ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
مثل هوای بارانی که شرجی است و دم کرده و مرطوب، چشم هایم بادکرده و نمناک است و کافی است تا سه بشمرم و زار زار اشک بریزم
دیشب خانم همسایه آمده بود تا پشت پیشخوان با هم چای بخوریم و من هر چه فکر کردم نتوانستم دروغ مناسبی برای گرفتگی احوالاتم سر هم کنم و آخرش بافتم که این روزها که روز مادر است و محیا میخواهد برای مادرش سارافن و بلوز خوشگل بخرد حسودیم شده و حالم بد است
اما همان وقت هم می دانستم که دارم مثه سگ دروغ میگویم
چشم هایم انگار شیشه های باران خورده باشند و نگاهم از پشت بینهایت قطره که باریده روی شفاف شیشه نگاه میکند
روی صندلی پارک نزدیک خانه با فلاسک کوچک چای و لیوان یک بار مصرف اشک ریختم
کنار پیتزای بادمجان و زیتون که با یک روش ابتکاری درستش کرده بودم نشستم و اشک ریختم
وقتی بهم گفتند که چقدر با آبی خوب می شوم هم
حتا پشت مونیتور شرکت
توی توالت در را قفل کردم و اشک ریختم
از چهارشنبه که از مادایران زنگ نزدند و می دانم همه شماره های ثابتی که باید در رزومه پر میکردم را سهوا اشتباه نوشتم و حالا به خودم فحش میدهم که چرا سهلنگاری کردم هم اشک ریختم
در ازدحام آدم هایی که آمده بودند غذا بخورند و قلیان بکشند من به افق های تاریک خیابان نگاه کردم و اشک ریختم
از خواندن حرف های دوست هایم
از دیدن پیامک خواهر زاده ام که زده سلام چطوری خاله؟
حتا وقتی فهمیدم سارافن و مانتوی جدیدی که خریده ایم رنگ میدهد هم اشک ریختم
و باز هم میریزد
دانه های درشتی که به راحتی فرو می غلطتند اما نمی سوزانند
راحت جاری می شوند و شور نیستند
و نمیدانم
من نمیدانم چرا این همه اشکم می آید و هیچ چیزی برای جواب این سوال ندارم که چته؟!
salam parvaneh
khob dobare boro madiran, shomare dorostet o bede be masoolesh
ghose nakhor golam donia do rooze, in niz begzarad khanomi
زنگ زدم
نشد
عزیزم ... این اشکا هم تموم می شن . این روزا هم می گذرن . دوباره لبخند میاد رو لبای قشنگت و تو حتی به سختی یادت میاد که یه روزایی بودن که انقدر اشک ریختی .
عزیز دلم ... عزیزم . دلم می خواد بغلت کنم و فشارت بدم به خودم بلکه بتونم تسکینت بدم . اما میگذره این روزا.
مرسی مرجان عزیزم
بایت همه مهربونی و همراهیت
عزیزم پروانه جان همانقدر که به روشنایی روز اطمینان دارم همانقدر هم مطمئنم که یه روز خوشبختی سراغت میاد عزیزم مراقب خودت باش وزیادغصه نخور
مرسی گلم
منم می دونم
میاد
بالاخره میاد
چون تو اشک ریختن باهات همدردم چیزی نمی تونم بگم
ولی در مورد ماد ایران!!!!! چـــــــــــــرا؟؟؟؟ واسه این یکی دارم حرص می خورم
نمیدونم چرا
کاملا مشخصه که چته
پروانه رنگی رنگی من کاملا قابل درکه که مشکل از کجاست عزیزم
خدا رحمتش کنه مادر نازنینت رو...
مادری که این همه رد پاهای زیبا تو زندگیت گذاشته
بهار فصل باریدنه پروانه. امیدوارم این اشکها باعث شن از حجم تلانبار شدهی توی قلبت کم شه تا سبک و آروم و رنگینکمونی بشی
بهار فصل عجیبیه
خیلی عجیب
عزیزم از خدا میخوام که رنگین کمان بعدش در نهایت زیبایی برات پدیدار بشه, به خودش توکل کن که یار دل های شکسته است . خدا نگهدارت باشه.
ممنون الهام جانم
سلام بانو
ادم یک روزهایی دلش می گیرد ..اصلا دلش می خواهد گریه کند بی بهانه ..حتی با صدای بلند ...من این جوروقت ها دست خودم را می گیرم می برم جایی که بتوانم بلند گریه کنم ....
حتما یک چیزی سرجایش نیست ..شادی هم خیلی چیزها
چرا نیست
چرا سر جاش نیست؟
الهیییییی فدات شم بازخودتو دست کم گرفتی با اون کارای خوبت حتما باهات تماس میگیرن شک نکن
چرا فکر می کنی بی دلیل است .فصل بهار است روز مادر است و تو تنهایی نمی توانم از حسم بگویم ولی اینهمه بار را به تنهایی به دوش کشیدن عادت کردن ندارد. آدم گاهی فقط می تواند اشک بریزد.من میدانم رنگین کمان هم بالا می اید تو مواظب خودت باش دوست خوب.
مرسی عزیزم
عزیزم پلاله جون فدات بشم
عزیز دلمی