ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
به شدت احساس تنهایی می کنم
اما تنها نیستم!
میخواهم بپرم و بروم
اما در بند نیستم
میخواهم چیزی بسازم
اما دقیقا نمی دانم چه چیزی را
فقط می دانم اینجا ناراضی و کدر و مشوشم و باید بروم . . . کوله بارم را بردارم و بروم یک وری و یک کاری را شروع کنم که نمی دانم چرخش می چرخد یا نمی چرخد و بسیار زیاد ترس دارد شروع کردنش و بسیار زیاد اندوه دارد که چرا چند سال پیش شروعش نکرده ام و بیشتر اندوه دارد که خودم به روشنی می دانم که شروعش کرده بودم و خوب هم بود اما رهایش کردم و حالا میدانم که باید این کار را دوباره شروع کنم.
مثل استخر میماند که باید شیرجه بزنی و بعد وقتی تو آب بودی ببینی مختصات جدید چیست و کدام وری باید بروی
کاش آن وقت یکی بود نمی گذاشت برند کوچولوی نانازی ام را ول کنم، لابد حالا بعد از گذشت سالیان چیزکی از آن ساخته بودم . . . فکر می کردم شال و روسری نقاشی کردن مسخره و بی نمک و بی مزه است اما سخت در اشتباه بودم. در این گرانش چند درجه ای خیلی احتمال داشت بتوانم کار و کاسبی خودم و بساط خودم و عاقای خودم و نوکر خودم بشوم...
اما مثل ابله ها ولش کردم و آمدم تو فولان شرکت و بهمان شرکت دنده ی صد تا یه غاز عوض کرده و برای دیگرانی کار کرده ام که اکثریت غریب به اتفاق ماجرا را نفهمیده اند!
نفهمیده اند و نمیتوانند هم بفهمند که ویژگی بارز یک چیزی که تو خلق کرده ای چی هست و چی نیست.نمی توانند بفهمند که شعر می شود گفت در تصویر . . . می توان کلمه ها را با رنگ ها گره زد و پای پروازشان را پر داد تو آسمان چشم های آدم ها . . .
می می دانم که می شود . . . اما می ترسم که نشود
می ترسم که جنگ ها و بازی ها و ناملایمت هایش از پا درم بیاورد!
یا بازی را یاد نگیرم
یا در نیاید چیزی و از گرسنگی بمیرم
آخ خدایا چقدر کار سختی است بریدن از جایی که جریان روزمزه و یومیه اش به راه است و ساختن جریان جدید که مال خودت باشد و جریان ساز باشد . . .
خیلی سخت است اما خیلی کیف می دهد . . .
یعنی می شود؟
عایا . . .
پ.ن:
دوستانی که از این کوچه رد می شوید بی زحمت لطف کرده و برایم بنویسید عایا از استارتاپ های کوچک اطرافتان خبر دارد و عایا از برند کوچکی که می خواهد کارهای هنری تولید کند خرید می کنید و اصلا چه چیز هایی می خرید و چند و چگونه و . . . .
من ...
من یکی از آنهایی هستم که تلاش کردم که آقای خودم و نوکر خودم باشم
و الان هستم
سخت است... خیلی سخت... راه افتادنش و جا افتادنش سخت تر
ولی میشود
در شرایط اقتصادی الان کار سخت و سخت تر است
اما میشود
بهرحال باید تلاش کرد
و من دارم این کار را میکنم
با چنگ و دندان
بارکلا بهت
سلام
پروانه عزیز
نترس و کارت رو شروع کن
این روزها خیلی زیادن کسانی که از قبل هنر های مختلفشون درامد های بزرگی دارن.من کارهای شما روی پارچه و شال و کیف رو یادمه. واقعا زیبا بودن.
تو خود اینستا من از یک پیج کوسن خریدم که خانم صاحب پیج روش رو نقاشی میکنه و میفروشه. تصمیم دارم از خانم دیگه ای که عروسک های پارچه ای فانتزی میسازه و برای خودش برند داره عروسک بخرم. و یک عالم نقاش و هنرمند تو اینستاگرام میشناسم که با ورک شاپ های ساده ی نصف روزی درامد های بزرگ دارن. با نیرو و قدرت کار هنریت رو شروع کن و من به شدت امید دارم که کارت خوب میگیره.
مرسی آذین عزیزم
امید وارم
نقاشی هات روی شال و مانتو رو خیلی دوس داشتم اما چون سبک من نبود راستش هیچ وقت خرید نکرده بودم. معمولا از بیزنس های کوچیک و مخصوصا مال خانوم ها اگه چیزی رو بپسندم حتما خرید می کنم. مثلا چند باری دستبند خریدم، زنجیر عینک، به تازگی هم با یه هنری به اسم دربار دوزی آشنا شدم و چقدر خوشم اومده. می خوام گوشواره سفارش بدم!
ممنون الهام عزیزم
امیدورام همه چی اوکی باشه
سلام.
من از استارت آپهای جدید تو ایران خیلی خبر ندارم. ولی هر بار که میام کلی ذوق میکنم که بالاخره چند نفر دیگه با همهٔ مشکلاتی که جلوی راهشون بود موفق شدن. من حتی جنس مشکلاتشان رو هم نمیدونم. فقط چون یه زندگی روزمره هم تو ایران برای آسفالت کردن دهن آدم هم کافیه، میتونم حدس بزنم یه کار خلاقانه شروع کردن چقدر سخت میتونه باشه.
و اما خرید کردن از نظر من. من اگه ایران بودم میخریدم. چون از اینکه مثل همه باشم خوشم نمیومد. خیلیها مثل من فکر میکنن(این فرهنگ اینکه ما ایرانیا به بقیه فرق داریم حسابی رفته تو گوشتو خونمون!!). برای همین مطمئن هستم تا زمانی که خلاقیت داشته باشی فروش هم داری. ولی حتما حتما رو شیوههای بازاریابی و مشتری یابی مدرن باید بینهیات مطلع کنی. البته اگه نمیدونی در موردشون. و من رو قست مدرنش خیلی تاکید دارم.همینکه راه هیجان زدگی و جلب توجه انسان هارو پیدا کنی دیگه کارت خیلی راحتر میشه. البته به نظر من مشتری :)
شایدم بشه رو فروش خارج از ایران هم فکر کنی البته اگه این جریان پست مسخره حل بشه و بشه مثل آدم یه چیزیو پست کرد.
موفق باشی
ممنون مرضیه ی عزیزم
کامنتت بسیار الهام بخش بود برام
برات ارزوی شادکامی همیشگی میکنم
راستش خیلی سخت است.ما یک مزون راه انداختیم. خودمان خیاط بودیم. پارچه را با وسواس انتخاب کردیم و مدل زدیم و به فروش گذاشتیم. یک سال خورده ای است. به جایی رسیده که الان دیگر خرج خودش را می دهد و شارژ مالی اش نمی کنیم.و سود هم برداشت نکردیم که در کار خودش بچرخد. می توانست خیلی بهتر باشد. چون همین لباس را که با بهترین پارچه می فروشیم300،خودم برای مشتری شخصی ام می دوزم 400 تازه پارچه را خودش می آورد.تمام دردش هم اینجاست که اگر بخواهی کارت جان بگیرد،باید تبلیغ کنی و تبلیغش هم باید بدی فلان بلاگر که 400 هزار و خورده ای فالور دارد و لباس را با 16 میلیون ناقابل بگیرد تا یک استوری 10 ثانیه ای بگذارد و دردترش آنجاست که مشتری ها فقط همان لباس و همان رنگ را می خواهند و لاغیر. طول کشید که مشتری لباس رابخرد،ولی وقتی خرید ،مشتری دائم شد. راه سختی هست.اگر سختی هایش را بپذیری و پیش بینی کنی که اگر حتی یک سال هم فروش نداشتی،زندگیت بچرخد.بعد کم کم راه می افتد.و نانش بسی شیرین تر از کار کردن برای دیگران است.کم کم جان می گیرد و پیش رفت می کنی و از خودت خیلی راضی خواهی بود. به شرطی که بپذیری برای شنا کردن باید پایت را خیس کنی . و از همه مهتر چون نمونه کارهایت را در اینستا دیده ام مطمینم که موفق خواهی شد
به به
چقدر هم الهام بخش
عالی
عالی
سلام عزیزم
راستش دوست من برای خودش یه کار کوچیک داره به اسم زوبی
ناراضی نیست و با توجه به اینکه کرمانیها خیلی اهل خرج کردن در زمینه جینگولیجات نیستن و در کمورد دکوراسیون هم سنتی عمل میکنن باز هم داره ادامه میده
دوستت دارم ها
من فکر کردم هنوز هم طراحی میکنی
راستی میدونی اون ترانه خواهم تو شوی پروانه من رو تو اولین بار توی یکی از پست هات بهم معرفی کردی؟
معرفی که نه البته.نوشتی و من هم رفتم دانلود کردم.
خوب باشی پروانه ظریف و زیبا
مرسی زرین خانوم زیبا
ارزوی موفقیت می کنم
درود بر شما--در وضعیت اقتصادی کنونی باید خیلی به هنر و بازارش مسلط باشی ....البته به شهری که در آن زندگی میکنی هم بستگی دارد. بنظر من افکارت هنوز نیاز به پالایش دارد...افسوس گذشته را رها کن و فعلا به همین شغلت ادامه بده ولی بعد از تمام شدن ساعت کاریت سعی کن در منزل تولید کنی حتما بعد از مدت کوتاهی مشخص میشود که کار میگیرد یا نه
این طوری نمی شه پیشرفتی کرد
من توان دو جنگیدن تو دو تا جبهه رو ندارم
سلام
من هم حال راه اندازی یک کسب و کار کوچک هستم و همه این دل نگرانی هایت را با جان و دل می فهمم
دوست داشتم تلفنی با هم صحبت کنیم اما شماره ات از گوشی ام پاک شده است متاسفانه
اگر دوست داشتی خوشحال می شوم کمی با هم گپ بزنیم
موفق باشی دختر





برات ارزوی موفیت می کنم
سلام پروانه عزیز
اون قسمت بی حس شده فعلا همین وسط خودم رو نگه دارم، خدا رو شکر می کنم.
طرح هات یادمه، اون موقع سبک کارتون برام جدید بود و چقدر چشم نواز و ملیح بودند.
حالا اشکال نداره، مطمئن باش الان تجربه بیشتری داری برای شروع مجدد کار.
فقط اینکه عزیز جان، به نظرم یه مدت در کنار این کار فعلی، اون کار رو هم شروع کن.سخت هست ولی مزایای خودش رو داره. اینکه خیالت از بابت مالی راحت باشه، میتونی سفارش های کمتری بگیری و ریز ریز کارت رو جا بندازی.
بزرگان فرموده اند:بهترین و شایسته ترین کارها، حد وسط اونهاست. البته من خودم هم تقریبا صفر و صد بودم. یه جورایی ضربه مغزی شدم
در پناه خدا
ممنون دوست عزیز

سلامت باشین همیشه
چقدر عالی و خودمونی نوشته بودید. خیلی خوب . انشاالله هر چی زودتر کسب و کار جدیدتون و راه بندازید.
اما برا سوالتون. من خرید میکنم. البته حدودا یکسالی میشه که خرید میکنم .
پوپو. نارنجیک
زندگی مگه چیه؟ همین موفقیتا و شکستا و انتخابا، مهم اینه جرات کنی انتخاب کنی و ساکن نمونی،
من اینستا فقط از یه پیج لوازم ارایش خرید میکردم چون خانومه بسیار خوش زبان بود و خوب تبلیغات میکرد و محصولش و معرفی میکرد،
اگرم پرداخت درب منزل باشه باعث اعتماد بیشتری میشه
اگه نت وصل شه:(
برو تو دل کار و عاشقش باش
ممنون لز توصیه ت نون عزیز
چقدر هم کارهات قشنگ بودن. شال و روسری به کنار، پرده های خونه، کفش هات، حتی اون ماشین عروس.
اما تو اوضاع فعلی کارهات رو به مزون های بالای شهر و قشر مرفه ارائه بده که فروش برن.
قشر متوسط از بین رفته. یا باید سوشی بفروشی یا فلافل.
کارای تو سوشی هستن. ببین کجا باید ارائه شون بدی.
سوشی
حقیقت تلخیه دختر
مرسی از همراهی و یاداشتت دختر
حیفم اومد نوشتههای خوب رو با این رسمالخط خوندن. عایا؟ عاقا؟ هکسره؟ چرا آخه...؟
نینای خوب و مهربون
میشه برای من دوستانه توضیح بدی که مگه چی میشه؟
اینا همون چیزی هست که ما تو کلمات مون می گیم
چی میگه همینو بنویسیم؟
لحن چطوری منتقل بشه پس
چون قبلا هم یکی بم گفته بود می پرسم ها