پاپیون  به معنی  پروانه

پاپیون به معنی پروانه

قبل تر اسم وبلاگم مارگزیده بود و قبل ترش فولان و بهمان و اینا . . . اره من همون پروانه هستم
پاپیون  به معنی  پروانه

پاپیون به معنی پروانه

قبل تر اسم وبلاگم مارگزیده بود و قبل ترش فولان و بهمان و اینا . . . اره من همون پروانه هستم

تماس


یه عکس از خواهرم گذاشتم رو گوشیم واسه وقتی که زنگ میزنه  که خودشم خیلی خوشش میاد ازش، حالا الان زنگ زده میگه :

زنگ زدم فقط  روی ماه خواهرتو ببینی!

دوستت دارم


هر روز در من یک دوستت دارم هست

شب ها که میروم بخوابم از زیر خاک جوانه می زند و تا روز بعد گل می دهد و به بار مینشیند

میوه اش هم وقتی میرسد اگر چیده نشود، می افتد 

و نمدانم به چه کسی اصابت می کند

گاهی مثل انگری برد آبی که به هدف می خورد سه برابر میشود، چند برابر میشود

گاهی صد برابر 

گاهی هم وقتی به کسی میخورد در دم پر پر میشود و جان می دهد و میمیرد

گاهی در وجود کسی جوانه میزند و به بار مینشیند

گاهی ندیده انگاشته مبشود

گاهی بذر میشود و  دل یکی دیگر ریشه می دواند و او هم می شود یک ناقل دوستت دارم

 امروز دلم خواسته میوه اش را کف دست تو بگذارم

میدانی  .  .  .

دوستت دارم




فامیلی


همکار خواهرم یه آقاییه تازگی ها فامیلیشو عوض کرده


پیش خدمتیان بود!

کرده مدیری

:)

اما همچنان در نهایت یه کارمند ساده است 

اشتباهات مرگ‌بار


نازنین من و شما! همون نازنین زندگی زیر پوست من

این پست رو نوشته ودلش میخواد که همه اونایی که وبلاگ می خونن ببیننش . . .

کسی که مثل خودش است . . .

اگر شما هم از آن دسته آدم هایی  هستید که وقتی میروید ختم سعی میکنید نقاب مصیبت زدگی بگذارید و تیریپ بردارید و بعدش هم بزنید کانال غم و تا هر کسی می آید تسلیت میگوید فکر نکند شما چرا رد غصه روی صورتتان  خزه نبسته . . . 

خواندن این پست آیدا را توصیه میکنم

کسی که مثل خودش است!

قانون کار!


سابقه کار مربوط

تجربه و مهارت

کارشناسی 

کارشناسی ارشد

دکترا

فوق دکترا

مهارت در نرم افزاری های مربوط

شرکت در کارگاه های مهارتی

راندمان و بازدهی کار

ارایه سرتیفیکت های گوناگون

مدارک ال و بل

 اینجا اگه همه اینا رو داشته باشی بازم  ثبات شغلی نداری چون فقط ممکنه رییست ازت خوشش نیاد! 

و همین کفایت می کنه به داشتن همه چیزای دیگه 


شبکه خبر


دوستم که یا مامانی داره خیلی نمکیه

هر وقت تو احوال پرسی بهش میگیم چه خبرا!

میگه بزن کانال 6!

شقایق زار


من دانه های شقایق را در درز راه پله ها کاشته ام

میان گلدان های مادرم

در باغچه ی همسایه

کنار سنگفرش خیابان

با لوبیا های علوم دبستان لای دستمال گذاشتم جوانه کنند

هر کجا که بشود دانه ای را کاشت

اما هیچ شقایق وحشی ای نرویید 

رام من نشد



اینک اما در من شقایق زاریست

به وسعت یک سینه

فراخ


بازی های بچگی 7


بچه که بودم زیاد با بازی های دسته جمعی مثل فوتبال و والیبال رابطه برقرار نمیکردم و در واقع اونا هم زیاد مایل نبودن منو تو یار کشی بگیرن

البته همه این اتفاقا از زمانی افتاد که یه بار تو فوتبال توپو گرفتم تو دستم! 

:)))

عوضش عاشق بازی تبرک بوم که یه چیزی بود ترکیبی از  چشم گذاشتن و قایم شدن بود با یه اوستا!


بازی های بچگی 6

بچه که بودم تو دبستان یکی از تفریحاتم این بود که سر کلاس بچه ها نگهبانی بدن من براشون نقاشی بکشم

بعد این نقاشی ها که عمدتا با ماژیک بود تو کلاس کلی طرفدار هم داشت

قبلش البته رو دیوار های خونه مون تمرین نقاشی میکردم که دستم رون شه

بازی های بچگی 5


بچه که بودم با فویل پاکت سیگارای بابام گل درست میکردم 

از اینا که رو هم میزارن تا میکنن و می برن،  آخه فویل سیگار مگنا و وینیستون لایت بافت داشت خیلی خوشگل بود!

بعد از فیلتر های ته سیگار هم کلاه گیس های کوچولو درست میکردم برای عروسک هایی که هیچ وقت وجود خارجی نداشتند نبودند

تازه اون گل های سیگاری رو که میدادم به دوستام اونم یه دفتر درست کرده بود اسمشو گذاشته دفتر یادگاری ها که اونا رو بایگانی میکرد


پیشینه رو دارید؟ حال بگو قلیون نکش!

D:

جـــــانِ جان



رسیده و نرسیده در خانه که باز میشود زنگوله ی بالای در دلنگ دلنگ تاب میخورد و در راه پله ها صدایش بلند است که  . . . 

خاله 

خاله

پلاله

آن وقت است که همه خستگی روز با هم یک جا از تنم در میرود و میدوم تا بیشتر منتظر نماند و به تمام قد بلندش میکنم تو هوا تابش می دهم 

آن وقت سهم چیز کیک خودم که هیچ دانه های فیروزه ی روی میز که هیچ کلید کشو ها که هیچ اگر جانم را هم بخواهد دریغ نمیکنم . . .



پ.ن:

1-دخترک همون چیله ی خودمونه این قدی شده! عکسشو هم گذاشته بودم وقتی به دنیا اومده بود، دخترخاله ی دوقلوهاست! یعنی من دو تا خواهر دارم!!! (دوتاش شناسنامه ایه والا خیلی ها برام خواهری کردن و مثل خواهرم دوستشون دارم)


2- خواهرکم، آیدای عزیزم . . .  روزهای سختت به سلامت! روح مامان بزرگ شاد

بازی های بچگی 4


یکی از سرگرمی های بچگیم این بود که با قطره های آب روی موزاییک های سیاه کف دسشویی شکل بسازم! یا خورده های سنگی تو موزاییک های رنگی رو نگاه کنم و توشون شکل پیدا کنم!

واسه همین از یک طرف در این مکان توقف های طولانی داشتم 

از طرف دیگه حوصله ام سر میرفت میرفتم میرفتم اونجا

از طرف دیگه اوقاتی که اونجا بود به بالاترین نرخ بهره بری سپری میشد


خیلی بعد ها سال آخر سوم دانشگاه تو کلاس هادی دانش در کمال تعجب دیدم شکل سازی و شخصیت پردازی با لکه ها قسمتی از درسمون بود که من البته توش دکترا گرفته بوم!

اونم تو خلا

بازی های بچگی 3


حالا تصور کنید کنار دو تا پسر بچه  6، 7 ساله که فقط با آیپد و آیفون بازی می کنن و با فناوری روز و آپدیت دنیا آشنا هستن من بخوام از بازی های بچگیم تعریف کنم!

به قول لاله یکی از بزرگترین سرگرمیهامون اون وقت این بود که جلو پنکه بشینیم و بگیم  َا  َا    َا  َا    َا  َا    َا  َا  

بعد وقتی دور پنکه تند تر میشد با یه تم بگیم   اِ   اِ    اِ   اِ    اِ   اِ    اِ   اِ  


بازی های بچگی 2

 

بچه که بودم وقتی سوار اتوبوس میشدم همیشه به این فکر میکردم که اگه این اتوبوس هیچ وقت به مقصد نرسه و ادماش هم بشن،تنها ساکنین دنیا، کدوم آقا از جلو اتوبوس که قسمت مردونه بود با کدوم خانوم از قسمت زنونه اتوبوس ازدواج میکنه!