ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
یکی از دوستانم مادربزرگی دارد به شدت مذهبی و به شدت وسواسی که دقیقا طبقه ی پایین خانه ی خودشان و در یک ساختمان زندگی می کنند!
در حیاط این خانه گربه ی دست آموزی زندگی می کند که سالها حیوان خانگی شان است
برای اینکه بیاید غذایش را بخورد صدایش می کنن:
برو گمشو! برو گمشو!
تنویر نوشت: مادر بزرگ از بس گربه را کیش کرده بود و سرش داد زده بود:" برو گمشو " طفلی یقین کرده بود اسمش همین برو گمشو است و هر وقت کسی می گفت برو گمشو سر و کله ی گربه پیدا میشد!