ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
تا حالا بیشتر از ده بار خوابت را دیده ام، خواب می بینم که سرخ و سفید و تپل تو بغلم هستی و هیچ لباسی هم تنت نیست، خواب می بینم میخواهم بغلت کنم و لیز میخوری و می چسبی روی پوستم و حس تحربه ی این لامسه مثل جادو مسحورم میکند.
معجزه ی بزرگ من در میانه ی بدنم در حال شکل گیری و تکامل بیشتر است و من هر لحظه که لمست میکنم متعجب و متحیرم که زندگی چقدر شگفت انگیز است، فکرش را بکن، من هم یک روز مثل تو از دل مادرم زاده شده ام و اینک تو از زهدان من متولد خواهی شد.
بیشتر از دو ماه تا تولدت باقی مانده و اینجا همه چیز برای آمدن تو و بهار آماده است، قرار است هفت سین امسالم را با اسم تو بچینم.
جوجه ی بهاری ام.
ای جونمممم

کیف کردم
مقدمش با گلهای بهاری گلباران بادپسرک تپلوی ما
با گلا نمیاد
مونده فعلااااا
چه گفتگوی شیرینی بود پروانه جان.
امیدوارم وقتی خوابت تعبیر شد انقدر خوشحال باشی که بیایی و به ما بگی که چقدر خواب و واقعیت بهم شبیه بودند. قول بده که بیایی
ای جان دل
قربونت برم کامشین عزیزم
راستش انتظار واقعیتی شیرین تر رو هم میکشم
از بس که مادرای کلاس مون شنگول و سر ب هوا میشن... با خودم میگم چی از این قشنگ تر
نی نی با میوه ها میان. چه بهتر از این.
انرژی نوشته هاتئن خیلی خوب بود.
آررررره
مزه ی پرز هلو و گیلاس اومد تو دهنم
آمدنش با عطر گل های بهاری مبارک و به شرینی عسل
مرسی کیانوش جان
خیلی قشنگ نوشتی.بغضی شدم