ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
خواننده های خاموش ها مثل ناظرهای همیشه حاضر می مانند، می بینند، می خوانند و می دانند . . .
از مزایای وبلاگی نویسی یکی داشتن همین ناظرهاست
ناظرهای خاموشی که گه گاه لب به سخن می گشایند
چند سال پیش، وقتی داشتم جدا میشدم و اولین اندیشه هایم را برای طلاق جمع بندی میکردم ، با اولین کسی که حرف زدم یکی از همین خاموش ها بود
کسی که از ابتدا مرا می خواند و همیشه بیمناک بود از ادامه ی زندگی ای که خیلی از لحظه هایش را می نوشتم
گفت می دانستم که به اینجا میرسد
و من متحیر پرسیدم که از کجا! وقتی خودم هم باورم نیمشد
گفت همیشه یک چیزی کم بود، همیشه یک حسی لنگ بود، یک جای قصه بودنتان کمیتش می لنگید و من همیشه بیم داشتم از این زاویه
خیلی وقت هاشده که من هم بشوم ناظر
میخوانم و میترسم
گاهی هم برعکس
می خوانم و شاد میشوم
پشت حرف ها و کلمه ها معانی فراوانی پنهان شده اند که ناخودآگاه ذهن من همان طور که ناخوآگاه ذهن تو آن ها را ننوشته اما لای کلماتش مستتر کرده ، ناخوآگاه میخواند
مثل کلماتی که با قلم نامریی نوشته شود و تو هم یکی از آن قلم ها که نور بنفش دارد و وقتی روی صفحه می اندازی کلمه های قابل رویت میشنود را داری
بزرگترین لذت وبلاگ نویسی به نظرم همراه داشتن این جماعت ناظر است
سوم شخص
ادم هایی که دوستت دارند و حواسشان بهت هست و خیلی وقت ها یادت می اندازند، خیلی وقت ها به واسطه ی فاصله شان خیلی چیز ها را می بینند، مثل ادم های بیرون گود . . .
منم خاموشها رو خیلی خیلی زیاد دوست دارم پروانه
دقیقن چون بیرون گودند خیلی بیناترند گاهی
همینه که میگی
خیلییی دلم برای نانازی ناراحته
Salam in post Khaili khob. Bod:P
الهی بگردم عزیزم....
مرسی که بالاخره یه نفر "کم کامنت بذار" و "کامنت نذار"ها رو هم تحویل گرفت :*
من عاشقشونم
من یه بیرون گودیم
یکی از آن خواننده ها منم
چند سالی است که می خوانمت
از نرمی قلمت و شخصیت نرمت خوشم می آید
وبلاگ قبلی را که کلا می خواندم
اینجا هم مدام سر می زنم
شال هایت را هم دوست دارم
بی پروانه وشت !
موفق باشی
بی پروانه که نمیشه گلم

همون بی پروا
مرسیییییی
ناظر هستم سلام
پاینده باشب ناظر
با منی؟
آرههههههههههههههههههه
منم از اول بودم/از اون موقع که با لحن طنز از فتوحاتت می گفتی/چقدم با مزه بودی/
الان احساس بی مزه بودن کردم
:)
سلام من هم یکی از همون خواننده های خاموش هستم که دو سالی میشه که وبلاگتو میخونم و نوشته هاتو خیلی دوست دارم موفق باشی
مرسی مهدیه جون
من هم یکی از اون خاموش ها هستم که همیشه به یادو به فکرتم
خیالم راحت میشه که هستید
دوستتون دارممم
جالب بود . من اولین باره وبلاگتونو میخونم و اولین کامنت
کامنت اولی هستی پس
:)
من مانیا هستم یک خواننده خاموش!
خوشحالم از اشناییت
هیچی نگی خیلی بهتره تا الکی دلخوش کنی یا بیخودی قربون صدقه بری...کسی که نمیبینه
دوس دارم بخونمت
دوس دارم قبلترهاتو بخونم..ممکنه عایا؟اصن داریم؟
من خودم که نتونستم باز کنم
اگه خاج از ایران باشید شاید بشه
زرنگگگگ!!
خوب بلدی خاموش ها رو هم روشن کنی ها!!!
احساس می کنم جزو حشرات موذی به حساب می آم
تو خیلی وقته همراهمی
اما موندم چرا هر بار فقط به تاریک ترین و منفی ترین نکته هایی که خوندنش فقط مایه ی ازارمه اشاره میکنی
چرا؟
پروانه جون متاسفانه ما آدم ها تلاش زیادی به خرج می دیم که خودمونو از واقعیت پنهون کنیم. حتی شده دستها رو به نشونه تسلیم بالا بگیریم ولی فرار کنیم.واقعیتی که مثل سایه با ما میاد. این وسط آدمایی که ناظر ما هستند مدام تذکر می دن که یه جا استپ کن و روبرو شو ولی ... خودت که میدونی جسارت می خواد جرات و شجاعت
عزیز دلم
برات یه عالمه جرعت و جسارت ارزو میکنم
برات دعا میکنم
توکل به خدا
ایشالله که درست تصمیم بگیری گلم
منم یه خواننده خاموشم البته زیادی خاموش. من حتی شما رو دیدم ( تو مراسم مادر نازنین) اما همیشه خاموشم چون من نمی تونم خیلی خوب با نوشتن با دیگران حرف بزنم من باید توچشم آدمها نگاه کنم تا بتونم باهاشون ارتباط برقرار کنم همیشه موفق باشی
فکر کن
تو حتا منو از نزدیک دید
دنیای بزرگیه
ممنون خاموش عزیز برای اینکه هستی کنارم
:)
از روزایی میخونمت که درگیر طراحی کارت عروسیت بودی.چند وقت میگذره؟چطور گذشت؟ چقد بالا و پایین داره این دنیا
خیلی
واقعا زندگی بالا پایین داره
خیلییییییی
هعییییییییییییییی
ای جان
مرسی عزیزم
نسیم وزید با کامنتت ها
سلام پری منم هستم. حاضری
حاضری خوردی اذر جانم
وای منم از روزهای اول وبلاگ "ماجراهای من و مادرشوهرم" می خوندمت..و می خونمت...من این روزهات رو بیشتر دوست دارم..چون یک دختر توانا و شجاع هستی که با مشکلات مقابله کردی...هر چند گاهی کم میاری که طبیعیه هممون همینیم.. ولی من از غلط دیکته ایهات ناراحت میشم..به نظرم کمی روش کار کن...عاشق مژه های خواهرزادت هستم..همون چیله...ایشالا همیشه شاد باشی
مرسییییییییییییییییییییی
واجب شد عکسشو بزارم ها
پروانه، منم همیشه میخونمت
فک کنم برای حاضری زدن در پست خاموشا دیر شده،اومدم قضاشو به جا بیارم
تاخیر داری
سلام...منم هستم:دی
سلام
منم که قبلا یه کامنت داده بودم...
یکی دو سالیه میشناسمتون اما زیاد نمی خوندم! گاهی خیلی تلخ بودین و طاقت خوندنش رو نداشتم!
حس می کنم از وقتی نام خودتون و وبلاگتون تغییر کرد مهربانی وجودتون بیشتر نمودار شد! شایدم حس من اینجور بوده...
از اون موقع دیگه مدام می خونمتون :)
از شادی هاتون شاد میشم و برای دلنگرونی هاتون نگران!
اون یکی وبلاگتونم که اصلا بمب انرژیه برای من... هر بار نگاه می کنم روحم شاد میشه !
مرسی عزیزمممممم

تا حالا این طوری به اسم فکر نکرده بودم
نیمدونم
شایدم
سلام
منم یکی از اون خاموشام. فکر کنم از اون قدیمی قدیمی ها. اونوقتا که زندگی یه طور دیگه بود. میومدم میخوندمت و باهات می خندیدم. بعد که شوکه شدم بعدتر که شوکه تر شدم و بعد تر که دیدم عین یه کرم ابریشم پیله شکوندی و پروانه شدی. آره پروانه جان تو پروانه شدی دقیقا شکفتی در حدی که یه وقتا فکر می کردم یعنی تو همونی!
خیلی جالبه گرافیست بودم گرافیست بودی دقیقا از زمانی که رفتم تو کار طراحی لباس و نقاشی رو پارچه دیدم شما هم به این کار گریزی زدی. تعجبم نکنه منی و خودم خبر ندارم.
وقتی بیکار میشدی برات میگشتم دنبال کار بعد که پیدا می کردم میومدم میدیدم خودت رفتی سر کار.
خیلی وقتا دلم میخواست ببینمت، خیلی وقتا میخواستم بگم شاید تو من و ندونی نشناسی نبینی اما همیشه همراهت بودم و هستم پروانه ی دوست داشتنی.
عزیزممممممممممم


مرسی بهناز نازنینم
کلی شادی و لبخند نشست روی لب هام عزیز دلم
سلام
آقا من جا موندم
انگار زیادی خاموش بودم
پایدار باشی
حاضری هم خوردی
وای من خاموش بینوا دیر رسیدم جا موندم
من از وبلاگ من و مادر شوهر جانم میخونمت اون موقع ها از دستت حرص میخوردم اما الان خیلی دوستت دارم اصلا یه چیز دیگه شدی زلال و دوست داشتنی
چند بار خواستم بگم ندیده خیلی دوستت دارم اما روم نشد
مارگزیده دیروز پروانه امروز خیلی عوض شدی پخته شدی حسابی و قلمت بی نظیر شده دید الانت به زندگی رو هم بیشتر دوست دارم الان اگه این وبلاگ و قبلیه رو با هم می خوندم باورم نمیشد نویسنده هر دو تا یکی باشه یعنی اینقد تغییر کردی و پخته شدی.برات ارامش و خوشبختی ارزو دارم دختر دوست داشتنی
درسته من خاموشم اما دلیل نمیشه نگرانت نباشم به خدا همش برات دعا میکنم
مرسی ساناز عزیزم


ممنون که همیشه هستی
اون جانم آخر عنوان قبلی وبلاگمو که نوشتی دیگه فهمیدم چقدرررر پایه بودی
پایدار باشی عزیزم همیشه
ندیده می بوسمت
حاضر!
عاشق عنوانت شدم
سلام منم چند ماهیه که میخونمت. خوب و روان می نویسی . شاد باش و رها .
سلام رها ی عزیز
مممنون عزیزم
پایدار باشی
منم خیلی وقته که میخونمت. از همون زمان جدایی و حتی قبلتر. البته فکر کنم گاهی کامنتی چیزی گذاشته باشم.
پایدار باشی عزیزمم
به عنوان یک تقریبا ناظر سلام
متاسفانه وقتی پیدات کردم که فیلتر شده بودی ولی خوب از همانجا به بعد هم دوست داشتنی بودی امیدوارم همیشه باشی
مرسی مریم جون
پایدار باشی
سلام
برا این پست دیگه نمیشه خاموش موند آخه همه خاموشا رو به حرف آوردی
فک کنم از اولین وبلاگایی که خوندم وبلاگ تو بوداز89 فک میکنم
نوشته هاتو دوس دارم
خودتم دوس داشتنی هستی
مرسی رضوان عزیزم
پایدار باشی
سلام.منم خیلی وقت می خونمت.از وبلاگ قبلی.مدل نوشتنتو دوست دارم.همیشه سالم و شاد باشی.
ممنون وانیا جون

با موبایل میخونمت کامنت گذاشتن سخته ، فک نکنی به یادت نیستم
یادش ی خیر
شب جمعه ها
پایه ی اساسی ان جی او بودی
یه وقتی منم روشن بودم. شاید از همون روزای اولی که ازدواج کردی و مشکلات رنگ و وارنگت با خانواده شوهرت رو می نوشتی تا همون روزایی که تو وب اولم برای طلاقت پست گذاشتم و با همه روزای تلخ خیانت دیدنت رنج کشیدم و گریه کردم. نمی تونم بگم الان از این خاموشی خوشحالم یا خوشحالم که تو هنوز به فکر خواننده های خاموشت هستی. ولی من هنوز اینجا رو می خونم. هنوز نگران تنهایی و روز و شبای ساکت و خاموشت هستم و واسه دلخوشی ها و شادیهات شاد . ولی از اون وقتی که حرف زدم یادم رفت یا شایدم فکر کردم حرف زدنم زیاد مهم نیست و چیزی رو تغییر نمی ده دیگه ننوشتم. نه برای خود و نه برای دیگری.
معلومه که مهمه
برای اونی که تو نگرانش میشی معلومه که حرفات چقدر دلگرمیه عزیزم...