-
بازی های بچگی 5
پنجشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1392 12:28
بچه که بودم با فویل پاکت سیگارای بابام گل درست میکردم از اینا که رو هم میزارن تا میکنن و می برن، آخه فویل سیگار مگنا و وینیستون لایت بافت داشت خیلی خوشگل بود! بعد از فیلتر های ته سیگار هم کلاه گیس های کوچولو درست میکردم برای عروسک هایی که هیچ وقت وجود خارجی نداشتند نبودند تازه اون گل های سیگاری رو که میدادم به دوستام...
-
جـــــانِ جان
چهارشنبه 18 اردیبهشتماه سال 1392 08:31
رسیده و نرسیده در خانه که باز میشود زنگوله ی بالای در دلنگ دلنگ تاب میخورد و در راه پله ها صدایش بلند است که . . . خاله خاله پلاله آن وقت است که همه خستگی روز با هم یک جا از تنم در میرود و میدوم تا بیشتر منتظر نماند و به تمام قد بلندش میکنم تو هوا تابش می دهم آن وقت سهم چیز کیک خودم که هیچ دانه های فیروزه ی روی میز که...
-
بازی های بچگی 4
سهشنبه 17 اردیبهشتماه سال 1392 09:07
یکی از سرگرمی های بچگیم این بود که با قطره های آب روی موزاییک های سیاه کف دسشویی شکل بسازم! یا خورده های سنگی تو موزاییک های رنگی رو نگاه کنم و توشون شکل پیدا کنم! واسه همین از یک طرف در این مکان توقف های طولانی داشتم از طرف دیگه حوصله ام سر میرفت میرفتم میرفتم اونجا از طرف دیگه اوقاتی که اونجا بود به بالاترین نرخ...
-
بازی های بچگی 3
سهشنبه 17 اردیبهشتماه سال 1392 08:07
حالا تصور کنید کنار دو تا پسر بچه 6، 7 ساله که فقط با آیپد و آیفون بازی می کنن و با فناوری روز و آپدیت دنیا آشنا هستن من بخوام از بازی های بچگیم تعریف کنم! به قول لاله یکی از بزرگترین سرگرمیهامون اون وقت این بود که جلو پنکه بشینیم و بگیم َا َا َا َا َا َا َا َا بعد وقتی دور پنکه تند تر میشد با یه تم بگیم اِ اِ اِ اِ...
-
بازی های بچگی 2
سهشنبه 17 اردیبهشتماه سال 1392 07:58
بچه که بودم وقتی سوار اتوبوس میشدم همیشه به این فکر میکردم که اگه این اتوبوس هیچ وقت به مقصد نرسه و ادماش هم بشن،تنها ساکنین دنیا، کدوم آقا از جلو اتوبوس که قسمت مردونه بود با کدوم خانوم از قسمت زنونه اتوبوس ازدواج میکنه!
-
بازی های بچگی
سهشنبه 17 اردیبهشتماه سال 1392 07:55
بچه که بودم یکی از بازی هایی که برای خودم تنهایی انجام یمدادم این بود که فکر کنم اگه مانتوی یه خانومی پاره بشه چطوری با بقیه ی لباساش خودشو می پوشونه! موفق میشه یا نمیشه! اونی که موفق میشد برنده بود
-
اینترنت
دوشنبه 16 اردیبهشتماه سال 1392 14:00
اگه یه نگاهی به اوضاع و احوال اطرافت بندازی میتونی یه نسخه ی مشابه هم واسه اینترنت بپیجی که این روزا انگار یکی انگشتشو گذاشته رو درزش و همون آب باریکه هم داره قطع میشه ! احتمالا این پرپر زدنا اون قدری ادامه پیدا میکنه که وقتی اینترنت ملی شد همه بگن: آخـــــیش!!! خدا رو شکر ! اینترنت دار شدیم مثل وقتی مرغ 4 هزار تومنی...
-
سه شنبه
دوشنبه 16 اردیبهشتماه سال 1392 10:28
تا حالا هیچ، دقت کرده اید که سه شنبه ها چه روزهای خاصی هستند؟ مثل یک گونه ی نادر، که هقته ای یک بار تکرار می شوند من همیشه برای روبرو شدن با سه شنبه از قبل خودم را اماده می کنم و حتا دلم را و حتا رنگ لباسم را و می دانم سه شنبه از همه روزهای هفته بهتر است سه شنبه عشق می بارد میان هم همه ی میدان انقلاب لبخند می بارد...
-
یکهو
دوشنبه 16 اردیبهشتماه سال 1392 08:59
دلم یکهو تنگ می شود برای همه دنیا . . . دلم می خواهد زنگ بزنم و حال همه ادم ها را بپرسم و حال همه خوب باشد و هیچ کس مریض نباشد و هیچ کس ناخوش نباشد و همه لبخند داشته باشند در جیبشان
-
بادبادک
دوشنبه 16 اردیبهشتماه سال 1392 08:04
گاهی فکر میکنم که مثل بادبادکی هستم که نخش بریده شده باشد . . . باد بادک باز رفته من مانده ام و یک آسمان ول
-
روز زن
سهشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1392 08:59
هر روز که خیابان کارگر را به سمت انقلاب گز میکنم تا برسم سر کار، بیلبوردهای بزرگ محیطی روز زن را میبینم و هر روز دردم میگیرد روز زن ریحانگی عصمت عفت پاکی طهارت خوبی زن در فرهنگ امروز بدل شده به هویتی که باید خجالت بکشد از کنیه اش، از این دوجین اصفاتی که نشان جمع همه خوبی هاست و باید حیا کند که خودش باشد! حیا کند همان...
-
خاموش
دوشنبه 9 اردیبهشتماه سال 1392 15:37
گاهی اوقات یک ساعت خاموش بودن گوشی همراهت بزرگترین ارامشی است که می شود نصیبت شود
-
مسابقه!!!
یکشنبه 8 اردیبهشتماه سال 1392 14:19
یه دوستی داریم که می خواد یه سایت برای فروش کامپیوتر و تجهیزات دیجیتالی و لب تاب و . . . بزنه و داره به شدت دنبال اسمی میگرده که هم قبلا ثبت نشده باشه و هم خوشگل و خوش ترکیب باشه! یه چیزی مثل سایت دیجی کالا و . . . لذا از همه ی شما دوستان عزیز که اینجا رو می خونید دعوت می کنم تا تو مسابقه ی انتخاب اسم برای این سایت...
-
یهو
شنبه 7 اردیبهشتماه سال 1392 16:59
همه ی مزه ی دوستی به اینه که یهو زنگ بزنه بگه من آژانس گرفتم دارم میام پیشت
-
ساناز
شنبه 7 اردیبهشتماه سال 1392 16:57
فرشته ها الزاما بال ندارند اما حس مادرانه . . . چرا!
-
عدم دسترسی
شنبه 7 اردیبهشتماه سال 1392 16:37
همه ی اینترنت های دم دستم قطع شده ...نه خانه ونه دفتر روزگار غریبی است نازنین بدون وبلاگ دنیا چیزی کم دارد
-
اولویت های من
سهشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1392 09:02
طراحی بروشور کنفرانس مانده پوستر مورد دارد باید تصحیح شود هنوز تلفن نزده ام به فلانی چای نریخته ام برای خودم و لیوانم خالیست ظرف کثیف کرن فلکس و شیر، صبحانه هنوز روی میزم مانده ارسال فلان فایل با ایمیل را موکول کرده ام به الان خانم مهندس فلانی گفته امروز یک سر بیا طبقه ما قابلمه هم روی گاز قل قل می کند ماشین لباسشویی...
-
خانوم گوگولی!
دوشنبه 2 اردیبهشتماه سال 1392 09:15
یک وقتایی که حوصله دارم، یعنی اکثر اوقات رنگ چیزهایی که میپوشم را هماهنگ و یا مکمل انتخاب می کنم و کلا هم ، ادم رنگ پوشی هستم و یکی از نایاب ترین رنگ ها در کمد لباسم، رنگ مشکی است! با این زمینه، ادامه را بخوانید که یک همکاری داریم که خیلی با نمک است، فی الواقع دومین آبدارچی شرکت است و اکثر اوقات اگرچه محل کارش پیش ما...
-
حکایت لاغر شدن ما!
یکشنبه 1 اردیبهشتماه سال 1392 08:40
محیا رژیم گرفته و هی دارد وزن کم میکنید،تا چند روز دیگر هم عنقریب به وزن من میرسد و بعدش هم لابد ما را رد میکند و میرسد به 58 و 59 و . . . این طوری است که من عذاب وجدان چاقی میگیرم و جد میکنم اگر چه رژیمی به کار نیست اما حداقل میزان کالری مصرفی ام را کاهش بدهم! یه همچین پشتکاری داریم ما! خیلی هم لایت است و اصلا هم...
-
مادرانه
شنبه 31 فروردینماه سال 1392 11:33
برای گولو که این روزها بیشتر از همه مادرانه ها را درک می کند
-
من یک زنم . . .
جمعه 30 فروردینماه سال 1392 20:13
اینجا وطن منه جایی که زن بودن فحشه که میگه از زن کمترم اگه!!! جایی که برای کوچک کردن اراذل و اوباش و تحقیرش لباس زنانه تنش میکنند. + این + این
-
بدجنسی تا چه حد؟
جمعه 30 فروردینماه سال 1392 15:53
خواهرم با شوهر گرام حرفشان شده،آمده پیش من! از صبح دو تا فیلم خوب با هم دیده ایم ، برایم قلیان چاق میکند و چای تازه دم می آورد و پای تلویزیون تخمه میشکنیم و گوجه سبز گاز میزنیم و بستنی فالوده ای می خوریم نهار هم کباب درست کرده تازه تازه الان هم دارد خانه را جارو برقی میکشد خواستم مراتب خرسندی ام را از گل آلود شدن...
-
رستگاری
چهارشنبه 28 فروردینماه سال 1392 08:07
بعد از مدتی بالغ بر پانزده سال دوست صمیمیم را در یک شبکه اجتماعی پیدا میکنم. پیجش پر است از عکس های دو نفره و بعدتر عکس نوزادی که کم کمک بزرگ شده بود و الان دست کم دو سه سالی دارد، با همان نگاه شیطنت بار مادرش و همان حس و حال . . . به خودم نگاه میکنم و یهو یه حس بدی بهم دست میده، انگار خجالت کشیده باشم، یا انگار...
-
اسم شناسی
سهشنبه 27 فروردینماه سال 1392 00:43
ما هم مثه همه یک دانه اسم بیشتر نداریم اما روایت هایش آنقدر زیاد است که با شمارش انگشت های پا باز هم انگشت کم می آید برای سرشماری. بدین قرار که فراخور حال و روز گوینده و نوع رابطه ی دوستانه و صمیمتی موجود اسم ما هم با پسوند یا پیشوند یا تغییر کوچکی در حروف یا ترکیب با هجاهای همسایه به صورت ترکیب تازه ای در می...
-
دایره
دوشنبه 26 فروردینماه سال 1392 08:50
هیچ میدانستید این ادم ها که در خیابان ایستاده اند و با دستشان دایره می کشند قصد ندارند انگشتشان را نرمش بدهند؟ شاید دنبال سکه ای پنجاه تومنی ای که گم کرده اند میگردند شاید هم دنبال سوراخ موش میگردند شاید هم دنبال یک خانمی میگردند که صورتش عین قرص ماه است شایدم دنبال نون تافتونی میگردند شاید هم میخواهند با یکی حرف های...
-
همه امید من
دوشنبه 26 فروردینماه سال 1392 08:37
همه امید من کارمند،بیست درصد افزایش حقوقی است که بعد از سال نو قرار است به حقوقمان اضافه شود وقتی قسط هایم همان قدر میماند. . . ینی در حد بشکن و بالاها فقط دست به دعا و التماس دعا گویانیم که سایر قیمت ها با همان نرخ افزایش حقوق رشد قیمت نداشته باشند.
-
عدم دسترسی
شنبه 24 فروردینماه سال 1392 20:15
آدما یه وقتایی هوس میکنن با تمام ملحقات و التزامات و مخلفاتشون برن تو غاز تنهایی! یکی از عدم دسترسی های وبلاگ هم اینه نمیشه همه شو بغل کنی و با خودت دوتایی برین تو غار تنهایی قایم بشین هیشکی نبینتتون این ویزیبل بشه همه اش تا غار طلبیتون تموم شه من الان غارم میاد . . . دلم میخواد پیله ببافم دور خودم، هم باشم هم نباشم
-
رفیق 2
شنبه 24 فروردینماه سال 1392 18:24
در ادامه رفقای ما رو باش تو رو خدا: وقتی می خوان قربون عزیزترین عزیزاشون برن میگن: جونور با تاکید روی حرف ر یه همچین رفیقایی داریم ما ماشالله همه شون جونوررررررر :))))
-
رفیق
پنجشنبه 22 فروردینماه سال 1392 22:07
رفقای ما رو باش تو رو خدا! میخوان از هم تعریف کنن مثلا، این یکی به اون یکی میگه: دیوونه! (یعنی خیلی آره، خیلی ok) اون یکی بعد از اینکه کلی حالش خوب شد و کیف کرد ،چی جواب می ده حالا؟! میفرمایند: مشنگ! (یعنی هلاکتم رفیقققققق) بعد تیکه ی شوخی کردنی مون چیه؟ تو رفیق بشو نیستی! بعد تازه ردیابی کردن عامل مشترکی که همه ما رو...
-
بازی
سهشنبه 20 فروردینماه سال 1392 08:26
مثل یک بازی خیالی تصور کنید! داخل خانه میشوید ناگهان با یک منظره ی ترسناک روبرو می شوید سقف خانه تان ریخته است پایین همه جا پر از تکه های بزرگ و سنکین گچ و کنتکس است دست و پایتان شل می شود اگر میز وسط حال کمی این ور تر بود حتما تکه تکه شده بود پرش تکه های گچ همه جا را پر کرده است دست پاچه میشوید دست و پایتان را گم...