بی پروا به معنی عاشق | من یک شورشی عاشقم

بی پروا به معنی عاشق | من یک شورشی عاشقم

من ناگریزم از نوشتن، می نویسم و دوست دارم یاداشت های شما را بخوانم
بی پروا به معنی عاشق | من یک شورشی عاشقم

بی پروا به معنی عاشق | من یک شورشی عاشقم

من ناگریزم از نوشتن، می نویسم و دوست دارم یاداشت های شما را بخوانم

جواب داد


ای خدای متعال که با شیاف گلیسیرین مارو از نگرانی رهانیدی، روزگارمونم روشن کن

سپاس

شماره دار

۱_یه دختر عزیزی دارم که خودم به دنیا نیاوردمش اما خیلی دوستش دارم، مثل دختر خودم. دیشب پیشمون بودن و قرار شد یک قابلمه و یک دیس رو بشوره،  همین قدرم ازتلاش من بوده چون اصرار داره دست به سفید و سیاه نزنه. خلاصه صبح که بیدار شدم منظره ی سینک رو که دیدم و یک عصبانیتی داره همین طور تو وجودم قل می زنه،  یک قمقمه ی پلاستییکی تو سینک جا مونده و همه جاش چرک و چربی شده بود و سیک غرق چربی و ذرات ریز و...  درواقع کثافت بود.  

بعد با خودم گفتم میشد همین یک تکه ظرف رو طوری شست که ادم وقتی سینک رو میبینه بی اختیار از یاد اون ادم لبخند زد و در خیالت ماچش کنی، اصلا عاشقش بشی.  اما این دخترک من تو هر زمینه ای که من تلاش میکنم یه خروجی ازش بگیرم همین طور دماغ سوخته برام به بار میاره و با خودم میگم میشه یعنی یه بار منو به وجد بیاره؟ 


۲_یار رفته شیاف گلیسیرین تهیه کند و فعلا پیدا نکرده اما به نظر راحت پیدا میشه و منتظریم پسرک گشایشی حاصل کند


۳_ هر روز صبح با خمیر پنکک شکل ماهی و ماشین و اختاپوس و آلفابت و...  را می سازم تا پسرک بد غذایم چیزی بخورد اما زهی خیال باطل،  امروز یک پنکک با فرم کف ماهیتابه درست کردم و گذاشتم کنارش دیدم  برداشته دارد میخورد تازه اومد درخواست کرد براش پنیر بزنم! 


۴_چه خواهد شد؟  

یبوست شدید

امروز بیشتر از سه روز است که پسرکم نتوانسته دفع کند،  انگار حجم مدفوع از سنگ شده و هرکاری کردم ماساژ و روغن زیتون و لواشک و برگه انجیر نتوانست امداد برساند،  قطعا این فضا و سرصدا ها و حال اطرافیان استرس و اضطرابش را زیاد کرده که به چنین وضعی رسیده ایم. 

امروز ده بار بیشتر دیدم دلرد تلاش میکند و زور می زند و بعدش میاید میگوید ماما،  پو پو اومد،  چند بار باور کردم و تا حمام رفتیم که بشور بشور کنیم اما نیامده بود. 

پسرکم با درد خوابید و حالا دلم میخواهد زار بزنم و برای حال مادران وکودکان و اضطراب این روزها خون گریه کنم. 


بی خوابی ها

دیشب یه ویدیو دیدم تو خبرگزاری فارس،  بعد از انفجار بزرگی داشتن اوار برداری میکردن و بعد از یکی دو تکه آوار،  تن یک کودک دو سه ساله را درآوردند، نمیدانم کودک جان داشت یا نه،  فقط ذکر ابولفضل میگفتند و گفت بگیرش... تمام تنم لرزید و دیشب نخوابیدم 


کانفیوز

به لحاظ روانی نیاز دارم بروم، فاصله بگیرم تا دورها، با کتابی، پادکستی، قصه ای، با شعری، مجسمه ای، نقاشی ای ….

نمیتوانم تحلیل درستی داشته باشم 

نمیتوانم حدس بزنم چه خواهد شد

و چه بر ما میگذرد

گمانم باید زمان بگذرد تا ما بفهمیم چه بر سرمان آمده است

دست خدا هم که هیچ ری اکشنی ندارد انگار نه انگار که دست خداست

خدایی که دست داشته باشد لابد پا و سر هم باید داشته باشد، گمانم این همان چیزی بود که تو دینی دبیرستان اسمش را شرک می گذاشتند 

پس چه شد؟

تک صدایی و دیگر هیچ

تمام خبرگزاری های وطنی یک کاسه هستند و اخبار همه یک دست،  ملت حتا قدر یک دیسلایک، فقط دوست نداشتن حتا، حق اظهار نظر ندارند! 


محیای آبی

تو این وانفسای ترسناک بلاک اسکای تو بودی که می نوشتی و چقدرم می نوشتی ‌و چه خوب هم می نوشتی ‌و حالا وبلاگت غیب شده

بیا یه نشونه  بده بگو کجایی دختر خفن!

برف زمستان

دوست  مونه

اومد دم در ، گفت برف به این قشنگی 

حیف نی قده یک نخ سیگار نریم زیرش وایسیم؟

یهو دیدم چقدر لحظه ی قشنگیه، برفیه، مطبوع، شب 

یک لحظه در کامم شیرین شد حتا به جنگ 

تلخ

به وضوح صدای پرواز جنگنده جنگی رو میشنوم،  بعد هی صدای گرومپ گرومپ میاد. 

هواپیمای بعدی میاد و صدای انفجار دور و دور ترمیشه و باز شنیده میشه. و بعدی... 

دلم میخواد به همه ادما زنگ بزنم بگم خوبین!!؟  سالمین؟  

دلم میخواد بگم نترسید،  اما خودم ترسیدم و به روشنی میدونم قربانی جنگ نه دولت ها، که مردم بیگناهن، مردم عادی کوچه و خیابان

همونا که با هم گلاویز میشن که تو،  تو،  تو،  تو داری اشتباه میکنی و باید نظرتو تغییر بدی! 

هر لحظه منتظر شنیدن یک کلام مثبت بودم اما

یه زمانی عاشق برنامه مردم ایران سلام شهیدی فر بودم و هر روز صبح میدیدم. خیلی سال پیش،  هشت صبح،  شبکه دو. 

امروز دیدم بعد از سالها برگشته تلویزیون و مجری برنامه ی جدیدی شده با عنوان من ایرانم و در برنامه داره توضیح میده که مردم ایران فقط یک دسته هستن  ولاغیر!  و اون دسته ای که از ارتش های جنایت کار امریکا و اسراییل درخواست کمک کردند مسئول جنگ هستند و این جنگ دستپخت ایناست و اونا قطعا جزو مردم ایران نیستن! و اینا آزاردهندهست و...  (هرچی گشتم بقیه شو پیدا نکردم) 

اخه مردک بیشرف مردم عادی چه گناهی دارن؟ 

 مردم چه نقشی میتونن داشته باشن که بگی تقصیر شماست؟  مردم گفتن جنگ بشه و جنگ شد؟  ارتش اینا به حرف مردم اومد و حمله کرد؟  اخه چطور ممکنه یه کشور برای حرف مردم ما بیاد کل سیاست هاشو تغییر بده و وارد جنگ بشه برای حرف مردم؟!!!!!!! 

بی پناه تر از این مردم کسی به دستت نرسید که سر اینا خراب شی؟ 

اخه تک صدایی تا کجا؟ 

کی میخواین مخالف خودتون رو هم ببینید و به رسمیت بشناسید و بهش احترام بزارید؟ نه اصلا احترام هم نرارین فقط.... 

تا کی؟ 

اولا که مردم بیگناهن 

دوما که توی مجری پلشت داری با این لفاظی دو دسته گی ایجاد میکنی که خدا میدونه به کجا ها ممکنه ختم بشه

وقتی میگم تندروی حاکمه،  منظورم ایناس

توصیه به صبر،  اتحاد،  آرامش جای خودشو داده به چی؟  

ده روز جنگ

 میگه اینکه الان حاکمیت صورتی نشده و قهوه ایه اتفاق خوبیه

اخه اونچه پیش بینی می کردن حاکمیت صورتی جیم الف بود اما اونچه رخ داد حاکمیت تندرو های دو آتیشه س

همونا که همیشه کنترل شون میکردن و نمی زاشتن افراطی گری کنن و حالا همون قشر، دقیقا همونا حاکمیت رو در دست گرفتن و از هیچ چیزی فروگذار نمی کنند.

نمیدونم چی میشه اما واقعیت اینه که اینا واقعی ترن، نسخه ی واقعی ترشون 

شکاف

یه چیز جالبی یادم اومد،  نمبدونم چند سال پیش بود اما دقیقا یادمه زمان ریاست جمهوری احمدی نژاد، دور دومش بود و من در بلاگفا یک پست نوشتم که باعث شد وبلاگم فیلتر بشه و بلاگفا کل وبلاگ و پیشینه و ارشیو شو از بین برد و من هیچ چیزی ازش ندارم. 

اون پست یک مطلب ساده بود و جالبه که هنوزم به همون شدت جاری و پابرجاست مبنی براین که

لطفا حساب کشور و ملت ایران را جدا بگذارید،  حساب حکومت را با مردمان،  حساب حاکمان با آدم های عادی

امروز هم وقتی اخبار بله رو میخونم می بیینم حاکمان در سودای دیگری هستند و هیچ خبر از مردم عادی ندارند

جزییاتش یادم نمیاد اما فحوای کلام همچین چیزی بود

دخترکان میناب

رفته بودم شهروند بهبودی خرید کنم، دختر بچه ی پنج شش ساله ای در سبد خرید نشسته بود و ناگهان زد زیر گریه، اشک هاش به پهنای صورت بود و فریاد و زجه می زد که بابا کجایی، بابا کجایی

در حالی که اشک هام جاری شد و داشتم دردی شبیه درد گم کردن بابا در فروشگاهی به اون بزرگی رو تجربه میکردم، گفتم پدر این بچه کجاست

والدینش پیدا شدن

اما من هنوز گم شدم

و هنوز غم داره گلومو فشار میده

چه کسی شما را هدف قرار داد؟

روزی که شهر زیر دود سیاه غرق شد

یه عده دو آتیشه ی تند رو راه افتادن تو کوچه و خیابون و شعار میدن و عربده می کشن و رو در و دیوار شعار می نویسن و اسم شونم گذاشتن مردم ایران


اما اینکه صدا و سیما ادعا میکنه ملت همیشه در صحنه فشار آوردن که به تمام کشورهای همسایه حمله کنیم و بزنیم و غلط کرده هرکی عذر خواهی کرده اذیتم میکنه

اینا هر کوفتی هستن از ملت نیستن

روز هشتم جنگ

شنبه است، درست یک هفته از آغاز جنگ گذشته است.

امروز رفتم باشگاه، غیر از من و مربی مان دیگر هیچ کس نیامده بود، همه رفته بودند سفر گویا، صدای آهنگ بالا بود و بیس آهنگ زیاد بود، ناگهان وسط تمرین دیدم منشی باشگاه خواهش می کند آهنگ را کم کنند، بچه های سانس قبلی در رختکن مشغول تعریف کردن بودند 

شنیدم که می گفتند این قصه که تمام بشه فقط تراپیست ها پول درمیارن.

اومدیم خونه و سام خوابید و نشستیم و خانه لرزید، هی لرزید و هی می لرزید

امروز در راه باشگاه کلانتری سر مرزداران را دیدم که شبیه ساختمان در حال ساخت شده و فقط تیر آهن هایش سرپاست و تمام خانه های اطراف به شعاع چند صد متری از موج انفجار دچار آسیب شده بودند و شیشه و نمای ساختمان ریخته بود 

بعضی واحد ها پرده هارا با کیسه پلاستیک کشیده بودند و بعضی واحد ها همین طور بی پنجره و شیشه باقی مانده بودند گفتم لابد ساکنان ش رفته اند سفر

بالاخره در تبلتم  بله نصب کردم، در کانال های مختلف جزییات بیشتری از اخبار پیدا می‌شود، اما آنچه در شبکه خبر است شوخی است، هیچ خبری جز تجمع مردم در میادین نیست یعنی؟