-
فقط یه خط مادرانه . . .
سهشنبه 4 تیرماه سال 1392 07:54
من مهربان ندارم . . . نامهربان من کو؟
-
چشم
یکشنبه 2 تیرماه سال 1392 15:21
بعضی ادم ها هستند وقتی نگاهت میکنند می خواهی خودت را کیسه و سنگ پا بشوری! خدا گذر کارتان را گره نیندازد به این جماعت . . .
-
پایان غم و غصه ها
یکشنبه 2 تیرماه سال 1392 14:57
سی و یکم برج . . . متعاقبا یکم برج بعدی وحشتناک ترین روزهای هر ماه هستند در حدی که وقتی زمزمه ی حقوق شرکت را فرا میگیرد کم مانده برویم در راه پله ها شعار بدهیم که . . . پایان شب سیه سپید است یا گل اومد بهار اومد میرم به صحرا گاهی هم بزک نمیر بهار میاد . . .
-
ادم ها
یکشنبه 2 تیرماه سال 1392 08:11
در دنیا ادم هایی هستند که هر چقدر بد قلقی کنی هر چقدر نق باشی دق باشی سکوت باشی باز راه به حرف اوردنت را بلدند . . . و حرف زدن مثل پاره کردن سد می ماند مثل ریختن دیواری که شهرداری تیغه کرده جلوی کرکره ی مغازه مثل باز کردن راه نفس اسم این گروه از ادم ها که جزو پدیدگان نادر روزگارند دوست می باشد گروه بسیار نادر و نایابی...
-
. . .
یکشنبه 2 تیرماه سال 1392 08:00
گاهی حرف زدن آنقدر سخت میشود که نگو . . . گاهی نوشتن از ارسال صورت حساب برای آشنا هم سخت تر است . . . و حتا سخت تر در حد پیگیری فاکتور پرداخت نشده گاهی سربی می شوند کلمات و نمی لغزند اصطکاک دارند اندازه ی ابرهای بارانی حرف که می شوند بغض ها پاره پاره می شوند رعدش ابر چشم ها را می باراند و ارامشش طلوع پس از باران است
-
سلیقه اش منو کشته
شنبه 1 تیرماه سال 1392 09:47
شرکت دارویی فراورده گیاهی اون وقت استفاده از رنگ سبز تو تبلیغات موقوف!
-
غار
چهارشنبه 29 خردادماه سال 1392 12:49
گاهی حس میکنم تو یه غارم تو غار خودم تنهای تنهای سر میکنم تو دلم چیه نکه نخوام بگم گاهی حرفم میاد اما ادامه اش گره می خوره و میره تا ته غار و نمی تونم بقیه شو مثل سر نخ بکشم و بیارمش بیرون دلم می خواد حرف بزنم غر بزنم دلم می خواد هوار بزنم بگم بابا مگه همه چیزو گفت؟ مگه همه حرفا گفتنیه؟ مگه همه چیزو میشه توضیح داد؟ به...
-
گاهی . . .
چهارشنبه 29 خردادماه سال 1392 12:02
گاهی دور گاهی دیر مباد گاهی هرگز
-
در حاشیه ی دیروز
شنبه 25 خردادماه سال 1392 10:28
- همکارمان نیامده سرکار، سراغش را میگیریم کاشف به عمل می آید در شلوغی های انتخابات لت و پار شده و فعلا در خانه بستری است. گویا خیابان شلوغ بوده ایشان هم مورد عنایت قرار گرفته است - دوستی تعریف میکند دیروز بانون بوگاتی سوار با برقع و روبنده در دور دور های سعادت آباد شعار میدادند: هم خوشگلی ، هم بوری ! حتما رییس...
-
همه اش آخ
سهشنبه 21 خردادماه سال 1392 12:50
دست و پای کوچولوش منو به وجد میاره و دلم می خواد هی نازش کنم اما متاسفانه هیچ تمایلی نداره که اجازه بده ! مگر اینکه چی بشه و روزی روزگاری به قول مامانش با کسی تیریپ هپی برداره و بره بغلش . . . فکر کن یه موجود کوچولو و شیرین و ناز و بینهایت خواستنی بهت بگه میشه بغلم کنی یا میشه رو پاهات بشینم؟ رو پا نشستنش که هیچی وقتی...
-
گوشواره 2
سهشنبه 21 خردادماه سال 1392 12:32
بلکم داشتن گوشواره تشویقش کنه بزاره گوشاش رو سوراخ کنن دخملون!
-
ارایشگاه شایدم استخر زنونه
سهشنبه 21 خردادماه سال 1392 11:00
خانومه کاندید شده واس شورای شهر زیر عکس درشت نوشته : بــــــــــــــــــــــانوی پـــــــــــــــــــــایتخت صادقانه پیشنهاد میدادم جای اون بزنه : بانوی شهر آشوب!
-
گوشواره
سهشنبه 21 خردادماه سال 1392 08:07
برای چیله یه گوشواره درست کردم که یه لنگه اش شونه است و یه لنگه اش قیچی از دیشب تا صبح گریه کرده و هی یکی از لنگه ها رو بر میداره میگه: یه لنگه اش پیدا شد مامان جون!!!
-
دندان درد
یکشنبه 19 خردادماه سال 1392 15:05
کسی چنگ میزند در جانم ذره ذره جانم را را از لای دندان فک بالایی ام بیرون می کشد چنگال های بلندش را در جانم فرو میبرد و وقتی ناخن می کشد تا هفت تا لایه از وجودم خط و خش بر می دارد دندانم شکسته و وقتی که می نویسم حتا مفصل های دستم با دردش ضربان میگرند . . .
-
بی قراری
یکشنبه 19 خردادماه سال 1392 14:59
گاهی آن قدر بی قرار میشوم که حتا نشستن برایم سخت میشود دور در جا میزنم و دور خودم می چرخم گاهی آن قدر بی تاب میشوم که سینه ام اندازه ی هزار حرف نزده سنگین میشود بی قراری هزار صفحه سکوت نخوانده بی تابی هزار راه نرفته در پیش رو خوره میشود به جانم و وقتی دهن باز می کنم که بگویم هیچ کلمه ای جاری نمیشود . . . گام بر میدارم...
-
از تعطیلات خود چه بهره ای گرفتید . . .
شنبه 18 خردادماه سال 1392 08:06
با لحن خوندن انشای دبستان : من در این تعطیلات یاد گرفتم که می شود تهران ماند میشود مسافرت نرفت و در خانه از خواب بیدار شد اما میشود که خوش بگذرد وقتی دوستان خوبی داشته باشی :)
-
متحول شدیممممم
شنبه 18 خردادماه سال 1392 07:55
بلاگ اسکای متحول شده ها . . . در حد بنز اصلا یه وضعی صفحه ی مدیریت وبلاگش یک چیزی شده یعنی الان اون قدر برام تازگی داره که سختمه توش بنویسم حتا
-
قرص
یکشنبه 12 خردادماه سال 1392 07:55
دکتر برایم یه سری قرص گردالی نوشته که باید روزی سه تا دونه بخورم. تا آب رو قورت می دم یادم میره تو دهنم گذاشته بودمش یا نه یعنی هر دفعه ها :(
-
شال
شنبه 11 خردادماه سال 1392 11:30
این عکس شالیه که شازده کوچولو بهم سفارش داده بود و دیروز اومد تحویلش گرفت . . .
-
پست یواشکی
پنجشنبه 9 خردادماه سال 1392 14:34
هوا کردن پست یواشکی لذتی داره که توهیچ چ چ چیز دیگه ای نیست مهمونی سیسمیونی تو اتاق تعویض لباس دقیقا وقت نهار
-
سلامتیا . . .
چهارشنبه 8 خردادماه سال 1392 07:59
سلامتی اونایی که بی بهونه نگرانت میشن . . . . . . تهورا سلامتی اونایی که اس ام اس میدن میگن جواب نده با دست چپ نوشتن سختته . . . سمیه سلامتی اونایی که وقتی حسودی میکنی برات اس ام اس میدن تازه خودش با دخترکش . . . بانو سلامتی اونایی که واسه خودشون گلدون ریحون بنفش خریدن اما شاد کردن تو براشون قیمتی تره . . . آیدا...
-
دست چپ نوشت
سهشنبه 7 خردادماه سال 1392 08:14
عطف به این پست دیروز رفتم مرکز طب فیزیکی فولان و دست بیچاره را بردم برای ویزیت دکتر گفت خیلی حالش بد است و من خیلی در حقش جفا کرده ام و باید استراحت کند و برود تعطیلات رویش تیپ (یک نوار چسب پارچه ای) سبز فسفری چسباند و مچ بند با آتل و کلی قرص و پماد و آمپول هم نوشت ده جلسه فیزیوتراپی هم افزون بر سایر مخلفات تا حسابی...
-
از اون روزا
دوشنبه 6 خردادماه سال 1392 09:51
از اون روزاست که باید در خونه مردمو بزنم بگم: ببخشید می شه یکم ناز منو بکشید؟ :( خواهرم زنگ بزنه یا به دوستم بکم یا سعی کنم از همکارم بگیرم شاید کسی تو کمدش داشته بشه تو گاو صندوقش من لازم داره آخه امروز امروز لوسیم اومده آخه کامنتای این پست مال خود خودمه . . . خیلی خوشایند بودن برام ممنون از همه تون دوستای گلم خیلی...
-
ابلاغ دستور اخراج
یکشنبه 5 خردادماه سال 1392 14:49
آبدارچی مادر مرده را اخراج کرده اند اگر چه یک هفته بود ظرف های نهارم را نمیشست و ظرف های غذایم را چرب میگذاشت در آبچکان اگر چه یک ماه بیشتر که به خاطر جانبداری از همکارم با من حرف هم نمی زد اگر چه به انبار دزدکی سر میزد و اقلام تبلیغاتی را مورد عنایت قرار داده بود اگر چه لوازم واحد را قایم میکرد و لیوانی که برای خودم...
-
بعضیا
یکشنبه 5 خردادماه سال 1392 07:55
با بعضی ها از چیزی که هستی خجالت میکشی با بعضیا حس میکنی وجودت چقدر ارزشمنده و دوستش داری با بعضی ها که هستی خجالت میکشی از چیزی که گوش میدهی با بعضیا میشینی آهنگای هشل هفتو دس میگری و جوک درست میکنی با بعضی ها که هستی خجالت میکشی که چرا دوست پسر نداری با بعضیا برای هیچ ادم و کار اضافه ای وقت نداری با بعضی ها از ارایش...
-
دست راست من
شنبه 4 خردادماه سال 1392 15:07
دست راست بیچاره درد میکند همه اسخوان هایش همه ناخن ها و حتا همه مفصل هایش ذوق ذوق میکند و وقتی موس را میگرم انگار درد دانیش سرریز کند قبل تر ها میکوبیدمش به دیوار تا دردش کمتر شود قبل ها ریکی میکردم و از انرژی کاینات التامش میدادم حالا حالش خیلی بد شده و اصلا هیچ کدام جواب نمیدهد . . .
-
اون وختا _ آلوچه
شنبه 4 خردادماه سال 1392 14:16
باید اعتراف کنم اونی که وقتی آلوچه رو تموم میکرد مثله کیسه حموم برش میگردوند و لیس میزد من بودم تازه این در صورتی بود که حال داشتم و کل بسته رو بعد از تموم شدن برای استفاده کامل به روش جویدن به مراتب اعلای رستگاری نرسونده بودم D:
-
سکوت
شنبه 4 خردادماه سال 1392 14:13
بعضیا هستن که صدای هوار هوارشون هواست که مورچه گازشون گرفته بعضیا پیچ شدن از بس پیچیدن به خودشون وقتی مار نیششون زده . . .
-
اون وختا کیک یزدی
شنبه 4 خردادماه سال 1392 08:24
دارم کیک یزدی می خورم یادم میاد بچه که بودم عاشق جویدن کاغذ پوستی دورش بودم . . . حالا کیکو که از تو کاغذ قلفتی کندم کلا اندازه دو گرم کمتر کیک رو کاغذ مونده حالا سوال کارشناسیم اینه که بچه بودیم بیشتر کیک میچسبید به کاغد یا کیک یزدی خیلی چیز نابی بود؟!
-
روز مرد
شنبه 4 خردادماه سال 1392 08:22
دوستم اس ام اس داده بهم که روز مرد مبارک مردی که به اون نیس به این یکیه D: