-
قرص
یکشنبه 12 خردادماه سال 1392 07:55
دکتر برایم یه سری قرص گردالی نوشته که باید روزی سه تا دونه بخورم. تا آب رو قورت می دم یادم میره تو دهنم گذاشته بودمش یا نه یعنی هر دفعه ها :(
-
شال
شنبه 11 خردادماه سال 1392 11:30
این عکس شالیه که شازده کوچولو بهم سفارش داده بود و دیروز اومد تحویلش گرفت . . .
-
پست یواشکی
پنجشنبه 9 خردادماه سال 1392 14:34
هوا کردن پست یواشکی لذتی داره که توهیچ چ چ چیز دیگه ای نیست مهمونی سیسمیونی تو اتاق تعویض لباس دقیقا وقت نهار
-
سلامتیا . . .
چهارشنبه 8 خردادماه سال 1392 07:59
سلامتی اونایی که بی بهونه نگرانت میشن . . . . . . تهورا سلامتی اونایی که اس ام اس میدن میگن جواب نده با دست چپ نوشتن سختته . . . سمیه سلامتی اونایی که وقتی حسودی میکنی برات اس ام اس میدن تازه خودش با دخترکش . . . بانو سلامتی اونایی که واسه خودشون گلدون ریحون بنفش خریدن اما شاد کردن تو براشون قیمتی تره . . . آیدا...
-
دست چپ نوشت
سهشنبه 7 خردادماه سال 1392 08:14
عطف به این پست دیروز رفتم مرکز طب فیزیکی فولان و دست بیچاره را بردم برای ویزیت دکتر گفت خیلی حالش بد است و من خیلی در حقش جفا کرده ام و باید استراحت کند و برود تعطیلات رویش تیپ (یک نوار چسب پارچه ای) سبز فسفری چسباند و مچ بند با آتل و کلی قرص و پماد و آمپول هم نوشت ده جلسه فیزیوتراپی هم افزون بر سایر مخلفات تا حسابی...
-
از اون روزا
دوشنبه 6 خردادماه سال 1392 09:51
از اون روزاست که باید در خونه مردمو بزنم بگم: ببخشید می شه یکم ناز منو بکشید؟ :( خواهرم زنگ بزنه یا به دوستم بکم یا سعی کنم از همکارم بگیرم شاید کسی تو کمدش داشته بشه تو گاو صندوقش من لازم داره آخه امروز امروز لوسیم اومده آخه کامنتای این پست مال خود خودمه . . . خیلی خوشایند بودن برام ممنون از همه تون دوستای گلم خیلی...
-
ابلاغ دستور اخراج
یکشنبه 5 خردادماه سال 1392 14:49
آبدارچی مادر مرده را اخراج کرده اند اگر چه یک هفته بود ظرف های نهارم را نمیشست و ظرف های غذایم را چرب میگذاشت در آبچکان اگر چه یک ماه بیشتر که به خاطر جانبداری از همکارم با من حرف هم نمی زد اگر چه به انبار دزدکی سر میزد و اقلام تبلیغاتی را مورد عنایت قرار داده بود اگر چه لوازم واحد را قایم میکرد و لیوانی که برای خودم...
-
بعضیا
یکشنبه 5 خردادماه سال 1392 07:55
با بعضی ها از چیزی که هستی خجالت میکشی با بعضیا حس میکنی وجودت چقدر ارزشمنده و دوستش داری با بعضی ها که هستی خجالت میکشی از چیزی که گوش میدهی با بعضیا میشینی آهنگای هشل هفتو دس میگری و جوک درست میکنی با بعضی ها که هستی خجالت میکشی که چرا دوست پسر نداری با بعضیا برای هیچ ادم و کار اضافه ای وقت نداری با بعضی ها از ارایش...
-
دست راست من
شنبه 4 خردادماه سال 1392 15:07
دست راست بیچاره درد میکند همه اسخوان هایش همه ناخن ها و حتا همه مفصل هایش ذوق ذوق میکند و وقتی موس را میگرم انگار درد دانیش سرریز کند قبل تر ها میکوبیدمش به دیوار تا دردش کمتر شود قبل ها ریکی میکردم و از انرژی کاینات التامش میدادم حالا حالش خیلی بد شده و اصلا هیچ کدام جواب نمیدهد . . .
-
اون وختا _ آلوچه
شنبه 4 خردادماه سال 1392 14:16
باید اعتراف کنم اونی که وقتی آلوچه رو تموم میکرد مثله کیسه حموم برش میگردوند و لیس میزد من بودم تازه این در صورتی بود که حال داشتم و کل بسته رو بعد از تموم شدن برای استفاده کامل به روش جویدن به مراتب اعلای رستگاری نرسونده بودم D:
-
سکوت
شنبه 4 خردادماه سال 1392 14:13
بعضیا هستن که صدای هوار هوارشون هواست که مورچه گازشون گرفته بعضیا پیچ شدن از بس پیچیدن به خودشون وقتی مار نیششون زده . . .
-
اون وختا کیک یزدی
شنبه 4 خردادماه سال 1392 08:24
دارم کیک یزدی می خورم یادم میاد بچه که بودم عاشق جویدن کاغذ پوستی دورش بودم . . . حالا کیکو که از تو کاغذ قلفتی کندم کلا اندازه دو گرم کمتر کیک رو کاغذ مونده حالا سوال کارشناسیم اینه که بچه بودیم بیشتر کیک میچسبید به کاغد یا کیک یزدی خیلی چیز نابی بود؟!
-
روز مرد
شنبه 4 خردادماه سال 1392 08:22
دوستم اس ام اس داده بهم که روز مرد مبارک مردی که به اون نیس به این یکیه D:
-
موبایل
چهارشنبه 1 خردادماه سال 1392 14:05
یکی از معضلات این روزام اینه که وقتی دارم غبار گوشیمو پاک میکنم و هی چکش میکنم به گوشی بغل دستی ر ب ر اس ام اس میاد
-
هی کار هی کار
دوشنبه 30 اردیبهشتماه سال 1392 15:23
این روزها با تمام قوا که چه عرض کنم با قوایی مافوق تمام توانم کار میکنم اغلب شب ها دیر میرسم خانه و اغلب صبح ها زودتر از هفت میزنم بیرون صبح علی الطلوع میروم شرکت و بعد از پایان ساعت کاری که ساعت سه و نیم باشد میروم طرف دانشگاه محیط زیست داشنگاه تهران که مشغول برگزاری دوره ی جدیدی از سری کنفرانس های محیط زیستی شان...
-
پست کاری غمگین
دوشنبه 30 اردیبهشتماه سال 1392 09:06
درست همان روزی که با همکار نه چندان محترمم بحث کردم که فولان کارش غیراخلاقی است نود و هشت درصد از حجم اطلاعت کاریم که اغلب فایل های لایه باز یا اجراهای مربوطه بوده است ناپدید شده است! امروز هم سر بازستاندن هاردی که حاوی بک آپ سیستم ها بود نزاع خونینی درگرفت.که بنده برای در امان بودن از حجم هوارهای و متعاقبا بی ادبی ها...
-
امروز تا دیروز
یکشنبه 29 اردیبهشتماه سال 1392 07:59
این یکی به اون یکی میگه: اینا واس شما جوکه ! واس ما خاطره ست . . . قدیم ترا چه شیک بود همه چی نهاد اجرایی مملکت حق نداشت به این صراحت حمایتشو از یه کاندید اعلام کنه بعدترم لابد اگه خدایی نکرده رد صلاحیت شه، دوباره فیلم و سی دی و مدرکه که بریزه رو دور
-
حسش نیست
شنبه 28 اردیبهشتماه سال 1392 16:52
یه روزایی مثا امروز حس هیچی نیس نه نوشتن نه تایید کردن نه جواب دادن نه حتا خرید کردن نه کافی شاپ رفتن نه بازار رفتن یه روزایی مثه امروز شبیه بادبادکیم که یه سوراخ ریز یه جاش داره هی فس تر میشه هر بی تاب تر هی بی دلیل تر
-
شب ارزو ها
پنجشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1392 19:46
ارزو میکنم . . . زود یادم بیاید، وقتی که یادم رفت زود برگردم، وقتی که بیراهه رفتم بترسم، وقتی که کم شدم دور نشوم، وقتی که امن و ارامشی هست ارزو دارم گرم باشد، همه دل هایی که تو در آن خانه داری و در همه دل ها لانه کنی، وقتی که جایگاهت تنها همان جاست ارزو دارم بغض کنم، وقتی کم رنگ میشوی گریه ام بگیرد، وقتی که نیستی نادم...
-
یک خط صاف!
چهارشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1392 09:50
اولین درس کلاس جواهر سازی ای که بعد از دوره ی مقدماتی حجم میروم، بریدن خط صاف است خط صافی که اضلاع یه مربع یک در یک سانتی متری است! اولش خیال کردم خیلی ساده است و قبل از بریدن خط صاف سعی کردم یک فرم منهنی رو ببرم، اما وقتی دست به کار شدم فهمدیم درس اول شکستن شاخ فیل است و بعد از بریدن ده دوازده تا مربع فهمیدم باید یک...
-
تماس
دوشنبه 23 اردیبهشتماه سال 1392 14:34
یه عکس از خواهرم گذاشتم رو گوشیم واسه وقتی که زنگ میزنه که خودشم خیلی خوشش میاد ازش، حالا الان زنگ زده میگه : زنگ زدم فقط روی ماه خواهرتو ببینی!
-
دوستت دارم
دوشنبه 23 اردیبهشتماه سال 1392 09:35
هر روز در من یک دوستت دارم هست شب ها که میروم بخوابم از زیر خاک جوانه می زند و تا روز بعد گل می دهد و به بار مینشیند میوه اش هم وقتی میرسد اگر چیده نشود، می افتد و نمدانم به چه کسی اصابت می کند گاهی مثل انگری برد آبی که به هدف می خورد سه برابر میشود، چند برابر میشود گاهی صد برابر گاهی هم وقتی به کسی میخورد در دم پر پر...
-
فامیلی
دوشنبه 23 اردیبهشتماه سال 1392 08:03
همکار خواهرم یه آقاییه تازگی ها فامیلیشو عوض کرده پیش خدمتیان بود! کرده مدیری :) اما همچنان در نهایت یه کارمند ساده است
-
اشتباهات مرگبار
یکشنبه 22 اردیبهشتماه سال 1392 11:07
نازنین من و شما! همون نازنین زندگی زیر پوست من این پست رو نوشته ودلش میخواد که همه اونایی که وبلاگ می خونن ببیننش . . .
-
کسی که مثل خودش است . . .
یکشنبه 22 اردیبهشتماه سال 1392 09:09
اگر شما هم از آن دسته آدم هایی هستید که وقتی میروید ختم سعی میکنید نقاب مصیبت زدگی بگذارید و تیریپ بردارید و بعدش هم بزنید کانال غم و تا هر کسی می آید تسلیت میگوید فکر نکند شما چرا رد غصه روی صورتتان خزه نبسته . . . خواندن این پست آیدا را توصیه میکنم کسی که مثل خودش است!
-
قانون کار!
شنبه 21 اردیبهشتماه سال 1392 09:13
سابقه کار مربوط تجربه و مهارت کارشناسی کارشناسی ارشد دکترا فوق دکترا مهارت در نرم افزاری های مربوط شرکت در کارگاه های مهارتی راندمان و بازدهی کار ارایه سرتیفیکت های گوناگون مدارک ال و بل اینجا اگه همه اینا رو داشته باشی بازم ثبات شغلی نداری چون فقط ممکنه رییست ازت خوشش نیاد! و همین کفایت می کنه به داشتن همه چیزای دیگه
-
شبکه خبر
شنبه 21 اردیبهشتماه سال 1392 09:07
دوستم که یا مامانی داره خیلی نمکیه هر وقت تو احوال پرسی بهش میگیم چه خبرا! میگه بزن کانال 6!
-
شقایق زار
شنبه 21 اردیبهشتماه سال 1392 09:00
من دانه های شقایق را در درز راه پله ها کاشته ام میان گلدان های مادرم در باغچه ی همسایه کنار سنگفرش خیابان با لوبیا های علوم دبستان لای دستمال گذاشتم جوانه کنند هر کجا که بشود دانه ای را کاشت اما هیچ شقایق وحشی ای نرویید رام من نشد اینک اما در من شقایق زاریست به وسعت یک سینه فراخ
-
بازی های بچگی 7
پنجشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1392 12:46
بچه که بودم زیاد با بازی های دسته جمعی مثل فوتبال و والیبال رابطه برقرار نمیکردم و در واقع اونا هم زیاد مایل نبودن منو تو یار کشی بگیرن البته همه این اتفاقا از زمانی افتاد که یه بار تو فوتبال توپو گرفتم تو دستم! :))) عوضش عاشق بازی تبرک بوم که یه چیزی بود ترکیبی از چشم گذاشتن و قایم شدن بود با یه اوستا!
-
بازی های بچگی 6
پنجشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1392 12:42
بچه که بودم تو دبستان یکی از تفریحاتم این بود که سر کلاس بچه ها نگهبانی بدن من براشون نقاشی بکشم بعد این نقاشی ها که عمدتا با ماژیک بود تو کلاس کلی طرفدار هم داشت قبلش البته رو دیوار های خونه مون تمرین نقاشی میکردم که دستم رون شه