ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
نقد ها و یادداشت های زیادی پیرامون حوادث اخیر می خوانم که هر کدام به دلیلی به دلم نمی چسبد. نمی دانم چرا همه در بیان کنه مطلب الکن و ناتوان شده اند و یا حفظ منافع و مصالح شخصی سبب چنین برداشت های مقرضانه ای است.
مثلا وقتی گزارش های مسیح علی نژاد را می بینم که بد و بیراه می گویدحس می کنم از حیز انتفاع ساقط شده و دیگر کرسی خود برای ژورنالیست بودن از دست می دهد و یا وقتی گزارش های بی بی سی را می بینم که نشست تشکیل داده در مورد بحثی با عنوان آیا دین من، برحق است . . . بعد یکی از کسانی که از موضع بیطرف سخن میگوید از برداشت هایش از قرآن سند می آورد و دست آخر وقتی فیلم جنازه ی این پسرک پویا را که تیر زده اند تو سرش و کسی که دارد فیلم می گیرد به جمهوری اسلامی بد و بیرا می گوید . . . همه ی این ها خود را خلع صلاح میکنند وقتی از این الفاظ استفاده می کنند و مخالف وو دشمنی خود را با یک طرفی اعلام می کنند.
کی بالاخره یکی می آید حکومت در پیت مان را نقد کند و دمبش به یک جای دیگر وصل نباشد . . . اصلا چرا در این اوضاع نا به سامان قحط الرجال آمده و رجل سیاسی سر در جیب مراقبه فرو برده اند و منتظرند یک طوری بشود؟
آخر میخواهد چه طوری بشود رفقا؟
میخواهیم انقلاب کنیم؟
نه والا یکی اش چهل سال پیش هنوز رو گرده مان است و دارد پدرمان را در می آورد و دست کم صد سال عقب افتاده ایم از خودمان!
اصلاح طلب ها بیایند مملکت را بگیرند تو دستشان؟ زرشک! چرا خوت را گول می زنی برادر . . .
پ ه ل و ی بیاید دوباره شاه بشود؟ آخر این بشر اگر جنم داشت که الان تقی به توقی میخورد اسمش و صدایش به گوشمان می رسید نه اینکه تو بحران ها انگار که مادر و زنش از تو رختخواب درش بیاورند بیاید یک دالی ای چیز بکند و برود به آن به اصلاح خانواده سلطنتی اش برسد!
یه آپشن خیلی شدنی تری هم هست آن هم آپشن اح م د ی نژاد است که مثل سوپر من بیاید و از یک جایی مثلا دور بعدی انتخابات جمع مان کند و با خودش ببرد به قهقرا
من نمی دانم که پشت دیوار فردا چه چیزی انتظار مان را می کشد اما یکی چیز را خوب می دانم و می دانم که باید آن را به روشنی و وضوح بیاموزیم تا بتوانیم دموکراسی و جمهوریت و حکومت مردمی را بیاموزیم و با مردم و زندگی صلح کنیم وآن این است که باید بتوانیم تحمل نظر مخالف را داشته باشیم.
باید کسانی که برعکس ما که عاشق رنگ سبز هستیم را تحمل کرده و آن ها را محترم بشماریم
باید دوستی را که در مذهب و مسلک ما دست آویز ندارد را محترم بشماریم
باید تحمل مخالفت را داشته باشیم و برای همه ی آیین ها و مذهب ها و حتا بی آیینی و لامذهب ها جا داشته باشیم
همهه باید محترم شمرده شوند
همه ی کسانی که در این خاک زاده شده اند صاحبان آن هستند و نه عده ی محدودی از اعتقادی خاص
کسی برای نان شب و رنگ لباس زیر و تعداد زن و فرزند کسی صلاح مصلحت نکند! هنجار های اجتاعی تا دم خانه آدم ها تمام بشوند!
و زن بودن جرم نباشد . . .