ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
انگار که همه سفید ها تا ابد سفید می مانند و سیاه ها تاریک و سرخ ها هوس آلود و سیب در تمنای وسوسه
انگار که دیوار ها فاصله می مانند و کلمه ها حرف فروخورده و کتاب ها دنیای کشف نشده
آدم ها رهگذرانی پیاده و سواره که با رعایت فاصله از کنار یکدیگر می گذرند و چشم ها در نهان خانه ی شک و تردید و تزویر و امید دو دو می زنند
زمین همچنان استوار است و می شود هر روز صبح پرده را کنار کشید و گلدان گندمی را ورانداز کرد
انگار همه معادلات و محاسبات هر روزه با همان درصد از کسر و اعشار و سینوس و کتانژانت و دهم درصد در جریان است
تا وقتی که مهربانی همچون رودی در رگ های خشکیده ی آدم جاری شود
انگار که باران رحمتی باشد بر همه بیهودگی ها و تاریکی ها . . .
معجزه جاری میشود و شعله ای در میان سینه ات روشن می شود
سفیدها می درخشند و سیب ها را می شود به دندان کشید و دیوار ها را پیمود و کتاب را را خواند و پنجره را زیست
انگار جزر و منها و ضرب می رود در سایه
پ.ن:
1- مریم از تو مسیح می بارد . . . مریمی . . .
2- هر چیزی که خودتو خوشحال می کنه هدیه بده!
واقعا هیچ محاسبه ای روی کار دنیا نیست
اوهوم
سعادت و خوشبختی رو براتون آرزومندم...خوشحال میشم به منم سر بزنین نیومدی هم اشکال نداره بازم ممنون موفق باشی
865168
سلام مار گزیده جان
سال ها پیش خواننده وبلاگی بودم به همین نام ، البته خواننده خاموش
بعد از سال ها یادش افتادم و سرچ کردم و به اینجا رسیدم
نمی دونم این همون وبلاگه یا نه چون دیگه وبلاگ نویسی انگار داره نفس های آخرش و می کشه
چند تا پشت و خوندم ودن با موبایل بود نشد بیشتر بخونم ، یادمه اون مار گزیده یه خواهر زاده دوقلو داشت ، کارای هنری انجام می داد ، سر کار می رفت ، صبور بود ، یه پدر مهربون داشت و اون اواخر خوندنم مریض بود ، دوستای خوبی داشت و خواهر خوب تر و یه عالمه چیزای خوبی که باعث میشد خواننده همیشگیش باشم
این مارگزیده همون مارگزیده هست؟
سلام
بله
خود خودشه
... و قسم به مهر تو ... که حرف هایت ... شعرهایت ... نوشته هایت ... مهربانی ات ... لطف بی کرانت ... تکرار نشدنی و بی ریاست عزیز دور ...

خسته کننده نیست . موقعی که شب همان روزی ایست که نور ندارد یا اصلا زمانی در کار نیست .همه چیز می گذرد ولی در واقع نمی گذرد در پشت خیالاتی که درست می کنیم تبدیل می شود . همون جور که به سراغ گلدانها می رویم به سراغ انسانها برویم شاید این آخرین دیدارمان باشد شاید رفتیم یا رفتند اصلا به من چه
تو چرا ناراحتی کلا؟