ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
نمکدان سفید رنگ، عاشق فلفل پاش صورتی بود.
دانه های ریز و سفید نمک صدفی با گرد خاکستری و نرم فلفل سیاه در هم می آمیخت و به سر و روی جفتشان را فلفل نمکی می کرد و هی از عشق هم کیفور می شدند و بازو های نه چندان فراخشان را باز تر می کردند و همدیگر را تنگ تر و بی وقفه در آغوش می فشردند و هیچ خیالشان نبود که دورشان چه خبر است.
گاهی فلفل پاش صورتی می رفت تا ران های مرغ را با عطر و طعمش مزه دار کند و گاهی نمکدان سفید خیار لخت و پوست کنده را از با دانه های نمک مزه دار می کرد و گاهی نیز با هم خورشت قرمه سبزی را از بی حالی در می آوردند . . .
اما هر کدام هر جا که بودند و هر کجا که می رفتند وقتی همه چیز سر جای خودش بر می گشت دوباره خالی بازوان گشوده ی همدیگر را پر می کردند و دوباره بازار عشقشان گرم بود.
در اولین اثاث کشی تنها چیزی که شکست جفت همین نمکدان بود که ناگهان نگاهی به سویی رفت و دستی ندید و پایی لغزید و ناگهان عمر بودنش روی سنگ های کف آشپزحانه به پایان رسید و افتاد و تکه های صورتی رنگش با سیاهی فلفل، برای همیشه سیاه و تلخ شد.
از آن روز تا کنون، گلوله های شور نمک سوراخ های نمکدان را پوشانده و کور کورانه، میان اشک و بیتابی به دنبال رایحه ی عاشقانه ی فلفل، دور تا دور خانه را می گردد و بازوانش گشوده است هنوز . . .
+ آدرس کانالم که این مطالبو و یه سری دم دست نوشت توش میاد : اینجا الببته فعلا که فیلتره باید با پروکسی باز بشه