بی پروا به معنی عاشق | من یک شورشی عاشقم

بی پروا به معنی عاشق | من یک شورشی عاشقم

من ناگریزم از نوشتن، می نویسم و دوست دارم یاداشت های شما را بخوانم
بی پروا به معنی عاشق | من یک شورشی عاشقم

بی پروا به معنی عاشق | من یک شورشی عاشقم

من ناگریزم از نوشتن، می نویسم و دوست دارم یاداشت های شما را بخوانم

یک مکالمه ی کاملا مردانه


آقای فولانی: . . .

آقای بهمانی: . . . 

آقای فولانی: لـــــــــــــــــــــــــــــــوس!



صدای کف و سوت حضار

نهضت خلا


از آنجا که طبقه ی اول که واحد ما در آن مستقر است بر خلاف سایر طبقات تنها مجهز به یک باب توالت فرد اعلا آن هم از نوع سنتی و جادارش است و از آنجا که هفده نفر در همین طبقه مشغول به کارند و اگر سرانه ی مهندسی ساختمان برای ساخت سرویس بهداشتی برای تعداد افراد را در نظر بگیری برای هر شش هفت نفر یک سرویس لازم است در پی چاره جویی بر آمدیم.

 با یک محاسبه ی سرانگشتی معلوم می شود این توالت اگر فقط توسط بچه های واحد هم استفاده شود دو برابر و اندی مورد استفاده قرار میگیرد، بدین معنی که رندوم در تعداد مراجعات هر کس به دستشوییی باید در طول روز حد اقل یک بارش را باید پشت در بماند! 


حالا شما تصور کنید که علاوه بر دوستان طبقه ی همکف، بچه های بایگانی منهای یک و منهای دو هم از سرویس این طبقه بهرمند میشوند و شما تصور کنید که چه شادی عظما و روح بخشی در روح و جانمان شکل میگیرد وقتی می بینیم در توالت باز است و کسی هم خالی شدنش را نمی پاید!

و این چنین شد که بچه های طبقه به سرکردگی منشی واحد برای دستشویی یک کلید طراحی کرده اند که بین بچه ها میچرخد و کسی خارج از این حلقه نمی تواند از موهبت مستراح بهره مند شود و منشی واحدمان هم ولایت و سرپرستی کلید مورد نظر را پذیرفته اند و با افتخار به منصب ریاست بلامنازع مستراح منتصب شده اند!

حالا قسمت جالب قصه اینجاست که کلید مورد استفاده چی هست!

و آن کلید چیزی نیست غیر از یک فقره پیچگوشتی دوسوی دسته بلند! شما تصور کنید هر کس که می خواهد روانه ی توالت شود سراغ پیچگوشتی را میگیرد و بعد هم پیچگوشتی به دست از دستشویی بر میرگردند و در نهایت دوباره برمیگردد روی میز مسئولش!

البته در این اثنا یکی دو مورد هم ذکر شده که عامل خاطی در دستشویی جامانده و غارتگران به چپاول مستراح پرداخته اند و حق مسلم ما دوباره به اشغال تجاوزگران درآمده است

گاهی هم که میخواهند با احترام و ادب رفتار کنند دسته اش را لای دستمال کاغذی می پیچند و به هم تحویل می دهند و گاهی هم آقایان نم رویش را با جیب شلوارشان خشک میکنند و . . . 

خلاصه که به جایی رسیده ایم که با هم شوخی پیچ گوشتی ای هم میکنیم!
;)



پ.ن:

البته که بستن در دستشویی برای کسی که لازمش داره از بستن آب برای تشنه هم ظالمانه تر است، اما طبقات دیگر همه دو تا دو تا سرویس دارند! و دوستانی که وضعیت بحرانی رسیده اند کافی است یک طبقه بروند بالاتر

جیب های یک مادر


تو همه سوراخ سمبه های کیفش پول پیدا میشد

وقتی که فکر میکردی پول نداری قد خریدت پول تا کرده زیر عکس و تو جیب و لای درز پیدا میکرد

زیر فرش ها فطریه و صدقه و فدیه بود

تو کاسه ی بزرگ سفالی همیشه  قد خرید چند تا نون پول بود

و روی یخچال سکه های پول خورد  

در جیب لباس ها زیاد میشد که پول باشد

مادرها برکت دارند

مثل گندم

یک دانه که بکاری هزار تا خاطره گندمزار در گوش هایت زنگ میزند . . .



آلبالو


تو شیرین ترین آلبالویی هستی که در کامم مزه کرده  . . .

برای تو و دانه ی ریز معلق در شکمت من به اندازه ی یک دنیا شاد شدم و هر لحظه شادتر میشوم از تکرار خاطره ی بودنش

و به اندازه تمام وجودم

و حتا همه کنج های خاک گرفته ی قلبم برایتان ارزوی سعادت میکنم


غار آشنا سراغ ندارین؟


به یه جایی از زمستون رسیدم که کاملا حس خرسایی که سه ماه سرما رو تنهایی تو غار  میخوابن برام قابل درک و ملموسه....

به رنگ افق


اگر جزو اهل هنر هستید و گه گداری خریدن ادوات رنگ و نقاشی سرگرمی تان است افق را از دست ندهید

یک فروشگاه بسیار وسیع با بینهایت تنوع و گوناگونی

کعهنو شهروند باشد با این تفاوت که همه غرفه ها و قفسه ها ابزارآلات هنری می فروشند

دیروز که لای قفسه ها می چرخیدم فهمیدم که حاضرم کل ماه را کار کنم تا همه حقوقش را اینجا خرج کنم

آدرسش هم میدان انقلاب است، روبروی سینما بهمن، طبقه زیرین

پنج کشته و چند زخمی


و ده نمکی همچنان حادثه ساز است . . .

 

ترور در سوپر مارکت


با بچه های گرافیست شرکت شرط بستنی  گذاشتیم و من باختم

صبح که رفته ام از سوپری بغل شرکت بستنی بگیرم، آقای فروشنده با کلی حرارت مشغول تماشای تلویزون است و با اشتیاق می پرسد فلانی را که می شناسی

میگویم نــــــــــــــــــه!

ناامید نمیشود و ادامه می دهد که آوای باران دیگه

مثل بز نگاهش میکنم، سریـــــــــــاله؟

کم مانده بود بستنی ها را پس بگیرد،یک طوری که انگار از پشت تیر خورده باشد


D:



پ.ن:

گویا چند تا از بازیگرهای سریال مربوطه مهمان برنامه ای بودند که سوپری محترم داشت تماشا می کرد

جن های ماست خور خونه مـــــــــــا


نکه عادت نکرده باشم ها ، تو دهنم نمیچرخد ضمیر وحده به کار ببرم برای خانه! 

میگویم خونه، ماست و  . . . نداریـــــــــــــــــــــــم!!! باید برم بخرم

میگه تو و جن های خونتون دیگه؟ 

میگم اره یه چندتایی هستن!

میگه همه هم شون ماست خورن؟

من: :/

گوانتانامو

یه قانونی هست که میگه به ما که رسید وارسید! حالا بعد از گذشت دو سه ماه از آمدن من به دفتر جدید شاهد سیل تغییرات و تحولات گوناگون و ناخوشایند هستم که هرروز فشار و خفقان بیشتری را تولید میکند!

تلفن قطع است، نه می توانی زنگ بزنی و نه هم کسی می تواند زنگ بزند

ایمیل و جیمیل و سایر سایت های این چنینی فیلتر شده

یو اس پی های سیستم بسته شده 

تازه خبر رسیده قرار است شنبه اینترنت کمپلت قطع شود(خدا کند شایعه باشد)

آن وقت میگه خوب ادرس دقیق شرکتتونو بده اتفاقی افتاد بیام جنازه رو تحویل بگیرم!

من: 

:0


فاصله


هر روز فاصله ی سریال هایی که تلویزون پخش میکند با سلیقه مردم بیشتر میشود، سریال های جدید که همگی کعنهو معجون مورد نیاز برای شهروند مورد نیاز است

شاهگوش و شوخی کردم باید وارد شبکه پخش خانگی بشوند . . .

آن وقت سریال هایی پخش میشود که دیدن یک قسمتش صبر ایوب می خواهد . . .

 یادتونه اون قدیما از روی کارای همین آدما ژانر می ساختن واسه مکاملات روزانه؟

فاصله ای که گویای خیلی چیزهاست . . . 

معلم ادبیات


دیروز معلم ادبیان دبستان راهنمایی مونو تو اتوبوس دیدم

خانم اکبری

من سراغ معلما رو میگرفتم و اون سراغ همکلاسی هامو

من هی میگفتم اره اونم ازدواج کرده ...

اونم هی مگفت اره اون بنده خدا هم فوت کرد  ...


بزک نمیر بهار میاد


یه چیزی توی جون ادما هست که مثل مغز استخون تو ته ته جونشونه و باعث میشه بدنشون گرم باشه و انرژی داشته باشن و جون تو همه ی بدنشون وول بزنه

حالا من حس میکنم تو این زمستون بی انتها اون قسمتی که بهش اشاره کردم داره تموم میشه

داره میرسه به تهش

وقتی ساعت هفت و نیم صبح هنوز هوا هنوز تاریک است

وقتی پنج غروب هوا رو به تاریکی می رود

وقتی تاپ زرد و تیشترت مشکی و پلیور قهوه ای و پلیور گپ توسی را با جوراب شلواری پشمی و جوراب و بوت بلند میپوشم و رویش یک پالتوی قهوه ای که دکمه هایش از زور لباس های زیرینش به زور بسته می شوند و کمربندش را هم محکم گره میزنم و کلاه بافتی ام را تا روی ابرو میکشم پایین و شال گردنم را دو دور میپیچم و دست کش هایم را هم دست کرده ام و اما باز هم سردم است ظن میبرم به همان ماده ی گرمازایی که ته ته دل هر کسی مثل زغال سنگ و گازوییل نور و گرما تولید میکند که نکند تمام شده که . . .

گاهی ناامیدانه میپرسم

یعنی این زمستون تموم میشه؟ 

یعنی بهار میاد؟


من برق میشم میرم تو چشمات . . .

پیش درآمد



مشکلم بخت بد و تلخی ایام نیست!

مشکلم پوشوندن پینه دستام نیست! 

مشکلم نون نیست, آب نیست, برق نیست  

مشکلم شکستن طلسم تنهاییست 

عاشقونه است, یک روزی هم حل میشه

یا که از بارش زانوی من خم میشه!..


زنهااااار.. زنهار..


که من باد میشم میرم توو موهات..

حرف میشم میرم توو گوشات... 

فکر میشم میرم توو کلت...

من بنز میشم میرم زیر پات...

فقر میشم میرم توو جیبات!...

گرگ میشم میرم توو گلت...


هعــــیــــ ...


صدتا طرفدار داری

همه تو رو دوس دارنو

ذهن گرفتار داری

دمتم گرم! دمتم گرم! دمتم گرم! دمتم گـــــــــــرم!  

نزدیک میشم, دور میشم

بلکه مقبول در این راه ِ پر از استرسو وصله ناجور بشم

اینه قصه ام! اینه قصه ام! اینه قصــــــــــــه ام!


من برق میشم میرم تو چشمات...

اشک میشم میرم رو گونه ات...

زلف میشم میام رو شونت...

من باد میشم میرم توو موهات...

سیــــگار میشم میرم رو لبهات...

دود میشم میرم توو ریه ات...



ای بخت سراغ من بیا که رخت خواب من با این خیال خامم گرم نمیشه...

ای بخت سراغ من بیا که رخت خواب من با این خیال خامم گرم نمیشه...

ای بخت سراغ من بیا که رخت خواب من با این خیال خامم گرم نمیشه...



بی حساب اسرارمو هی داد زدم! هی داد زدم...

بی دلیــــل, احساسمو فریاد زدم! فریاد زدم! 

حیـــف از این روزا که من به f.u.c.k  زدم! به f.u.c.k  زدم! 

حیـــف از این روزا که من به فالش زدم! به f.u.c.k  زدم!


نزدیک میشم, دور میشم

بلکه مقبول در این راه ِ پر از استرسو وصله ناجور بشم

اینه قصه ام! اینه قصه ام! اینه قصــــــــــــه ام!

 



کاری از علی عطیمی

محشره، از دستش ندید من تا امروز شونصد بار گوش کردمش

البته یه ویدیو کلیپ خوب هم داره که اونم پیدا کنم میزارم


اینجاmp3 +

اینم لینک کلیپ که سپیدار و پاییزی عزیزم برام گذاشتن
اینجا clip +

شرم


غربت یعنی یک همچین کسانی مدح تو را بگویند . . . 

 1+

و 2 +