پاپیون  به معنی  پروانه

پاپیون به معنی پروانه

قبل تر اسم وبلاگم مارگزیده بود و قبل ترش فولان و بهمان و اینا . . . اره من همون پروانه هستم
پاپیون  به معنی  پروانه

پاپیون به معنی پروانه

قبل تر اسم وبلاگم مارگزیده بود و قبل ترش فولان و بهمان و اینا . . . اره من همون پروانه هستم

درباره میشل اوباما شدن


این عنوان کتابی بود که سال قبل رکورد های فراوانی را برای فروش شکست و تو مملکت ما هم بسیار زیاد دست به دست شد و رکورد زد و حتا من هم برای یکی از دوستانم خریدم.

خلاصه که با بوق و کرنا و سر و صدای حسابی وارد بازار شد و خیلی هم موفقیت کسب کرد.

ماجرای کتاب را اسپویل نمی کنم  اما کلیت ماجرا تعارضات و مشکلاتی بزرگی بود که میشل اوباما همسر باراک برای  اینکه بانوی اول باشد با آن ها دست به گریبان بود و  شرح رویارویی و بلکم موفقیت شخص اول با مشکلات را شرح و بسط می دهد و از قضا بسیار هم الهام بخش و رهایی دهنده بوده که خیل مخاطبان جذب آن شده اند.

خوب راستش یک نگاهی به زندگی خودم و یا آدم های اطرافم که می کنم می بینم چقدر این مشکلات فیزیکی تر هستند.(خودخوانه است اگر بگویم واقعی تر اما خوب است اولش این طوری فکر میکردم اما بعد دیدم نه بیشتر یک طور سلسه مراتب طوراست)

برای توضیح آنچه از آن حرف می زنم باید بگویم شما تصور کنید زنی که میخواهد ازدواج کند و لباس مناسبی ندارد و البته هیچ کیس متعارف و مناسبی هم موجود نیست و با سنت های خانواده اش نمی تواند دوست پسر بگیرد و اگر برادرش در خیابان ببیند  با مردی که به هم حتا! سلام کرده اند در حد چاقو کشی  دعوا راه می اندازد  و چند بار هم خواسته رسما برای همیشه بمیرد را مقایسه کنید با زنی که در آستانه ی ازدواج است و لباسش به جای دو تا یک دانه ژپون دارد و بعدش هم رویش نمی شود که چه طور با انبوه جمعیت روبرو بشود و خودش را مشنگ و بی ارزش می پندارد! (مثال ها فقط برای روشن شدن فیزیکی و شمیایی است و هیچ ربطب به هیچ چیز ندارد)

مشکلات ما و جامعه مان خیلی گل درشت و فیزیکی استُ و کتابی که از آن حرف می زنم از این مرحله به مشکلات شیمیایی رسیده اند! 

دنیا دارد به آن سمت و سو می رود و دیگر برخورداری از حد استانداردی از همه چیز شاید برای خیلی ها قابل درک است که می توانند وارد درک مسایل اون چنینی بشوند.

اما حقیقت همچنان برای ما  این طوری نیست!

وقتی تلویزون کوفتی ما در بسیار از شهر های کوچک هنوز حرف اول را در رسانه ها می زند معنی اش این است که هنوز بینهایت آدم در اینجا با مشکلاتی روبرو هستند که نان و آزادی های اولیه و رهایی از سنت های کورکورانه دست هایشان بسته است.

هنوز بچه های آسمان و خواهر و برادری که یک کفش دارند اینجا جزو واقعیت های روزمره است. بی دلیل از کتاب بدم می آید و اشکم می گیرد و خیال میکنم پس کی این سرزمین به جایی که الان صفر محسوب میشود خواهر رسید؟

کی می توانم بنشینم از این گلایه کنم که چرا وقتی میخواستم عین بقیه نباشم با سرکوب واقعی روبرو شدم؟ 

گی می توانم گلایه کنم که کلاس اول دبستان خانم معلم به دختری که در کلاس شاشید فحش می داد؟

کی می توانم زار بزنم که وقتی فحش شنیدم رفتم و دنبال معنی آن گشتم؟

از وقتی ناظم سر صف مراحل پریود شدن را توضیح داد و حالم از هر چه زنانگی بود به هم خورد

کی می توانم از شیطنت و سر خوشی ای حرف بزنم که به شرارت تعبیر شد؟

کی می توانم از آدم های اطرافم بگویم که تا هنوز حاضر نیستند حرف بزنند و مشکلات شان را با قهر و چشم و ابرو آمدن حل می کنند

از آدمی که می ترسد وارد مرحله ی بعدی زندگی اش بشود اما هیچ کس برایش کاری نمی کند 

از ترس های فروخورده و دم برنیاورده

خنده ام می گیرد! یا باید خواندن و بودن همچین کتاب ها و فضاهایی را از دنیای آدم هایی مثل ما حذف کنند یا باید یک روز را برای غصه خورد ن برای همه درد هایی که خودمان به روشنی آن ها را درک کرده ایم و دم بر نیاورده ایم داشته باشیم تا شاید با خودمان حداقل ... بی حساب شویم!

 صفر - صفر

آن وقت به خودت اجازه بدهی برای درک شدن و برای همدلی و برای نترسیدن نیاز به زمان  و همراهی داری و شاید آن وقت میشل اوبا شدن قصه ی خوبی باشد برای یکبار دیگر خواندن!



در ستایش دیوانگی


یک تم حکیم طوری ای داشتم قدیم تر ها که این جوری بود وقتی می دانستم کسی دارد اشتباه می کند و یا حتا کارش به تمامی درست نیست یک غر ریزی می زدم و هر جوری شده مراتب نارضایم را اعلام می کردم. خیلی هم مسر بودم و در شرح وظایف انسانی خود می دیدم که در راستای درست زندگی کردن و درست بزرگ شدن و درست رابطه داشتن و درست . . . فولان و بهمان از هرگونه خبط و خطایی به دور باشم تا کمتر بلغظد پایم . خوب این جور فکر کردن و زندگی کردن آدم را یک جوری سفت و سخت می کند 

وقتی تلاش میکنی تا همیشه بهترین عملکردت را داشته باشی

همیشه بهترین و منطقی ترین عکس العمل رو داشته باشی

همیشه منطقی ترین تصمیم را بگیری 

و همیشه  . . .

آسیبی که این نگاه میدهد یکی این است که در سایرینی که با حفظ این چهارچوب های منطقی عکس العمل ندارند با دیده حقارت و تحقیر می نگری و آن دیگری ها را احمق می پنداری و چقدر هم حرص می خوری که چرا فولانی دارد همچین بلاهتی را مرتکب می شود؟ چرا دارد به این وضوح اشتباه می کند؟ چرا گوش نمی دهد که بفهمد؟

خوب حقیقت این است که این طوری و با حفظ این چهارچوب های کوفتی هیچ خوش نمی گذرد!

هیچ چیزی نمک ندارد! هیچ جوری کیف نمی دهد! هیچ اتفاق تازه ای رخ نمی دهد! هیچ راه تازه ای باز نمی شود و   . . . . 

اصلا به وضوح و روشنی دیوانگی یکی از نیاز های آد م است تا در جامعه ی بشری زندگی شیرینی داشته باشد و برود و بیاید و مهمانی بدهد و معاشرت کند و در میان هم نوعانش دوست داشتنی و خواستنی و خوشحال باشد

زندگی با دیوانگی قشنگ تر است اصلا! 

این پست را بعد از خواندن این کتاب نوشتم و توصیه اش می کنم برای خوندن 

معرفی کتاب

انسان خردمند عنوان کتابی است که یکی از پرفروش ترین کتاب های منتشر شده در سال های اخیر است و به زبان های زیادی ترجمه شده است. 

تاریخچه ی بشر و انسان از ابتدا تا عصر حاضر در این کتاب بررسی شده است و انسان شناسی از رهگذر معلوماتی که از شناخت گونه های انسانی و تفاوت و نقاط قوت گونه ی ما است، عاید خواننده ی علاقمند می شود.

حالا اگر شما هم مثل من عاشق پادکست و کتاب های صوتی هستید حتما عاشق این کانال صوتی می شوید که یک آقایی که فارسی زبان است و اسمش هم روشن است و در استرالیا زندگی میکند با اقتباس از نسخه ی انگلیسی کتاب فصل به فصل  با ذکر مثال و ترسیم شکل (بنده خدا کلی تصویر و نقشه و عکس مربوط هم در مورد موضوع در کانال می گذارد یک طوری که قشنگ معلوم می شود چقدر خودش هم عاشق کتاب شده است) در کانال ارایه می کند.

کتاب را می توانید اینجا گوش کنید: 

+


البته نسخه ی چاپی کتاب هم حی و حاضر موجود است و کافی است اراده کنید و از هزار تا سایت آنلاین و دوهزار تا کتاب فروشی بخریدش!گول ظاهر قطورش را نخورید آنقدر گوگولی و دلنشین و تو دل برو است که رسما عاشقش می شوید!

کتاب را اینجا انلاین بخرید

  +