ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
می دانم که آدم خیلی باید خرفت باشد که همه ی وقتش را صرف کار کردن بکند و آخر شب بعد از ایمکه چند ساعت از بیست و چهار ساعت عقب بود و ساعت کم می آورد تا وقتکی را به خالی نمودن خویش بپردازد و بعدش هم دو قران و سه شاهی بیشتر در بیاورد که نه معلوم است آن دو قران به دست آورده کجا خرج شده و نه معلوم باشد آن تلاش های صرف شده جواب مقبول و مورد نظر را داشته یا نه.
علی ایالحال شر یکی از این پروژه های پر زحمت و کم بازده را از سرم کم کرده ام و پلن بعدی البته این است که پروژه های در دست اجرا را با حجم انرژی و توانم طوری میزان کنم که دست آخر چیزکی ته دلم را قلقلک بدهد که پاشو لعنتی! پاشو تمامش کن چون بعدش می توانیم فولان چاهمان را پر کنیم و شاید هم گوش شیطان کر توانسیم سفری چیزی هم برویم!
حالا ماجرای سفر هم برای من خیلی با مزه است و شبیه همان هویجی است که بالای سر اسب ارابه نگه می دارند تا خوب بتازد و به امید رسیدن به آن تند تر برود و برسد! نه اینکه خیلی مارکوپولو طور ها! نه این خانم گیسو را اگر دنبال کنید و گریز پایی اش را بشناسید باید بگویم هیچ نسبتی با آن حد از دویدن ندارم
یک طبیعت بکری که بشود در دلش ولو شد و افتاد و مثل آن قسمت جلسه اول کلاس یوگا که خانم فرشته می گفت جنین طور بخوابید و بگذارید همه اعتشاش های ذهنتان همچون آب گرمی از گوش راست تان به بیرون بریزد . . . بیرون بریزد و ببینم چه غلطی می خواهم با این زندگی کنم!
+ همین ک اینستاگرامم را زنده نگه داشته ام گمانم اتفاق خوبی باشد