ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
یکی از دوستانم مادربزرگی دارد به شدت مذهبی و به شدت وسواسی که دقیقا طبقه ی پایین خانه ی خودشان و در یک ساختمان زندگی می کنند!
در حیاط این خانه گربه ی دست آموزی زندگی می کند که سالها حیوان خانگی شان است
برای اینکه بیاید غذایش را بخورد صدایش می کنن:
برو گمشو! برو گمشو!
تنویر نوشت: مادر بزرگ از بس گربه را کیش کرده بود و سرش داد زده بود:" برو گمشو " طفلی یقین کرده بود اسمش همین برو گمشو است و هر وقت کسی می گفت برو گمشو سر و کله ی گربه پیدا میشد!
خوب ، از افعال معکوس استفاده میکنن، گربهه هم می فهمه !
من سالها قبل گربه ای داشتم که اسمش "ذلیل بدبخت" بود که به طور خلاصه بهش می گفتیم ذلیل. علتش هم معلومه ذلیل ترین، توسری خور ترین و مفلوک ترین گربه ای بود که در محله برای خودش می گشت. وقتی به گربه های دیگه غذا می دادم معمولا حقش خورده می شد چرا که کوچک و لاغر و مافنگی بود. من هم آخر همه بهش غذا می دادم و افسوس می خوردم که آخه تو چرا اینقدر ذلیل و بدبختی؟ ای ذلیل بدبخت!
ماجراها داشت بیچاره.... کلاغ ها بهش حمله می کردند، فصل جفتگیری صد تا گربه بهش تجاوز می کردند، شش تا شش تا بچه می زائید و بچه هایش شیره جونش را می کشیدند و اون دم نمی زد. اونوقت کافی بود صداش کنم ذلیل. خوشحالی نشون دادنش دل هر کسی را به رحم می آورد.
در ضمن تولدت مبارک خانم خوشگله
وای کامشین مردم از خنده
الهی دلم سوخت برای این ذلیل طفلک
ممنون عزیزم
:)
پروانه جان با چند روز تاخیر تولدت مبارک
الهی که لحظه هایت قرین نور و شور و شعور باد
ممنون مخمور جان
لطف درای
]چقدر باحال
ای خدا مردم از خنده !
مادر بزرگ من به من سفارش کرده بود هر وقت میرم خونشون حتما حموم کرده باشم !!
چون یه بار دیده بود سگی رو نوازش کردم
الان میبینم شانس آوردم اسممو برو گمشو نذاشته بوده