پاپیون  به معنی  پروانه

پاپیون به معنی پروانه

قبل تر اسم وبلاگم مارگزیده بود و قبل ترش فولان و بهمان و اینا . . . اره من همون پروانه هستم
پاپیون  به معنی  پروانه

پاپیون به معنی پروانه

قبل تر اسم وبلاگم مارگزیده بود و قبل ترش فولان و بهمان و اینا . . . اره من همون پروانه هستم

این پست را نخوانید⛔️


با آه سرد شروع می کنم
راستش ما رفته بودیم ترکیه، دوستانمان را ببینیم و بعد هم ببینیم شرایط زندگی آنها چه شکلی است !؟
روزهای اول سعی کردم امتیاز های مثبت و منفی را تفکیک کنم
۱_ امنیت اجتماعی
(شما در اجتماع هر شکلی هستید پذیرفته و مورد احترام قرار میگیرید)
۲_ پوشش اجباری نداریم
محجبه ها و بی حجاب ها دوستانه کنار هم و با هم معاشرت می‌کنند
۳_ اینترنت بدون فرمایشات فیلترینگ
۴_ هزینه های زندگی تقریبا شبیه ایرانه
۵_ نزدیکی به ایران
۶_ هوا خیلی تمیز تره
۷_بینهایت کلمه مشترک و یه عالمه مشابهت های همسایه گی….

نکات منفی :
۱_ تو یه خارجی ای
۲_ هزینه سوخت و ماشین خیلی گرونه
۳_ انگلیسی بلد نیستن
۴_ همچنان شومی های خاورمیانه و جهان سوم تو حلقته
۵_ حتما باید ترکی یاد بگیری

بعد که اومدیم خونه و هنوز ساعتی نگذشته بود که اونقدر اخبار تلخ از اطراف به گوشم رسید که فقط یک جمله پاسخ همه شون بود، هر خراب شده ای بری بهتر از ایرانه

تا کجا می توانم ادامه بدهم؟

در یک رابطه ی یک سال و اندی ای هستم. 

آدم آن ور رابطه آدم بدی نیست (گاهی وقت ها آدم خیلی خوبی هم هست حتا)  اما گاهی اوقات، خیلی زیاد عصبانی میشود. بعد از اینکه عصبانیتش با داد زدن و عموما قهر کردن به پایان رسید آدم مهربان قبلی می شود، حتا از ورژن معولی و قبلی اش مهربان تر هم می شود. اما خوب عموما در اوج عصبانیت یک چیز بدی می گوید. یک چیزی تو این مایه ها که انگار دارد منت می گذارد که یک سال و اندی است که تو رابطه مانده و سرش را به هزار و یک خزعبل دیگر گرم نکرده است و من قالب اوقات می گویم که در عصبانیت آرام باشد و خودم هم نفس عمیق می کشم و سعی می کنم آرامش کنم.

حالا مانده ام تا کی می توانم تحمل کنم؟ 

این پشتک های وارو  را که می رود روی اعصاب و روانم و هیچ دوستشان ندارم، حقیقت این است که عامل اصلی که عصبانی ترم میکند این است که من این جنس از برخورد را به خوبی می شناسم، عصبانی شدن و داد زدن و هر چی دلت خواست بگویی خیلی کار راحتی است و از قضا تنها راه چاره برای بیشمار موقعیت بحرانی و صندلی داغ طور یک همچین برخوردی بود و حالا نمی دانم اینکه در موقعیت مشابه دیگر از این تکنیک استفاده نمی کنم و آدم روبرویم دارد از این تکنیک بهره می برد کفری ام کرده  برای اینکه خودم داد نمی زنم و قهر نمی کنم؟ یا اصلا با این آدمی که این تکنیک را برمی گزیند (که البته  یک وقتی راه خودم بوده هم) اینقدر عصبانی ام میکند؟

علی ایحال با یک همچین آدمی چه می شود کرد؟ یک وقت ها می گویم اینکه یک همچون آدمی سر راهم قرار گرفته تا دست از این بچه بازی بردارم اتفاق خرسند کننده ای است و نتیجه ی خوبی برایم به بار آورده است، یک وقت هم می گویم آخر این رابطه به کجا می رود با این قصه ها!

البته که فاصله ی زمانی رخ دادن این پیک های هیجانی زیاد است و تا به قلل مرتفع عصبانیت نرسد به این بازخورد دست نمی زند اما نگرانی من از آن جهت است که مدتی است که من از آن دست کشیده و دیگر خیلی کمتر داد می زنم و عصبانی می شوم و هر چقدر دور تر می شود بیشتر حس میکنم آدم باید بتواند در چنین موقعیتی اتاق فرمان  تحت کنترلش باشد  . . .