-
چکی حساب میکرد . . .
شنبه 31 شهریورماه سال 1397 16:47
در یکی از همین فروشگاه های بین راهی مقداری خرید کردم و برای حساب کتاب پای صندوق ایستاده ام و متعجبم که چطور آقای مغازه دار بدون استفاده از ماشین حساب و چرتکه و هر گونه وسیله محاسباتی به مردم نرخ می دهد. نوبت من که می شود خرید ها را نگاهی می کند و میگوید : عه ه ه ه پنجاه تومن می گویم آقا اشتباه میکنید چار تا بسته چیپس...
-
جبران مافات
دوشنبه 19 شهریورماه سال 1397 14:26
برخلاف روزهای اول که به شدت عصبانی بودم، تصمیم دارم اموالی را که به سرقت رفته جایگزین کنم .فعلا از خرید یک هارد اکسترنال، یک سشوار (تازه سشوار قبلیم هدیه بود) و یک اتوی مو شروع کرده ام. چه برندی و از کجا خرید کنم؟
-
دزد
سهشنبه 6 شهریورماه سال 1397 13:23
کلید را که در قفل در چرخاندم متوجه شدم کسی در خانه بوده، در اتاق ها باز بود و چراغ ها روشن. با ترس و بهت در اتاق خواب را که نیمه باز بود، باز کردم. داخل اتاق انگار که زلزله ای رخ داده باشد، یک گرگ وحشی را در اتاق محسور کرده باشی و در را بسته باشی! همه کشوها و کمد ها بیرون کشیده و محتویاتش ریخته شده بود روی زمین....
-
آنی تولدت مبارک!
دوشنبه 29 مردادماه سال 1397 11:18
پانزده، شانرده سال قبل وقتی تازه پا به عوالم وبلاگ نویسی گذاشته بودم، بلاگفا چند تا شاخ داشت که عاشقانه نوشته هایشان را پیگیری می کردم و حتا کامنت هایشان را هم با حلاوت می خواندم. یکی از این ابر بلاگر ها آنی دالتون (یادداشت های یک دختر ترشیده) بود! نویسنده ی بی مثال و نکته بین و طنازی که برایم مثل خدا بود! یادم می آید...
-
مانیفستی در باب زنانگی
دوشنبه 8 مردادماه سال 1397 17:10
تقریبا دو هفته مانده تا سی و چهار ساله شوم و مادرم در سی و پنج سالگی من را که آخرین فرزندش بودم به دنیا آورد، این جمله، یکی از تاثیر گذارترین مفاهیم زندگی من بوده چون تصور می کردم تا قبل از سی و پنج سالگی حتما باید به خیلی از فضاهای آشنایی که کسی مثل مادرم ساخته بود دسترسی پیدا کرده باشم. اما من، اینجا در این لحظه به...
-
طلسم
شنبه 6 مردادماه سال 1397 11:33
وقتی جام ها را بالا می برند و به سلامتی به هم می زنند، باید اتفاق دیگری هم بیفتد که تماس چشم (eye contant) است. ینی با تماس جام ها باید چشم ها هم در تماس با هم قرار بگیرند تا طلسم نوشیدن به سلامتی محقق شود. می خواستم بگویم دوستی ها هم همین شکلی است. غیر از دستی که به مهربانی می فشاری و آغوشی که به گرمی دوستی را مهمانش...
-
این جور هم می شود دید
پنجشنبه 4 مردادماه سال 1397 12:01
نامهربان ترین آدم های زندگی مان ، بزرگترین هدایا را به ما می دهند این آدم ها هستند که از بهشت و سکون و امنیت هولمان می دهند بیرون و باعث می شوند که تکان های اصولی بخوریم و جای بهتری برای ایستادن پیدا کنیم که به یقین جای بهتری است، از جای قبلی . . . اما غالبا ما دوستمان را به خاطر می سپاریم و از آنها متنفر می شویم....
-
در مسیر عادی بودن
دوشنبه 25 تیرماه سال 1397 10:31
هر چی بیشتر می گذره بیشتر مطمعن می شم دنیا اون جایی که بهمون گفته بودن نیست . . .
-
شرطی شدن
شنبه 23 تیرماه سال 1397 14:21
آدم موجود بسیار عجب و پیچیده ای است، مثل پیاز می ماند که لایه لایه است و هر لایه اش را که کنار میزنی لایه ی دیگری خودنمایی می کند که علاوه بر این که از جنس همان لایه ی پیشین است تفاوت ها و تمایزهایی نیز دارد که آن را از لایه پیشین تفکیک می کند و هز چقدر به سمت هسته و مرکز آن پیش بروی علاوه بر تردی و لطافت شاهد تمایز...
-
رستگاری در شائوشنگ
جمعه 8 تیرماه سال 1397 12:02
آخر وقت است، خانم آرایشگر که تماس می گیرد یادم می آید قرار است بروم ناخن هایم را درست کند، به آرایشگاه که می رسم می بینم فضای شلوغ و مملو از زندگی سالن در سکوت و خلوت به انتظار ساعت خاموشی است. من هستم و خانم ف! هر بار که پشت میز خانوم ف می نشینم و حرف می زنیم، حس میکنم چقدر دوست داشتنی و مهربان است و چقدر می شود با...
-
راه رفتنی را باید رفت
یکشنبه 3 تیرماه سال 1397 08:07
یک گوشه از دستت را باید همیشه باز بگذاری برای رفتن کسی که باید برود، میخواهد برود . . . یک گوشه از ذهنت را برای ترک کردن و از دست دادن کار، خانه، دارایی و . . .بعضی وقت ها روی بعضی چیز ها قفلی می زنیم و با عناوینی مثل من باید همه تلاش خودم را کنم و اگر فولان چیز را از دست بدهم چقدر عواقب فولان خواهد داشت و . . .به...
-
شگفت انگیز
جمعه 25 خردادماه سال 1397 10:08
این اواخر، یک هفته کمی بیشتر است که سرکار می روم، البت که هنوز تو دوره آزمایشی است و بعید نیست آخر دوره همدیگر را پاره پاره کنیم از بس که ساعت کاری آنها بالاست و غیبت ها و مرخصی های من زیاد . جو دوست داشتنی و دوستانه ای است که مثل یک خانواده می مانند. آدم هایش مهربان و دوست داشتنی هستند و می شود کنارشان نشست و حرف زد...
-
ناکارآمد
دوشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1397 13:59
جایی از آموزه های transactional analysis یا همان t.a اشاره می کند به والد حمایت گر و والد نکوهش گر! خانواده، نظام حاکم، کمون یا هر کسی و هر چیزی که نقش والد را بر عهده می گیرد میتواند با ایفای هر کدام از این نقش ها تاثیر آن را بر مخاطب که نقش کودک را ایفا می کند ببیند، به این صورت که در بزنگاه های مختلف می تواند با...
-
جایی شبیه تعلیق!
دوشنبه 27 فروردینماه سال 1397 12:46
اینجا، اواخر فرودین ماه 1397 جایی میان آنچه بوده ام و آنچه می خواهم باشم معلقم، انگار زمانی است که به زودی مشخص میشود این جوجه مرغ میشود یا عقاب؟ دارد بال و پر در می آورد و رنگ می گیرد و فرمش معلوم می کند که از این لحظه تا خیلی بعد چه جور خواهد بود! چه خوب است آدم همچین فرصت هایی در زندگی داشته باشد! فرصتی که راه رفته...
-
زندگی با دور کند
دوشنبه 20 فروردینماه سال 1397 14:02
وقتی سالها از انجام یک کار با یک روال می گذرد یکی از خجسته ترین اتفاقات ممکن این است که از آن بیرون بیایید و سر فرصت و حوصله خوتان را تماشا کنید و ببینید ایا مایلید همان جا و با همان مختصات ادامه بدهید؟ حقیقت این است که جریات زندگی مثل سیل می ماند خیلی وقت ها طوری آدم را با خودش می برد که هیچ فرصت نکرده ای که بگویی...
-
تعدیل شدگان
سهشنبه 29 اسفندماه سال 1396 09:44
دیروز آخرین روز کاری بود و در این آخرین روز کاری اتفاق شوکه کننده ای برایم افتاد. نامه ای به دستم رسید که قرار داد شما تمام شده و برای سال بعد هم به سبب رکود اقتصادی اوضاع بازار کار ، امکان همکاری وجود ندارد، لذا بروید کارگزینی و تسویه کنید و به کل این عملیات از اولش تا اخرش پروژه ی تعدیل گفته می شود. من با خود تعدیل...
-
از جنس دلشوره
چهارشنبه 23 اسفندماه سال 1396 11:32
نمی دانم اسمش چیست؟ اما جنسش را خوب بلدم و کیفیتش را با همه وجود چشیده ام! چیزی شبیه بیماری است مفهومی که مایه آزار و رنج آدم میشود. در توضیحش این طور می توانم بکویم که: هروقت و هر وقت همه چیز خوب و آرام پیش می رود، انتظار خراب شدن موقعیت مزبور را دارم. وقتی که حالم خوب است و خوشحالم و شانس و خوش بیاری از در و دیوار...
-
به مناسبت در گذشت پری سا
یکشنبه 6 اسفندماه سال 1396 15:22
پریسا صابر مقدم را نمی شناسید، دوستم بود، از آن دوست ها که بشود رفیق صدایشان کرد. روز اول دوره کارشناسی، همدیگر را جستیم و بعد شدیم یار گرمابه و گلستان. چه موزه معاصرها که با هم نرفتیم و کتابخانه های کانون پرورش فکری و موزه ها و گالری ها را که را که در نوردیدیم و چه خیال ها که نبافتیم برای تصویر سازی و نقاشی . . ....
-
چه کسی تاریخ را خواهد نوشت؟
یکشنبه 6 اسفندماه سال 1396 09:16
آیا روزی واقعیت که اینک همچون موجودی ناقص الخلقه، نیم از وجودش را قربانی می کنند تا بشود به نمایشش گذاشت، به تمام قد با تمام زشتی ها و زیبایی هایش دیده خواهد شد؟ آیا روزی فرا خواهد رسید که مورخی از عقب نگاه داشتن مردم در تعقل و تفکر و اندیشه بنویسند؟ روزی فرا خواهد رسید که از خیانت ها و دروغ ها و دزدی های بزرگ بنویسند...
-
حبل المتین سرخ
پنجشنبه 26 بهمنماه سال 1396 10:34
به قول لاله؛ دیروز خرس ها حمله کرده بودند، خیابان میرزای شیرازی را به تمامی در نوردیده و فاتحان بی تنازع شهر شده بودند. همچون مراسم دیرین و چندهزار سالانه که ماحصلش میشود شلوغی و ترافیک و دست فروش هایی که فرصت را غنیمت می شمرند و بساط میکنند، دیروز و دیشب شهر آکنده بود از وانت هایی که کنار خیابان بساط کرده بودندو خرس...
-
خواب
چهارشنبه 25 بهمنماه سال 1396 11:31
چشم هایم را میبندم. تصور می کنم خانه ی گلی که دورش سراسر درخت های تبریزی بلند کاشته شده و در حیاط چوب های کوتاه و بلندی برای پیچیدن لوبیا و کدو و خیار دورش در خاک فرو شده است و کرت های کوچک ریحان بنفش و سبز و شاهین و جعفری از هم تفکیک شده اند. آن جا هویج ها، مثل هویج هایی که ما می کاشتیم ریشه های ریزه میزه ندارد و مثل...
-
شخصیت شماره 2
چهارشنبه 11 بهمنماه سال 1396 12:18
غیر از این منی که الان آمده اینجا دارد می نویسد من دیگری در من هست که اسمش شخصیت شماره 2 است، مثلا امروز شخصیت شماره 2 ، سه تا شیرینی بزرگ با چای خورده و قبلش هم یک تغار عدسی. اگر من که شخصیت شماره یک باشم با مسواک و خمیر دندان اختتامیه ای بر این کشتار پی در پی صادر نمی کردم این ماجرا همچنان ادامه داشت و کشویی که در...
-
این بی تعادلی نگران کننده . . .
شنبه 7 بهمنماه سال 1396 10:46
خیلی وقت است که دیدن عکس های آموزشکده ها و فضاهای دانشگاهی و آموزشی و . . نگرانم می کند. یک جمعیت انبوده از دختران و یکی دوتا پسر که آن پشت و پسله ها جایی یک گوشه خزیده اند.مثل کلاس های ارشد با 19 نفر خانوم و 3 تا آقا برگزار می شود. . . . نگران کننده است که زنان در حال مرتفع شدن و بال گستردن و توانمند شدن هر روز بیشتز...
-
کتابی که نوشته نشده
یکشنبه 17 دیماه سال 1396 10:47
فکر می کردم چقدر خوب بود یک کتاب مختصر مفیدی وجود داشت که در آن نگارنده اصول زندگی را می نوشت، اصول کلی با پرسش هایی که روشنگرانه مثلا اصول چهار پنج شش گانه ای که بشود وقتی تو بزنگاه گیر میکنی به آن مراجعه کنی و راهگشا و نجات بخش باشد. آن قدر به نظرم شدنی بود که آمدم گوگل را سرچاندم اما هیچ نتیجه ای یافت نشد. گویا...
-
عشق خانگی
شنبه 16 دیماه سال 1396 12:51
نمکدان سفید رنگ، عاشق فلفل پاش صورتی بود. دانه های ریز و سفید نمک صدفی با گرد خاکستری و نرم فلفل سیاه در هم می آمیخت و به سر و روی جفتشان را فلفل نمکی می کرد و هی از عشق هم کیفور می شدند و بازو های نه چندان فراخشان را باز تر می کردند و همدیگر را تنگ تر و بی وقفه در آغوش می فشردند و هیچ خیالشان نبود که دورشان چه خبر...
-
دندان آسیای شماره 12
یکشنبه 3 دیماه سال 1396 14:53
قبل از هر حرفی، استغاثه می کنم و اعتراف میکنم که خود را نیز مبرا نمی بینم از فضایی که از آن حرف می زنم خیلی پیش آمده از اطرافیانمان، دوستان و خانواده ، ادم های معمولی ای هستند که به سبب ناکامی های پشت سر هم و یا فتح نکردن قله ی عظیم دستاوردی که بشود تو بوق و کرنایش کرد، آدم های بی سر و صدا و ساکتی هستند که سرشان تو...
-
دل نوشت شماره 921
سهشنبه 28 آذرماه سال 1396 09:44
گاهی خودم را می بینم که دارم حرف می زنم، میخندم، همدلی می کنم یا لقمه های غذا را می بلعم در حالی که از خود می پرسم آیا این منم؟ آیا این دایره کلمات و شوخی ها و دایره ی دوستان و ژاکت بلند سورمه ای و شلوار جین نود سانتی با پوتین ساقدار، آیا این منم؟ انگار دارم غریبه ای را از بیرون نگاه می کنم و صدای خودم را می شنوم وقتی...
-
من اینستامو پاک کردم!
چهارشنبه 22 آذرماه سال 1396 08:59
امروز شما را دعوت می کنم به چالش پاک کردم اپلیکیشن اینستاگرام از گوشی هایتان! و در ازای پاک کردنش خیالی آسوده تر را به شما نوید می دهم. باور کنید مطلع بودن از همه جزییات لباس و خوراکی های و مراسم و سفر و . . . همه دوستانتان و آشنایان، آرامش و امنیت به پی نمی آورد، استوری های پی در پی و 24 ساعته ی دوستانتان نیز به...
-
به هیچ معنی
پنجشنبه 9 آذرماه سال 1396 10:47
دل نوشته ام می آید وقتی نیچه گریست را می خوانم و کنارش هم کتاب صوتی اش را گوش می دهم ، وقتی روی کتاب فصل سه و چهار را تمام کردم فایل صورتی را شروع کردم و عجب کیفی دارد. مدت زیادی بود که خواندن کتاب چاپی و دست گرفتنش برایم سخت شده بود، در یک چرخش محسوس کتاب های صوتی جای خالی کتاب های آنها را گرفتند و این البته با یک...
-
از حاشیه
پنجشنبه 4 آبانماه سال 1396 12:02
گاهی دامانت را برای در امان بودن از گزند خیس شدن و کثیفی تو مشتت می گیری ، از رهگذر آنچه هست، روزمرگی و حرف های عامیانه و تلاش های پوچ و کارهای بیهوده و دور همی های مسخره و خرید هایی که بود و نبودشان هیچ تفاوتی در زندگی مان ایجاد نمی کند. گاهی می خواهی جانت را در حاله از حمایت و خود داری درگیر روزمرگی نکنی اما ناگهان...