ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
گاهی حس میکنم که زنده ام که سارا گاهی بیاید برایم درددل کند
که حرف هایی برای نگفتن داشته باشم
که نگران دوست سفر رفته ام باشم،که اول صبح زنگ بزنم دو کلام بگوید اوضاع به راه است و ارام بگیرم
زنده ام که دخترک خواهرم جمعه را با من بخواهد
زنده ام که سر صبح زنگ بزنم سر کار محیا و میان خیل مراجعه کننده های اول صبح شنبه مخش را بجوم
ک پماد تتراسایکیلین بخرم، استریل چشمی برای استریل سوراخ گوش البت
که نرم افزار جدید مکالمه را دانلود کنم
که پو و ساب و را آپ گریت کنم
که مونا را دوست داشته باشم و گاه و بیگاه برایش عشق بفرستم وقتی دلش میگیرد از بی مادری
که دفترچه های قسط را سر وقت داده باشم بی جریمه بی قسط عقب مانده
که برای همه در ماگ های رنگی چای بریزم و چیز شیرینی برای پذیرایی داشته باشم، خرما، نبات، شیرینی یا شاید هم کیک سیبی از هانس خریده ایم
که گلدان دراسینای تازه ام را با اسپری سیراب کنم،وقتی که شب خواب دیدم کودکی در آغوشم شیر مینوشد
که دیر به دیر روی سنگ قبرهای اطراف مادرم هم آب بریزم و برای همه شان فاتحه بخوانم
گاهی حس میکنم که زنده ام که ارزوی داشتن خانه ای را داشته باشم که در همسایگی ام خواهرم باشد
گاهی حس میکنم برای حاشیه زنده ام
برای اینکه شنونده باشم
برای اینکه تسکین دهنده باشم
و سکوت کنم
برای سال ها سکوت کنم حتا وقتی ته سوزن پوستم را شکافت و دردش مثل درد تنهایی سوراخ کننده بود و باز سکوت کردم
بعد فکر میکنم علت های زنده بودنم کم و بی اهمیت و بی خود هستند
که دلم میخواست برای علت های بزرگ تر و شیرین تری صبح را بیدار شوم، که دلم می خواست خانواده ی منسجمی داشتم که مال من بودند
که دلم می خواست برای دوست داشتن کس دیگری از خواب بیدار شوم
دلم یک عالمه زنانگی میخواست جای خستگی
و یک عالمه عطر برنج جای بوی ژامبون و سوسیس
مثل همیشه خودم دلم را و خودم را دلداری میدهم
مثل همیشه خودم حرف های نگفته ام را هموار میکنم و می گویم عیب ندارد بچه
میگذرد و همین که می گذرد غمی نیست
عیب ندارد
این هم یک مدلی است
که روزمرگی هایم با مدلی که مال اکثریت است فرق میکند
که میشود یک عالمه دوست داشتن داشت جای یک دانه دوست داشتن
و می دانم که هیچ وقت فهمیده نمیشوم
هیچ وقت هیچ کس هم نفهمد عیبی ندارد
چون من اساس قصه را بر ندانستن گذاشتم
و همین می شود که دردش را بیشتر می کند
بی توقع که باشی بهتر است، این طوری درد ندانستن و نفهمیدن کمتر میشود . . .
میدونی اینکه انقدر زلال و خوش قلبی که وجود مهربونت واسه دوستانو اطرافیانت عین نعمته اینکه تسکین دهنده ای، شنونده ای و عشق میدی دلایل کوچیک و حاشیه ای نیستن واسه زنده بودنت. اینا خود زندگی هستن. تو در حال زندگی میکنی و از لحظه لذت میبری، هنری که خیلی از آدما با وجود داشتن یه خانواده منسجم، هیچوقت نداشتن.
عزیزم
من بعضی روزا که از تنهایی که کلافه میشم
تورو برای خودم مثال میزنم
میگم چجوری اون داره زندگی میکنه
و خیلی از چیزای دیگه
بنظرم داشتن آرزوهایی به این قشنگی هرچند کوچک خیلی خوبه پست قبلیتو الان خوندم خوش بحالت که خواهر داری و البته خوش بحال دخترای خودم
اگه خواهرتون از سفر بیان حالت بهتر میشه
بی توقع که باشی بهتر است، این طوری درد ندانستن و نفهمیدن کمتر میشود . . .
رفیق جانم سلام .
و تو چه دانی که خودت از آن پای سیب مذکور در پست خورده باشی چه حس و حالی دارد !!!
اینجوریاست .
بله .
سالم باشی و شاد :-)
یا علی ( گل )
نوش جان
حرف دل منو زدی اونجایی که گفتی "فکر میکنم علت های زنده بودنم کم و بی اهمیت و بی خود هستند
که دلم میخواست برای علت های بزرگ تر و شیرین تری صبح را بیدار شوم" و من هر روز صبح از همین نقطه درست از همین نقطه به ترتیب به پوچی، خود درگیری با ناظر شخصی، خدا، و پوست کلفتی میرسم
دلم یک عالمه زنانگی میخواد...


دیروز که از شدت سر درد داشتم می ترکیدم به یه دوست اس دادم : دلم یه جفت دست میخواد که پیشونیمو ماساژ نرم بده و بعدش که آروم شدم برم تو بازواش و تا ساعت 5 آروم فقط بخوابم... همون فضای چند وجب در چند وجب حسین پناهی که اسمشو گذاشته بهشت!
http://wlootoos.blogfa.com/post/33
پی نوشت: میدونم که دلت نیلوفر پنجره رو هم میخواسته اما یادت رفته اینجا بنویسی
چقدر شبیه
که اینجا بنویسی
که شال برای خواهری نقاشی کنی
که مهر بورزی و عاشق شوی
.
.
.
تو خیلی صبور هستی دخترکم.
قربانت بشود گولو
:)
آرزو می کنم به زودی عشق واقعی زندگیتو پیدا کنی. آمین
دلم میخواهد کسی را داشته باشی که تمام وقتت رابگیرد برای خودش
دستت بند آشپزی و غذای گرم خانواده باشد که مثل آنوقت ها بیایم اینجا و هر روز از خودم بپرسم که چقدر سرش شلوغ است که آپ هم نمیکند
دلم میخواهد کسی باشد که هر هفته تو را ببرد دیدن حاج آقا و تو مثل همان وقت ها باشی که حاج آقایت را آنقدر دوست داشتی که رفتی برایش خانوم خانه آوردی
دلم میخواهد مثل همان روزها رانندگی کنی و همه کست بگوید اگه تصادف کردی کاری نکن فقط به خودم زنگ بزن
دلم میخواهد نینی توی خوابهایت واقعی بشود و چند ماه اجازه ندهد آپ کنی آنقدر که دلت برای نت تنگ شود
دلم میخواهد بشوی همان پرنیان شاداب قبلی
دل من اینها را از خدا برایت میخواهد
من مطمئنم به زودی اتفاق می افتد
احساس کردم الان بدم
نخواستنی ام
میدونم نمی خواستی اینو بگی البته دوستم
گوشاتو دادی دست یه پرنده ی گولووووووووووو !
برا سوراخ چندم؟ دوم یا سوم؟
:))
عزیزم فقط تو این جوری نیستی ، دخترهای زیادی مثل ما هستن که دوست دارن عاشقانه زندگی کنن به جای الکی زندگی کردن
کسایی که برای دوستهاشون زندگی می کنن. شخصا وضع بهتری دارم حداقل خانواده ام رو دارم ولی هستن دوستانی که تنها زندگی می کنن و فقط به هوای احوال پرسی از دوستهاشون و نگهداری سگ و گربه صبح بیدار میشن
غصه نخوری یه وقت هاااا ، درست میشه یه روزی یکی میاد که میشه انگیزه زندگیت
بسیار زیبا بود
انشاالله که همیشه سالم باشید
این ها نیز بگذرد....
من تورو خیلی دوست دارم.
الان هم خیلی خوب هستی.
فقط یک زمان لازم داری
برای عبور از این مرحله سخت زنگی.
مبارکه .حالا برای گوشات گوشواره خوشگل درست میکنی؟
مهم اینه که خودت داری اساس قصه را میچینی برایت نمیچینن خودت مهره هاتو جابجا میکنی .روزمرگی هم اگر هست یکجوری متفاوته این خیلی مهمه.
عطر برنج وزنانگی ممکنه خیلی خوب باشه ولی خیلی خوبهای دیگر را هم میبره.
موافقم
عزیز دلم
شرمنده شدم که صبح یادم رفت احوال گوشت رو بپرسم
بعدشم روم نشد دوباره بزنگم
حالا که اینو خوندم
حس کردم قبل از گوشت باید احوال دلت رو می پرسیدم
همون دیشب که صدای خراشیده شدن گوشت رو شنیدم و صدات در نیومد باید می فهمیدم این دردا پیش درد دلت چیزی نیست.... کاش می تونستم سنگ صبور باشم و تو بی پروایی کنی
تو عزیز دلمی نسیم جونم
چون میگذرد غمی نیست...
bish az inke saboor bashi az nazare man ghavi hasti va bar axe kheiliha ehsassatet kamelan zende va shadabe.
rasti man bazam az oon chayi ha mikham.kheili maze dad
نوش جونت عزیزممممممممممممممممممم
آدم همیشه تنهاست پروانه جونم.
مخصوصا آدم هایی که بلدن خوب سنگ صبور باشند، میزبان خوبی باشند، دوست خوبی باشن. خاله ی مهربونی باشن.
خیلی بزرگی قربونت بشم.
گوشهات خوبن؟
مرسی عزیز دلم
خوب شدن گوشام
بوسسسس
امیدوارم که زنده باشی برای انجام این همه کار خوب و مهم
دلم می خواست خانواده ی منسجمی داشتم که مال من بودند...
این روزمرگی ها خیلی با ارزش است عزیزم
اما قبول دارم جای بعضی چیزها را نمیگیرد و انسان نیاز دارد زمانی، بیشتر عشقش،معطوف شده به یک نفر باشد
اما عزیزم بدان فرصتهایه زیادی در راه است برای عشق پیدا کردن. فرصت را تمام شده نبین، حتی برای بچه دار شدن گاهی حتی یک بچه از شیرخوارگاه می تواند به همان اندازه به انسان حس مادر شدن بدهد.
میدانم کوچکتر از آنم که پیشنهادی به شما بدهم اما گاهی به این مراکز سری بزن ببین چقدر نیازمند محبت تو هستند و چقدر سرشار از معنا میشود زندگیت.
بنده هم تنها با مادرم زندگی میکنم و برنامه ای برای ازدواج ندارم گاهی با همین ترسهای شما مواجه میشوم، اما میدانم از طریق رشته ام که روانشناسی است و کمکی که به مردم می کنم می توانم زندگی ام را با معنایی جدید و کمتر فکرکردن به اینها بگذرانم
به قول استادم انقدر کیف دارد سنت بالا برود و در کنارت پر از دانشجویانی باشد که تو را مهم ترین فرد زندگیشان برای رشد روحی روانی بدانند، و من هم می دانم که شما هم می توانی برای خودت معنایی جدید که ارزشش را داشته باشد پیدا کنی. گرچه انکار نمی کنیم که یکی از شاخصهای سلامت روان بودن یک عشق و ازدواج مناسب است.
سلام عزیزم
...................................................................
کاش همسایه ات بودم و هر روز یک بشقاب از شام بدمزه ام رو میووردم واست،فقط یک بشقاب نه بیشتر
ننوشتم" ناهارم" چون ظهر تنهام و هیچی نمیخورم،اما اگه همسایه ات بودم یه چیزی میپختم تا باهم بخوریم...
خدا پشت و پناهت باشه عزیزم
عزیز دلم
ممنون
فدای مهربونیت
:)
خیلی وقت بود به این قشنگی ننوشته بودی. دلت که میگیره قشنگتر مینویسی.
چ بد
من از طریق وبلاگ گلبلاگ پیداتون کردم. نوشته هاتون خیلی زیبا و پراحساسند. امیدوارم در مصاحبه و کسب حقوق بالاتر موفق باشید
افسوس که خوبان غمگین ترند این روزها گویا...
افسوس......
نوشته هات و خودت به دلم نشستی. لینکت کردم با اجازه