که فقط اسمش به گوشم خورده بود پ.ن: 1- آیدای هزار و یک شب بعد از حصر یک ماهه بلاگفا در بلاگ اسکای به روز شد! 2-...
-
روزگار نوشت
یکشنبه 3 خردادماه سال 1394 09:58
زخم بستر از ترسناک ترین چیزهای دنیاست دلیل ایجاد شدنش فقدان هر گونه حرکت و کاهش جریان خون در شریان های عضو ثابت است. پوست ور می آید و زحم صورتی و پیش رونده ای ایجاد می شود که دیدنش دل و روده آدم را به هم می پیچاند برای جلوگیری از وقوعش البته از تشک مواج و حرکت دادن اعضای ثابت استفاده میشود اما بگیر نگیر است! یا زخم...
-
انتقال به بخش
سهشنبه 29 اردیبهشتماه سال 1394 16:48
بابا آمده بخش هوشیار است چند تا زخم بستر پشت کمر و پهلویش سبز شده که به شده آزارش می دهد اما همین که از آی سی یو مرخص شده یعنی خیلی اوضاع بهتر است به خاطر این بیست و پنج شش روز اقامت اجباری دایره ی فعالیت و حرکاتش محدود شده و منتظریم با کمک فیزیوتراپی اوضاع بهتر بشود . . . خودش البته کلافه و عصبی و معترض است و مدام از...
-
دق که ندانی که چیست گرفتم . . .
یکشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1394 09:57
بستری همچنان در آی سی یو عفونت ریه از کار افتادن یکی از ریه ها و کاهش حجم آن یکی تغذیه ی گاواشی (غذا از راه لوله ی عبور داده شده از راه بینی وارد معده میشود) تنفش آن تیوب (شرایطی که کل فرآیند تنفس از طریق دستگاه انجام می شود) سطح پایین هوشیاری و مصرف داروهای خواب آور به خاطر اتصال به دستگاه تب اتصال مجدد سرم و مصرف...
-
خوابم نمیبره
سهشنبه 15 اردیبهشتماه سال 1394 01:46
شادی را تا پیش از این، این چنین در این حجم و وسعت و با.کیفیتی چنین محضوظ نچشیده بودم ناگاه حجم ناهمواری که روی تخت افتاده بود و به اطراف عکس العملی نداشت، بدل شد به پدر بدل شد به چشم هایی که میبیند و گوش هایی که می شنود و حتا لب های که میتواند ببوسد تمام تنم به لرزه میافتد از یادآوری اش دیروز نهایت عکس العمل باز کردن...
-
چشماشو باز کرده . . .
دوشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1394 15:47
حال بابا بهتر است هنوز ندیده امش اما خواهر میگوید بریده بریده کلمه هایی نامفهومی می گوید که لای یکی از آن ها اسم من هم بوده . . . پروانه کجاست؟ پ.ن : کامنتا رو بی پاسخ تایید می کنم و امیدوارم ناراحت نشید. همه کامنتا رو خوندم و چند بار خوندم و ار لطف و همراهی تون ممنون
-
یک پست پریشان . . .
شنبه 12 اردیبهشتماه سال 1394 00:39
پنج شنبه برگه ی رضایت نامه را آوردند... صفرا سنگ دارد و عفونی شده و باید برداشته شود، کد آسب دیده و فتخ ناف که پانزده سال پیش جراحی شده بود دوباره باید ترمیم شود. دکتر ت تشخیص جراحی داده و گفته به صلاح بیمار است جراحی شود و در صورتی که جراحی انجام نشود روند بهبود رو به افول می رود تازه بعد از چند روز چشم باز کرده و...
-
حال این روزهای من
پنجشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1394 11:38
حالم بد است و نوشتن این پست حالم را بدتر که نکند بهتر نمی کند، مثل چنگ انداختن به هر چیزی که دم دستت بیاید شده ام. پریشب ها پدرم با اورژانس و در شرایط ریکاوری از الموت به بیمارستان بوعلی قزوین منتقل شده صبح با خواهر روانه قزوین می شوم و همه اتوبان را با 140 تا میروم تا برسم به بیمارستان. فضا خاکستری و مریض است و از بس...
-
به خود خدا!
دوشنبه 7 اردیبهشتماه سال 1394 17:47
1- پریشب به سبب پاره ای مسائل که در فرصت مقتضی شرحش را خواهم نوشت با کلیدی که کلید سازی از روی نسخه اصلی کلید خانه ساخته بود در را باز کردم. در واقع باز نکردم و قصد باز کردنش را داشتم، بار اولی بود که کلید را در دست می گرفتم و تا حالا استفاده اش نکرده بودم و چون قفل خانه از نسخه های خیلی ژانگولر بود بعید می دانستم در...
-
از اون ورشم صدق مکینه
چهارشنبه 2 اردیبهشتماه سال 1394 12:15
دیدین بعضیا می نالن که وای وای چقدر تلفنم زنگ می خوره؟ یا چقدر هی کار پیش میاد؟! میدونید بدتر از اتفاقی که ازش ناله میکنن چیه؟ این که زنگ نخوره. اینکه کسی کاری به کارشون نداشته باشه رسما می میرن! یه نفر تنبل یادش می رفت این عکسارو تو وبلاگ هم بزاره! + و +
-
یاداشتی برای توصیف یک حالت
دوشنبه 31 فروردینماه سال 1394 10:09
بعضی روزها یگ چیزی درونم فرو می شکند، می ریزد مثل یک سینی برنج می ماند که یهو هری میریزد پایین و دانه هایش پخش زمین می شوند آن وقت هاست که دلم می خواهد یک گوشه ای کز کنم و زار بزنم. سینی برنج و یا چیزی که میشکند هیچ ربطی به هیچ چیزی ندارد، نه کارناوالی از ناکامی ها ردیف کرده ام و نه غصه خورده ام و نه به خودم خفت چیزی...
-
خانه ی رویایی من
یکشنبه 23 فروردینماه سال 1394 17:55
عطر این خانه هم آدم را مست می کند . . .
-
وقتی چراغ ها خاموش است
پنجشنبه 20 فروردینماه سال 1394 09:12
نمیدانم چرا این شکلی ام سال را با یک قولنج و گردن درد وحشتناک شروع کرده ام که هر روز صبح که از خواب بیدار میشوم انگار که از اول شروع شده باشد، شروع میکند به لنگ و لگد انداختن و دردش می شود مثل روز اول گاهی قایم می شود و گاهی با تمام قوا می ریزد بیرون و امانم را می برد یکبار هم اوژانسی رفتم دکتر که دو روز استعلاجی و...
-
هجدهم فروردین هزار و سیصد و هشتاد و شش
دوشنبه 17 فروردینماه سال 1394 09:55
بیمارستان ها یکسره تعطیلند، حالش خوش نیست، از فولان دکتر وقت می گیریم، تا بعد از عید نمی آید، رفته تعطیلات، رفته خارج تا بعد از عید، تا بعد از سیزده، بیمارستان های دولتی هستند و خودشان، تنش تب دار است . . . می رود، و هیچ وقت بر نمیگردد می ترسم که فردا شود میترسم دوباره هجدهم فروردین بشود و هشت سال بشود... هشت سال خیلی...
-
یه پیشنهاد دیگه برای این این روزا
یکشنبه 16 فروردینماه سال 1394 09:18
رخ دیوانه یک فیلم دیدنی!
-
نقطه. سرخط
شنبه 15 فروردینماه سال 1394 10:07
دو روز از تعطیلات را آمدم سرکار. اما امروز بعد از یک هفته بیشترک اولین روزی است که دوباره می آیم سرکار و در واقع حس روز اول بعد از تعطلات را امروز دارد میزم را گردگیری کرده ام گلدان ها را آب دادم بوته های کوچک نیلوفر آبی را شستم و آب تنگ را عوض کردم نشاهای پتوس را که حسابی ریشه کرده بودند را در گلدان کاشتم نان های خشک...
-
پیشنهاد من برای این روزها
پنجشنبه 6 فروردینماه سال 1394 09:30
خودم تا حالا دو بار دیدم! "آرایش غلیظ"
-
از نگاه یک گوپی
سهشنبه 4 فروردینماه سال 1394 01:09
در تنگ بزرگی که با شن مخصوص و جوانه های نورس نخل مرداب ب ستر سازی شده یک جفت گوپی زندگی میکنند! ساقه های گیاه گله گله در تنگ جا خوش کرده اند و ماهی ها وقت شنا درگیرشآن میشوند نگران میشوم نکند ساقه ها آزارشان بدهد محض اطمینان میروم شرایط زندگی شان را سرچ میکنم و میبینم زاویه دیدها چقدر میتواند متفاوت باشد : گوپی ها...
-
حماسه آفرینی
دوشنبه 3 فروردینماه سال 1394 15:19
بالاخره یک حماسه آفریدیم که بشود مثل بالن هوای کرد و هی از ته تا به سر و از سر تا به تهش را رفت و آمد و پرچمش کرد عاقا چه افتخاری بیشتر از این که تا پایان سال 93 و بالغ بر گذشت 10 ماه از خرید اتوموبیل و البته استفاده بی وقفه ی آن خلافی اینجانب صفرررررررررررررررر می باشد! ناگفته پیداست که خودمان از این کار عظیم خودمان...
-
گیم و حواشی
دوشنبه 3 فروردینماه سال 1394 15:12
مهیا: الان مرحله 83 از کلش او کلنم، اکانتمو 800 هزار تومن میخرن! من: الان پوی من 83 سالشه، اکانت پو رو کسی نمیخره ؟ اصلا هم خنده نداره!
-
چند دقیقه تا تحویل سال
شنبه 1 فروردینماه سال 1394 02:03
چند دقیقه مانده تا تحویل سال نو دعا میکنم و پخش میشوم و حس خوبی دارم سال نو مبارک... انشالله
-
چرا من فکر میکنم که همه مادرها عطر یاس می دهند . . .
چهارشنبه 20 اسفندماه سال 1393 09:45
گلدان رازقی دوباره به گل نشسته وقتی کلید می اندازم و پایم در خانه می گذارم هجوم عطر یاس دیوانه ام می کند . . . لبریز
-
خدایا همیشه برایم حفظش کن
چهارشنبه 20 اسفندماه سال 1393 09:40
خوشبختی شاید همین باشد که تا هنوز دهنت را باز نکرده ای که پول تو جیبم نیست یک اسکناس درشت را مچاله کند و دنبال کیف پولت بگردد خواهرم نازنینم
-
میشود اینطور هم باشد
سهشنبه 19 اسفندماه سال 1393 08:21
آدم بیشتر زندگی می کند هر چقدر که بالا پایین هایش بیشتر باشد و سختی ها و مشکلات قابل حل بیشتری پیش پایش قرار بگیرد دست آخر یکهو دیدی این جماعتی که زندگی شان یکسره خور و خواب و خشم و شهوت بوده و آب تو دلشان تکان نخروده می آیند خر جماعت دل سوخته را می گیرند که ای بابا ما که زندگی نکردیم؟!!!
-
اسمشو چی بزاریم؟
یکشنبه 17 اسفندماه سال 1393 14:11
سلام پرنیان جان! به دادم برس! یه دخمل ناز توی شکمم دارم که بدون اسم مونده! راستش اول دوست داشتم بزارم پرنیا یا پریا که از نزدیکان صاحب دوقلو شد و هر دو اسم پر کشید!!! الان شدیدا به نظر یه باسلیقه مثل پلاله خودمون نیاز دارم! این کامنت نیازه که برام گذاشته نظر شما چیه؟
-
درست پارک کنیم
یکشنبه 17 اسفندماه سال 1393 09:49
نیازی نیست خط کشی و پارکبان و چوب بالا سر و اجبار و پرداخت نقدی و عوامل این چنینی باشد تا درست پارک کنیم. هیمن که بدانیم اینجا بافت شلوغ و پر ازدحام شهر است که ملت می روند سرکار و باید اتوموبیلشان را در یکی از همین گوشه کنج ها جای بدهند کافیست تا دقت بیشتری کنیم که وقتی با نیم متر عقب و جلو کردن جای پارک برای دو نفر...
-
درخت کاری
جمعه 15 اسفندماه سال 1393 08:05
امروز _ ارتفاعات لتیان_ درخت کاری، شرکت برای همه آزاد است