پاپیون  به معنی  پروانه

پاپیون به معنی پروانه

قبل تر اسم وبلاگم مارگزیده بود و قبل ترش فولان و بهمان و اینا . . . اره من همون پروانه هستم
پاپیون  به معنی  پروانه

پاپیون به معنی پروانه

قبل تر اسم وبلاگم مارگزیده بود و قبل ترش فولان و بهمان و اینا . . . اره من همون پروانه هستم

باران که می بارد . . .


دیروز صبح ناگهان دچار شور حسینی شدم، ماجرا از این قرار بود که پریروزش رفته بودیم بازار گل و من بعد از مدت ها گلدان خریده بودم، دو تا گلدان بزرک برای نخل مرداب ها و چهار تا هم برای گل های که مدت ها بود ریشه کرده بودند و به انتظار نشسته بودند تا بروند توی خاک. دیروز صبح ساعت هفت دقیقا زمانی بود که من انتخاب کردم تا همه شان را خوشحال کنم.

بساطم را گوشه ی آشپزخانه پهن کردم و علاوه بر گلدان های جدید کلی گل و گلکاری هم توی گلدان های خالی قبلی کردم و تقریبا یک دو جین شخصیت تازه به خانه اضافه شد.

حس میکردم  بیشترشان دخترک های معصوم و نازنینی هستند که گونه هایشان از شرم گل می اندازد و سرخ و سفید می شوند. گلدان بزرگ نخل مرداب آقای محترم و مودبی است که دست و بالش خیلی باز است و راحت زندکی میکند! گلدان آگلونمایی که آن هم گلدان بسیار بزرگی است آقا است اما از آین آدم های محافظه کار است که نمی شود بریز و بپاش هایش را به چشم ببینی! شفلرا دخترک داهاتی طوری است که پیراهن گلدار تنش کرده و خودش را نمی آراید اما زیبایی اش را به سهولت از بین خطوط وحشی چهره اش می شود دید. پتوس ها مثل دخترک های مدرسه ای هستند؛ شلوغ و پر هیاهو و شیرین!  و سان سوریا، خانم معلم مرتب و منظمی است که خیلی شق و رق است و بوی خانم معلم های بچگی ام را می دهد.

برگ قاشقی شبیه پسر بچه های توی کوچه می ماند که صورتشان گرد و گوشتی است و سر به هوا و بازیگوش است و به راحتی تو کوچه ای فوتبال بازی می کند که جانش را دنبال هر توپی که تو خیابان شوت می کند به خطر می اندازد.

گلدان نعنا دخترک عاشقی است که قلبش تند تند می زند ، من عاشق این خانم نعنا هستم! عاشق آن کش و قوش های شاعدانه اش و عاشق برگ های نهیف و ریزه میزه و شاخه های متقارنش . . .

حسن یوسف خانم پیرزنی مهربان و فرتوت است که پوستش مخملی است و پشت پنجره به انتظار کسی نشسته است! شاید در کوچه ای که هر روز به انتظار همسرش می شسته و حالا سال هاست پیرمرد مرده  . . .

تنها گلی که فراموش کردم سامانش بدهم همانی است که بیشتر از همه مایه افتخارم است و دوستش می دارم.

این خانوم محترم که از نژاد بنجامین هم هست ، کاملا تصادفی و عاشقانه به دنیا آمده است. مادرش هم خودم هستم و اسمش را هم گذاشته ام رعنا! رعنا جزو شاخه های دیگر بوته ی بنجامینی بود که پیلارسال ها برای شرکت خریدم . این شاخه های اضافی را حرس (حرص؟ حرث؟ هرص؟)  کردم و گذاشته بودمشان تو شیشه ی آبلیمویی که خیلی وقت بود خالی مانده بود. محض سبزی روی میز.

ماند و ماند و دانه دانه شاحه ها برگ ریزان کردند و من برشان می داشتم از داخل ظرف تا ماند رعنا و هر چقدر بیشتر می گذشت من بیشتر قربان قدش می رفتم که هنوز هست. بعدش هم یکی روز آمدم دیدم ریشه دوانده و ریشه ی کوچک و سفیدی از یک جایی از ساقه اش بیرون دوانده بود ، بعدش هم آنقدر ذوق زده شدم که آوردمش جلو چشمم و بیخ مونیتورم و هی هی نگاهش می کنم.

حالا دست بر قضا همین ایشون بی گلدان مانده است  . . .

خلاصه، دیروز دچار شور حسینی شده و همه این کارها را کردم و بعدش هم گلدان های سنگین را جا به جا نموده و این ور آن ور گذاشتم و بعدش هم جارو کدم و تی کشی و دستمال زدم اما اخرش حس کردم درد فاجعه طوری در کمرم حس می کنم. محلش ندادم  و دویدم رفتم سرکار و بعدش کلاس فیلان و بعدش هم تا 11 شب برای نظارت چاپ ساک دستی ای که قرار است هدیه های سال نو در آن باشد رفتم چاپ خانه و بعدش هم زیر باران هم ماندم

امدم خانه

با دلی به شدت کدر و قلبی مکدر! خسته بودم و علیرغم رفتن به چاپ خانه کار نهایی  نشد و تایید نشد و قرار شد فایل اصلاح و برای چاپ مجدد ارسال شود! 

این طوری بود که امروز صبح با همچین سبقه ای وقتی از خواب بیدار شدم و آمدم از تخت بیایم پایین انگار کن که چیزی مثل تیغ در کمرم فرو میرود.

اصلا هم شوخی نداشت ها

هر چقدر خواستم آرام بشوم و بلند شوم دیدم نه! نمی شود

آدم وقتی قلبش سرد باشد انگار بیشتر یخ می کند، بیشتر مریض می شود! یا حد اقل این نسخه را می توانم برای خودم بپیچم! وقت هایی که اندوه گین هستم احتمال آسیب دیدن و بیماری افزایش می یابد

انگاری یک جایی از دلم یک بخاری روشن باشد که همه چیز را گرم و خوب می کند و وقتی بخاری مذکور خاموش باشد ان وقت دیوار ها نم می زنند و حتا ممکن می شود که سقف هم بریزد

و حالا مشکل من یک چیز است که بدانم بخاری چه طور روشن می شود؟ 

چون تا اینجا که به شدت حس می کنم در خاموش و روشن کردنش اختیار از من صلب شده است . . .