
نمی دانم اسمش باور است یا باز آموزی یا کشف؟!
اما تازگی ها شصتم خبر دار شده است که هیچ اتفاقی در کار نیست. همه چیز دسته بندی شده و برنامه ریزی شده و بر اساس قانون و قاعده و با روند مدیریت شده پیش می رود.
ماجرا از آن قرار بود که در غور و تفحص در مجموعه رفتار های هنر معاصر که عنوان کلاسی است که در آن شرکت می کنم کاملا واضح و روشن به این گفتگوی مشترک به عنوان قاعده رسیده ایم که در هر اثر باید مجموعه ای شکل بگیرد که از آن برای ساختن کاری استفاده شده است.
این با باور خیلی ها تضاد دارد که باید اثر هنری بجوشد و غریضی باشد و فولان!
یعنی شما مثل یک طراحی اول بارش فکری انجام می دهی و بعد هم مثل یک دیزاینر از مجموعه ای عکس و تصویر برای استفاده و الهام بهره می گیری و در نتیجه حرف خودت را به نحوی که تنها حرف خودت و نه وابسته به هیچ کدام از عواملی که تو را یاری کرده اند باشد می زنی!
کاش این را زود تر یاد گرفته بودم
اینکه باید مهندسی شده کار کنی!
خوب حقیقت این است که من طرفدار این نگاه بودم که باید یک اتفاق بیفتد در کارت و آن اتفاق هم بعضا دست خودت نیست و ارتباط ناخودآگاه با اثر محسوب میشود . . .
لذا در این یاداشت و در این هنگام تمام قد اعتراف میکنم که اگر قرار است آن اتفاق ازلی هم بیفتد باید آگاهانه بیفتد !
پوف
نقاشی کار جدیدی ست که در همین دوره انجام دادم