-
چهارم خرداد 96
دوشنبه 8 خردادماه سال 1396 13:48
نمی دانم این پست باید سرخوشانه و شاد باشد یا تکیده طور ! خوب بالاخره بعد از مدت های مدید، جستجو، تصمیمم را برای خریدن یک از ملک های موجود گرفتم و به قولی دل یک دله کردم. در این جنگ روانی که بین بنگاهی های مختلف و صاحب خانه و . . . که کافی بود به هر کدامشمان دل بدهی تا ببرندت هفت تا فرسخ آن ور تر از جایی که گمانش را می...
-
روز نوشت
چهارشنبه 3 خردادماه سال 1396 10:08
هنوز اولین کاری که بعد از نشستن پشت سیستم می کنم همین است که صفحه ی مدیریت بلاگ اسکای را باز کنم و ببینم چه خبر است. مدت ها از ننوشتن دوستان و آشنایانم می گذرد و کم کم دارد تبدیل می شود به عادت! می گویند اگر 40 روز بگذر و کاری را انجام ندهی می توانی کاملا مطمعن باشی که عادتی برای انجام دادنش نداری! اعتراف میکنم غیر از...
-
حاسِبوا أنْفُسَکُم قَبلَ أنْ تُحاسَبوا
پنجشنبه 7 اردیبهشتماه سال 1396 09:54
برای خودتان کاری کنید! قبل از اینکه دیگران برایتان کاری کنند . . . پ.ن: عنوان حدیثی از پیامبر اسلام: پیش از آن که مورد حسابرسى قرار گیرید، خود به حساب نفستان برسید و پیش از آن که سنجیده شوید، خود نفستان را در ترازوى سنجش بگذارید و براى آن حسابرسى بزرگ آماده شوید.
-
پس چرا؟
شنبه 2 اردیبهشتماه سال 1396 13:12
جمله ی فوق دارای عمیق ترین و ژرف ترین معانی و مفاهیمی است که من باید سه صفحه ی وردی بنویسم تا این مفهوم را متبادر کنم؟! پس چرا؟!
-
یک آشنایی مختصر
پنجشنبه 24 فروردینماه سال 1396 09:54
یک جایی وسط روزهایی که دنبال خانه می گشتم (هنوز هم دارم می گردم البته) بنگاهی خانه ای را نشانمان داد که از بس عادی بود عاشقش شدم. ماجرا از این قرار بود که کارشناسان بنگاهی آنقدر خانه های عجیب غریب با ایراد های فاحش و قیمت های خارج از تصور نشانم داده بودند که وقتی دیدم این خانه طبقه ی اول است و قیمتش هم منطقی طور است و...
-
عنوان نوشت
دوشنبه 14 فروردینماه سال 1396 12:56
سال جدید را با یک حال جدیدی آغاز کرده ام و از نشانه های این حال جدید یکی این است که به اطرافم نگاهی دوباره می کنم و بازنگری می کنم در بهبود حالم و رضایتم از روزمرگی ای که دست خودم است. آمدم چیزکی بنویسم دیدم عنوان وبلاگم شاخم می زند! نمی دانم آخرین باری که بی پروا طوری رفته باشم تو کوران کلمات کی بوده اما مدت هاست که...
-
سال نو مبارک
پنجشنبه 26 اسفندماه سال 1395 08:47
1-لاله های پارک رسالت سر از خاک برداشته اند و عنقریب سر به آسمان بلند خواهند کرد و بهار می آید و سال نو میشود. مثل نوری که امروز آشپزخانه را نارنجی کرده بود و وقتی بیدار شدم رفتن تا سر چشمه اش. بهارتان مبارک! 2- تا آنجا که ممکن است زندگی کنید! حتا اگر بر خطا و اشتباه باشد. زیرا آدمی از خلال خطا به حقیقت و معنا دست می...
-
بده بد بد
سهشنبه 17 اسفندماه سال 1395 12:02
یک چیزی یک جایی گم شده . . . چرا بعضی روزها نمی شود لبخند زد؟
-
بده بد بد
سهشنبه 17 اسفندماه سال 1395 12:02
یک چیزی یک جایی گم شده . . . چرا بعضی روزها نمی شود لبخند زد؟
-
وقتی اشک هایت جاری بشود
چهارشنبه 11 اسفندماه سال 1395 11:15
اینجا نشسته ام و دارم برای فولان رفیق قدیمی ، لوگوی فلان روزنامه را با الهام از بهمان لوگو طراحی می کنم و پادکست های رادیو هسته ی روغن انگور را گوش می کنم. یکی از همکارانم از روی استوری نقاشی ای که دیروز گذاشتم تو اینستاگرام تماس می گیرد (مدت هاست حوصله نمی کنم کارها را در وبلاگ بگزارم) و یک نقاشی سفارش می دهد، سایزش...
-
عکس یادگاری
شنبه 30 بهمنماه سال 1395 15:27
1- آن دنیا که همه با هم مهربانند و نه عمو از بابا ناراحت است که چرا کلاهش را این شکلی سر می گذارد و نه بابا از دست عمو ناراحت است که چرا فرقونی را که برده، پس نیاورده و نه مادر ناراحت است که چرا سه تا دختر زاییده و یک پسر و نه دیگر عمه هست که بگوید پسر زاییدن چقدر افتخار است و هفت تا پسر عمویم را بکوبد تو سر کسی و نه...
-
باران که می بارد . . .
دوشنبه 25 بهمنماه سال 1395 11:32
دیروز صبح ناگهان دچار شور حسینی شدم، ماجرا از این قرار بود که پریروزش رفته بودیم بازار گل و من بعد از مدت ها گلدان خریده بودم، دو تا گلدان بزرک برای نخل مرداب ها و چهار تا هم برای گل های که مدت ها بود ریشه کرده بودند و به انتظار نشسته بودند تا بروند توی خاک. دیروز صبح ساعت هفت دقیقا زمانی بود که من انتخاب کردم تا همه...
-
دایره یی آشنایان
شنبه 23 بهمنماه سال 1395 12:37
تا جایی که خودم را می شناسم ، آدم اجتماعی و برون گرایی هستم! دایره احساساتم را همین طور که در این چند ساله می بینید بی واسطه و بی کم و کاست میریزم روی دایره و روی صفحه ای می نویسم که هزار و یک نفر آشنا و غریبه و دوست و دشمن ، قابلیت خواندن آن را دارند و به سهولت میتوانند در کم و کاست امورات یومیه و مابقی دل مشغولی ها...
-
یأسی از جنس عصر جمعه
پنجشنبه 21 بهمنماه سال 1395 15:25
وقتی پیدا کردن یک آدم که بزرگترین وزنه ی بودنش آدمیت باشد، برای اینکه بشود بغلش کرد و از آن روی سگش نترسید.... اینقدر سخت است! چطور میشود امیدوار بود به پیدا کردن یک باب منزل مسکونی ، پنجاه متری، شش دنگ ، با اسانسور و پارکینگ و فولان و بهمان و ...
-
در گل ماندگی
دوشنبه 18 بهمنماه سال 1395 09:18
سخت ترین کار دنیا همان نا آشنا ترین شان است! آن قسمت که همیشه از کنارش سریع رد شده ای که به من که ربطی نداره!
-
یک هفته وقت دارین عاشق بشین
سهشنبه 12 بهمنماه سال 1395 14:19
در راستای کلاس های فولان و بهمان مان آقای اوستا فرمان داده که یک هفته وقت دارید عاشق بشوید . . . چون در پایان هفته اتفاقی می افتد که فقط در صورت عاشق بودن می توانید به کنه مطلب پی ببرید حالا یک طوری دنبال کیس می گردم انگار که ماهی دنبال آب بگردد . . .
-
از ننوشتن
سهشنبه 12 بهمنماه سال 1395 09:16
یکی از عمده دلایل ننوشتن، حرف زدن است! یعنی گوش هایی حرفه ای و کار آمد به شنیدن و بعدش ادای کامنت هایی از کلیه جنبه های خاموش و روشن قصه! چند وقتی است که بحث های خون چکان و مفرحی در بین دوستان روی می دهد و آدم آنقدر خالی می شود که کن لم یکن پستی آپ کرده باشد! حالا که وبلاگ های زیادی می بینم که به گل نشسته اند، حداقل...
-
وقتی هیچ محاسبه ای جواب گو نیست
چهارشنبه 6 بهمنماه سال 1395 16:55
انگار که همه سفید ها تا ابد سفید می مانند و سیاه ها تاریک و سرخ ها هوس آلود و سیب در تمنای وسوسه انگار که دیوار ها فاصله می مانند و کلمه ها حرف فروخورده و کتاب ها دنیای کشف نشده آدم ها رهگذرانی پیاده و سواره که با رعایت فاصله از کنار یکدیگر می گذرند و چشم ها در نهان خانه ی شک و تردید و تزویر و امید دو دو می زنند زمین...
-
این کوچه . . .
سهشنبه 28 دیماه سال 1395 12:11
این سو خانه ی چوبی پیرمرد تکیده و زوار در رفته ای است که با گونه های آویزان و دهان باز به روبرو خیره شده است ، مدت هاست صورتش را اصلاح نکرده و گلوله های توپی پشمی ریز و درشت گله گله ،روی صورتش روییده اند. کلاه نمد مال کرمی رنگی که یک گوشه اش پاره شده و سوراخی به غایت یک کف دست گوشه ی سرش پیداست که طاسی سرش را که بی...
-
هدف شما در زندگی چیست؟
سهشنبه 21 دیماه سال 1395 13:11
1- یک هفته و دو سه روز است که جارو برقی ام سوخته است. البته قبل از اینکه از هستی ساقط بشود هم شلنگ خرطومی اش پاره شده بود و هم از سر تماس با زمین و هم از سمت تماس با دستگاه جارو برقی! این پاره شدگی را به مدت چندین ماه تاب آوردم و وقتی دیدم نتوانستم جایی را پیدا کنم که تعمیرش کنند با همان نقص عضو کنار آمدم و علاوه بر...
-
14 دی 1395
سهشنبه 14 دیماه سال 1395 09:31
بچه که بودم وقتی ماجرایی منتهی به قهر و گریه میشد و بعدش هم موفق میشدم امتیاز مورد نظر را با گریه کسب کنم به این فکر میکردم که خیلی ضایع است که یکهو دست بردارم و ناگهان!!! استاپ! و دیگر اشک نریزم این بود که غالبا چند دقیقه بعدش هم ضر میزدم و یک صدایی شبیه وز وز زنبور از خود در می آوردم و بعدش خیلی لایت به سکوت هدایتش...
-
شکایت نامه
دوشنبه 29 آذرماه سال 1395 17:10
آقای خدای محترم باشما هستم ها! بله! بیایین لطفا تکلیف من را روشن کنید! تکلیب من و دو تا خواهر هایم را و تکلیف برادرم را و تکلیف چیله را و تکلیف دو قلوها را و تکلف جوجه رژی مان را ما این شب یلدا خودمان را کجا ببریم؟ خودمان را به دوش بکشیم و انار دان کنیم و برویم در خانه ی کی را بزنیم؟ هان؟ چرا مسئولیت کارهایی را که...
-
52 روز گذشت
دوشنبه 22 آذرماه سال 1395 09:03
لاله برایم یک مانتوی گرم پالتو طوری خریده، سورمه ای رنگ است و روی حاشیه هایش بافت رنگارنگ گلدوزی شکلی دارد و یک طرفش جیب گل و گشادی که خوراک موبایل و کلید و ماتیک است خریده. از عزا ذر آوردنی است اما من فقط یک بار که پنج شنبه بود و قرار بود کم بیرون باشم توانستم بپوشمش اگر چه با تن کردنش حس می کنم سپر حمایتی و مهربانی...
-
رنج نامه 2
پنجشنبه 11 آذرماه سال 1395 11:36
انگار کن کنارت همین چند قدمی ات فاجعه ای رخ داده است حقی از تو خورده شده باشد و تو از حقت دفاع نکرده باشی گنج ارزشمندی را از خانه ات به یغما برده اند و همه می دانند که مورد دستبرد قرار گرفته ای و برای بازگرداندنش هیچ کاری نمی شود کرد معصومیتی جان داده گلی خشکیده، زیباترین گلی که در زیباترین گلدان ممکن متصور باشی آتشی...
-
اینجا خاطراه موج می زند . . .
چهارشنبه 3 آذرماه سال 1395 16:58
رادیوی ترانزیستوری سماوری که همواره قل می زند و استکان های چای پشت هم پر و خالی میشود نیمکت چوبی کهنه و زهوار در رفته ای که همیشه یک گوشه است آدم هایی که خیلی سال است دوستشان داری و پیرمرد مو سفیدی که یک گوشه کز کرده و چرت می زند . . .
-
رنج نامه
شنبه 29 آبانماه سال 1395 12:50
در مرگ عزیزان حواستان به این لحظه ها باشد که آتشش خانمان سوز است وقتی نوار مشکی گوشه عکس می چسبانند وقتی اسمش را می بینی روی اعلامیه ترحیم و عکسش را و فامیلی اش که با تو یکی است و اسمش را هر در هزاران فرم جای نام پدر پر کرده ای وقتی یادت می آید کدام عکس است که شد عکس آخری که روی اعلامیه چاپ شده وقتی در میان ازدحام و...
-
سایه ها
شنبه 29 آبانماه سال 1395 10:42
چقدر راه هست تا جهان سایه ای؟ تا جایی که ادم ها و اشک ها و بابا ها می روند چقدر راه هست تا جایی که کسی در خواب خیلی عمیق می رود خوابی که هیچ وقت بیدار نشود چقدر راه است تا برایش یک جعبه سیگار پین بلند ببرم . . . بابا سختش می شود بدون سیگار
-
همان جا . . .
دوشنبه 24 آبانماه سال 1395 09:36
خواهرم پنج شش ساله بوده که پدرم به اقتضای کار و امورات یومیه مجبور میشود چند روزی برود مسافرت و به طبع در خانه نبوده. عمو جانم می آید خانه مان و خواهر را در آغوش می گیرد که جوجه جان؟ چرا ناراحتی؟ می گوید دلم برای بابا یم تنگ شده عمو رندانه می پرسد جوجه جان دلت کجاست؟ خواهر زیر گلویش را ، جایی که آدم بغض می کند را نشان...
-
دیشب که خوابش را دیدم . . .
شنبه 15 آبانماه سال 1395 09:48
یک وقت هایی خیلی شاکی در مورد پدر و مادرم حرف می زدم که چرا زن بودن را یادم نداده اند؟ که چرا یادم نداده اند جنس لطیف باشم و شکستنی؟ در بطری و نوشابه را خودم باز نکنم ؟ وقتی قرار است یکی پیش قدم شود تا گام بزرگ را بردارد سکوت کنم و بگذارم مردهای اطرافم پیش قدم بشوند و من یک قدم عقب تر بایستم؟ چرا این ها و خیلی کارهای...
-
نیمه شب
جمعه 7 آبانماه سال 1395 22:12
تنها نشسته ام تو پارک دم خانه ام عکس های این چند روزه را تماشا می کنم و باز قدر هزار گل سفید روی قبر پژمرده می شوم و قدر هزار پرنده می میرم دور از من جهان در حال عبور است و زندگی همچون ابشاری با سرعت در جریان است و تند تند می روند و می ایند و ساندویچ همبرگر گاز می زنند و کیسه های میوه را از روی ترازو بر میدارند و از...