ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
طبق آمار و استدلال دقیق، ما ایرانی ها، هیچ وقت جزو کشورهای باهوش دنیا نبوده و نیستیم. ( با همان سند و مدرک ایران پنجاه و هفتمین کشورو با هوش تقریبا متوسط دنیاست و داشتن هوش بالا از اسطوره هایی است که به آن باور داریم و در عالم واقعیت البته زرشک)
ما هنر را نمی شناسیم و "هنر نزد ایرانیان است و بس" یک اسطوره ی دیگر است که مایه دلگرمی و دل خوشی ما است و موج هنر معاصر جهان در ایران نه تنها شناخته نشده و توسط عوام درک نمی شود بلکه در بین صاحبان تحصیلات و ادعای هنری هم همچنان جنبش های صد سال پیش که در جهان رخ داده نه تنها شناخته شده نیست بلکه حتا به درستی درک هم نمی شود و نمی تواند که بشود، از بس که تعاریف و درک ما از هنر بدوی و دگم و ابتدایی است ! (به غیر از قشر محدودی )
سیلیکون ولی و ناسا و . . . پر از نیروهای ماهر و خفن ایرانی نیست! (راننده کامیون و تاکسی و سوپری و گارسون و مربی مهدکودک های و باغبان و کارگرساختمانی و . .. زیادی در جهان اما ایرانی هستند!)
ما ایرانی ها هنوز، همان هایی هستیم که وقتی میرزا تقی خان امیرکبیر برای جلوگیری از مرگ و میر وسیع ، واکسن آبله را اجباری کرد، برای اینکه جن زده نشویم واکسن نمی زدیم و حتا جریمه می دادیم که واکسن نزنیم و مثل برگ خزان می مردیم . . .
همان هایی که وقتی برق به دهات ها و کوره راه ها رفت نیروهای اتصال برق را با سنگ و تیشه می کشتیم . . .
همان ها که با قمه روی سر و صورت خود میزنیم و برای گرامی داشت واقعه ای هر چند مهم خون خود را می ریزیم و در حالی که حیوانات اهلی را به وحشیانه ترین حالت ممکن سر می بریم و خونشان را در خیابان و معبر ها می ریزیم کودکانمان را برای تماشا کنار لاشه های در حال جان دادن می بریم . . .
همان ها که دخترانمان را آموخته کردیم که آبرو داری کنند و زود شوهر کنند و پسران را آموختیم که نگاهشان را چون گرگی درنده به سرتاپای هر زن عابری بتازانند و مثل حیوانی در چراگاه های غیر بچرند . . .
یاد گرفتیم و یاد دادیم که کلاه خودت را سفت بگیری و مال بقیه را باد برد که برد، که حالا من یک نفر این رفتارم را هم درست کنم که چه مگر چه اتفاقی برای دنیایمان می افتد . . .
گاهی حس می کنم هنوز همان قدرحماقت و نادانی و نا آگاهی در دل مردم این زمانه هم موج می زند. موجی از نا آگاهی که هیچ وقت نخواهد گذاشت روز خوش بیاید . . .
گام اول دیدن است. بیایید ببینیم که چی هستیم و داریم به کجا می رویم؟ ما نه برگزیده ایم و نه خاص و نه نژاد و خون آرایایی برتر و نواده ی فولان شاه و قوم برگریزده بهمان امام و . . . ما مردمانی هستیم که همواره ی تاریخ را چون طفل خردی زیسته ایم که اطاعت کرده و وقتی خللی ایجاد شد گفته من مطیع بودم و هر چه که مقتدا و بالاتر و آقا بالاسرمان گفت انجام دادم. ما مسئولیت رفتار خودمان را نپذیرفته ایم و آن را گردن فولان اعتقاد و مسلک می اندازیم.
کسی حق ما را نخواهد گرفت!
هیچ کس برای اینکه حق من مظلوم را از فولان ظالم بگیرد به خودش زحمت نمی دهد! این وظیفه ی من است که بلند شوم و اعتراض کنم! اگر سکوت کنم و بسپارم به خدایی که بالا سرمان است و فولان و بهمان . . . ادامه ی راه تحمیق تاریخی را رفته ام.
خدا هم برای اینکه ما آدم های خوبی باشیم و ملت برگزیده ایم و از همه جهان برتر و متفاوتیم ما را نیافریده، ما آفریده شده ایم تا همه توان های بالقوه مان را بافعل کنیم. ما زاده شده ایم برای رشد کردن و توسعه ی فکری و وسیع شدن و برای آدم شدن! نه گوسفند زاده شدن و گوسفند ماندن!
زندگی فقط همین بزرگ شدن تن نیست. فکر و روان آدم ها هم رشد می کند، بالغ می شود، مثل گیاهی بارور می شود و گل میدهد و به تعالی می رسد . . . ما زاده نشده ایم که ابتدا تا انتها با قوانین و مسلک خاص زیست کنیم.
جهان بسیار وسیع و پهناور است و باید ها و نباید های بسیار زیادی از ابتدا تا کنون در آن وضع شده و باید آن قدر بزرگ بشوی که همه آن ها را از بالا ببینی، سپس با اشراف و علم به آن اگر خواستی انتخاب کنی در کدام مسلک و مکتب بمانی . . .
ما مقهور سرنوشت خود نیستیم
ما تواناییم به ایجاد تغییر و بهبود و سامان دادن به جهانی که خویش آن را می سازیم
عالی بود و درست، متاسفانه
برم دوش بگیرم فایده نداره


سلام من با بیشتر قسمتهای متنت موافقم ولی مواردی هم هست که به نظر من قابل قبول نیست که برای اجتناب از بروز مجادله از بیانش میگذرم .
اما نکته مهمی که خوب بود در انتهای متنت بهش اشاره میکردی اینه که تقریبا همه ملل گذشته سیاه و کثیفی داشتند اما الزامات زندگی در دنیای مدرن و پیروی از عقل سلیم اونها رو به جایی که امروز هستند رهنمون کرده . پس ما هم علی رغم مشکلات مذکور نباید نا امید باشیم.
گذشته مهم نیست مهم زمان حاله و اینکه ملتها به این درک رسیدند که ساخت یک جامعه انسانی بدون رعایت حق ضعیفترین عضو اون جامعه و پاسداری از این حق توسط حکومت ممکن نیست.والبته آسون هم بدست نیومده .(رجوع به تاریخچه روز کارگر اول ماه می)
کشور ما ساختار بهم پیچیده ای از ... و ...و ... داره که مشکل اصلاح اون رو چند چندان میکنه . به نظرم اول باید به این سوال اساسی پاسخ داد که تحول در جامعه انسانی باید از تحول در تک تک آدمها ایجاد بشه یا از تحول در حاکمیت؟
این انگلیش : تاپ داون دزاین / داون تاپ دزاین؟
ممنون آقای مونپارناس عزیز
کامنت تون رو با دقت خوندم
درود بر شما---چرا ما تصور میکنیم که یا در اوجیم و یا در حضیض---در هیچ ملتی آمار گیری دقیق نشده که مشخص شود آنها از نظر فکری برتر هستن و یا نیستند.....ملت ایران در گردابی اسیر شده که گاهی اوقات ناگزیر است همه چیزها را نفی کند و در مقابل ایشان هم کسانی هستند که به مگس خانه اشان میگن حاج خانم. برای رهائی از این گرداب فقط یک راه چاره وجود دارد (ازبین رفتم نسل حاضر) و بوجود آمدن نسل جدیدی که تا این حد اسیر توهمات و تعصبات بخصوص از نوع مذهبی اش نباشه.....موفق باشید
ممنون دوست عزیز که نوشتین