| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
در راستای تمدید قرارداد و جور کردن پول پیش برای صاحب خانه ی نازنین، حتی شده از زیر پای یک فیل هزار کیلویی که روی یک برگ اسکناس آبی یا سبز ایستاده باشد، دیشب تا ساعت دو و نیم شب سر کار بودم.
کار نشریه بود و باید در اسرع وقت می رفت چاپخانه و تا پیش از مناسبات هفته از چاپخانه در می آمد. کار پروژه ای بود و متعلق به برادران عرزشی دو . . .
به غیر از مطالب کل نشریه که خواندنش خالی از لطف نبود (مخصوصا مطالب عرزش مدارانه اش) اعضای کادر هم همگی باحال بودند!
یک خبطی کردیم و یک آهنگ لایت گذاشته بودیم و با ولوم مورچه ای که زیر لب وز وز می کند گوش می دادیم که هم کار پیش تر برود و هم سکوت فضا تلطیف شود که دست بر قضا صدا به گوش دوستان رسید
از آن به بعد تا ساعت دو و نیم نصفه شب بود جایتان خالی مداحی گوش کردیم در حد لالیگا . . .
اگر چه ما موزیک پلیر را پاوز کردیم اما این جماعت که از تمایل ما به گوش دادن موسیقی مطلع شده بودند گوش هایمان را آنچنان مورد عنایت قرار دادند که هنوز داریم با ریتم اوپس اوپسشان هد می زنیم . . .
خلاصه اینکه ما ارمان هایمان را با مادیات تاخت زدیم
دو زار !!!
غزل برای تو می نویسم
غزلکم . . .
تو مخاطب من باش
تو بغضم باش
غزل غزل صدا شو
ترانه ی درد های من باش
معجون خود ساخته ای از حواءجم
غزلک شب هایم شو
غزلم
گمان کنم سر این خانه به دوشی ها و ادرس به ادرس کردن ها آنقدر نبوده ام که دیگر بشود گفت شده ام یک بلاگر یه لا غبا که آمار بازدیدش خیلی باشد چند ده نفر است . . .
شاید از این فرصت بشود استفاده کرد و هر چی دلمان خواست نوشتیم
می دانید . . .
دلمان کباب است
مصداق همان قلب های قرمر که تیر غیب رفته تو حلقشان و از آن یکی ورشان در آمده
هیچ دلیل خاصی هم ندارد
کلا این روزها و خلی روهای دیگر آن قلب تپل و سرخ تو چشممان بال بال می زند و یک تیر بی پدر و مادر از یک وری که خدا می داند کدام ور است به سویش حواله م یشود و همچین ناکارش می کند که بیا و ببین
ادم وقتی یک جایی را داشه باشد که وقتی غرغش آمد یا وقتی تعداد تیرهای حوالتی از دست غیب بیشتر از حد تصور و تحمل بود بیاید تویش سیر بنالد و ضرضر های صدمن یه غاز کند و خالی شود ، خنک شود
اما به قول دوستی از چهار خط در و دیوار نوشت ما پایه های حکومت به لرزه می افتاد که زدند ترکاندنش
خلاصه اینکه
این منم
بلاگری تنها
در آستانه ی فصلی سرد
پاییز دل مرا پر از حرف می کند
آن یکی وبلاگ نمی گذارد بنویسم
اصلا سرعت ندارد
کامنت گذاشتن هم کار حضرت فیل است . . .
این است که رسیدیم به اینجایی که میبینید