-
استقامت در برابر یک استحاله ی اجباری
چهارشنبه 12 دیماه سال 1397 18:34
دنبال کار می گردین؟ با مدرک لیسانس و فوق لیسانس نتونستین راه خودتونو پیدا کنین و حس می کنین شرایط مساعد نیست؟ میخواین تو آزمون اسفند ماه دکترا شرکت کنید و بعدش بشین یه خانوم دکتر یا آقای دکتر بیکار؟ به خاطر ساده پوشی و ظاهر عادی تون دیده نشدید و ازدواج یا رابطه ی خوبی هم نداشتین؟ درآمد کافی برای اینکه زندگی آروم و...
-
i want a hug
سهشنبه 11 دیماه سال 1397 10:17
در پی پخش صحنه فولان در فیلم جکی چان از شبکه کیش، علاوه بر اخراج تعدادی از پرسنل و پیگیری امور با عاملان و مسببان ماجرا برخورد جدی شده است. حالا سوال من این است که گیرم صحنه ی مزبور یک بغلی چیزی بوده باشد(واقعا هم در همین حد بوده) حالا آیا هیچ بچه ی جیک جیکویی موجود هست که همچین صحنه ای را ندیده باشد؟ آیا کارتن هایی...
-
آسیاب
شنبه 8 دیماه سال 1397 09:42
ما مردمان هوشیاری نیستیم. ما ایرانی های نژاد پرست و ناسیونالیسم گوگولی که عادت کرده ایم به باختن و جر زدن. ما اونایی هستیم که وقتی شرایط بازی سخت می شود می زنیم زیر میز و بساط را به هم می زنیم و می رویم در زمین دیگری و جای دیگری بازی جدیدی را شروع می کنیم تا وقتی بشود شرایط را تاب آورد و کاری نکرد می مانیم و بعدش اگر...
-
این دو هزاران من و ما . . .
دوشنبه 3 دیماه سال 1397 11:14
به وضوح و روشنی از وجود یک گروهان آدم در خود خبر دارم. کسی که بسیار منطقی است، کسی که بسیار احساساتی است، کسی که بسیار دقیق است، کسی که بسیار سر به هواست، کسی که بسیار خود نما و برون گراست، کسی که بسیار ساده و ساکت و ساکن در غار تاریک خود است. کسی که بچه ها و شلوغی را دوست د ارد و کسی از سر و صدا در عذاب است، کسی که...
-
ورکشاپ شخصیت شناسی
سهشنبه 27 آذرماه سال 1397 10:43
پنج شنبه ای که میاد تو دانشکاه یه ورکشاپ دارم. مربوط به تیپ شناسی و شخصیت شناسیه یونگ هست که مدت زیادیه برام جالب بوده و کلی مطلب و کتاب ازش دارم و از چند وقت پیش دارم براش می خونم و سعی میکنم که این اطلاعاتو درونی کنم تا بتونم منتقل کنم. تا حالا برای هیچ کاری اینقدر استرس نداشتم. حتا برای عروسی کردن ! مساله ی اصلی ای...
-
برای من ای مهربان چراغ بیاور
یکشنبه 25 آذرماه سال 1397 11:16
تاریک بودم و بی انرژی. سیاهی قلبم رو مملو ساخته و راه نفسم بالا نمی اومد. فقط می خواستم یه جا بیفتم و ناله کنم و زار بزنم . کر کره های دنیا رو کشیدم پایین تا برم زار بزنم و دور بشم از همه ی آدما که برای من مرهمی نداشتن. هیچ کدومشون تو دست هاشون شمعی نبود و هیچ کدومشون رو نمی خواستم. فقط می خواستم غرق بشم و بیشتر فرو...
-
کلید اسرار 1
سهشنبه 22 آبانماه سال 1397 13:38
نیم ساعت بیشتر است که صدای آژیر مزخرف و گوش خراش دزد گیر ماشینی که جلو دفتر پارک شده همه مان را کلافه کرده است و نمی گذارد با باز کردن پنجره در این هوای دل انگیز پاییزی و تماشای منظره ی شهر باران خورده، عیشمان کامل شود. بعد از گذشت این نیم ساعت همه شاکی شده اند و یکی در میان فحش و بدبیراه نصیب راننده ی بی موالات و...
-
در ستایش بیست سالگی
شنبه 19 آبانماه سال 1397 13:32
رسیدن به سی و چند سالگی و گذر چهارمین دهه از زندگی، شیرینی ها و مصائب خاص خودش را دارد. شیرین است چون استقلال و توان کافی برای بودن خودت را پیدا کرده ای، زندگی را بالا و پایین کرده ای و می دانی کجا و چطور و با چه ادم هایی دلت می خواهد باشی و نباشی. اما کنار همه ی این خوبی ها و محاسن بعضی وقت ها سویه مخرب و تاریکی هم...
-
من دلم سخت گرفته است . . .
سهشنبه 15 آبانماه سال 1397 10:16
اینجا میانه ی پاییز سال 97 در یک سه شنبه ی بسیار میمون که قرار است بعدش سه روز تعطیلی آغاز بشود یک جایی حوالی میدان محسنی در شرکتی که چند ماهی است در آن مشغولم پشت سیستمی که بیشتر وقت ها با ایلاستریتور و این دیزاین مشغول طراحی هستم، دارم از چیزی می نویسم که خودم هم نمی دانم چی هست. از یک دلتنگی عجیب و غریب که انگار می...
-
محیا رستگار
یکشنبه 6 آبانماه سال 1397 10:56
دوست هنرمندی دارم که چیزی برای ارایه و حرفی گفتن داره و تو دلش کلی حرفه که باید به تصویر کشیده بشه . . . اگر به عکاسی و تصویر علاقمندید مطمعنا با کارهاش رابطه برقرار می کنید. این آدرس سایتش: + و این آدرس صفحه اینستاشه: +
-
دختر تازه کاری که به گربه ها سوسیس آلمانی می داد
دوشنبه 30 مهرماه سال 1397 11:05
هر روز صبح که از کنار پارک رسالت رد می شوم تا بیایم زیر پل سیدخندان، و سوار تاکسی هایی که به قول دوستی "به مقصد لسان جلس هم تاکسی خطی دارد" بشوم، دقیقا در همان ساعت، بعضی روزها دختر ریز نقش و تقریبا کوتاه جسته ای را همان نزدیکی می بینم که دارد با تبشیر و انزار به گربه های خیابانی انتهای پارک غذا می دهد در...
-
عباس کیارستمی
شنبه 14 مهرماه سال 1397 10:59
عباس کیارستمی یکی از بزرگ ترین و محبوب ترین شخصیت هایی که مثل ستاره در زندگی ام، می درخشد . از تماشای نقاشی ها و عکس ها و فیلم هایش سیر نمی شوم. لذت خواندن این گفتگو بین کیارستمی و آغداشلو را با شما به اشتراک می گذارم این لینک
-
سلام آقای ترامپ
چهارشنبه 4 مهرماه سال 1397 10:25
سلام آقای ترامپ، رییس جمهور وقت ایالت متحده امریکا که تصور بسیار روشن و موفقی از خود دارید. دیروز در صحت سازمان ملل سخنان جدیدی در باب ایرانیان زدید و حساب ملت و دولت را از هم جدا گذاشتید و خواستید همه دول جهان در حالی که از مردم ایران حمایت می کنند، سردمداران بی کفایت و نالایق ایران زمین را بایکوت کنند تا این تخم...
-
چکی حساب میکرد . . .
شنبه 31 شهریورماه سال 1397 16:47
در یکی از همین فروشگاه های بین راهی مقداری خرید کردم و برای حساب کتاب پای صندوق ایستاده ام و متعجبم که چطور آقای مغازه دار بدون استفاده از ماشین حساب و چرتکه و هر گونه وسیله محاسباتی به مردم نرخ می دهد. نوبت من که می شود خرید ها را نگاهی می کند و میگوید : عه ه ه ه پنجاه تومن می گویم آقا اشتباه میکنید چار تا بسته چیپس...
-
جبران مافات
دوشنبه 19 شهریورماه سال 1397 14:26
برخلاف روزهای اول که به شدت عصبانی بودم، تصمیم دارم اموالی را که به سرقت رفته جایگزین کنم .فعلا از خرید یک هارد اکسترنال، یک سشوار (تازه سشوار قبلیم هدیه بود) و یک اتوی مو شروع کرده ام. چه برندی و از کجا خرید کنم؟
-
دزد
سهشنبه 6 شهریورماه سال 1397 13:23
کلید را که در قفل در چرخاندم متوجه شدم کسی در خانه بوده، در اتاق ها باز بود و چراغ ها روشن. با ترس و بهت در اتاق خواب را که نیمه باز بود، باز کردم. داخل اتاق انگار که زلزله ای رخ داده باشد، یک گرگ وحشی را در اتاق محسور کرده باشی و در را بسته باشی! همه کشوها و کمد ها بیرون کشیده و محتویاتش ریخته شده بود روی زمین....
-
آنی تولدت مبارک!
دوشنبه 29 مردادماه سال 1397 11:18
پانزده، شانرده سال قبل وقتی تازه پا به عوالم وبلاگ نویسی گذاشته بودم، بلاگفا چند تا شاخ داشت که عاشقانه نوشته هایشان را پیگیری می کردم و حتا کامنت هایشان را هم با حلاوت می خواندم. یکی از این ابر بلاگر ها آنی دالتون (یادداشت های یک دختر ترشیده) بود! نویسنده ی بی مثال و نکته بین و طنازی که برایم مثل خدا بود! یادم می آید...
-
مانیفستی در باب زنانگی
دوشنبه 8 مردادماه سال 1397 17:10
تقریبا دو هفته مانده تا سی و چهار ساله شوم و مادرم در سی و پنج سالگی من را که آخرین فرزندش بودم به دنیا آورد، این جمله، یکی از تاثیر گذارترین مفاهیم زندگی من بوده چون تصور می کردم تا قبل از سی و پنج سالگی حتما باید به خیلی از فضاهای آشنایی که کسی مثل مادرم ساخته بود دسترسی پیدا کرده باشم. اما من، اینجا در این لحظه به...
-
طلسم
شنبه 6 مردادماه سال 1397 11:33
وقتی جام ها را بالا می برند و به سلامتی به هم می زنند، باید اتفاق دیگری هم بیفتد که تماس چشم (eye contant) است. ینی با تماس جام ها باید چشم ها هم در تماس با هم قرار بگیرند تا طلسم نوشیدن به سلامتی محقق شود. می خواستم بگویم دوستی ها هم همین شکلی است. غیر از دستی که به مهربانی می فشاری و آغوشی که به گرمی دوستی را مهمانش...
-
این جور هم می شود دید
پنجشنبه 4 مردادماه سال 1397 12:01
نامهربان ترین آدم های زندگی مان ، بزرگترین هدایا را به ما می دهند این آدم ها هستند که از بهشت و سکون و امنیت هولمان می دهند بیرون و باعث می شوند که تکان های اصولی بخوریم و جای بهتری برای ایستادن پیدا کنیم که به یقین جای بهتری است، از جای قبلی . . . اما غالبا ما دوستمان را به خاطر می سپاریم و از آنها متنفر می شویم....
-
در مسیر عادی بودن
دوشنبه 25 تیرماه سال 1397 10:31
هر چی بیشتر می گذره بیشتر مطمعن می شم دنیا اون جایی که بهمون گفته بودن نیست . . .
-
شرطی شدن
شنبه 23 تیرماه سال 1397 14:21
آدم موجود بسیار عجب و پیچیده ای است، مثل پیاز می ماند که لایه لایه است و هر لایه اش را که کنار میزنی لایه ی دیگری خودنمایی می کند که علاوه بر این که از جنس همان لایه ی پیشین است تفاوت ها و تمایزهایی نیز دارد که آن را از لایه پیشین تفکیک می کند و هز چقدر به سمت هسته و مرکز آن پیش بروی علاوه بر تردی و لطافت شاهد تمایز...
-
رستگاری در شائوشنگ
جمعه 8 تیرماه سال 1397 12:02
آخر وقت است، خانم آرایشگر که تماس می گیرد یادم می آید قرار است بروم ناخن هایم را درست کند، به آرایشگاه که می رسم می بینم فضای شلوغ و مملو از زندگی سالن در سکوت و خلوت به انتظار ساعت خاموشی است. من هستم و خانم ف! هر بار که پشت میز خانوم ف می نشینم و حرف می زنیم، حس میکنم چقدر دوست داشتنی و مهربان است و چقدر می شود با...
-
راه رفتنی را باید رفت
یکشنبه 3 تیرماه سال 1397 08:07
یک گوشه از دستت را باید همیشه باز بگذاری برای رفتن کسی که باید برود، میخواهد برود . . . یک گوشه از ذهنت را برای ترک کردن و از دست دادن کار، خانه، دارایی و . . .بعضی وقت ها روی بعضی چیز ها قفلی می زنیم و با عناوینی مثل من باید همه تلاش خودم را کنم و اگر فولان چیز را از دست بدهم چقدر عواقب فولان خواهد داشت و . . .به...
-
شگفت انگیز
جمعه 25 خردادماه سال 1397 10:08
این اواخر، یک هفته کمی بیشتر است که سرکار می روم، البت که هنوز تو دوره آزمایشی است و بعید نیست آخر دوره همدیگر را پاره پاره کنیم از بس که ساعت کاری آنها بالاست و غیبت ها و مرخصی های من زیاد . جو دوست داشتنی و دوستانه ای است که مثل یک خانواده می مانند. آدم هایش مهربان و دوست داشتنی هستند و می شود کنارشان نشست و حرف زد...
-
ناکارآمد
دوشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1397 13:59
جایی از آموزه های transactional analysis یا همان t.a اشاره می کند به والد حمایت گر و والد نکوهش گر! خانواده، نظام حاکم، کمون یا هر کسی و هر چیزی که نقش والد را بر عهده می گیرد میتواند با ایفای هر کدام از این نقش ها تاثیر آن را بر مخاطب که نقش کودک را ایفا می کند ببیند، به این صورت که در بزنگاه های مختلف می تواند با...
-
جایی شبیه تعلیق!
دوشنبه 27 فروردینماه سال 1397 12:46
اینجا، اواخر فرودین ماه 1397 جایی میان آنچه بوده ام و آنچه می خواهم باشم معلقم، انگار زمانی است که به زودی مشخص میشود این جوجه مرغ میشود یا عقاب؟ دارد بال و پر در می آورد و رنگ می گیرد و فرمش معلوم می کند که از این لحظه تا خیلی بعد چه جور خواهد بود! چه خوب است آدم همچین فرصت هایی در زندگی داشته باشد! فرصتی که راه رفته...
-
زندگی با دور کند
دوشنبه 20 فروردینماه سال 1397 14:02
وقتی سالها از انجام یک کار با یک روال می گذرد یکی از خجسته ترین اتفاقات ممکن این است که از آن بیرون بیایید و سر فرصت و حوصله خوتان را تماشا کنید و ببینید ایا مایلید همان جا و با همان مختصات ادامه بدهید؟ حقیقت این است که جریات زندگی مثل سیل می ماند خیلی وقت ها طوری آدم را با خودش می برد که هیچ فرصت نکرده ای که بگویی...
-
تعدیل شدگان
سهشنبه 29 اسفندماه سال 1396 09:44
دیروز آخرین روز کاری بود و در این آخرین روز کاری اتفاق شوکه کننده ای برایم افتاد. نامه ای به دستم رسید که قرار داد شما تمام شده و برای سال بعد هم به سبب رکود اقتصادی اوضاع بازار کار ، امکان همکاری وجود ندارد، لذا بروید کارگزینی و تسویه کنید و به کل این عملیات از اولش تا اخرش پروژه ی تعدیل گفته می شود. من با خود تعدیل...
-
از جنس دلشوره
چهارشنبه 23 اسفندماه سال 1396 11:32
نمی دانم اسمش چیست؟ اما جنسش را خوب بلدم و کیفیتش را با همه وجود چشیده ام! چیزی شبیه بیماری است مفهومی که مایه آزار و رنج آدم میشود. در توضیحش این طور می توانم بکویم که: هروقت و هر وقت همه چیز خوب و آرام پیش می رود، انتظار خراب شدن موقعیت مزبور را دارم. وقتی که حالم خوب است و خوشحالم و شانس و خوش بیاری از در و دیوار...