-
سو ء تفاورت ها
سهشنبه 11 تیرماه سال 1392 10:32
این ور: فکر کن تا ته تحملت،تا ته توانت،تا آنجایی که از دستت بر می آمد . . . کرده ای! از اون ور: بعد آخر قصه که می شود می فهمی که چقدر هم بدهکاری
-
برای لاله
دوشنبه 10 تیرماه سال 1392 08:25
دختر است، مادر است و همسر! اما این روزها پدر هست، مادر هست، خواهر هست، پشت و پناه هست . . . اهل تعرف و تمجید الکی نیستم اما لاله این روزها کوه است! خیلی کوه همان کوهی که وقتی پشت ادم باشد دلت قرص میشود و خیالت راحت که کسی هست . . .
-
حال من خوب است . . .
یکشنبه 9 تیرماه سال 1392 15:11
یه صدای نا آشناست پشت خط که کلی به خودم فشار میارم تا یادم بیاد از بچه های واحد فروش است . . . دارم سکوت میکنم تا زودتر کارشو بگه که میگه: - زنگ زدم فقط حالتو بپرسم! حالم شکوفه می دهد ، گل میکنم،خوب میشوم
-
مکالمه ای
یکشنبه 9 تیرماه سال 1392 08:39
-: فکر کنم گوشیم خراب شده +: چرا مگه چطوری شده؟ -: هر چی زنگ میزنم هیچ کی جواب نمیده +: :/ پ.ن: 1- وبگذر هک شده آیا؟ 2- نمیدونم چرا حس میکنم که جواب دادن کامنتا خیلی سخته. . . ببخشید اگه بی جواب تایید کردم
-
تیک
یکشنبه 9 تیرماه سال 1392 08:32
قدیما تو تاکسی که مینشستی و ترانه های هشل هفت میزاشت،یه تیکه اش می موند رو زبونت و هی تکرار میکردی حالا به جای ترانه ، اسم خواننده میافته تو دهن ادم از صبح تیک گرفتم میگم: آرمـــــــــین نصرتی پروداکشن!! یا اون یکی امـــــــــــــــــــــــید جهان... امید جهان یه همچین تیکایی میگیریم! یه همچون ترانه هایی!
-
عکس العمل اشکی . . .
شنبه 8 تیرماه سال 1392 09:04
مادرشوهر خواهرک لاله اصرار دارد از دسر گیلاسی که برای دیدن نوزاد برده ام بیمارستان حتما مزه کنم چون قاعدتا به اکران عمومیش نمیرسم، صدایم می کند تو آشپزخانه و تند تند برایم یک تکه دسر در زیردستی میکشد و میگوید آن دفعه هم که چیز کیک گرفتی از گلویم پایین نرفت که خودت نخوردی . . . . نمی دانم عکس العمل عادی هر آدم عادی...
-
تازه تر از نون بربری داغ! از تنور دراومده . . . هنوز خاله شم ندیده! :)
شنبه 8 تیرماه سال 1392 08:27
این کشف های نقره ای ( اکلیلی) و پاپیون و پیرهن سفید صورتی تصورات پسرک لاله است از دختر خاله اش وقتی هنوز مهشید را ندیده بود . . .
-
مهشید اومد
چهارشنبه 5 تیرماه سال 1392 07:42
دیشب ساعت 11 فینگیل کوشولوهه ی خواهرک لاله به دنیا اومد!!! بچه ام قرار بود امروز ظهر سر فرصت خوش خوشک سر وقت به دنیا بیاد و مامانشم کارای اهدای بند ناف و اینا رو انجام داده بود که دیگه خانوم کوشولو عجله کرد و یه بیست و چهار ساعتی زود دنیا اومد از الان برای دیدنش دارم لحظه شماری میکنم . . . دیشب هم خاله جونش پیشش مونده
-
ابدارچی جدیدمون
سهشنبه 4 تیرماه سال 1392 12:29
یه آقای مسن و فوق العاده معصومه . . . وقتی برام چای میاره و یادم میره بخورم یا سعی میکنم دو قلوپشو قورت بدم یا قبل از اینکه ببینه استکان رو یه جا خالی میکنم سرویس بهداشتی ها رو که میشوره دلم نمیاد برم دستشویی
-
حرف
سهشنبه 4 تیرماه سال 1392 09:46
آن حرف ها که حذف میشوند! همان ها هستند که نگفتنشان بدل میشود به جرم نامحسوسی که بعدها همه جای جان و روحت رسوب میکنند بعد از شدت رسوب ترک ترک میشوی یا سنگین می شوی و ته آب غرق میشوی یا میشوی یک تپه ی رسوبی
-
گم شده
سهشنبه 4 تیرماه سال 1392 09:40
گاهی دکمه ی سرچ را میزنم جای عنوان تایپ میکنم: من
-
مزرعه سیب زمینی
سهشنبه 4 تیرماه سال 1392 08:35
تخـــسر من نیست که هی یادم میره سیب زمینی داریم بعد باز سیب زمینی جدید میخریم بعد سیب زمینی قدیمیا سبز میشن حالا تقریبا نصف حیاط کاشتنی خونه رو سیب زمینی کاشتیم :)
-
پستای کوچولو
سهشنبه 4 تیرماه سال 1392 08:33
اصلا فقط هوس نوشتن پستای کوچولو دارم ها در حد اس ام اس
-
فقط یه خط مادرانه . . .
سهشنبه 4 تیرماه سال 1392 07:54
من مهربان ندارم . . . نامهربان من کو؟
-
چشم
یکشنبه 2 تیرماه سال 1392 15:21
بعضی ادم ها هستند وقتی نگاهت میکنند می خواهی خودت را کیسه و سنگ پا بشوری! خدا گذر کارتان را گره نیندازد به این جماعت . . .
-
پایان غم و غصه ها
یکشنبه 2 تیرماه سال 1392 14:57
سی و یکم برج . . . متعاقبا یکم برج بعدی وحشتناک ترین روزهای هر ماه هستند در حدی که وقتی زمزمه ی حقوق شرکت را فرا میگیرد کم مانده برویم در راه پله ها شعار بدهیم که . . . پایان شب سیه سپید است یا گل اومد بهار اومد میرم به صحرا گاهی هم بزک نمیر بهار میاد . . .
-
ادم ها
یکشنبه 2 تیرماه سال 1392 08:11
در دنیا ادم هایی هستند که هر چقدر بد قلقی کنی هر چقدر نق باشی دق باشی سکوت باشی باز راه به حرف اوردنت را بلدند . . . و حرف زدن مثل پاره کردن سد می ماند مثل ریختن دیواری که شهرداری تیغه کرده جلوی کرکره ی مغازه مثل باز کردن راه نفس اسم این گروه از ادم ها که جزو پدیدگان نادر روزگارند دوست می باشد گروه بسیار نادر و نایابی...
-
. . .
یکشنبه 2 تیرماه سال 1392 08:00
گاهی حرف زدن آنقدر سخت میشود که نگو . . . گاهی نوشتن از ارسال صورت حساب برای آشنا هم سخت تر است . . . و حتا سخت تر در حد پیگیری فاکتور پرداخت نشده گاهی سربی می شوند کلمات و نمی لغزند اصطکاک دارند اندازه ی ابرهای بارانی حرف که می شوند بغض ها پاره پاره می شوند رعدش ابر چشم ها را می باراند و ارامشش طلوع پس از باران است
-
سلیقه اش منو کشته
شنبه 1 تیرماه سال 1392 09:47
شرکت دارویی فراورده گیاهی اون وقت استفاده از رنگ سبز تو تبلیغات موقوف!
-
غار
چهارشنبه 29 خردادماه سال 1392 12:49
گاهی حس میکنم تو یه غارم تو غار خودم تنهای تنهای سر میکنم تو دلم چیه نکه نخوام بگم گاهی حرفم میاد اما ادامه اش گره می خوره و میره تا ته غار و نمی تونم بقیه شو مثل سر نخ بکشم و بیارمش بیرون دلم می خواد حرف بزنم غر بزنم دلم می خواد هوار بزنم بگم بابا مگه همه چیزو گفت؟ مگه همه حرفا گفتنیه؟ مگه همه چیزو میشه توضیح داد؟ به...
-
گاهی . . .
چهارشنبه 29 خردادماه سال 1392 12:02
گاهی دور گاهی دیر مباد گاهی هرگز
-
در حاشیه ی دیروز
شنبه 25 خردادماه سال 1392 10:28
- همکارمان نیامده سرکار، سراغش را میگیریم کاشف به عمل می آید در شلوغی های انتخابات لت و پار شده و فعلا در خانه بستری است. گویا خیابان شلوغ بوده ایشان هم مورد عنایت قرار گرفته است - دوستی تعریف میکند دیروز بانون بوگاتی سوار با برقع و روبنده در دور دور های سعادت آباد شعار میدادند: هم خوشگلی ، هم بوری ! حتما رییس...
-
همه اش آخ
سهشنبه 21 خردادماه سال 1392 12:50
دست و پای کوچولوش منو به وجد میاره و دلم می خواد هی نازش کنم اما متاسفانه هیچ تمایلی نداره که اجازه بده ! مگر اینکه چی بشه و روزی روزگاری به قول مامانش با کسی تیریپ هپی برداره و بره بغلش . . . فکر کن یه موجود کوچولو و شیرین و ناز و بینهایت خواستنی بهت بگه میشه بغلم کنی یا میشه رو پاهات بشینم؟ رو پا نشستنش که هیچی وقتی...
-
گوشواره 2
سهشنبه 21 خردادماه سال 1392 12:32
بلکم داشتن گوشواره تشویقش کنه بزاره گوشاش رو سوراخ کنن دخملون!
-
ارایشگاه شایدم استخر زنونه
سهشنبه 21 خردادماه سال 1392 11:00
خانومه کاندید شده واس شورای شهر زیر عکس درشت نوشته : بــــــــــــــــــــــانوی پـــــــــــــــــــــایتخت صادقانه پیشنهاد میدادم جای اون بزنه : بانوی شهر آشوب!
-
گوشواره
سهشنبه 21 خردادماه سال 1392 08:07
برای چیله یه گوشواره درست کردم که یه لنگه اش شونه است و یه لنگه اش قیچی از دیشب تا صبح گریه کرده و هی یکی از لنگه ها رو بر میداره میگه: یه لنگه اش پیدا شد مامان جون!!!
-
دندان درد
یکشنبه 19 خردادماه سال 1392 15:05
کسی چنگ میزند در جانم ذره ذره جانم را را از لای دندان فک بالایی ام بیرون می کشد چنگال های بلندش را در جانم فرو میبرد و وقتی ناخن می کشد تا هفت تا لایه از وجودم خط و خش بر می دارد دندانم شکسته و وقتی که می نویسم حتا مفصل های دستم با دردش ضربان میگرند . . .
-
بی قراری
یکشنبه 19 خردادماه سال 1392 14:59
گاهی آن قدر بی قرار میشوم که حتا نشستن برایم سخت میشود دور در جا میزنم و دور خودم می چرخم گاهی آن قدر بی تاب میشوم که سینه ام اندازه ی هزار حرف نزده سنگین میشود بی قراری هزار صفحه سکوت نخوانده بی تابی هزار راه نرفته در پیش رو خوره میشود به جانم و وقتی دهن باز می کنم که بگویم هیچ کلمه ای جاری نمیشود . . . گام بر میدارم...
-
از تعطیلات خود چه بهره ای گرفتید . . .
شنبه 18 خردادماه سال 1392 08:06
با لحن خوندن انشای دبستان : من در این تعطیلات یاد گرفتم که می شود تهران ماند میشود مسافرت نرفت و در خانه از خواب بیدار شد اما میشود که خوش بگذرد وقتی دوستان خوبی داشته باشی :)
-
متحول شدیممممم
شنبه 18 خردادماه سال 1392 07:55
بلاگ اسکای متحول شده ها . . . در حد بنز اصلا یه وضعی صفحه ی مدیریت وبلاگش یک چیزی شده یعنی الان اون قدر برام تازگی داره که سختمه توش بنویسم حتا