-
یک جستجوی تکراری . . .
چهارشنبه 26 مهرماه سال 1391 14:59
من آن زنی که فیش آب و برق را می پردازد نیستم آن که وام میگیرد و دفترچه های قسطش همیشه در کیفش هست نیستم من آن که هر روز صبح اولین نفری که از ساختمان بیرون می رود نیستم من آن نیستم که هر روز صبح زباله ها را ببرم من آنم که گردن بند ظریف و نازکی به گردن می آویزد و گوشواره های رنگی در گوش هایش انداخته است و به لب هایش رژ...
-
هدیه
سهشنبه 25 مهرماه سال 1391 11:35
سر کلاس مبانی هنرهای تجسمی کیوان عسگری یک رسم با مزه و خوبی بنیان گذاری شده بود مبنی بر این که یک ربع آخر کلاس بچه ها به هم هدیه بدهند. این هدیه ها چیزهایی جالبی بود که شاگردان طی یک هفته کشف کرده بودند. مثلا کسی کتاب ارزشمندی خوانده بود، یا خبر جالبی شنیده بود، یا رستورات خاصی رفته بود، یا . . . یا حتی طعم جالب و...
-
آخر قصه
دوشنبه 24 مهرماه سال 1391 10:13
ما واقعیت ها رو دیدیم دیدیم چه قدر ننگ است چقدر سنگ و چقدر شرنگ . . . دیدیم که دنیا توسط پول اداره می شود و نه اخلاق و نه شرافت عجیب بازار مکاره ای است ما دیدیم که دروغ و تزویر می شود قانون ریا می شود عرزش!!! و گوسفند بودن ایده آل دیدیم کاخ های آن چونانی را که در کنارش پیرمرد کارتن خوابی دیشب در سرما یخ زده ما آن کودک...
-
ارزو
یکشنبه 23 مهرماه سال 1391 14:51
زنگ تفریح خورد برید آنتراک
-
نظام مدیریتی شرکت ما
یکشنبه 23 مهرماه سال 1391 14:01
اینجا هرقدر مدیرتر باشی زنگ همراهت نخراشیده تر میشود جای پارک ماشینت گشاد تر لبحندهای دریافتی پت و پهن تر کرنش ها با زاویه ی حادتر بادمجان های دور قاب واکس خورده تر و البته بی خبر تر از واقعیات و آلام و درد ها
-
پیاز
جمعه 21 مهرماه سال 1391 19:53
هنوز هم پیاز خام نمی خورم و اگر ردش را بگیرم که هست کلا بیخیال خوردن میشوم. توی غذا اما اگر از هوش رفته باشد و قرچ قرچ صدا نکند مشکلی ندارم حتی اگر درسته هم باشد. بچه که بودم اما حساسیت پیازی ام خیلی جدی تر از حرف ها بود. پیازهای سرخ شده ی لای گوشت مایه ی ماکارونی هم باید اندازه ای بودند که پیاز بودنشان به چشم نیاید،...
-
چهارخونه های قرمز
چهارشنبه 19 مهرماه سال 1391 10:15
یه سارافون قهوه ای دارم که هم میشه با ست کرم پوشیدش هم ست قرمز! چهارخونه است . . .خط کشی های ریز و قرمز دارد این چهارخونه های قرمز وقتی با کرم ست می شن موجودی شون کلا بی ربط و زیادیه! که زیر رنگ قهوه ای کل سارافون ندید میگیریشون! همین چارخونه ها با ست قرمز عامل اصلی هم خوانی و ارتباط و یک دست شدن میشن. خواستم بگم ادم...
-
نزهت
سهشنبه 18 مهرماه سال 1391 10:06
دوره زمونه عوض شده ادم ها هم عوض شدن، شایدم عوضی شدن اما بازم یه سری ادم هستن که مثل سابق ادامه میدن راهشونو، یه سری ادم که کاری ندارن بقیه چند درجه و به کدوم جهت تغییر زاویه و روش و منش دادن. سر راه خودشون باقی موندن و استوار ادامه میدن، می بینن که این روزا باخت تو صداقته، اما صادقن! می دونن این روزا نون تو بریدن نون...
-
افتاده رو زیونم
سهشنبه 18 مهرماه سال 1391 09:23
مثه تموم عالم حال منم خرابه . . .
-
کاغذ پاره!
دوشنبه 17 مهرماه سال 1391 10:30
دیروز کودکی را دیدم که مادر برای سرگرمی، اسکناس دویست تومنی ای دستش داده بود تا پاره کند
-
نزول
دوشنبه 17 مهرماه سال 1391 10:04
یهو به خودت میای می بینی بزرگترین دغدغه هات شده، دفترچه های قسط و سررسید هر ماه و جور کردن فولان شارژ و بهمان شهریه . . .
-
از مصائب گزیدگی
شنبه 15 مهرماه سال 1391 12:50
هی باید آسته بری و آسته بیایی که گربه شاخت نزنه و از بزرگترین مصادیق این رفت و آمد آسته این است که نگذاری دیگران بفهمند که شرایط زندگیت چیست! نگذاری کسی بفهمد . . . این طور وقت هاست که خواهر و مادر نامبرده را مورد عنایت قرار می دهم، حتی گاهی وقیحانه جد و اباء و ارواح طرف را می کشم وسط از بس که درد دارد گاهی این گاهی...
-
دنیا
شنبه 15 مهرماه سال 1391 10:29
همین همین دنیایی که یک بند در قفایش چس ناله سر می دهی و از نامردی و نااهلیش می گویی و از وخامت و شرارتش و عر و عور می کنی و اینا . . . یه وقتایی، یه چیزایی برات رو می کنه که نمی دونی از شدت شعف چطوری هوار بکشی . . . الان من منتظرم بازم یکی از اون آس هایش را برام رو کنه!
-
نمی شود
جمعه 14 مهرماه سال 1391 17:42
وقتی که می دانی نمیشود عشق بیشتر می شود . . .
-
حکایت این روزها . . .
چهارشنبه 12 مهرماه سال 1391 22:58
شجاعت جسارت حماقت لجاجت خریت بلاهت بی کله بی مخ بیل مغز نفهم تعطیل آزاد قصه از آنجا شروع شد که مرزی بین این اوضاف قایل نشدیم
-
بازی
سهشنبه 11 مهرماه سال 1391 23:48
تقصیر من چی بود . . . وقتی امدم ، یارکشی تمام شده بود من ماندم نخودی بی یاور
-
آسیب شناسی اضافه وزن
سهشنبه 11 مهرماه سال 1391 19:48
بزرگترین عامل افزایش وزن برای گروهی که من هم جزوشان باشم احساس مسئولیت در قبال خوراکی روی میز است . . . یعنی فقط احساس مسئولیت محض ها!
-
مشتی از این خروار
سهشنبه 11 مهرماه سال 1391 09:21
طی جلسه ای ،که دیروز با حضور هیئت مدیره و سهامدران شرکت برگزار شد رای نهایی بر مبنای خرید مواد اولیه بر اساس دلار، مبنی بر افزایش هشتاد درصدی قیمت دارو تصویب و درخواست حذف اقلام دارویی از لیست بیمه نیز صادر شد پ ن: زمان: دیروز مکان: شرکت ما
-
لوبیا
دوشنبه 10 مهرماه سال 1391 10:46
تا یه زمانی می نالی از بی ریشه گی بعدش می رسی به بی پایه گی مثل یک جوانه ی لوبیا که خود ب خود سبز شده مثل علف های هرزه اولش ریشه ندارد در بستر نامناسب ریشه دواندن کار سختی است بعدتر که با هزار بدبختی ریشه کرد و تکیه گاه لازم می ماند بی پایه آخرش خشک می شود میمیرد
-
مرگ در اوج ارتفاعات
یکشنبه 9 مهرماه سال 1391 09:05
پرییشب گویا، آقای اسدی به دیار حق پیسوت. آقای اسدی پیرمرد نود و پنج ساله ی طبقه ی سوم که زمانی دور از فرهنگیان و اساتید دانشگاهی بود و حالا تقریبا کنترل کلیه ی اجزای بدنش را از دست داده بود و بدون حضور دائمی پرستارانش نمی توانست زنده بماند. اگر شما هم جزو آن دسته از آدم ها هستید که می گویند مگه ما واسه بچه هامون چه...
-
لایحه
شنبه 8 مهرماه سال 1391 10:46
پدر خانواده، کارمندی است دون پایه که در یکی از شرکت های دولتی با درآمدی متوسط مشغول به کار است، ریزه میزه و لاغر با رویای داشتن خانواده ای شلوغ. تازه پسر دوم و بچه ی سومش به دنیا امده که چغر ایستاده و میگوید یکی دیگر هم می خواهم. دو پسر و دو دختر که جفت کند جنسش را! دختر بزگش هفت هشت ساله است. ارزوی بزرگ زندگیش این...
-
پاییز بازی
چهارشنبه 5 مهرماه سال 1391 16:30
هوس پاییز بازی کرده ام به یکی گفتم رد شد، آن یکی هم رد کرد... سومی هم حواله ام داد به حضرت عباس عیبی ندارد، خودم تنهایی می روم پاییز بازی میروم روی نیمکت چوبی کنجی که نشان کرده ام لم می دهم بعدش هم میروم یک خرس صورتی می خرم برای خودم و یک کیسه ی آب گرم که پر کند سرمای رختخواب پاییزی ام را برای کلاغ های پارک نان خورد...
-
آقا پلیسه
سهشنبه 4 مهرماه سال 1391 09:47
پلیس سر چهار راه به دختری که در حال عبور از چهار راه است می گوید: ماشـاالله! (با تاکید روی ش) برداشت قانونی: خانوم باید برود به صورت کاملا معتبر و محکمه پسند برای خودش اسفند دود کند برداشت غیرقانوی : وای به روزی که بگندد نمک برداشت دلی: پلیسا هم دل دارن خوب برداشت چشم بصیرتی: حالا خانومه چه شکلی بود؟ برداشت غیرتی:...
-
اون قدیما
دوشنبه 3 مهرماه سال 1391 15:37
اون قدیما وقتی یکی به زنش خیانت می کرد همه تف و لعنش می کردن اون قدیما وقتی یکی زن دوم می شد همه شماتتش می کردن اون قدیما نچ نچ می کردن پشت سر زنایی که هوو بودن اون قدیما خبر شنیدن مردی که دو تا زن داره خیلی خبر داغی بود اون قدیما اگه دختره می فهمید طرف زن داره بعد از هوار و اندی هم که بود انگار که برق گرفته باشدش کات...
-
اون دنیا
دوشنبه 3 مهرماه سال 1391 12:40
آغا ما دیروز رفتن به یک دنیای دیگر را تجربه کردیم. یعنی نرفتیم آن دنیا اما در اسکیل کوچکتر فهمیدیم چه حالی دارد! آسانسور خراب است و برق راه پله ها هم سوخته است که باعث شد پس از طی طریق چهار طبقه گمان کنیم پنج طبقه را پیموده ایم. طبقه ی پنج، طبقه ما است و طبقه ی چهار مالی! طبقه ی چهار پراست از ادم های آشنا و دوست و لب...
-
چقدر هم خود جوش
دوشنبه 3 مهرماه سال 1391 11:25
پریروزها زمزمه هایی بود که اگر مسلمانان در اعتراض به گذاشتن فیلم مستهجنی، توهین کننده به مقدسات مسلیمین روی سایت گوگل و امکان دانلود آن، دو روز سایت ملعون را تحریم کنند ، شرکت نامبرده فلان قدر ضرر می کند! امروز متوجه شدم این اقدام خود جوش را به زور کرده اند تو حلقمان و بعضی سرور ها خودشان با تصمیم فلان شخص ذی صلاح...
-
بعد از اندی
دوشنبه 3 مهرماه سال 1391 09:59
الان دقیقا شانزده روز و سه چهار ساعت است که آن یکی خانه ی ما را قفل و کلید زدند و فیلتر کردند تو چشممان. آن یکی وبلاگ هم بیشتر دردسر بود چه مدیریت و نوشتنش چه کامنت گذاشتنش . . . دیروز که این یکی پیج را آپ کردیم گمان می کردیم همه ی رفقا و دوستانمان در توفان این خانه به آن خانه شدن هایمان پریده اند و تنها مانده ایم . ....
-
:)
یکشنبه 2 مهرماه سال 1391 10:58
یک ایمیل تازه برایم می آید فرستنده : God متن نامه: Hello My Dear
-
کار پروژه ای
یکشنبه 2 مهرماه سال 1391 10:35
در راستای تمدید قرارداد و جور کردن پول پیش برای صاحب خانه ی نازنین، حتی شده از زیر پای یک فیل هزار کیلویی که روی یک برگ اسکناس آبی یا سبز ایستاده باشد، دیشب تا ساعت دو و نیم شب سر کار بودم. کار نشریه بود و باید در اسرع وقت می رفت چاپخانه و تا پیش از مناسبات هفته از چاپخانه در می آمد. کار پروژه ای بود و متعلق به...
-
مخاطب خیالی
یکشنبه 2 مهرماه سال 1391 09:44
غزل برای تو می نویسم غزلکم . . . تو مخاطب من باش تو بغضم باش غزل غزل صدا شو ترانه ی درد های من باش معجون خود ساخته ای از حواءجم غزلک شب هایم شو غزلم